مدرنیته، سبک زندگی جوانان ایرانی و آسیب‌های اجتماعی فرا روی آن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه مازندران Email: m. riahi@umz.ac.ir

2 کارشناس ارشد جامعه‌شناسی، دانشگاه مازندران Email: alidaraizadeh@yahoo.com

چکیده

جامعه ایران در دهه­های اخیر مانند همه جوامع امروزی، دچار دگرگونی در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... شده است. یکی از مهم­ترین تحولات، تغییر در سبک زندگی جوانان است که موجب شده جامعه در معرض چالش­های جدی قرار گیرند. جوانان ایرانی به واسطه جامعه­پذیری از طریق رسانه­ها و وسایل جدید زندگی، پیشگامان تغییر هستند و پتانسیل لازم برای پذیرش سبک‌های زندگی جدید را دارند؛ اما این تغییر سبک زندگی به آسانی از طرف والدین جوانان مورد قبول قرار نمی­گیرد و با مقاومت­هایی رو به روست که بستری برای بروز آسیب­های اجتماعی فراهم می کند. این مطالعه به بررسی آسیب­های اجتماعی ناشی از سبک ­زندگی جوانان که به واسطه مدرنیته شکل‌گرفته، می‌پردازد. در این پژوهش ابتدا اطلاعات مورد نظر با استفاده از روش «اسنادی» گردآوری شد و به روش «فرا تحلیل» مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که مدرنیزاسیون با سرعت و با تمام مظاهر خود در دهه­های اخیر وارد جامعه­ سنتی ایران شده و نسل مقارن با این تحولات که بر اساس آموزه‌های مدرن جامعه پذیر شده‌اند، در صورت مخالفت شدید نسل­های گذشته - که حامل سنت­های کهن هستند- با تصمیم­گیرهایشان برای زندگی دچار تقابل می گردند و این تقابل، فضا را برای بروز آسیب­های اجتماعی فراهم می کند. 

کلیدواژه‌ها


مدرنیته، سبک زندگی جوانان ایرانی و آسیب­های اجتماعی فرا روی آن

 

محمد اسماعیل ریاحی[1]

علی دارایی زاده[2]

                                                                                                 

مقدمه

در بیشتر نوشته­های مرتبط با جوانان، جوان با مشکلات اجتماعی شناسایی می­شود. دامنه این مشکلات متنوع است که مصرف مواد مخدر، جرم، محرومیت، عقب­ماندگی آموزشی و بیکاری از این جمله­اند. همه این‌ها مقوله­ای را با عنوان مشکلات ایجاد کرده است.(کولز، 2003، به نقل از سعیدی، 1382: 62) این مشکلات در کشورهایی که جوانان، ساخت اصلی جمعیت را تشکیل می­دهند، اولویت  سیاست گذاری های اجتماعی را به خود اختصاص داده است؛(همان، 62) اما براستی، بررسی مسائل و مشکلات جوانان جوامعی که در مدار مدرنیته قرارگرفته‌اند و نیز اتخاذ و اجرای سیاست های موفق در این زمینه، بدون بررسی و شناخت مفاهیم مدرنیته، سبک زندگی و شناخت انتقادی موقعیت جوانان در جامعه، ناقص و عقیم باقی می­ماند. هدف این مقاله، بررسی سبک زندگی جوانان در جامعه­ای است که تجربه­ای از مدرنیته را داشته­اند. پس، نخست به شناخت جامعه مدرن می­پردازیم، سپس با توجه به نظریات جامعه­شناسان نسبت به سبک زندگی، ویژگی­ها و پیامدهای ظهور مدرنیته را بررسی خواهیم کرد. در پایان، به مطالعه آسیب­های اجتماعی که جوانان با آن روبرو هستند می‌پردازیم.

از نظر تحلیل­گران مسائل اجتماعی، قرن بیست و یکم به دلیل وقوع تحولات جهان سوم، گسترش وسایل ارتباط جمعی و پیشرفت­های فناوری، عصر توجه به عوامل و شرایط دگرگونی­های اجتماعی محسوب

می­شود. تمام جوامع، چه به صورت ناگهانی و چه به صورت آرام و نامحسوس، هر روزه تغییراتی را که کم و بیش با گذشته­شان هماهنگی دارد و طرح و مسیر مشخصی را تعقیب می­کند، به خود می­بینند.(روشه، 1375: 4)

این مطالعه تلاش می­کند تا سبک زندگی جوانان را که بر اثر مدرنیته به وجود آمده، با توجه به مطالعات پیشین بررسی کند و اثبات نماید که آسیب­های اجتماعی مانند اعتیاد، تعارض با والدین، خشونت خانوادگی، فرار از خانه که جوانان با آن‌ها روبرو هستند، متأثر از سبک زندگی جدید حاصل از مدرنیته است.

 

مدرنیته

بنیان‌گذاران کلاسیک جامعه­شناسی یعنی مارکس[3]، وبر[4]، دورکیم[5] و زیمل[6] از نظریه‌پردازان مدرنیته هستند که درباره ماهیت جهان مدرن به تفکر پرداختند. جامعه مدرن با رشد صنعت، علم و فناوری توسعه­یافته و منجر به شکل گیری نظام­های دموکراتیک و ارتقای فردگرایی شده است. عده­ای زیمل را نخستین

جامعه­شناس مدرنیته می­دانند. نظریات او برای درک فرهنگ مدرن و شیوه­های گوناگون تجربه افراد دارای اهمیت بسیار است.(کیویستو، 1386: 166) از نظر زیمل، تمام قید و بندهایی که جامعه سنتی داشته، به وسیله رشد فردگرایی در بستر جوامع شهری، کم­رنگ و موجب پیدایش فردیت و بیان خود در رابطه با دیگران در قالب سبک زندگی شده است. در چنین فضایی، افراد به دنبال کسب هویت از طریق مصرف نمادین هستند. مدرنیته اغلب در مقابل سنت در نظر گرفته می­شود و نشان‌دهنده جدایی از سنت است. اگر سنت به گذشته می­نگرد، مدرنیته نگاهی رو به آینده دارد. فرهنگ مدرن اغلب با واژه­هایی مانند پیشرفت، توسعه، رهایی، آزادی، رشد، روشنگری، بهبود و پیشتاز در ارتباط است.(کیویستو، 1386: 167) بسیاری از این تحولات همراه با توسعه شهرها بوده­اند. به اعتقاد گیدنز، توسعه­ شهرهای مدرن تأثیر شایانی نه فقط بر عادت‌ها و شیوه­های رفتار، بلکه بر الگوهای اندیشه و احساس نیز داشته است. (گیدنز، 1386: 829)

