تحول تجربه زنانه عشق و ازدواج: مطالعه‌ای مردم‌نگارانه بر زنان تحصیل‌کرده و شاغل شهری در تهران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار، جامعه‌شناسی، دانشکده علوم انسانی، واحد گرمسار، دانشگاه آزاد اسلامی، گرمسار، ایران

چکیده

این مقاله در پی شناخت تاثیر عاطفه عاشقانه بر شکل­بندی ازدواج است. روش پژوهش، روند پژوهی مردم­نگارانه بود و داده­ها در خلال یازده سال (1384 تا 1395) از طریق مصاحبه­های عمیق و مشاهده گردآوری شد. نمونه­گیری در این پژوهش، هدفمند بود و افراد عمدتا بر حسب تحصیلات، شغل و سن  انتخاب شدند. این مقاله براساس یافته­های حاصل از مشارکت داوطلبانه 46 تن از زنان شاغل و دارای تحصیلات دانشگاهی ساکن تهران فراهم شد.  یافته­ها نشان می­دهد که در نسل­های جوان­تر زنان، عشق تبدیل به امری ضروری در ازدواج شده است، در حالی­که در بین زنان مسن­تر عشق چندان مهم نبود و ازدواج از اهمیت زیادی برخوردار بود. همچنین، در خلال زمان ضرورت ازدواج به مثابه نابود کننده عشق، به چالش کشیده شد. با توجه به وجود یا عدم وجود عشق، سه نوع ازدواج سنتی، ازدواج انتخابی عاقلانه و ازدواج عاشقانه شناسایی شده است. چالش­های ازدواج عاشقانه از دوگانه­های مهم حاصل از تجربه عاشقانه شامل عشق سنتی/رابطه مدرن، زن معشوق/عاشق، مرد عاشق/شوهر و زن معشوق/همسر ناشی می­شود. در ازدواج سنتی و ازدواج انتخابی لزوما عشق پس از ازدواج دیده نشد.

کلیدواژه‌ها


تحول تجربه زنانه عشق و ازدواج: مطالعه­ای مردم­نگارانه بر زنان تحصیل­کرده و شاغل شهری در تهران

سهیلا علیرضانژاد[1]

 

تاریخ دریافت مقاله: 9/8/1396

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:2/11/1396

 

ا

مقدمه

در جهان مدرن، رابطه مبتنی بر عاطفه عاشقانه بیش از همیشه مورد توجه و درخواست افراد، به ویژه زنان است. نهاد ازدواج به طور سنتی در ارتباط با عشق نبود، اما در دوره مدرن و با رشد فردگرایی، ازدواج هر چه بیشتر با عشق مرتبط شده و عشق به مثابه عنصر ضروری زندگی مدرن شناخته ­شد (Giddense, 1992). به­طور سنتی عشق در زندگی زن ایرانی امری مغفول بود (علیرضانژاد و سرایی، 1386؛ بروگش، 1367؛ سرنا، 1362). تحصیلات دانشگاهی و اشتغال علاوه بر فراهم کردن فرصت­های شغلی و فعالیت­های اجتماعی، عرصه انتخاب همسر را در زندگی زنان شاغل و فعال اجتماعی گسترش داده و امکان نیل به تجربه عاشقانه را افزایش بخشیده است (علیرضانژاد و سرایی، 1386).   

     ازدواج در سنت­های جامعه ایرانی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به طور معمول در جوامع سنتی بین عشق و ازدواج ارتباط چندانی وجود ندارد. در جامعه سنتی ازدواج برای تشکیل خانواده، حفظ منافع خانواده نخستین، شبکه خویشاوندی و کسب امتیازات مادی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود، اما در جامعه مدرن ازدواج هر چه بیشتر با عشق مرتبط شد (سگالن، 1388: 126). شاید برای بسیاری از زنان، هدف از ورود به رابطه عاشقانه ازدواج باشد، اما پذیرفتنی است که تمایل به تجربه عاشقانه رو به فزونی است.

     در فرهنگ ایرانی، زن به مثابه سمبل و محمل عشق شناخته می­شود و ادبیات فارسی مشحون از مفاهیمی در این باره است. اما در واقع از یک­سو، زن به­مثابه معشوق مطرح است و از دیگر سو، انتظار می­رود که به عنوان همسر، عاشقانه فراز و فرودهای زندگی را بر دوش کشد و در رساندن آن به سرمنزل مقصود نقشی شایسته ایفا کند. به نظر می­رسد که ظرفیت­های متفاوت عشق ورزیدن، در کنار انتظارات از عشق و ازدواج؛ توجه به چالش­های ناشی از عشق را در خانواده ضروری می­سازد. براین اساس، در این تجربه علمی که بیش از یک دهه از عمر پژوهشگر را به خود اختصاص داد، تلاش شده است تا به این پرسش پاسخ گفته شود که برای زنان تحصیل­کرده که به عناصر مدرن اشتغال و تحصیلات دسترسی دارند و احتمالا به دلیل حضور در اجتماع، عاقلانه می­اندیشند و امکان تجربه عشق را دارند، رابطه بین عشق و ازدواج چگونه است و عاطفه عاشقانه چگونه بر ازدواج تاثیر می­گذارد؟

 

پیشینه پژوهش         

اگر چه به ویژه در دهه اخیر، توجه به عشق و ربط آن به ازدواج در نزد جامعه­شناسان فزونی یافته است، اما از جمله پژوهش­های پیشین که به تجربه این پژوهش نزدیک است می­توان به تجربه امیلی هنکوک[2] که به مطالعه داستان زندگی بیست و پنج زن آمریکایی از طبقات و گروه­های مختلف سنی پرداخت، اشاره کرد[3]. او در اواخر دهه 1980 پژوهش خود را بر روی زنانی که در سنین سی تا هفتاد و پنج سال بودند، اجرا کرد (Giddense, 1992: 53).

روش شناسی پژوهش

انجام پژوهشی که به فهم عاطفه عاشقانه، از یک­سو و ظهور ازدواج از سوی دیگر، مربوط است، ارتباط ویژه­ای بین پژوهشگر و مشارکت­کنندگان در پژوهش را می­طلبد. این پژوهش با استقرا و رجوع به واقعیت آغاز شد و به­تدریج با شکل گرفتن اولین مفاهیم، رجوع به نظریات نیز به روند اجرای آن افزوده شد. بدین ترتیب چارچوب نظری در این پژوهش وجود نداشت، اما حساسیت نظری در خلال پژوهش همواره پژوهشگر را در ساختن مفاهیم یاری رسانده است. با توجه به نحوه گردآوری اطلاعات و نیز منطقی که بر اجرای پژوهش حاکم است، روش انجام این پژوهش مردم­نگاری بود. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه­ عمیق، گفتگوهای مداوم و مشاهده در شرایط و موقعیت­های مختلف بود. مشارکت­کنندگان  در زمان­های مختلف به پژوهشگر دسترسی داشتند. در آغاز دسترسی به ایمیل و پس از آن شبکه­های اجتماعی از قبیل وایبر، تلگرام و ایمو، این ارتباط را تسهیل کرد. پژوهشگر نیز در فاصله­های زمانی با مشارکت­کنندگان در پژوهش تماس گرفته و در صورت تمایل آنان، بحث و گفتگو در باره آخرین شرایط و تجربه­های آنان انجام می­شد. نمونه­گیری در این پژوهش عمدتا نمونه­گیری هدفمند بود. سن، تاهل یا تجرد زنان در کنار تحصیلات و وجود یا عدم وجود تجربه عاشقانه از جمله صفاتی بود که برای انتخاب نمونه مورد استفاده قرار گرفت. در این باره تمایل فرد برای مشارکت در این پژوهش نیز مهم بود. چهل و شش زن دارای تحصیلات دانشگاهی و شاغل (متولدان دهه 1320 تا پایان دهه 1360) در خلال 11 سال آگاهانه و داوطلبانه تصمیم گرفتند تا در این پژوهش مشارکت نمایند. این افراد به تدریج به پژوهش پیوستند و به استثنای یک نفر که به خارج از کشور سفر کرد و تا مدتی در ارتباط بود، بقیه مشارکت­کنندگان در پژوهش باقی ماندند. شایان توجه است که با توجه به کدگذاری داده­ها، مجموعه مفاهیمی شناسایی شد که در صفحات آتی برخی از آن مفاهیم مطرح می گردد و رابطه بین آنان شکل دهنده ادراک تئوریک پژوهشگر از واقعیت است.  

یافته­های پژوهش

با توجه به پرسش آغازین، حساسیت نظری و روش مردم­نگاری، در رفت و برگشت بین واقعیت و نظریات، یافته­های این پژوهش در ارتباط با مفاهیم مطروحه زیر و نیز رابطه بین خود آنان قابل طرح است.