گسترش شهرنشینی همراه با خود سلسله‌مراتب اجتماعی را به همراه داشته است. این سلسله‌مراتب در اکثر موارد، دارای تحرک بیشتری نسبت به سلسله‌مراتب جوامع سنتی بوده و تابع وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. از منظر اجتماعی و فرهنگی، شهرها محلی برای توسعه ارتباطات، آموزش و پرورش، افزایش میزان سواد و همگانی شدن آموزش بوده­اند و منجر به شکسته شدن چارچوب­های خشک سنتی قدیمی شده­اند و توزیع مجدد قدرت را اغلب به نفع جوانان به دنبال داشته­اند. البته، پیدایش

 ارزش­های عقلانی و مادی­گرا، رشد فردگرایی، اعتقاد به دگرگون کردن محیط خود، در تضاد با ارزش‌های سنتی که تقدیرگرا هستند، بوده است؛ اما این تحول همراه با مدرنیزه‌سازی، تأثیرات فراوانی هم بر جامعه داشته است.

تحولات و دگرگونی­های دنیای مدرن، متأثر از تغییر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی است که از آن با مفهوم مدرنیته یاد می­شود. سبک­های زندگی نیز در بستر این ساختارها زیاد شده­اند. در واقع، نگرش و رفتار افراد و گروه­ها در معرض تغییرات وسیعی قرار گرفته است که حاصل دنیای جدید است.(معیدفر، صبوری و خسرو شاهی، 1390: 73)

بررسی پیشینه­های تجربی در زمینه سبک زندگی در ایران نشان می­دهد که مطالعات فراوانی در این زمینه صورت گرفته است تا جایی که به گفته فاضلی (1382) گستردگی ابعاد و پیچیدگی موضوع موجب شده است که مرزهای محدودکننده این موضوع لغزنده و مبهم باشد و  برداشت­های متفاوتی از این موضوع و قلمرو آن به وجود آید که در بررسی­ها قابل مشاهده است.

 

سبک زندگی

 سبک زندگی، یکی از مفاهیمی است که در نیمه دوم قرن بیستم مورد توجه جدی و اقبال جامعه­شناسان قرار گرفت. سبک زندگی را می­توان به مجموعه­ای از رفتارها تعبیر کرد که فرد آن‌ها را به کار می­گیرد تا نه فقط به نیازهای جاری او برآورند، بلکه روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است، در برابر دیگران مجسم سازد.(رحمت­آبادی و آقابخشی،1385: 236) سبک زندگی به بیان ساده، شیوه زندگی است و دال بر الگوهای فردی مطلوب از زندگی که جهان­بینی، نگرش­ها و ارزش­ها، عادات، وسایل زندگی و همچنین الگوهای روابط اجتماعی، اوقات فراغت و مصرف را در بر می­گیرد. سبک زندگی اغلب بیانگرانه است و شخص را به محیط پیرامونش معرفی می­کند؛ این بدان معناست که سبک زندگی از طریق چهره­ها (انتخاب لباس­ها و رفتارها)، اعمال و کردارها (انتخاب فعالیت­های فراغتی یا انتخاب وسایل زندگی و حتی گزینش دوستان) بیان می­شود.(گیبینز و بوریمر، 1381: 104)

با الهام از این سنت فکری، این پژوهش در تداوم پژوهش‌های قبلی به دنبال بررسی مسائل در بین جوانان و بعضی عوامل موثر بر آنها بر حسب عوامل اجتماعی و به طور ویژه مفاهیم مدرنیته و سبک زندگی است. از آنجا که جوانان بزرگ‌ترین سرمایه­ها و پویاترین نیروهای هر جامعه در مسیر سازندگی و رسیدن به رشد و تعالی آن جامعه می­باشند و میزان موفقیت هر جامعه در گذر از عقب­ماندگی و رسیدن به توسعه‌یافتگی، از روی میزان مشارکت نسل جوان آن جامعه در عرصه­های مختلف سازندگی ارزیابی می‌گردد، و نیز با توجه به این مسئله که امروزه مشکلات جوانان، به یکی از مهم­ترین دل­نگرانی­های جوامع بشری تبدیل شده است، شناخت هر چه بیشتر جوانان و آشنا شدن با ویژگی­های آنان می­تواند زمینه­ساز رشد آن جامعه باشد.

 اهمیت این پژوهش در این نکته نهفته است که با شناخت علل و زمینه­های مختلف پیدایش مشکلات جوانان، می توان راهکارهایی علمی و عملی مفید و کارآمد جهت پیشگیری و کاهش این‌گونه رفتارها ارائه نمود. در عصر جدید، از یک سو پیشرفت علم و فناوری و گسترش روزافزون اطلاعات شرایط زندگی را تسهیل کرده است و از سوی دیگر، تحولات سریع اجتماعی، تفسیر سبک زندگی و پیچیدگی­های زندگی امروزی، آرامش روانی انسان‌ها را مورد تهدید قرار داده، مشکلات جدیدی پیش روی بشریت فرا نهاده و آسیب­پذیری انسان‌ها را افزایش داده است.(رستمی، 1388: 5)

در این بین، جوانان بیشتر از سایر گروه‌های اجتماع در معرض این آسیب­پذیری قرار دارند. با توجه به اهمیتی که جوانان به عنوان "نیروی انسانی و آینده­سازان جامعه" دارند، متأسفانه شاهد مشکلات و ناهنجاری‌هایی مانند اعتیاد، ناسازگاری‌های اجتماعی و ... در بین آنان هستیم. بررسی این مسائل از لحاظ خانوادگی نیز دارای اهمیت است؛ زیرا این مشکلات، انسجام و یکپارچگی خانواده را تحت‌الشعاع قرار می­دهد و این امر به نوبه خود زمینه­ساز ناسازگاری و اختلاف میان والدین و جوانان می‌شود که محیط گرم و صمیمی خانواده را به محیط پرتنش و اضطراب تبدیل می­نماید. پس، برای حاکمیت آرامش و امنیت خاطر و روابط سالم خانوادگی، شناخت عوامل و مسائل جوانان حائز اهمیت است.