1.مفهوم عشق   

عشق، عاطفه­ای اجتماعی[4] و پدیده­ای چند بعدی و چند پهلوست که هم­زمان سطوح متفاوتی از شدت و ضعف، بارهای معنایی متفاوت و گاه متضادی را حمل می­کند (Brody, 2001: 15). عشق در نزد برخی صاحب­نظران به مثابه عاطفه، در نزد برخی دیگر به منزله رابطه و حتی نیاز تعریف می­شود. فردریکسون آن را پدیده­ای در حد فاصل نیاز و رابطه می­داند (Fredrickson, 2013) عاطفه عاشقانه معمولا سلامتی و خوشی افراد را تحت تاثیر قرار می­دهد (Harrison, 1986). جکسون برخلاف گیدنز (1992) معتقد است که عاطفه عاشقانه منجر به ظهور شکل خاصی از رابطه اجتماعی می­شود (Jackson, 1993: 202)، اما به زعم گیدنز، افراد در جستجوی رابطه خاص می­توانند این رابطه را بارها تکرار کنند (Giddense, Ibid). براون می­گوید عاطفه عاشقانه موجب می­شود تا شخصی به دلیل پاره­ای از خصوصیات که در او تجسم یافته است، عزیز داشته شود. به­زعم او، این عاطفه در برابر گذر زمان نیز مقاوم باقی می­ماند (هلم، 1394: 56-55). با درک دو سویه (همان: 59) از رابطه عاشقانه، همدلی در این عاطفه بسیار مهم است (Kleinman & Good, 1985: 77-84; Koveces, 1990: 54-62) پیس و پیس[5] (2009) همه­گیر و جهانی بودن عشق را ناشی از منشاء زیست­شناختی آن می­دانند. در زندگی بشر اشکال متفاوتی از عشق مشاهده می­شود (نوسباوم و همکاران، 1390: 7). نکته مهم آن است که با متبلور شدن عشق، رابطه­ای شکل می­گیرد. در اولین مراحل تجربه عاشقانه، فردیت عاشق و معشوق در هم می­آمیزد، اما با آغاز رابطه هر یک از دو فرد به خودهای فردی­شان بازمی­گردند (کاروتینوتو، 1394: 85). به­طور سنتی، عشق جستجوی فردی خاص است که برای من و فقط من آفریده شده است، اما گیدنز این سنت را به چالش می­کشد (Giddense, 1992). به چالش کشیده شدن این باور سنتی در باره عشق، مهم­ترین تغییر در تجربه عاشقانه است که در نزد مشارکت­کنندگان در این پژوهش نیز دیده شد؛ بدین معنا که در حالی که زنان مسن­تر از این ایده که عشق تنها یک بار رخ می­دهد دفاع می­کردند، زنان جوان­تر از تجربیات متعدد عاشقانه خود سخن گفتند.

   برشلید و هاتفیلد[6]  دو نوع عشق سودایی و پرحرارت[7]و عشق دوستانه و توام با همراهی[8]  را معرفی می­کنند (Feher&Broughton, 2001: 116-117; Dion&Dion, 1993: 2). مشارکت­کنندگان در این پژوهش معمولا دو ایده کلی عشق و دوست­داشتن را برای بیان تجربه خود به کار گرفته­اند که تقریبا با مفاهیم عشق سودایی و عشق دوستانه همخوانی دارد. این دو نوع متفاوت از احساس صمیمیت منجر به شکل­گیری انواع متفاوتی از ازدواج می­شود. شایان توجه است که عشق در زمان­ها و مکان­های مختلف پدیده­ای ثابت و یکسان نیست.

الف.عشق به مثابه پدیده­ای زمانمند

به­طور سنتی انتظار می­رود که عشق پایدار و بی­پایان باشد. به همین دلیل امکان پیوند عشق و ازدواج ممکن است (آرمسترانگ، 1393: 14)، اما گیدنز و فردریکسون عشق را کوتاه مدت و زمانمند معرفی می­کنند (Giddense, 1992: 40-41; Fredrickson, 2013: 6). از نظر گیدنز، عشق رمانتیک این احساس را در فرد ایجاد می­کند که آشنا و همزاد روحی خود را یافته است. از این­رو، این فرض می­تواند در ذهن عشاق ایجاد شود که آنان خواهند توانست رابطه­ای بلند مدت، پایدار و توام با شادی داشته باشند (Giddens, 1992: 58). از منظر تاریخی حداقل سه نوع عشق شخصی در بین بزرگسالان گزارش شد که عبارت اند از:

  1. عشق رمانتیک سنتی که معمولا مخفی و محدود به روابط پراکنده و گه­گاه، بین عشاق است. این نوع عشق فاقد رابطه جنسی و شامل نوعی حس حسرت[9]است (Ratner, 2000: 12). در این نوع از عشق، عاشقی یک عمل اخلاقی است (Capellanus, 1954 , Ratner, 2000: 12 ) که عمدتا در دوران فئودالیته مشاهده می­شد.
  2. عشق مبتنی بر دوستی عقلانی که نوعی عشق تدریجی- عقلایی است که به تدریج با شناخت ویژگی­ها و اعمال یک فرد ارتقا می­یابد و معمولا بادوام­تر از عشق رمانتیک است (Rather, 1991: 81-80; Illouz, 1997: 4-6). این عشق در دوران انقلاب صنعتی و پس از آن ظاهر شد.
  3. نوع سوم عشق رمانتیک جدید است. این عشق نوعی احساس سودایی مبتنی بر لذت جسمانی، غریزی، خودبخودی و غیرقابل مقاومت است (Illouz, 1997: 29-32). این عشق عمدتا در دوران مدرن مشاهده شده و به لحاظ تاریخی پس از عشق مبتنی بر دوستی عقلانی ظاهر گردیده است.

      زمانمند بودن تجربه عاشقانه در نزد اغلب مشارکت­کنندگان در این پژوهش مشاهده شد. در نزد بسیاری از این زنان، حتی آنانی که ازدواج پایداری داشتند، عشق تجربه­ای کوتاه مدت بود- اما در عین حال اغلب آرزوی دستیابی به عشقی پایدار و توام با آرامش با آنان همراه بود. تجربه زنان متاهل در این پژوهش نشان می­داد که با توجه به کوتاه مدت بودن احساس عاشقانه، احتمالا ازدواجی که با نوعی از عاطفه عاشقانه آغاز می­شود با همان شرابط تداوم نمی­یابد. در این پژوهش زنان جوان­تر، به ویژه متولدان پایان دهه شصت، نوعی کاهش توجه به روابط بلند مدت را به نمایش می­گذاشتند.              

      تجربه عشق در بین زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، در دوره­های مختلف سنی، متفاوت بود؛ به عبارت دیگر، کیفیت رابطه در دوره­های مختلف سنی متفاوت است- همچنان که در تجربه مغرب زمین دیده شد که عشق از نوع رمانتیک سنتی به مدرن تحول یافت. زنان مسن­تر مشارکت­کننده در این پژوهش عمدتا به دنبال عشق دوستانه بودند که از آن با عنوان "دوست داشتن" یاد می­کردند، در حالی که زنان جوان­تر عمدتا به دنبال عشق رمانتیک مدرن بودند. زمانمند بودن عشق عملا کیفیت رابطه عاشقانه را دگرگون می کند. ویژگی زمانمندی علاوه بر تعلق به دوره­های تاریخی، از خلال زندگی فردی هم قابل مشاهده است. در خلال زندگی یک فرد نشانه­ها، شکل و علائم عشق دگرگون می­شود. این تحول در بین زنان مشارکت­کننده در این پژوهش نیز مشاهده شد. انسی (متاهل[10] و متولد دهه 1320) می­گوید:

"من فکر می­کنم تو هر سنی یک جور عاشق می­شوی. هر عشقی یک حادثه منحصر به فرد است... ".

 ارغوان (مجرد و متولد اواخر دهه 1360) که حدود چهل سال با انسی فاصله سنی دارد، نیز این تفاوت را در تجربه زیسته خود گزارش کرد. ارغوان می­گوید:

 "... فکر می­کنم با توجه به میزان بلوغم ... آدم نگرشش به همه چیز با جزئیات فرق می­کنه... الان احساس  می­کنم فرق می­کنه... خیلی معقول­ترم یعنی...".

 براین اساس به نظر می­رسد که یک زن در سنین مختلف، اشکال مختلفی از عشق پرحرارت تا عشق دوستانه و بالغانه[11] را تجربه می­کند.

ب. مفهوم عشق  و امید رابطه برابر   

 گیدنز معتقد است که در عشق رمانتیک افراد در جستجوی شریک زندگی کامل[12] هستند اما با عشق توامان[13]، فرد در جستجوی رابطه کامل[14] است و اگر یک فرد این شرایط را برای زن یا مرد فراهم نمی­کند، او همچنان به پیش می­رود تا بالاخره آن رابطه را بیابد (Smart, 1997: 307). عشق رمانتیک ظاهرا ضامن یک ارتباط بلندمدت و وفادارانه است؛ عشق توامان با این فرض همراه است که برابری در داد و ستد عاطفی وجود دارد (Giddense, 1992: 62 ) و لزوما تعهد زمانی بلند مدت بر آن مترتب نیست (Ibid). اما عشق رمانتیک   به­طور معمول این انتظار را در بانوان ایجاد می­کند که نوعی ازدواج مبتنی بر برابری در پیش رو دارند. به نظر  می­رسد که اندیشه این برابری از احترام دوجانبه و احساس عاشقانه (Knandewal, 2009: 596)، ناشی می­شود.

      اندیشه برابری ناشی از عشق در ذهن بسیاری از مشارکت­کنندگان در این رابطه مطرح بود. انسی بیش از هر مشارکت­کننده دیگری در اندیشه برابری در رابطه عاشقانه بود. ازدواج او در 16 سالگی با همسر 23 ساله­اش که دانشجوی دانشگاه تهران بود، نمی­توانست نشانگر این برابری باشد. او می­گوید که همیشه متعجب بود که چرا همسرش به جای ازدواج با او با یکی از دختران دانشجو ازدواج نکرده است. انسی در شانزده سالگی مردی صاحب مردانگی هژمونیک مدرن را برای زندگی انتخاب کرد. انسی ضمن آن که عشق را در رابطه برابر می­دید، اما عملا وقوع آن را محتمل نمی­دانست.

      مصاحبه­ها و مشاهدات انجام شده در خلال این پژوهش نیز نشان می­دهد که بسیاری از زنان شرکت­کننده در پژوهش عشق سودایی را معادل عشق می­دانند. آنان دو نوع عشق سودایی (ترکیبی از عشق شهوانی و عشق رمانتیک) و عشق دوستانه را با عنوان "عشق و دوست داشتن" به مثابه دو نوع اصلی عشق، مطرح کردند. از نظر شیرین (مجرد و متولد اواخر دهه 60) عشق چیزی است که به واسطه آن، زن خود  را می­بینند. در نظر او نکته مهم این نیست که دیگران زن را می­بینند، بلکه نکته مهم این است که همراه با توجه "آن دیگری" به زن، از طریق عاطفه عاشقانه، زن هم خود را می­بیند. این نکته که زن خود را به مثابه نگریسته، می بیند در تجربه ستاره (مطلقه و متولد اواخر دهه پنجاه) قابل مشاهده است. ستاره بعد از جدایی از همسرش خود را عاری از زنانگی می­دانست. بدون وجود یک عاشق او قادر به تشخیص خود به مثابه یک زن نبود. این­طور به نظر     می­رسد که ستاره برای دیدن خود به یک نگرنده  نیاز داشت. در این جا رابطه سلطه مشاهده می­شود و     نمی­توان این روابط را مولد برابری دانست، زیرا همسر او حداقل با توجه به مکالمات بین او وستاره، خود را در چنین شرایطی نمی­دید.   

2.دوگانه­های مرتبط با عشق و ازدواج

برای شناخت رابطه بین مفاهیم عشق و ازدواج، می­توان مجموعه­ای از دوگانه­ها را به شرح زیر شناسایی کرد:

الف.عشق سنتی، رابطه مدرن

فرانسیسکا کانکیان[15] نشان داد که تا پیش از اواخر قرن 18 منظور از عشق،  ازدواج بود. در این شرایط عشق ناشی از همدمی[16] در پیوند با مسئولیت دوگانه شوهر و زن برای اداره خانواده و مزرعه، ایجاد می­شد و خانواده با نظم شکل می­گرفت. بنجامین وادزورث[17] می­گوید در نزد زوج ازدواج کرده،  وظیفه عشق دوسویه بود و هر یک باید آن را نسبت به دیگری اجرا می­کرد، اما با تقسیم سپهرها، پرورش عشق عمدتا وظیفه­ای زنانه شد. شرایط ویژه مردان در بهره­مندی از روابطی بیرون از خانواده، نوعی استاندارد دوگانه را فراهم می­آورد که عشق معزز[18]را تبدیل به امری عمدتا زنانه می­کرد (Giddense, 1992: 43).

      نتایج این پژوهش نشان می­دهد که تجربه عاشقانه عرصه­ای می­آفریند که زن در آن از حقوق ویژه­ای برخوردار است یا این انتظار می­رفت که از این حقوق برخوردار شود. زنان به طور معمول از مرد عاشق انتظار دارند تا از آنان مراقبت و به آنان توجه کند. قدرت مرد به او اجازه مراقبت از زن را می­دهد. ازدواج مبتنی بر عشق به زن این اجازه را می­دهد که تحت حمایت شوهر/عاشق از حمایتی همیشگی برخوردار شود. ازدواج عاشقانه در دوران مدرن زن را با دوگانه شوهر/عاشق[19]مواجه می­کند که در شرایط پیشین مطرح نبود. در تجربه این زنان، انتظارات و وظایف دو نقش عاشق و شوهر یکسان نیست، اما عملا در ذهن زن این دو به یک موجود تبدیل می­شود. از خلال مصاحبه­ها مشاهده شد که یکی از مهم­ترین درخواست­های رفتاری زنان از مردان آن است که با آنان سخن بگویند و به سخنانشان گوش فرادهند. همچنین آنان انتظار دارند که مرد عاشق به آنان اجازه دهد تا در قدرت او شریک شده و از حمایت بی­قید و شرط او بهره­مند شوند. ظاهرا به درخواست اول که وظیفه عاشق است، توجه کافی مبذول نمی­شود و زنان لزوما شریک قدرت شوهر نیستند حتی اگر از حمایت او برخوردار باشند.

     در تجربه اغلب زنان مشارکت­کننده در این پژوهش و همچنین مردانی که در بحث­های گروهی شرکت کردند و به گفتگو با پژوهشگر پرداختند، عاشقی به طور سنتی- حداقل در آغاز رابطه- وظیفه­ای مردانه است. در رویکردی متفاوت، وایتهد (2003) معتقد است که در احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن، زن و مرد کاملا یکسان هستند. وایتهد همچنین متذکر می­شود که رابطه زنان و مردان هیچ­گاه، به اندازه امروز پیچیده نبود. علت این پیچیدگی به این ایده مربوط است که زن امروزی، گزینه­هایی بسیار بیش­تر از هر زمان دیگری، در اختیار دارد (2-1). زنان مشارکت­کننده در این پژوهش نیز به دلیل دسترسی به اشتغال و تحصیلات از فرصت انتخاب­های بسیاری در مقایسه با زنان فاقد این مشخصات برخوردارند. وایتهد، جمله­ای را از یکی از زنان مشارکت­کننده در  پژوهش خود مطرح می­کند: "زنان ممکن است که عشق سنتی[20] را بخواهند، اما آن­ها روابط سنتی[21] را نمی­خواهند" (2003: 3) این جمله بخش بزرگی از واقعیت زندگی عاشقانه زنان مشارکت­کننده در این پژوهش را به نمایش می­گذارد. دوگانه احساس عاشقانه و رابطه عاشقانه که اولین بار توسط آرمسترانگ به آن اشاره شد ( 1393: 40) در اغلب زنانی که در این پژوهش شرکت کردند، مشاهده شد. اغلب آنان در جستجوی رابطه عاشقانه بودند تا به خوشبختی نایل شوند. اما نحوه بیان عاطفه[22] عاشقانه در بین آنان متفاوت بود. حداقل تا یک دوره سنی، بخش بزرگی از احساس خوشبختی زنان به ازدواج و رابطه باثبات مربوط بود. زنان مشارکت­کننده در این پژوهش از قبیل هانیه (متاهل و متولد اواخر دهه 40)، شهرزاد (متاهل و متولد نیمه دهه 40)، شیوا (مطلقه و متولد اواخر  دهه 40)، آرامش (مطلقه و ازدواج مجدد متولد اواخر دهه 50)، پری (مجرد و متولد اواخر دهه 50) و ستاره (مطلقه و متولد اواخر دهه50)، رعنا (مطلقه و متولد آغاز دهه 60) و ارغوان  (مجرد و متولد اواخر دهه 60) از عاطفه عاشقانه، احترام، توجه، و مورد حمایت قرار گرفتن را انتظار داشتند. این زنان علی­رغم تمایل به آزادی عمل و برابری، مصرانه مایل به دریافت حمایت­های سنتی مردان عاشق هستند. ارغوان  انتظار داشت "از این­که... وقتی را که می­توانیم با هم بگذارنیم، به کارهای خودم بپردازم... ناراحت نشود و اعتراض نکند". او در عین حال انتظار داشت که وقتی بیمار است، این مرد برای نگهداری و مراقبت از او، بقیه امور را کنار بگذارد و به سوی ارغوان بشتابد. دوگانه عشق سنتی/ رابطه مدرن در خواسته­های اعظم (مطلقه و متولد نیمه دهه 60)، مهدیه (مطلقه و متولد نیمه دهه 50) و رعنا دیده می­شود. ستاره نیز مایل بود، برای سرویس­های دوره­ای خودرو شخصی­اش از حمایت همسرش برخوردار باشد. او تعهد و وفاداری را در کنار آزادی برای یک زندگی مستقل می­طلبید. یلدا (متارکه و متولد اواخر دهه 30) نیز وظیفه نان­آوری، عاشق­بودن و حمایت­کنندگی مالی همسرش را در کنار آزادی عمل و استقلال برای خود، درخواست می­کرد. برای محقق شدن این خواسته، آنان شوهرانی همیشه عاشق می­خواهند که وظیفه عاشقی را هم­زمان با اجرای وظیفه یک شوهر اجرا کنند.   

ب. دوگانه عاشق/شوهر

کانل[23] معتقد است که زنانگی موکد ازدواج را به مثابه یکی از منابع قدرت مدنظر دارد. مردانگی هژمونیک که دارای قدرت، صلابت جسمانی و منابع مالی است، منشاء این قدرت است (گیدنز، 1389: 175). از این­رو، احتمالا می­توان پیش­بینی نمود که زنان هر چه بیشتری به دنبال جلب عاطفه عاشقانه مردانی با ویژگی­های مردانگی هژمونیک برآیند. به­زعم بسیاری از زنان، عشق عنصری است که موجب می­شود تا مرد قدرتمند قدرت خود را با زن شریک شود یا در مقابل او از قدرت خود استفاده نکند. عشق به­زعم بسیاری از زنان همان  عاطفه­ای است که مرد عاشق را ضعیف می­کند. جکسون در رویکردی مشابه در این باره می­گوید عشق می­تواند به مثابه دامی تلقی شود که در آن عاشق به طور مطلق به دیگری وابسته است. به زعم جکسون نگاه به عشق به مثابه نوعی قدرت، احتمالا بخشی از جذبه بسیار قدرتمند عشق برای زنان است (Jackson, 1993: 212). امید به جاذبه عشق به مثابه عامل بی­قدرتی مرد در برابر زن معشوق، فاطمه (متولد نیمه دهه 40) را به سوی ازدواج سوق داد. او می­گوید: "... یک دفعه خواستگاری کرد.... روی این آدم هیچ سرمایه­گذاری عاطفی نکرده بودم.... دلم برایش سوخت... یعنی به نظرم خیلی آدم مظلوم و ... به قول خواهرم ... مثل این کفتر چاهی­ها ...{بود}...".

 فاطمه و خانواده­اش این مرد عاشق را در مقابل فاطمه بی­قدرت و ازاین­رو مناسب برای ازدواج می­دیدند. هانیه نیز عاشق بودن مرد را به مثابه عاملی برای پیشرفت زندگی به سمت دلخواه خود تلقی می­کرد. برای رعنا و آرامش، مرد عاشق مردی بود که در برابر همه عالم قدرتمند باشد و در برابر آنان فروتن؛ این فروتنی به زعم آن­ها از عشق مرد به زن ناشی می­شود. نکته آن است که مرد عاشق پس از ازدواج تبدیل به شوهر می­شود و با توجه به زمانمند بودن عاطفه عاشقانه پس از مدتی احتمالا برای همیشه از قالب عاشق به شوهر تغیر موقعیت می­دهد. چنان­که پیش از این تذکر داده شد، این دو مفهوم یکسان نیست و مردان در قالب آن رفتارهای متفاوتی دارند و مناسبات یکسانی را هم با زن سامان نمی­دهند. بدین ترتیب یک دوگانه بسیار مهم دوگانه "مرد عاشق" در برابر "مرد شوهر" است. شوهر مانند عاشق در برابر زن بی­قدرت نیست و امکان استفاده از منابع قدرت خود را در اختیار دارد، این در حالی است که شوهر همان مردی است که انتظار می­رود تا رابطه بلند مدت عاشقانه را با زن پس از ازدواج ادامه دهد.  