 

 

مبانی نظری

دورکیم از جمله اندیشمندانی است که در کتاب «درباره تقسیم کار» با ارائه نظریه­ای تکاملی، ویژگی‌های جامعه مدرن را در تقابل با جامعه سنتی تحلیل می­کند. از نظر او، جامعه سنتی مبتنی بر نظام خانواده و خویشاوندی است و ساختاری  تمایز نیافته دارد. فرهنگ مشترک دینی بر آن حاکم است و از انسجام بالایی برخوردار است، اما چندان مجالی به تجربیات فردی نمی­دهد. به موازات تکامل جوامع، به مدرنیته غربی می­رسیم که نقطه عطفی در تکامل بشری است. این جامعه دارای ساختار اجتماعی به طورکامل تمایزیافته­ای است که بر اساس تقسیم کار و تخصصی شدن به وجود آمده است. در این جامعه، منابع انسجام‌بخشی سنتی کارکرد خود را از دست داده­اند، با این وجود جامعه نه تنها از هم نمی­پاشد، بلکه از طریق وابستگی متقابل (چه در سطح نهادی چه در سطح فردی) قوام می­یابد. در این جامعه، دامنه فرهنگ مشترک به شدت کاهش می­یابد و مجال زیادی برای آزادی افراد وجود ندارد، به نحوی که فردگرایی محصول اجتناب­ناپذیر چنین جوامعی است- لازم به ذکر است که دورکیم با فردگرایی لجام‌گسیخته مخالف است و می­خواهد نشان دهد که فرد باید در درون چارچوبی اخلاقی و اجتماعی باشد تا بتواند در برابر بسیاری از آسیب­ها مصون بماند.(دورکیم،1378 به نقل از جمشیدی‌ها و قلی پور،1389) دورکیم، مدرنیته را به اصطلاحی که ناظر بر تجربه­های تاریخی و فرهنگی غربی است، محدود می­کند (میرسپاسی، 1384: 22) و اعتقادی به مدرنیته­های چندگانه ندارد؛ در صورتی که الان مدرنیته به پدیده­ای عالم‌گیر تبدیل شده است و خصیصه عمده آن تحولات سریع، عمیق، دائمی و گسترش یابنده است.(گیدنز1990؛ هال1996؛ بودلر1964؛ باومن1379به نقل از جمشیدی‌ها و قلی پور؛1389: 86) بدین ترتیب، دورکیم معتقد است که به علت تفاوت­ ویژگی­های جوامع سنتی و مدرن، این جوامع آسیب­­های اجتماعی خاص خود را دارند؛ اما دیدگاه او درباره مدرنیته و ارتباط آن با آسیب­های اجتماعی در جوامع غیر غربی با چالش جدی روبروست.

مارشال برمن[7] به شیوه­ متمایزی از دیگر نظریه پرازان، به تجربه مدرنیته در جوامع غیر غربی پرداخته است. دیدگاه او این امکان را به دست می­دهد که بتوان در مورد مدرنیته­های متفاوت اندیشید. برمن، مدرنیته را رویدادی تجربی و عملی می­داند که در زندگی روزمره رخ می­دهد و به طور قطع مبتنی بر تجارب غربی نیست. او در این زمینه می­گوید:

"امروزه وجه خاصی از تجربه حیات، تجربه زمان و مکان، نفس و دیگران، تجربه امکانات و خطرات زندگی وجود دارد که مردان  زنان سراسر جهان در آن شریک­اند. من این مجموعه یا بدنه از تجارب را مدرنیته می­نامم. محیط‌ها و تجارب مدرن، تمامی مرزهای جغرافیایی و قومی، طبقاتی و ملی، دینی و ایدئولوژیکی را درمی­نوردند. در این معنا می­توان گفت که مدرنیته کل نوع بشر را وحدت می­بخشد؛ اما این وحدتی معما وارو تناقض­آمیز است- وحدتی مبتنی بر تفرقه. این وحدت همه را به درون گرداب فروپاشی و تجدید حیات مستمر می­افکند، گرداب مبارزه و تناقض، ابهام عذاب."(برمن، 1380: 14)

برمن، مدرنیته را میانجی مدرنیزاسیون و نوگرایی می­داند: "مدرنیزاسیون، مجموعه­ای از برنامه­های اقتصادی، اجتماعی، صنعتی شدن، شهرنشینی و کاربرد فناوری در زندگی روزمره است. این مجموعه از تغییرات با نگرش فرهنگی به نام نوگرایی همراه است که در آن بر فردگرایی، دمکراسی، برابری و تعاملات باز تأکید می­شود. بدین ترتیب، مدرنیته تجربه­ای است که در آن فرد و یا جامعه­ای نسبت خود را با این دو مشخص می­سازد. اگر جامعه­ای فقط به بعد فنی و مدرنیزاسیون تکیه کند و توجهی به بینش فرهنگی آن نداشته باشد، مدرنیته در آن جامعه «به اشکالی سراپا کج و کوله، مقطعی، به نام وضوح نافرجام یا بسیار مسخ شده و مخدوش به وقوع می­پیوندد."(برمن، 1380: 212) برمن در بحثی با عنوان "مدرنیته توسعه‌نیافتگی" استدلال می­کند که کشورهای جهان سوم، فقط بر مدرنیزاسیون شتاب‌زده و از بالا که از جانب دولت هدایت می­شود، تأکید دارند و اغلب با مؤلفه‌های نوگرایی مقابله می­کنند و این امر آن‌ها را با تناقضات و مشکلات زیادی روبرو می­سازد. آنها سعی می­کنند ظواهر جوامع مدرنیته را داشته باشند و همزمان میراث سنتی خود را حفظ کنند. غافل از اینکه تحت شرایط جدید، انسان­هایی با ذهنیت­های جدید در این جوامع رشد می­کنند که نمی‌توانند مانند سابق  از سنت­ها تبعیت کنند. مدرنیته از طریق ابزارهای رسانه­ای که در اختیار دارد، تجربیات فردی را تبلیغ می­کند، در همان حال سنت نیز این تجربیات را سرکوب می­کند و این تضاد بستری است برای آسیب­های اجتماعی. (جمشیدی‌ها و قلی­پور، 1389: 88)