ج. دوگانه زن معشوق/ زن عاشق

زمانمندی و ناپایداری رابطه عاشقانه نکته مهم تاثیرگذار بر ازدواج است. وقتی به دقت به ماجرای شیرین، ستاره، مریم (متولد میانه دهه 40) یا پری (مجرد و متولد اواخر دهه 50) بنگریم، عدم پایداری شرایط عاشق و معشوق را مشاهده می­کنیم. به عبارت دیگر، "زن معشوق" پس از گذشت زمان و به تدریج به "زن عاشق" تبدیل می­شود. او معمولا در خلال رابطه عاشقانه و به تدریج ناگزیر از پاسخ­گویی به توجهی است که دریافت می­کند. به عنوان یک زن که وارد یک رابطه مبتنی بر عشق-  احتمالا عشق رمانتیک- شده است، ناگزیر است که به خود پاسخ دهند که آیا وابستگی به این فرد خاص تا بدان حد عمیق هست که بخواهند این رابطه را ادامه دهند؟ پاسخ این پرسش، زن را از معشوق به عاشق مبدل می­سازد. "زن معشوق" مورد توجه و در معرض احساسات لطیف است، اما "زن عاشق" باید بتواند وفادار، سازگار و متحمل باشد و ناملایمات را تاب آورد. حماسه (متاهل و متولد نیمه دوم دهه 50) حاضر به ایفای نقش عاشق نشد. او می­گوید: "... هنوز هم خوشحالم که محکم از آن جا بیرون آمدم. پشت سرم را نگاه نکردم...  نامزدی به هم خورد ...".

 نگار (متاهل و متولد اواخر دهه 40) می­گوید: "... تو زندگی ... نباید از طبیعت دور شد. این طبیعی است که زن معشوق باشد... ".

 سیمین (مجرد و متولد اوایل دهه 60) می­گوید: "من عاشق نمی­شوم... رسمش این است که مرد بیاید پیشنهاد دهد .... راحت هم می­توان ترکشان کرد.... "- برای سیمین مفهوم زن عاشق کاملا بی­معنا است.

خدیجه (متاهل و متولد میانه دهه 40) و مهدیه نیز عاشقی را نقشی مردانه می­دانند. مهدیه می­گوید: "... مرد باید برای تو رنج بکشد... زن باید معشوق باشد".

 موقعیت زن به مثابه معشوق، او را در موقعیت ویژه­ای برای دستیابی به منابع قدرت مرد قرار می­دهد. پیس و پیس معتقدند که یک مرد عاشق کسی است که "منابع در اختیار خود را با زن شریک می­شود" (Peace & Peace,  : 50). در بین زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، شوهر همان مردی است که منابع خود را با آنان شریک می­شود، اما ناپایداری رابطه عاشقانه، مانع از حفظ موقعیت معشوق برای زن در بلند مدت می­شود.

     در شناخت رابطه عشق و ازدواج، توجه به دو تیپ زن عاشق و زن معشوق مهم است. زن معشوق، عشق نمی­ورزد، اما می­پذیرد که او را دوست بدارند. در این پژوهش، ثریا (مطلقه و متولد اوایل دهه 40)، حماسه و یلدا ظرفیت عشق­ورزی چندانی به همسران خود ارائه نکردند. ثریا و حسنا (متاهل و متولد اواخر دهه 30) تقریبا ظرفیت عشق­ورزی نشان ندادند. گروه دیگری مثل خدیجه می­توانستند رابطه عاشقانه­ای با همسرشان برقرار کنند، اما هرگز در عشق پیشقدم نبودند. این تیپ را می­توان "زن همسر" نامید. این تیپ به قول خدیجه "ظرفیت­های عشق­ورزی خود را برای شوهر آزاد می­کند".

بدین ترتیب، "زن عاشق" در مقایسه با "زن معشوق" ظرفیت بیشتری برای عشق­ورزی دارد. صحرا به مثابه یک زن معشوق درباره همسرش می­گفت: "من احساس می­کنم که شوهرم عاشقم است.... یعنی احساس می­کنم که هر کاری بکنم او همچنان کنارم می­ماند... "- زن معشوق آماده دریافت حمایت بی­پایان است.

د. دوگانه همسر/معشوق

دوگانه دیگری در روایت­های زنان مشارکت­کننده در این پژوهش مشاهده می­شود و آن دوگانه همسر/معشوق است. گیدنز می­گوید: زن به مثابه موجودی که "عشق می­ورزد و توجه می­کند" و از "من"، "ما" می­سازد، درک می­شود (Giddense, 1992: 53). این رویکرد که در نزد بسیاری از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش دیده می­شود، در کنار استقلال­طلبی آنان ترکیبی از احساس سنتی و رابطه مدرن را به نمایش می­گذارد. به عبارت دیگر، آنان در عین تمایل به معشوق بودن و مورد حمایت واقع شدن، به مثابه یک همسر قرار است عشق بورزند، توجه کنند و یک ما بسازند. این دوگانه، زن را با تناقض ویژه­ای در زندگی خانوادگی مواجه  می­کند. یافته­های این پژوهش نشان داد که موقعیت­های همسر و معشوق برای زنان مشارکت­کننده به مثابه دو موقعیت رقیب مطرح است. در حالت اول، زنی که در موقعیت معشوق قرار دارد، با پیشنهاد ازدواج و ارتقا به موقعیت همسر مواجه می­شود- مهمترین نکته در این جا ثبات موقعیت همسر و بی­ثباتی و غیرقابل اعتماد بودن موقعیت معشوق است؛ اما زن در مقام همسر خیلی زود خود را درگیر ثبات و روزمرگی زندگی خانوادگی دیده و نگران از دست دادن عشق مرد است.  ترس از دست دادن عشق و احتمال وجود زنان دیگری که دچار این روزمرگی نیستند، معمولا نگرانی بزرگ زن به مثابه همسر است. صحرا که علی­رغم سنگین­ترین مشکلات در کنار همسرش باقی ماند، وقتی که با جمله "... تو همسر و او معشوق من است... کسی جای تو را نمی­گیرد..." مواجه شد، برای همیشه همسرش را ترک کرد. زن در موقعیت همسر حتی ممکن است با خود پیشین خود (در موقعیت معشوق) نیز در رقابت قرار گیرد. ترس از دست دادن موقعیت معشوق در طیبه(متاهل و متولد نیمه دهه 40)، از این نوع است. او با گذشت سالیان احساس می­کند که عشق همسرش را از دست داده است. همین نگرانی در هانیه نیز به چشم می­خورد. موقعیت­های همسر و معشوق هر یک برخی از خصوصیاتی را در اختیار دارند که زن مدرن آن را به طور توامان می­خواهد.

3.عشق و ازدواج

سرزبی[24] ازدواج را ساده­ترین الگو برای رام شدن رازوری عشق، می­بیند (1983: 6-5). از سوی دیگر، ازدواج به مثابه یک نهاد اجتماعی، بسیار بیش از تامین نیاز روحی افراد برای یافتن یک همدم است؛ اما امروزه عشق و ازدواج بیش از هر زمانی شخصی شده است (گیدنز، 1385: 30). با شخصی­تر شدن ازدواج، می­توان انتظار داشت که نقش عشق در آن فزونی یابد. مطالعات انجام شده نشان می­دهد که در ایران هم اکنون عشق به مثابه امری ضروری در ازدواج که موجب رضایت­مندی است، شناخته می­شود (حفاظی طرقبه و همکاران، 1385).  

      کونتز متذکر می­شود که ازدواج مبتنی بر عشق در پی ساختن نهادی استوارتر و تشویق زوجین به وفاداری است  (Coontz, 2005: 149-55؛ Concian, 1986). براین اساس می­توان نتیجه گرفت که وجود عشق، خانواده­ای پایدار و متعهد را می­سازد. در دوره­های اخیر این اندیشه که عشق اگر نگوییم مهم­ترین عامل، حداقل یکی از عوامل مهم در ازدواج است، در اندیشه اغلب صاحب­نظران دیده می­شود (Jackson, 1993: 203; Luhmann, 1986). جکسون متذکر می­شود که لومان به نوعی مناسبت و همراهی بین عشق رمانتیک و جامعه مدرن معتقد است. گیدنز می­گوید که عشق رمانتیک طلیعه شکل گرفتن ازدواج برمبنای گرایش دو سویه است، در حالی که پیش از آن گرایش دوسویه زوجین مطرح نبود. گیدنز نهایتا ازدواج بر اساس عشق ناب را معرفی می­کند که رابطه، به دلیل نفس رابطه شکل گرفته و تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی بیرونی نیست. در این حالت، رضایت عاطفی دو طرف نکته مهم و موثر است (Giddense. 1992 ؛ جلایی پور و گرامیان نیک، 1391: 11).        

      به نظر می­رسد که برای بسیاری از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، عشق برای ازدواج مطرح است، اما مجموعه انتظاراتی پیرامون آن مطرح است که احتمال وجود رابطه ناب را ضعیف می­کند. برخی از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، ازدواج را به مثابه نافی عشق تلقی می­کردند، در حالی که عده­ای دیگر عشق را برای ازدواج امری ضروری می­دانستند. شهرزاد و انسی معتقد بودند که با ازدواج، عشق می­میرد. حنا (مجرد و متولد نیمه دهه 60) نیز بین عشق و ازدواج ناهمگونی می­بیند. او می­گوید: "عشق به نرسیدن است. در زندگی زناشویی عشق می­میرد...". حنا براین باور است که عادت و روزمرگی حاکم بر ازدواج، عشق و شور و شوق حاکم بر آن را از بین می­برد. هانیه در باره تغییر روابط پس از ازدواج می­گوید: "... من با شوهرم ازدواج کردم، چون فکر می­کردم دوستم دارد. عین یک چیزی که فکر کنی بهش تکیه کنی ... یک نحوه قدرت...". اما به زعم هانیه بعد از ازدواج همه چیز عوض شد و احساس قدرتی که این علاقه به او داده بود از بین رفت. هانیه گمان برد که دیگر خواستنی نیست و موقعیت خود را به مثابه یک معشوق از دست داده است.  انتظارات ویژه هانیه از مرد عاشق، عملا در مقام شوهر اجرا نشد.

     در نظر عده­ای دیگر از مشارکت­کنندگان در این پژوهش، ازدواج رخدادی بود که ربط چندانی به عشق نداشت. یلدا در انتخاب نهایی برای ازدواج، با کسی که عاطفه عاشقانه­ای نسبت به او نداشت، ازدواج کرد؛ زیرا معتقد بود که این ازدواج به او استقلال می­بخشد. ستاره نیز به عمل مشابهی دست یازید. ثریا نیز در هنگام ازدواج ربطی بین عشق و ازدواج نمی­دید.   

3.1. عشق و تیپ­بندی ازدواج

استفانی کونتز[25] اشاره می­کند که از دوران کهن، نخبگان ازدواج مدیریت شده[26] را به منظور حفظ یا به دست آوردن امتیازات سیاسی و اقتصادی، پذیرفته و به اجرا درآوردند. همچنین، مردم طبقات پایین­تربرای بقا ازدواج می­کردند. ازاین­رو، ازدواج در هر دو گروه برای ملاحظات عمل­گرایانه و نه رضایت شخصی از عشق، صورت می­گرفت (Knandewal, 2009: 586 به نقل از Coontz, 2005: 65-66). بدین ترتیب ازدواج به مثابه یک ضرورت مطرح و از نوع مدیریت شده، بود. در اوایل دوران مدرن دو نوع ازدواج سنتی و ازدواج مبتنی بر عشق گزارش ­شد. ازدواج سنتی برای مدتی طولانی ادامه یافت (Ibid, 2009: 587). با رشد ازدواج برای عشق، ازدواج به تدریج به مثابه یک قرارداد خصوصی و عرفی بین دو فرد مستقل ظاهر شده (Grossberg, 1985: 108) و از نقش والدین و منافع خانوادگی در تعیین آن کاسته شد. وایتهد می­گوید که ازدواج سنتی برای زندگی است، اما در ازدواج مدرن، آن­ها می­اندیشند که زندگی بسیار طولانی است؛ ازدواج برای عشق است (Withehead, 2003: 69). ایده "ازدواج برای عشق" در بین بسیاری از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش مشاهده شد. کندوال در باره تفاوت بین زنان و مردان برای ازدواج مبتنی بر عشق به تداوم نیاز زنان به ازدواج برای کسب حمایت مادی[27] تذکر می­دهد ( Knandewal, 2009: 588 به نقل از Coontz, 2005: 148-149). در ایران لازم است فشارهای اجتماعی بر زنان ازدواج نکرده را به این ویژگی افزود.       

      از بین مشارکت­کنندگان در این پژوهش، آرامش تاکید می­کند که عشق برای ازدواج است و اگر رابطه عاشقانه به ازدواج نیانجامد، بی­هدف و بیهوده است. او معتقد است که عشق زندگی خانوادگی بهتری را برای زنان فراهم می­کند. گیسو(متاهل و متولد نیمه دوم دهه 40) نیز مانند آرامش معتقد است که رابطه عاشقانه باید به ازدواج بیانجامد. فریماه (مجرد و متولد نیمه دهه 60) در 19 سالگی عاشق شد و می­گوید: "... قصدمان ازدواج بود...". او می­گوید: "... بزرگترها نگذاشتند...".

 مادر فریماه مایل بود تا دخترش ازدواج سنتی داشته باشد. این مادر معتقد بود که رابطه عاشقانه موقعیت دخترش را در خانواده­ای که قصد تشکیل آن را دارد، ضعیف می­کند.

یلدا می­گوید: "{در خانواده ما}... ازدواج به عنوان تشکیل خانواده دادن و بچه­دار شدن ... جایگاهی داشت، اما عشق توی خانه ما یک چیز ممنوعی بود... ".

 در خانواده یلدا عشق به مثابه نوعی خطر و ازدواج به عنوان یک هدف پذیرفته شده در زندگی مطرح بود و دختران برای ازدواج بدون عشق آماده می­شدند. در این خانواده دو دختر به شیوه انتخابی اما بدون عشق، ازدواج کردند، سومین دختر به شیوه سنتی ازدواج کرد و یک دختر نه عاشق شد و نه ازدواج کرد.   

        شهرزاد براین باور است که پس از ازدواج، عشق می­میرد. او پایداری نهاد ازدواج و به تبع آن خانواده را در ارتباط با قرارداد اجتماعی ارزیابی می­کند: "تو خانواده این­قدر به زندگی بیرونت پرداختی که به درونت اصلا نمی­توانی فکر کنی ... زن و شوهرها عاشق هم نیستند. همدیگر را دوست دارند... ".

 شهرزاد در باره دلیل ادامه زندگی خانوادگی می­گوید: "این حق شوهرم است که من با او زندگی کنم... حس اخلاقی و تعهد دارم...".

       اعظم معتقد بود: "... فکر می­کردم که ازدواج ثبات است". او برای نیل به ثبات، در نقش یک عاشق به ازدواج دست یازید. از نظر آرامش نیز ازدواج پیامد طبیعی رابطه عاشقانه و موجب ثبات در ازدواج می­شود. در حالی­که آرامش ازدواج را به مثابه هدف رابطه عاشقانه می­بیند، برای شیرین ازدواج یک قرارداد است که  تغییر آدم­ها در آن لحاظ نمی­شود. شیرین می­گوید: "من در طول سال­های عمرم تغییر کرده­ام و این رابطه مرا با دیگران تغییر می­دهد. او براین باور است که ازدواج احتمالا تنهایی را از فرد می­گیرد و فرد وارد رابطه­ای     می­شود که انتظار هست در آن بماند بدون آن که بداند در آینده آن را می­خواهد".

از سوی دیگر، الهه معتقد است که ازدواج براساس نوعی علاقه ضابطه­مند و اندیشیده شده صورت می­گیرد. او متذکر می­شود که افراد برای آینده با اتکای به گرایش­های جنسی تصمیم نمی­گیرند.

      سیمین بین عشق و ازدواج، گزینه ازدواج را برمی­گزیند. او عشق را امری ذهنی و به مثابه مانعی برای یک زندگی شاد می­بیند. سیمین می­گوید: "... به نظرم برای ازدواج نیازی به عشق نیست....من دوست دارم یک زندگی اجتماعی کامل داشته باشم و به نظرم ... باید ازدواج کرد ....". به گمان او ازدواج و فرزندآوری، بخشی از زندگی طبیعی است و در این میان، عشق اهمیتی ندارد. نظریات دو نوع ازدواج تنظیم شده و عاشقانه را شناسایی می­کند، اما با رجوع به واقعیت زیسته می­­توان مشاهده کرد که گزینه سومی توسط زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، خلق شده است.

الف.ازدواج تنظیم شده

ثریا در 21 سالگی ازدواج کرد و دو فرزند دارد. او می­گوید: " من با خواستگاری ازدواج کردم و بسیار سریع. .... مامان من ... به شدت اصرار داشت که من هر چه زودتر ازدواج کنم. قرار گذاشتند ... همدیگر را ببینیم. ما هم رفتیم ... من خیلی بدم اومد .. خوشم نیامد... مامانم پسندید داماد را به­طور کامل ... مادر شوهرم که اومد بلافاصله هفته بعد ما را دعوت کرد برای بازدید... مادرم ... دعوت را پذیرفت. اون موقع خانه­شان .. خیلی بزرگ بود. این باعث شد که مامانم به شدت راغب­تر شود. تو همون جلسه مامانم قرار خرید حلقه را گذاشت. بابام هیچ چیز نمی­گفت... گفتم مامان تو حتی از من نپرسیدی نظرت چیه؟ ... گفت نه؛ تو چی می­خواهی؟ ... منو هل دادند که باهاش ازدواج کنم... عین یک ماشینی که همین­طور جلو می­رفت من جلو رفتم.... من اصلا احساسات خاصی یادم نمی­آید.... ". ثریا می­گوید: "... زمانی که ازدواج کردم ... انگار یک وظیفه­ای بوده ... به خودم گفتم این جا هم فقط باید بچه خوبه باشم و فقط رضایت بدهم...". نکته بسیار مهم در ازدواج ثریا نوع خاص عقلانیت او در اداره زندگی است. شاید بتوان آن را "عقلانیت سنتی" نامید. او می­گوید: "... من همیشه به وظایفم بیشتر از احساسم توجه کردم...". فداکاری برای انجام وظایف در قبال خانواده و فرزندان و به عبارت دیگر گزینش احساس تعهد و عشق خانوادگی در مقابل شادی و رضایت شخصی، معمولا در زنان طبقات فرودست دیده می­شود (برنارد، 1384: 63)، اما ثریا و یلدا علی­رغم تعلق به طبقات فرادست، در زندگی خود این گزینه را انتخاب و به آن وفادار ماندند. فردیت برای ثریا معنای چندانی نداشت[28]. او وفاداری به خانواده را همواره حفظ کرده است. حسنا نیز از نظر شیوه عمل به ثریا و یلدا شبیه است. او می­گوید که تا زمان ازدواج هیچگاه عشق را تجربه نکرد. حسنا همیشه در زندگی، چارچوب­هایی را که برای خود تعریف کرده بود، اجرا می­کرد. حسنا در زمان ازدواج 21 ساله و همسرش 37 ساله بود. او می­گوید: "من فکر می­کردم ... مرد خوبی است... همه خیلی ازش تعریف می­کردند... اینو تو حیاط می­دیدمش، خوشم نمی­اومد ازش... هیچ تصوری راجع به ازدواج نداشتم... همه برنامه­های ازدواج ما 15 روز طول کشید...". حسنا نیز به سرعت و به طور سنتی ازدواج کرد. او نیز به دقت نمای زندگی کامل را شکل داده بود. حسنا می­گوید: "... زندگی من الگو بود... " الگوی زندگی حسنا، ثریا و یلدا[29] بسیار شبیه به هم بود. هر سه این زنان در فاصله 19 تا 21 سالگی ازدواج کردند. آنان زنانی از خانواده­های طبقه متوسط و بالاتر و به خوبی برای اداره خانواده تربیت شده بودند. هر سه زن با توجه به استانداردهای موجود، بسیار زیبا بودند. هر سه این زن­ها ظاهرا بسیار خوشبخت و موفق بودند و مهمانی­های خوب در خانه خود برپا کرده و بچه­های خوبی تربیت نموده اند.  هر سه زن به خانواده نخستین بسیار متعهد بوده و به دلیل عشق به فرزند و والدین، خانواده خود را متعهدانه مدیریت کردند.