سبک زندگی، اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربرد ندارد، چون ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکان‌های موجود است. سخن گفتن از کثرت انتخاب نباید به این پندار بیانجامد که در همه انتخاب‌ها به روی همه افراد باز است یا آن که همه مردم تصمیم­های مربوط به انتخاب­های خویش را به آگاهی کامل از کلیه امکانات موجود بر می­گزینند؛ چرا که در عرصه کار، مصرف و اوقات فراغت برای همه گروه‌هایی که از قید فعالیت‌های سنتی آزادشده‌اند، انتخاب‌های گوناگونی در زمینه سبک زندگی وجود دارد.(گیدنز، 1382: 121)

در ادبیات جامعه­شناسی از مفهوم سبک زندگی دو برداشت و مفهوم­سازی وجود دارد: یکی مربوط به دهه 1920 که سبک زندگی، معرف ثروت و موقعیت اجتماعی افراد و به شکل گسترده ای به عنوان شاخص تعیین طبقه اجتماعی به‌کاررفته است (چاپین، 1995؛ چاپمن،1935، به نقل از مجدی و همکاران، 1389: 132) و دوم، به عنوان شکل اجتماعی نوینی که تنها در متن تغییرات مدرنیته رشد فرهنگ مصرف­گرایی معنا می­یابد.(گیدنز 1991، بوردیو 1984، فدرستون 1987 و 1991، لش و یوری 1987 به نقل از مجدی و همکاران، 1389: 132) بدین صورت است که سبک زندگی، راهی است برای تعریف ارزش­ها و نگرش­ها و رفتارهای افراد که اهمیت آن برای تحلیل­های اجتماعی روزبه‌روز افزایش می­یابد.(اباذری و چاوشیان، 1381: 6)

ماکس وبر، بیش از هر جامعه­شناس کلاسیک وارد بحث­های مربوط به سبک زندگی شده است. ماکس وبر در بحث از گروه­های منزلت، در اثرش با عنوان «جامعه و اقتصاد، 1978» به این موضوع می­پردازد. پیش از ماکس وبر، کارل­ مارکس بر این اعتقاد بود که موقعیت طبقاتی یک شخص، تنها با میزان دستیابی با ابزار تولید جامعه تعیین می­شود. وبر، در مقابل معتقد است که مفهوم مارکس از طبقه اجتماعی، کل داستان تعیین مرتبه شخص در جامعه را بازگو نمی­کند. پس وی، دو عامل پرستیژ (پایگاه) و قدرت (نفوذ سیاسی) را به طبقه اجتماعی اضافه می نماید. از نظر وبر، درحالی‌که طبقه، بعد عینی زندگی اجتماعی است که به وسیله پول و دارایی تعیین می­شود، پایگاه بعد ذهنی، رتبه­بندی اجتماعی است که شامل میزان عزت و احترامی می­شود که یک شخص در نزد دیگران دارد. از نظر وبر، اعضای یک گروه منزلت که از شرایط مادی، پرستیژ، تحصیلات و نفوذ سیاسی مشابهی برخوردارند، دارای سبک زندگی مشابهی هستند. افراد دارای پایگاه اجتماعی و اقتصادی بالا، از سبک زندگی متفاوتی در مقایسه با افراد پایین یا وسط هرم اجتماعی برخوردارند.(مسعودنیا، 1389: 250) به نظر وبر، اداره زندگی و فرصت­های زندگی، دو مؤلفه اساسی سبک زندگی است. اداره زندگی به انتخاب­هایی اشاره دارد که افراد در گزینش سبک زندگی­شان دارند.(کاکرهام، 2000: 161) وبر فرصت­های زندگی را به عنوان مطلق فرصت مورد توجه قرار نمی­دهد، بلکه آن‌ها را       فرصت هایی می‌داند که افراد به دلیل موقعیت اجتماعی­شان از آن‌ها برخوردارند.(کیوان­آرا،1386: 66) از نظر دارندورف[8] (1979) منظور وبر از فرصت­های زندگی، امکان رسیدن به رضایت در زمینه علایق، خواسته­ها و نیازهاست. به بیان دیگر، فرصت­های زندگی، به امکان دستیابی به یک سبک زندگی خاص اشاره دارد؛ یعنی، شخص به منظور حفظ یا تقویت سبک زندگی خود باید دارای منابع مالی، پرستیژ، حقوق و روابط اجتماعی باشد.(مسعودنیا، 1389: 250)

مهم­ترین سهم وبر از مفهوم­سازی سبک زندگی، تقابل دیالکتیک بین انتخاب­ها و فرصت­هاست؛ به طوری که اگر هر یک از این­ها دیگری را از بین ببرد، می­تواند در نتیجه سبک زندگی موثر باشد. این بدان معناست که افراد سبک زندگی خود را انتخاب می­کنند و فعالیت­هایی را که مشخصه آن است انجام می­دهند، اما انتخاب­های آن‌ها به وسیله موقعیت اجتماعی آن‌ها تحت تأثیر قرار می­گیرد.(کاکرهام و دیگران 1997: 324)