      مهدیه نیز ازدواج از پیش هماهنگ شده، داشت، اما الگوی زندگی او با حسنا و ثریا متفاوت است. مهدیه می­گوید: "... مادرشوهرم به مادرم زنگ زد و گفت که ما می­خواهیم برای خواستگاری دختر شما بیاییم ... ما از نظر وضعیت مالی و موقعیت خانوادگی، بالاتر از همسرم بودیم... مثلا به پسرش گفت اگر دنبال یک دختر پلوخورده می­گردی بگذار این را برایت بگیرم ...به این نمی­شود بگویی عشق... ". مهدیه وارد یک زندگی بدون احساس شد، اما برخلاف موارد پیشین، چند سال بعد با وجود یک فرزند از همسرش جدا شد. همه زنانی که به شیوه مدیریت شده و سنتی ازدواج کردند عملا طلاق نگرفتند، اما حداقل زنانی که در این پژوهش مشارکت داشتند، با بزرگ شدن فرزندان از همسرشان بیش از پیش فاصله گرفتند.          

ب.ازدواج شبه مدرن یا ازدواج انتخابی[30]

در این نوع ازدواج، زن ازدواج با فرد خاصی را برمی­گزیند، ولی انتخاب او لزوما نه برمبنای عشق، بلکه متکی به عقل است. الهه از جمله این افراد است. او به صراحت می­گوید که عشق راهی در ازدواج او نداشت. همسر الهه از طریق دوستان به او معرفی شد. الهه چند بار به ملاقات همسرش رفت و در باره مسایل مختلف با او گفتگو کرد و نهایتا با در نظر داشتن اختلافات فرهنگی خانوادگی و حتی موقعیت طبقاتی، به نظرش رسید که خواهد توانست زندگی خانوادگی مناسبی داشته باشد و هر دو در باره انجام این ازدواج با هم به توافق رسیدند. نقش خانواده در این نوع ازدواج ناچیز است. الهه می­گوید: "... پدرم گفت حداقل اجازه بده من در باره­اش تحقیق کنم ... گفتم نیازی نیست من تحقیق کرده­ام...". الهه مطلقا اعتقادی به عشق نداشت و به دنبال آن نیز نبود. او ازدواجی می­خواست که در آن با آسایش و احترام، خواسته­های خود را دنبال کند. عشق در این ازدواج، هدف یا حتی مساله اساسی نیست- اگر چه ممکن است در برهه­ای از زندگی مشترک رخ دهد یا اصلا رخ ندهد[31]. الهه توانست عشق دوستانه را در زندگی خانوادگی تجربه کند.  

       طیبه می­گوید که از اولین بار که همسرش را دید به فکر او بود. طیبه خواب دید که تگرگ باریده است و عکس او را داخل تگرگ دید، اما در عین حال او پیش از ازدواج رابطه خاصی با همسرش نداشت. همسر طیبه عاشق او شد و پیشنهاد ازدواج داد و طیبه ازدواج با "مرد عاشق" را پذیرفت. طیبه عشق را نمی­پذیرد، اما به دوست­داشتن اعتقاد دارد. او می­گوید: "... عشق آدم را نابود می­کند... من انتظار نداشتم که خودش را برای من بکشد ... انتظارم این بود که مرد کامل برای خانواده­اش باشد... احترام بگذارد.... کمکش می­کند... مثلا انتظار نداشته باشد که اینی که افتاده زمین تو بیایی برداری. خودش بردارد. ... توی این خانه همدلی هست... می­فهمد که آشفته هستی و یا این که خوشحالی... وقتی که بچه­ها می­آیند .... بیشتر احساس می­کنی که تنهایی        نمی­توانی... و... ذهنت نسبت به او پاک است اگر با هر زنی صحبت کرد....".  طیبه بدون عشق رمانتیک آتشین با صمیمیتی دوستانه و توام با اعتماد، به انتخاب خود یک زندگی خانوادگی را شروع کرد. طیبه نیز مانند الهه در این خانواده به تحصیلات خود ادامه داد. از نظر شغلی پیش رفت و دارای فرزندانی شد و آن­ها را با آرامش بزرگ کرد. این هر دو زن به زندگی خانوادگی خود بسیار علاقمندند و به­زعم خود رابطه بسیار خوب و توام با احترام با همسران خود دارند. الهه می­گوید:  "آدم می­تواند با هم زندگی کند و یک حوزه­های شخصی داشته باشد." احتمالا در این نوع از تجربه ازدواج، حوزه­های شخصی به رسمیت شناخته می­شود. همچنین، احتمالا در ازدواج عاشقانه با ضعیف شدن عشق رومانتیک و ظهور حوزه­های شخصی، زن و شوهر از هم فاصله    می­گیرند- احتمال این رخداد در ازدواج انتخابی بسیار کمتر است. الهه می­گوید که اگر شوهرش خدای نکرده مریض شود و نیاز به کلیه داشته باشد، او بی­شک کلیه­اش را برای او خواهد داد، اما در عین حال هیچ­گاه به خاطر او احساس نکرده که قلبش فرو ریخته است.   

      می­توان ازدواج یلدا را هم در این گروه دسته­بندی کرد. او عاشق همسرش نبود، اما در رویای یک زندگی خاص، برخلاف نظر خانواده تصمیم گرفت که با همسرش ازدواج کند. او پس از ازدواج تا مدتی از خانواده طرد شد. یلدا هرگز اجازه جدایی از مردی را که علی­رغم میل پدر با او ازدواج کرده بود، نیافت. حماسه تصمیم به ازدواج با مردی گرفت که از اولین ملاقات نسبت به او احساس بدی داشت. او بنا به خواست خانواده، مردی را که به او علاقمند بود، ترک کرد، اما علی­رغم میل خانواده با مردی که به او احساس خوشایندی نداشت ازدواج کرد. حماسه راجع به همسرش می­گوید: "... بابام به من گفت که این پسره به درد تو نمی­خورد ... ولی من مقاومت کردم و در برابرشون وایستادم...". همسرش را یک دوست خانوادگی به او معرفی کرده بود. او در باره اولین ملاقات با همسرش می­گوید: "... اولین لحظه که با او رفتم بیرون، با خودم گفتم که دیگه       نفرت­انگیزتر از این توی دنیا نمی­تواند وجود داشته باشد... ازش خوشم نیومد ... از تیپش، از مدل حرف زدنش، از صداش... خیلی بداخلاق... اخمو... به من گفت که هر جوابی که خواستید بدهید، به خودم بگویید...". حماسه اضافه می­کند: "... جرات نمی­کردم که بگویم که از تو خوشم نمی­آید...". یلدا و حماسه هر دو انتخاب کردند که با مردانی که به آن­ها علاقمند بودند، ازدواج نکنند. حماسه می­گوید: "... من نمی­توانم قواعد بازی را عوض کنم... ". در خانواده حماسه و یلدا، عاشق نشدن یک ارزش بود. بدین ترتیب، هر دو آن­ها انتخاب کردند که با مردی که عاشقش نبودند، ازدواج کنند.

     شهرزاد معتقد است: "ازدواج به من در اجتماع قدرت داد، چون یک خانواده در اجتماع یک وزن خاصی دارد تا یک فرد ... منو به حساب آوردند ... فقط تو خانواده نبود. توی جامعه هم بود". او تاکید می­کند:  "بین عشق و زندگی خانوادگی رابطه­ای نیست..... تو زندگی مشترک، عاشقی تمام می­شود... " شهرزاد نیز به ازدواج انتخابی بدون عشق دست یازید. او می­گوید: "... من از سر تنهایی، شرایط خاص...{ازدواج کردم}... همسرم ایده­آل­های منو نداشت... ". او به ازدواج انتخابی دست زد و علی­رغم فراز و فرودهای  زندگی در این زندگی باقی ماند.

         رابطه خدیجه و همسرش زیر نظر و حمایت مادر به تدریج رشد کرد. خدیجه می­گوید: "او عاشق شده بود، اما من عاشق نشده بودم..." خدیجه می­گوید: "همسرم برایم نامه می­داد و من نامه را به خواهرم نشان دادم. خواهرم گفت .... او را برای ته کیسه نگه­دار. شاید یک روزی خواستی به عنوان خواستگار بهش فکر کنی... ما جواب نامه­اش را دادیم...".  خدیجه اضافه می­کند: "... او به من خیلی علاقمند بود، ولی من نه... موقع عقد بهش علاقمند شدم ......". خدیجه به ازدواج انتخابی و عشق بعد از ازدواج اعتقاد دارد و همین الگو را برای دخترانش تجویز می­کند.