به نظر گیدنز نیز جهت­گیری جامعه­شناسی معاصر به سمت پذیرش اهمیت رو به افزایش حوزه مصرف و فعالیت­های سبک زندگی در شکل دادن به هویت شخصی و جمعی است.(رحمت­آبادی و آقابخشی، 1385: 238) آنتونی گیدنز توصیف می­کند که مدرنیته به دلیل پویایی و تأثیر جهانی­اش و نیز میزان عادات و آداب و رسوم سنتی از بین رفته، متفاوت­تر از اشکال قبلی، یک حالت اجتماعی است. در نتیجه مدرنیته، در نهایت به تنوعی از فرصت­ها و انتخاب­های زندگی ارتقا می­یابد که در دیدگاه گیدنز، هیچ فرهنگی چنین فرصت و انتخابی را در کل از بین نمی­برد.(کاکرهام، 2000: 163) با این وصف، سنت یا عادات و رسوم  جا افتاده، بر حسب تعریف، زندگی را در محدوده شبکه­هایی که به طور نسبی از پیش تعیین‌شده به جریان می­اندازد. از سوی دیگر، مدرنیته، فرد را رو در روی تنوع پیچیده­­­­­­­­­­­­­­ای از انتخاب­های ممکن قرار می­دهد و به دلیل آن که دارای کیفیت غیر شالوده‌ای است، چندان کمکی به فرد ارائه نمی­دهد تا وی را در گزینش­هایی که باید به عمل بیاورد، یاری کند. این امر پیامدهای گوناگونی به دنبال دارد که یکی از این پیامدها به اهمیت یافتن سبک زندگی و اجتناب­ناپذیر بودن آن برای فرد عامل مربوط می­شود. البته سخن گفتن از کثرت انتخاب­ها نباید به این پندار بیانجامد که در همه انتخاب­ها به روی همه افراد باز است، یا این که مردم همه تصمیم­های مربوط به انتخاب­های خویش را با آگاهی کامل از کلیه امکانات موجود اتخاذ        می­کنند. گزینش یا ایجاد سبک­های زندگی تحت تأثیر فشار گروه­ها و الگوهای رفتاری آن‌ها و همچنین زیر نفوذ اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادی صورت می­گیرد.(گیدنز، 1382: 119) بدین ترتیب، گیدنز از تأثیر منابع خارجی بر روی افراد و گزینه­های سبک زندگی آن‌ها غفلت نمی­کند و نقش و مسئولیت­ها و فشارهای گروهی را تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی مورد انتقاد قرار می­دهد. پیام اصلی وی این است که سبک­های زندگی نه تنها نیازهای ضروری را کامل می­کنند، بلکه اطلاعاتی را در مورد هویت فرد از خود شکل می­بخشند. لذا گیدنز وضعیتی را انتخاب می­کند که در آن سبک­های زندگی در بین محدودیت­ها و فرصت­های ارائه‌شده توسط موقعیت اجتماعی فرد بیان شده است و فرد مجبور به سازگار کردن خود با ساختار انعطاف­پذیر سبک­های زندگی و خود هویتی­اش است. این انعطاف­پذیری در وضعیت تغییر حاصل از انقلاب و رشد اجتماعی، در مرحله بعدی مدرنیته گنجانیده شده است.(کاکرهام، 2000؛ به نقل از قاسمی و همکاران، 1388: 186)

بوردیو، سبک زندگی را نتیجه قابل رویتی از ابزار عادت می­داند. از نظر او همه چیزهایی که انسان را احاطه کرده است، مثل مسکن، اسباب و اثاثیه، کتاب­ها، سیگارها، عطرها، لباس­ها و غیره بخشی از زندگی او می‌باشند.(پالومتس، 1998 به نقل از مجدی و همکاران، 1389: 133) طبیعی است که تفاوت‌های سبک زندگی بین گروه­ها، همان­گونه که بوردیو به تأکید می­گوید در واقع، شکل‌های ساختاری مقدماتی برای گروه‌بندی‌های اجتماعی هستند. بوردیو در کتاب تمایز[9] (1984) خاطرنشان می­سازد که مدرنیته، میل به تمایز دارد: میل به تکوین منش­های متمایز، از یک سو و میل به تکوین میدان­های متمایز، از سوی دیگر. بنابراین، بوردیو با هرگونه اندیشه انتزاعی خداحافظی کرده و با درک و دریافتی نوآیین نسبت به واقعیت اجتماعی، به تبیین کنش در قالب نظریه عمل می­پردازد.(جمشیدی­ها و پرستش، 1386: 60) همچنین وی در کتاب تمایز، بر حسب منطق دیالکتیکی نشان داده است که مصرف، فقط راهی برای نشان دادن تمایزات نیست، بلکه خود راهی برای ایجاد تمایزات نیز هست. مفهوم تمایز، به معنی مجموعه­ای متفاوت از رفتارها و سبک­های زندگی افراد جامعه است که به دلیل موقعیت­های متفاوت در برخورداری از سرمایه و قرار گرفتن در میدان‌های اجتماعی گوناگون ظاهر می­شود.(فکوهی، 1384: 146) بدین ترتیب، در دیدگاه بوردیو، سبک زندگی محصول نظام­مند کنش­هایی است که از خلال رابطه دوجانبه با رویه­های منش درک می­شود و تبدیل به نظام نشانه­هایی می­گردد که به گونه­ای جامع مورد ارزیابی واقع می­شود. در واقع، این‌گونه که بوردیو می­گوید، مصرف به عنوان نظامی از نشانه­ها و نمادهاست که کارکردهایی همچون تمایز گذاری اجتماعی دارد؛ البته به نظر بوردیو، معنای مصرف از همین تفاوت و تمایز ناشی می­شود و چیزی جز آن نیست. از این رو، در دیدگاه بوردیو، مصرف تنها پاسخ به نیازهای زیستی نیست، بلکه به عنوان سازوکاری از نشان­ها و نمادهاست که به نوبه خود، از خلال فرآیند مصرف تولید می­شوند. در اندیشه بوردیو برخلاف مارکسیسم کلاسیک، مصرف تنها یک متغیر وابسته نیست، بلکه یک متغیر مستقل نیز           می­تواند باشد.(بوردیو،1390، به نقل از ابراهیمی و بهنوئی گدنه، 1388: 141) بوردیو بر رابطه دیالکتیکی میان زمینه و منش تأکید می­­کند و برای اجتناب از تعارض عینیت‌گرایانه و ذهنیت­گرایانه، بر عملکرد تأکید می­کند که به نظر او، پیامد رابطه دیالکتیکی میان ساختار و عاملیت است.(ریتزر، 1384: 716)

به اعتقاد بوردیو، از طریق عملکرد افراد در زمینه، منش با زمینه ارتباط پیدا می­کند و عملکرد، واسطه منش با زمینه است. منش از طریق عملکرد ساخته و زمینه در نتیجه عملکرد آفریده می­شود. درحالی‌که عملکرد به شکل بخشیدن منش گرایش دارد، منش نیز عملکرد را ایجاد کرده و آن را وحدت می­بخشد.(ریتزر، 1384: 722) منش اصولی را فراهم می­سازد که آدم­ها بر پایه آن‌ها گزینش می­کنند. منش در بیشتر فعالیت­های عملی­مان، مانند شیوه خوردن، راه رفتن، صحبت کردن و ... خود را نشان می­دهد.(همان:723) به نظر بوردیو،  رابطه میان منش و زمینه به دو صورت عمده عمل می­کند: از یک سو، زمینه، منش را مشروط      می­سازد و از سوی دیگر منش، زمینه را به عنوان پدیده معنی­داری مطرح می کند که منطق و ارزش دارد و به سرمایه گذاری انرژی می­ارزد.(ریتزر، 1384: 726) طبق نظریه بوردیو، بنا به تجارب متفاوتی که نسل­های مختلف از موقعیت و جایگاه خود بر حسب سرمایه­های فرهنگی و اقتصادی دارند- با این که همه متعلق به یک میدان می­باشند- تفاوتی بین آن‌ها پیدا می­شود که نتیجه آن، تغییر میدان اجتماعی است.(توکل، 1385: 119)بر این اساس، نمونه مطالعه حاضر را بدین صورت می­توان ترسیم نمود:

 

 

 

 

 

 

شکل 1: نمونه مفهومی-تجربی تحقیق

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوردیو نیز همانند گیدنز نظرش بر این است که با این که افراد سبک­های زندگی شان را خود انتخاب می‌کنند، اما در اجرای این سبک­ها آزادی کامل ندارند. آن‌ها در راستای اصلاح چنین گزینه­هایی می­باشند، ولی بوردیو طوری روند کنترل را انتخاب کرده که گزینه­های یک عامل در کل ملازم با عادت افراد باشد. سبک زندگی تحت نفوذ قوی ساختار (فرصت زندگی) بر روی عادت­ واره است که انتخاب­های سبک زندگی از آن مشتق می­شوند. انتخاب و مشارکت در یک سبک زندگی ویژه، تحت تأثیر فرصت­های زندگی است. بنابراین، بوردیو نشان می­دهد که انتخاب­های سبک زندگی نه تنها محدود می­شوند، بلکه حتی به وسیله فرصت­های زندگی نیز شکل می­گیرند.(ویلیامز، 1995: 585)

روش پژوهش

در این پژوهش، گردآوری اطلاعات مورد نظر با استفاده از روش «اسنادی» بوده است و برای بررسی موضوع به روش «فراتحلیل» در مطالعات و پژوهش­های موجود پرداخته‌ایم.

یافته‌ها پژوهش

نتایج نشان‌دهنده این است که تحولات فرهنگی در جامعه و خانواده­ ایرانی اتفاق افتاده است. شرایط فعلی جامعه ایران موجب شده که بحث مدرنیته، تحولات فرهنگی و اجتماعی، تغییر سبک زندگی و تغییر ارزش­ها و هنجارها در جامعه مورد توجه محققین قرار بگیرد.(عبدی و گودرزی 1374، تیموری 1377، یافته­های پژوهش ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان 1380 و 1382، معیدفر 1383، نریمانی 1383، آزاد و غفاری 1383، فاضلی 1384، جلیلوند 1385، ذکایی 1386، به نقل از معیدفر و صبوری خسروشاهی، 1390: 69)

تحولات رخ داده در دهه­های اخیر نشان می­دهد که جوانان در جریان وسیع اطلاعات قرارگرفته‌اند و تبادل اطلاعات آنان با دنیای پیشرفته در حال تغییر، موجب پیدایش پی­ در­ پی ارزش­های نو گردیده است تا جایی که با نظریه­ها و دیدگاه­های جدید آشنا شده­اند و به همان میزان، سطح انتظارات و توقعات آنان افزایش یافته است.(معیدفر، 1387: 195) این تحولات در چند دهه اخیر موجب شده است که خانواده­ها و به ویژه جوانان در معرض چالش­های جدی قرار بگیرند؛ چالش­هایی که به نظر می­رسد شکل سنتی خانواده را زیر سؤال برده‌اند. رشد تحصیلی جوانان، افزایش استفاده از رسانه­های نوین نظیر اینترنت و ماهواره و نیز دسترسی به اطلاعات گسترده، اشتغال زنان، آزادی­های نسبی، حق انتخاب، تغییر سبک زندگی افراد و همچنین تغییر گروه مرجع از جمله زمینه­های بروز چالش در جامعه و خانواده­هاست. مهم­ترین چالشی که خانواده امروزی با آن روبروست، دگرگونی سریع هنجارها و ارزش­های خانوادگی میان جوانان و والدین است تا جایی که می­توان صحبت از هنجارهای رقیب در کنار هنجارهای سنتی کرد. این هنجارهای رقیب که  منشأ بروز بسیاری از آسیب­ها در خانواده­ها می­باشند، در زمینه­هایی چون: نحوه همسرگزینی، شیوه دوست­یابی، روش گذران اوقات فراغت، رابطه با جنس مخالف، نگرش و رفتار دینی و انتخاب در مصرف کالاهای فرهنگی به چشم می خورند.(معیدفر و صبوری خسروشاهی، 1390: 70) از آن جایی که جوانان   - با توجه به استفاده از رسانه­ها و وسایل جدید زندگی- پیشگامان تغییر هستند و پتانسیل لازم را برای پذیرش سبک زندگی جدید دارند، پیامدهای تغییر سبک زندگیدر زندگی آنان بازتاب بیشتری خواهد داشت.

جامعه ایران در مسیر تغییراتیقرار دارد که چشم­انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست. هر کس که در جامعه ایران زندگی می­کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه- خواه خوشایند و خواه ناخوشایند- را به صورت­های گوناگون بیان می­کند. قضاوت­هایی که درباره جوانان در بحث های پیرامون سبک زندگی یا گزارش­های پژوهشی ابراز می­شود، به شکلی کلی ناظر بر تغییراتی است که در  گرایش به نوگرایی و تجددگرایی ریشه دارد؛ به عبارت دیگر، تغییرات و تحولاتی که در غرب با عنوان "مدرنیته" روی داده، پیامدهایی را از طریق دنیای اطلاعات و ارتباطات برای سایر نقاط جهان در پی داشته است. از آنجا که تمامی این تحولات، درونی نیست و در جوامعی که وارد می­شود، فرهنگ­سازی قبلی انجام نشده است، بحران­هایی را در زندگی مردم به وجود می آورد که جامعه ایران نیز از آن مستثنی نبوده است.