ج.ازدواج عاشقانه

گروهی از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، عشق را به مثابه امری ضروری در ازدواج می دانند و براین باورند که لزوما باید این احساس از پیش از ازدواج آغاز شده باشد. در رویکردی متفاوت، گروه دیگری عشق را برای ازدواج بسیار مضر تلقی می­کنند. صحرا ازدواج خود را به مثابه یک ازدواج انتخابی عاقلانه ارزیابی  می­کرد، اما نگاهی به مسیر زندگی او حکایت از وجود عشق رومانتیک در این ازدواج دارد. صحرا می­گوید: "... قبل از ازدواجم، من به خاطر خانواده­ام احساس قدرت می­کردم... هم از نظر شغل پدرم ... هم از نظر اقتصادی... یک خانواده سرشناسی بودیم... من به خاطر خانواده پدری­ام و کلا به خاطر خانواده­ام یک حس قدرت و برتری داشتم... من همیشه تو مدرسه تیزهوشان بودم... احساس می­کردم که از همه بچه­ها برترم....". صحرا به­زعم خود با قدرت و عقل تصمیم به ازدواج گرفت، اما نکته کلیدی در زمانی ظاهر شد که او علی­رغم تصادف همسرش که موجب از بین رفتن توان جنسی او شد، تصمیم به ماندن در کنار او گرفت. صحرا گفت: "... من به خاطر اون شاخص­هایش انتخابش کردم... خوب اون شاخص­هایش هنوز هم درش هست... نیاز جنسی یک جزئی از زندگی است... می­شود کنترلش کرد". در این رابطه، نشانه­های بسیاری از عشق رمانتیک سنتی وجود دارد. داستان صحرا نشان می­دهد که در خلال سال­های ازدواج، هیچ­گاه عواطف صحرا نسبت به همسرش کم­رنگ نشد. از بزرگ­ترین مشخصات این نوع عشق، کم­رنگ بودن رابطه جنسی در آن است. عجیب نیست که علی­رغم ناتوانی جنسی همسر، صحرا تصمیم به ادامه زندگی گرفت. او در باره این دوره شش ساله از زندگی­اش می­گوید: "... خودم انتخاب کردم ... خیلی از زن­هایی را می­شناسم که شاید همسرشان مشکل جسمانی نداشته باشد و رابطه سکس با هم ندارند...".  او همچنین می­گوید: "... {او} مثل بقیه مردها طرف مقابلش را نفی نکرد... بعد از این مساله توجهش به من حتی بیشتر شد... توی بیان احساساتش... توی توجهش به نیازهای من... به زندگی­مون... از طرف عاطفی من رو پر کرد... ". صحرا ­گفت: "با همان شور و شوق سال­های اول عصرها منتظر برگشت او به خانه هستم".  وزن اندک رابطه جنسی و اهمیت یافتن رابطه عاطفی در این ازدواج، از مشخصه­های عشق رمانتیک سنتی است.  صحرا در بیان نحوه آشنایی نیز نکاتی را مطرح می­کند که ظهور یک پیوند عاشقانه را به ذهن متبادر می­کند:"... دوتامون خیلی از هم بدمون می­آمد ... ولی بعد از همدیگر خوشمان اومد... بعدها که ما بیشتر با هم صحبت کردیم، اون یک خورده از من تعریف کرد ... گفت من کلا از شخصیت شما خیلی خوشم می­آید و این جور چیزها... ". صحرا ادامه می­دهد: "... بعدش ... با هم کار کردیم ... اون موقع دیگه غد بازی­ها دیگه تمام شد ... یک حس صمیمانه­تری پیش اومد... سه روز با همدیگر کار می­کردیم ... من گفتم که نه باید بیشتر همدیگر را بشناسیم... اون موقع من اصلا به ازدواج فکر نمی­کردم... ولی 19 سالگی ازدواج کردم...". صحرا می­گوید: "... برای من خوشآیند بود. از نظر تحصیلاتی... از نظر خانوادگی... از نظر نوع بیانش... در حرف زدن احساساتی نبود ... محکم است... ". همسر صحرا مهم­ترین خصوصیات مربوط به مردانگی هژمونیک را در اختیار داشت. او می­گوید: "محکم هستش یعنی این که خیلی مرد است و تو می­توانی توی خیلی از مشکلات زندگی بهش تکیه کنی... ". داستان طبق سنت بر اساس پیگیری مرد برای تداوم رابطه، ادامه یافت: "... نمی­دانم از کجا متوجه شد ... روز تولد من بهم زنگ زد و ... تبریک گفت... خیلی هم خوشحال شدم از این که یادش هست... پسر باشعوری است... من شهرستان بودم... باز تماس گرفت و من گفتم که تهرانم...من زنگ نزدم... البته برای کار و مواردی که احتیاج بود بهش زنگ می­زدم، ولی این که زنگ بزنم و بگویم اومدم تهران... ضرورتی نمی­دانستم برای تماس گرفتن ... اولین قدم را باید اونها بردارند...".

      صحرا مطمئن بود که برای همسرش یگانه است و بی­هیچ تردیدی همسرش هم برای او یکتا بود. در اختلاف نظرها معمولا صحرا قانع می­شد که حق با همسرش است. او می­گوید: "یک سال بعد از ازدواجمان {دخترم} به دنیا آمد... هیچ وقت به اجبار نبود ... من قانع شدم به این که ما بچه­دار بشویم....".  نکته مهم در باره تشخیص عشق رمانتیک در این ازدواج آن است که روزی صحرا مطلع می­شود که زن دیگری همسرش را در مسافرت­هایش به خارج از کشور برای معالجه، همراهی می­کند. همسرش وجود رابطه دیگری را در زندگیش رد نکرد، اما به صحرا گفت: "تو همسر من هستی و او معشوق من است. او جای تو را نمی­گیرد". صحرا با از دست دادن موقعیت معشوق و ظهور خیانت درعشق، همسرش را برای همیشه ترک و به همراه فرزندش مهاجرت کرد. عشق رمانتیک بدون رابطه جنسی ادامه می­یابد، اما رقیب یا شریک را نمی­پذیرد. زن به مثابه معشوق باید یگانه و یکتا باشد. با از دست رفتن موقعیت یگانه، صحرا همسرش را ترک کرد، در حالی که او کماکان دارای ویژگی­های مردانگی هژمونیک بود. این در حالی است که ثریا که به شکل سنتی ازدواج کرده بود، علی­رغم روابط متعدد همسرش با زنان دیگر، تا زمان مستقل شدن فرزندان و مرگ پدر، او را ترک نکرد.

      هانیه در 17 سالگی تصمیم به ازدواج گرفت. او مطمئن بود که مرد زندگی خود را یافته است. هانیه    می­گوید: "... من سال­های اول با شوهرم عاشقانه زندگی کردم... او محجوب بود... کم کم بهش علاقمند شدم ... بعد من ول نمی­کردم. می­گفتم ... این حتما کس ایده­آلی است که این جوری به حرفش پابند است.... ". نکته آن است که روابط عاطفی بین آن­ها پس از ازدواج کم­رنگ شد: "... هیچ مشکلی هم نداشتیم، ولی بعد که شوهرم آمد منو گرفت و .... خیالش راحت شد که منو داره ،بعد {ساز} دوست داشت رفت کلاس {ساز}... ساعت­ها، روزها، تا دیروقت من تنها بودم خونه، این می­رفت دنبال کار خودش ... یعنی جوونی شو در واقع از بعد از من شروع کرد." با آمدن فرزند، فشار و تنهایی هانیه حتی شدیدتر شد. سال­ها بعد و با بزرگ شدن فرزندان و تلاش هانیه برای یافتن عشق­های دیگر، همسرش سعی کرد که تنهایی­های هانیه را جبران کند. 

      زیور (متاهل و متولد اوایل دهه 60) که ثروت افسانه­ای پدر را در راه ازدواج با همسرش برجای گذاشت، می­گفت: ".... می­خواستم ازدواج کنم، اما می­خواستم شوهرم کسی باشد که من انتخابش کرده باشم ....". رابطه عاشقانه زیور و همسرش ابعادی از خشونت دارد. زیور می­خواهد همان­گونه که خود از والدین و ثروت پدری گذشته است، همسرش نیز از والدینش بگذرد. او می­خواهد برای شوهرش یگانه باشد. شکیبا می­گوید: "... خیلی زود به مردی دل دادم و در واقع با اولین مردی که مواجه شدم، ازدواج کردم... نیومدم موارد مختلف را سبک سنگین کنم و بشناسم. فکر کردم که عشق یک بار که ایجاد شد، آدم باید همان یک­بار ازدواج کند....".  او مانند اغلب همگنان خود عشق را پدیده­ای می­دانست که تنها یک بار رخ می­دهد. شکیبا سال­های طولانی خشونت و تحقیر را برای بزرگ شدن فرزندان و امید به بهبود رابطه با همسرش پشت سر گذاشت و نهایتا در سال­های اخیر از او جدا شد.

      ستاره دو بار ازدواج کرد. او در ازدواج اول به یک ازدواج انتخابی دست یازید تا از خانه پدری و سلطه مادر خارج و مستقل شود. ستاره در ازدواج دوم، درگیر یک عشق رمانتیک شد که حداقل در آغاز در موقعیت معشوق قرارداشت. در خلال چهار سال، موقعیت او از "زن معشوق" به "زن عاشق" تغییر کرد. به نظر می­رسد که ستاره به درستی نمی­دانست که این اتفاق رخ داده است. هنگامی که همسر او تصمیم به پایان زندگی گرفت، ستاره مبهوت، دردمند و تنها برجای ماند. کوتاه مدت بودن روابط، به ویژه درباره ستاره، سنبل (مطلقه و متولد نیمه اول دهه 60) و اعظم قابل مشاهده است. زندگی خانوادگی سنبل و اعظم نیز خیلی زود به خشونت انجامید. اغلب این زنان عشق را امری ضروری برای ازدواج تلقی می­کردند، اما پس از ازدواج، عشق به زودی به پایان رسید. بدین ترتیب،  در بین زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، با ورود عشق، شکل و ماهیت روابط در ازداوج تغییر کرد. به عبارت دیگر، رابطه همدلانه بین زوجین به رابطه عاشقانه تبدیل شد. جدایی در رابطه عاشقانه دشوارتر، اما محتمل­تر است و در عین حال امکان رفتار خشن هم افزایش می­یابد.   