بخشی از جامعه ایران، اکثر سنت­های خود را پشت سر گذاشته­اند، ولی جای پایی نیز در فرهنگ نوین پیدا نکرده­اند. مدرنیته هنوز با سنت­ها و شیوه زندگی برخی از ایرانیان هماهنگ نشده و تناسب چندانی هم با آن ندارد. «در غرب سنت­ها حذف شدند و مدرنیته در همه سطوح مستقر شد. مدرنیته چتر جامعه شد و  سنت­های جدیدی در آن خلق گردید. در بعضی کشورها نیز سنت­ها به حوزه خصوصی وارد شده و حوزه عمومی متعلق به مدرنیته شد»؛(آزادارمکی، 1380: 81) اما در میان اکثر جامعه ایران، سنت­ها نه تنها از بین نرفته­اند، بلکه حضور فعال‌تری در کنار مدرنیته یافته اند.عرصه عمومی محل حضور سنت و مدرنیته به طور همزمان است. در این جوامع، سنت هنوز از بین نرفته و مدرنیته هم حضور فراگیر پیدا نکرده است. این دو نه تنها پیوند و رابطه ارگانیکی باهم ندارند، بلکه در مواردی حتی باهم ناسازگارند. آگاهی فرد در چنین شرایطی میان آن دو پاره می­شود؛ «سنتی که گرفتار ابهام شده است... و مدرنیته­ای که هنوز مدرن نیست، یعنی در ساختار روانی فرد و جامعه، درونی و نهادی نشده است».(جهانبگلو، 1379: 25) در چنین فضایی است که باید بروز پدیده تعارضات و آسیب‌های سبک زندگی جوانان را مطالعه کرد.

بیشتر والدین جوامع در حال گذار، جامعه‌پذیری خود را در دنیای سنتی طی کرده­اند. آن‌ها بر اساس سنت‌هایی بزرگ ‌شده‌اند که دارای قدمت زیادی بودند. همه چیز از قبل مشخص و معین بود. کسب فضیلت آنان از طریق سرسپردگی و اطاعت از بزرگ‌ترها بود و در کل، فرایند جامعه­پذیری آنان بیشتر تحت تأثیر سنت بود. از این رو، تناقضی در زندگی آنان به وجود نیامد و چندان دچار مسئله‌ نشدند، اما نسل فرزندان و جوانان این والدین، دارای شرایط متفاوت­تری نسبت به والدین خود بودند و به دلیل تجربه جامعه­پذیری و سبک زندگی متفاوت، مستعد آسیب‌های اجتماعی شدند.

بدین ترتیب، مدرنیته آرام آرام شرایط تولد «انسان معضله­داری» را فراهم آورد که قائل به تجارب فردی، انتخاب سبک زندگی دلخواه، آزادی در انتخاب لباس، آزادی در ابراز عقاید، آزادی در مدیریت بدن، آزادی در نحوه گذران اوقات فراغت و مواردی از این قبیل بود. انسان حاضر یاد گرفته بود که کسب فضیلت همیشه از طریق خوار شمردن نفس و پیروی محض از سنت آبا و اجدادی به دست نمی­آید، بلکه از طریق خلاقیت و نوع آوری نیز دست یافتنی است.(جمشیدیها و قلی­پور، 1389: 97) جوانان امروزی اغلب در محدودیت‌های شدید خانوادگی به سر می برند و آخرین پناهگاه خود یعنی خانواده را نیز از دست داده اند؛ چرا که خانواده متناقض کنونی، فرزندانش را با آموزه­های مدرن بار می­آورد، ولی او را بر اساس سنت­های گذشته مورد قضاوت قرار می­دهد- تناقضی که از یک تغییر بزرگ (مدرنیته) نشأت می­گیرد. هر نوع تغییر زندگی، اعم از ناگهانی یا همراه با مقدمات تدریجی، همیشه در حکم نوعی بحران دردناک است، زیرا با غرایزی که تا آن زمان برای بشر حاصل ‌شده با خشونت برخورد می­کند.(دورکیم، 1381: 213) در این صورت است که جوانان سبک زندگی متفاوتی را نسبت به والدین خود انتخاب می نمایند؛ به طوری که شیوه پوشش و آرایش، الگوهای گذران اوقات و فراغت، الگوی تغذیه و شیوه بهداشتی و ... آنان متفاوت از والدینشان است.

            

بحث و نتیجه‌گیری

در دهه­های اخیر فرایند مدرنیزاسیون، از بالا به شیوه­ای ناگهانی وارد جامعه­ ایران شد و در کمتر از چند سال، با تمام مظاهر فرهنگی­اش در جامعه ما نمود پیدا کرده است. گرچه مدرنیته با خود آسایش، آبادانی، رفاه و ابزارهای ارتباطی آسان به همراه داشت، اما نابسامانی­ و تناقض­های زیادی نیز خلق کرد. نسل مقارن با این تغییرات، در معرض جریان وسیع اطلاعات رسانه ای قرار گرفتند و آگاهی های آنان در دنیای جدید رو به دگرگونی، موجب پیدایش ارزش­هایی نو و سبک زندگی جدید شد. این کنشگران جوان، به طور ناخودآگاه، چیزهایی را درباره حقوق فردی، آزادی در انتخاب لباس، نحوه­ گذران اوقات فراغت، آزادی در انتخاب همسر و آزادی در ارتباطات در درون فرهنگی آموختند که نسل‌های پیشین اعتقادی به آن نداشتند. هنگامی که کنشگران جوان می­خواستند بر اساس آموزه­هایشان عمل کنند، متوجه شدند که ارزش­ها و سبک زندگی آن‌ها با ارزش‌های والدینشان در تضاد است و زمینه بروز برخی آسیب­های اجتماعی فراهم آمد.

 در پایان، باید گفت که راهکاری آنی برای کاهش مشکلات یاد شده، وجود ندارد، زیرا این موضوع  پدیده­ای فرهنگی است و تغییر آن به سادگی ممکن نیست و نیاز به گذر زمان دارد. با این همه، نتایج برخی پژوهش­ها نشان داده است در صورتی که والدین در برخورد با فرزندان خود شیوه تعامل و تساهل را در پیش گرفته باشند، از میزان تعارض میان آن‌ها کاسته شده است. به عبارت دیگر، اتخاذ شیوه های دموکراتیک­تر از سوی والدین، اثر کاهنده ای در تضادهای خانوادگی داشته است. پس، مطلوب آن است که والدین برای ایجاد تفاهم و تعامل متقابل با جوانان، از خود صمیمت، همدلی و همکاری بیشتری نشان دهند و در مقابل، فرزندان هم همراهی بیشتری با والدین داشته باشند.

امروزه، نهاد خانواده و رسانه نقش بسیار مهمی در انتقال ارزش­ها به جوانان ‌دارند. در دوران معاصر که فراگیری اطلاعات و فرایند جهانی شدن، شرایط خاصی را برای جوانان به وجود آورده، ایجاد همسویی و تفاهم هر چه بیشتر در میان سه عامل خانواده، رسانه و آموزش و پرورش، تاثیر بسزایی در انتقال ارز­ش­ها به نسل جوان دارد؛ چنانکه رسانه­ها می توانند با تولید برنامه هایی نظام مند، مشکلات اجتماعی جوانان را در تعارض با سنت و مدرنیته نشان دهند و با ایجاد فهم بیشتر از این تعارض ها، انعطاف پذیری در برابر آنها را آموزش دهند.

  • منابع

     

    • اباذری، یوسف و چاوشیان،حسن (1381)« از طبقه اجتماعی تا سبک زندگی». نامه علوم اجتماعی، شماره 20.
    • ابراهیمی، قربانعلی و بهنوئی­گدنه، عباس (1389)«سبک زندگی جوانان: بررسی جامعه­شناختی سبک زندگی و مؤلفه‌های آن در بین دختران و پسران شهر بابلسر». فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات. سال 6، شماره 18.
    • آزادارمکی، تقی (1380) مدرنیته ایرانی: روشنفکران و پاردایم فکری عقب­ماندگی در ایران.تهران: دفتر مطالعاتی- انتشاراتی اجتماع
    • برمن، مارشال (1386) تجربه مدرنیته. مراد فرهادپور. تهران: نشر طرح نو
    • توکل، محمد (1385)« شکاف نسلی در رویکردهای کلان جامعه­شناختی: بررسی و نقد رهیافت­های نسل تاریخی و تضاد با تأکید بر نظرات مانهایم و بوردیو». نامه علوم اجتماعی. شماره 27.
    • جمشیدی­ها، غلامرضا و پرستش، شهرام (1386)« دیالکتیک منش ومیدان در نظریه پیر بوردیو». نامه علوم اجتماعی.
    • جمشیدیها، غلامرضا و قلی­پور، سیاوش (1389)« مدرنیته و خودکشی زنان و دختران لک». مجله بررسی مسائل اجتماعی ایران. سال اول، شماره اول.
    • جهانبگلو، رامین (1379) گفت­وگوهای رامین جهانبگلو: ایران و مدرنیته، گفت­وگوهایی با پژووهشگران ایرانی و خارجی در زمینه رویارویی با دستاوردهای جهان مدرن. حسین سامعی. تهران: نشر گفتار
    • دورکیم، امیل (1381) درباره تقسیم کار اجتماعی. باقر پرهام. تهران: نشر مرکز
    • رحمت آبادی، الهام وآقابخشی، حبیب (1385)« سبک زندگی و هویت اجتماعی جوانان». فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال پنجم، شماره 20.
    • رستمی، مجید (1388)« بررسی عوامل درون مدرسه ای و برون مدرسه ای موثر بر رفتارهای پر خطر دانش آموزان دوره متوسطه نظری و مهارتی استان بوشهر». آموزش و پرورش استان بوشهر.
    • روشه، گی (1375) تغییرات اجتماعی. منصور وثوقی. تهران: نشر نی
    • ریتزر، جورج (1384) نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر. محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی
    • سعیدی، علی اصغر (1382)« جامعه مصرفی و جوانان». مجله مطالعات جوانان. سال اول، شماره 5.
    • فاضلی، محمد (1382) مصرف وسبک­زندگی. قم: نشر صبح صادق
    • فکوهی، ناصر (1384) «پی­یر بوردیو: پرسمان دانش و روشنفکری». مجله علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد.
    • قاسمی وربانی، وحید، ربانی خوراسگانی، رسول و علیزاده اقدم، محمدباقر (1388)« تعیین­کننده­های ساختاری و سرمایه­ای سبک زندگی سلامت­محور».مسائل اجتماعی ایران. سال شانزدهم، شماره 63.
    • کیوان­آرا، محمود (1386) اصول و مبانی جامعه­شناسی پزشکی. اصفهان: دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی اصفهان
    • کیویستو، پیتر (1386) اندیشه­های بنیادی در جامعه­شناسی. منوچهر صبوری، نشر نی
    • گیبینز، جان و بوریمر (1381) سیاست پست مدرنیته. منصور انصاری. نشر گام نو
    • گیدنز، آنتونی (1382) تجدد و تشخص (جامعه و هویت شخصی در عصر جدید). ناصر موفقیان. تهران: نشر نی
    • گیدنز، آنتونی (1386) جامعه­شناسی (با تجدید نظر کامل و روزآمد شده). حسن چاوشیان. نشر نی
    • مجدی، علی­اکبر و صدرنبوی، رامپور و بهروان، حسین و هوشمند، محمود (1389) سبک زندگی جوانان ساکن شهر مشهد و رابطه آن با سرمایه فرهنگی و اقتصادی والدین. مجله علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی.
    • مسعودنیا، ابراهیم (1389) جامعه­شناسی پزشکی. انتشارات دانشگاه تهران.
    • معیدفر، سعید (1387) مشکل استقلال جوانان و تأثیر آن در نگرش­های سیاسسی آنان. مجموعه مقالات و گفت و گوها «امروز و فردای جوان ایرانی»، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه انسانی.
    • معیدفر، سعید و صبوری خسروشاهی، حبیب (1390)« تعارض والدین با فرزندان در سبک زندگی». فصلنامه برنامه­ریزی رفاه و توسعه اجتماعی. شماره 7.
    • میرسپاسی، علی (1384) تأملی در مدرنیته ایرانی. جلال توکلیان. تهران: نشر طرح نو

     

    • Cockrham, W. C. & Rutten, A. &  Abel, T. (1997)» Conceptualizing Contemporary Health Lifestyles, Moving Beyond Weber. The sociological Quarterly«.38(2)
    • Cockrham, W. C. (2000) The Sociology Of Health Behavior and Health Lifestyles. London: Prentice Hall college
    • Williams, S. J. (1995) Theorizing Class, Health and Lifestyles: Can Bourdieu Help Us. Sociology of Health & Illness.7 (5).