4.چالش­های ازدواج عاشقانه

 مجموعه دوگانه­هایی که پیش از این معرفی شد، موجب ایجاد چالش در ازدواج عاشقانه می­شود[32]. دوگانه­های عشق سنتی/رابطه مدرن، همسر/معشوق، عاشق/شوهر، و دوگانه معشوق/عاشق در ازدواج چالش­هایی را ایجاد می­کنند که در سطور آتی به مواردی از آن اشاره می­شود.

دوگانه عاشق/شوهر و روی دیگر آن دوگانه همسر/معشوق ازدواج را با چالشی اساسی مواجه می­کند. در تجربه عاشقانه مشارکت­کنندگان در این پژوهش، معمولا رابطه عاشقانه با شور و شوق از سوی مردان آغاز می­شود. شیرین از این شوق با اصطلاح "تهاجم" یاد کرد. این تلاش تا هنگامی­که زن عشق را باور کند و به لحاظ احساسی درگیر رابطه عاطفی شود، ادامه می­یابد. به این ترتیب، دوگانه معشوق/عاشق ظاهر می­شود. برخی از مشارکت­کنندگان گزارش کرده­اند که پس از نیل به این موقعیت، تلاش مردان به طور معناداری کاهش می­یابد. ستاره مبهوت از پایان یافتن رابطه عاطفی می­گوید: "... چرا نمی­توانم بپذیرم که این رابطه باید تمام شود؟...". ستاره باور نمی­کرد که رابطه عاشقانه واقعا ممکن است به پایان برسد. صحرا عشق را مشابه فنا می­دانست، اما حاضر شد که 5 سال بدون رابطه جنسی و در اوج جوانی، به زندگی خانوادگی ادامه دهد. او مصر بود که این امر کاری است کاملا عاقلانه، چون دیگر ویژگی­های خوب همسرش باقی مانده است. نکته آن است که همسر او در زمانی که قوای جنسی خود را از دست داده بود، با زن دیگری رابطه برقرار کرد و هنگامی­که صحرا از این امر آگاه شد برای همیشه این رابطه را ترک کرد. اگر این رابطه صرفا رابطه­ای عاقلانه بود، شاید صحرا نیز مشابه ثریا، حسنا و یلدا عمل می­کرد. نکته آن است که صحرا با دوگانه همسر/معشوق مواجه شد. برخلاف صحرا، ثریا و دریا (متاهل و متولد اواخر دهه 50) موقعیت معشوق را در زندگی خانوادگی تجربه نکردند. دوگانه همسر/معشوق موجب تنازع بین زنان برای نیل به موقعیت مطلوب در نزد مرد است. این دوگانه در ایجاد احساس وانهادگی و برجاماندن در زنان بسیار موثر است. با توجه به شرایط مدرن، تمایل دایمی به معشوق بودن، در زن به مثابه همسر وجود دارد. از سوی دیگر، زن به مثابه معشوق در پی کسب موقعیت همسر است. درگیر بودن در دوگانه همسر/معشوق موجب می­شود که زن همواره تمایل به رسیدن به موقعیت "زن دیگر" را در خود داشته باشد؛ بدین معنا که زن معشوق مایل است به موقعیت همسر دست یابد و زن به مثابه همسر در تمنای شرایط زن معشوق است.  

5.عشق بعد از ازدواج

برای تعدادی از مشارکت­کنندگان در این پژوهش، عشق به مثابه امری طبیعی پس از ازدواج بین زن و مرد ظاهر می­شود. بسیاری از زنانی که به ازدواج هماهنگ­شده یا حتی ازدواج انتخابی عقلانی اعتقاد دارند، به عشق پس از ازدواج امید داشتند. در این باره الهه می­گوید  که تا مدت­ها پس از ازدواج منتظر بود که عشق هم ظاهر شود. او می­گوید: "فکر می­کردم که بعد از ازدواج عاشق همسرم می­شوم.....".

 یلدا نیز به عشق بعد از ازدواج باور داشت: "...من عاشق شوهرم نبودم...  ولی یادم است که فکر می­کردم که .... خوب قاعدتا باید عاشق بشوم چون اون عاشق من بود... ". برای یلدا، در سال­های جوانی، ازدواج لزوما به عشق نیاز نداشت.

حسنا هم مننتظر بود بعد از ازدواج عاشق شود. او می­گوید: "... دوستش داشتم. عاشقش نبودم.... دلم برایش نمی­تپید  ... وقتی بچه­ها آمدند من فکر کردم هم و غمم را باید بگذارم برای آن­ها...".

 برای خدیجه عشق فقط بعد از ازدواج معنا داشت. احساسات زنانه برای خدیجه امری کاملا تحت کنترل است. او می­گوید: "عاشقی خیلی چیزها را نادیده می­گیرد.... ". خدیجه همچنین برای دخترش عشق را پس از ازدواج می­خواهد و می­گوید: "امیدوارم دخترم وقتی که تصمیم می­گیرد با مردی ازدواج کند، زیاد عاشقش نشود که برخی چیزها را نبیند و بی­توجهی کند".

 ایده عشق پس از ازدواج بر مبنای دو پیش­فرض­ بنا شده است: 1) همجواری، عشق می­آفریند؛ 2) عشق، عشق تولید می­کند. تجربه زنان مشارکت­کننده در این پژوهش لزوما ظهور این پدیده را در طول زندگی زناشویی نشان نداده است.        

      اغلب زنانی که نظرات آنان در فوق مطرح شد، متعلق به یک دوره زمانی (متولدان اواسط دهه سی تا میانه دهه چهل) هستند؛ اما شکیبا علی­رغم تعلق به همان دوره سنی به عشق بعد از ازدواج اعتقاد ندارد. او با لحنی متعجب می­گوید: "آخه اگر قبلش احساسی به وجود نیامده باشد، چطور بعدش به وجود می­آید؟". ظاهرا برای شکیبا وجود احساس قبل از ازدواج، امری بدیهی است.

ثریا نیز به ضرورت عشق در زندگی خانوادگی می­اندیشد و می­گوید: "... به­خصوص الان که سن می­رود بالا و بچه­ها دیگر از آدم جدا می­شوند. دیگه خودت هستی و همسرت... عین یک قلک است که تمام عمر خودت را توش ریختی. بعد بشکونی ببینی حلبی بوده دیگه... پوچ بوده...".

        ظاهرا در بین بسیاری از متولدان نیمه دهه پنجاه به بعد، عشق پیش از ازدواج تبدیل به امر ضروری رابطه  خانوادگی شده  و توجه به عشق پس از ازدواج در بین آنان کاهش یافته است. آرامش اگر چه به عشق باور دارد، اما ازدواج را مهمتر می­داند. این اهمیت موجب می­شود تا او به سختی ایده عشق پس از ازدواج را بپذیرد.

  شیدا (مجرد و متولد اواخر دهه 50) به عشق پس از ازدواج باور ندارد. او به دلیل ترس از تنهایی گاه به ازدواج می­اندیشید. شیدا می­گوید: "... هیچ وقت حس بدی بهم دست نداده از این شرایط... اما وقت­هایی که ... با پیرزنانی مسن مواجه می­شدم که هرگز ازدواج نکرده بودند و شرایطشان سخت بود، یک وقت­هایی ته دلم می­لرزید... اما فکر می­کردم که مامان من دو بار ازدواج کرده و الان بعد از دو بار ازدوج تنهاست.... هیچ تضمینی وجود ندارد که من وارد این رابطه شوم و تنها نمانم...". او همچنین ازدواج را به عنوان یک راه فرار از شرایط سخت می­دید: "... اون موقع­ها وقتی شرایطم خیلی سخت می­شد، به عنوان یک راه فرار از این شرایط به ازدواج فکر می­کردم... آلان بیشتر دنبال یک رابطه برابر هستم.... نمی­خواهم باج بدهم... دیگه نمی­ترسم". شیدا درباره رابطه عشق و ازدواج می­گوید: "... من باید یکی رو خیلی دوست داشته باشم تا باهاش ازدواج کنم...  حاضر نیستم صرفا به خاطر منطق با یک نفر ازدواج کنم... باید یک حسی باشد...". بدین ترتیب از نظر شیدا عشق امری ضروری برای ازدواج است. او حاضر به فداکاری برای معشوق هست، اما برای شوهر فداکاری نمی­کند. به عبارت دیگر، شیدا در پی عشق پس از ازدواج نیست. جالب آن است که الهه برای شوهر فداکاری می­کرد و عاشق برای او اهمیتی نداشت.        

جمع­بندی و نتیجه­گیری

زیمل معتقد است که در نبود رابطه ای که به شکلی استوار بنیاد شده است، روابط خوب و اخلاقی ولی نه چندان عمیق، مسیر هموارتری را پیش روی زوجین می­گذارد (زیمل، 1392: 216). به نظر می رسد این روابط آرام و اخلاقی در خلال قرن­ها در ازدواج­هایی که از سوی خانواده و یا جامعه تنظیم می­شد، مدنظر قرار     می­گرفت. در این شرایط افراد اگر چه عشق شدید و عمیقی را حس نمی­کردند، اما دوستی و مودت نسبتا پایداری که در خلال زندگی مشترک ایجاد می­شد آن­ها را در کنار یکدیگر حفظ می­کرد. این مودت به نوعی در ازدواج انتخابی هم دیده می­شود، اما ظاهرا در شرایط مدرن مودت برای تشکیل یک زندگی مشترک کافی نیست. در این شرایط هر چقدر از نظر سنی به سوی متولدان دهه­های اخیر نزدیک­تر می­شویم، ضرورت عشق برای ازدواج، در صورت پذیرش ضرورت ازدواج، به نحو قوی­تری مطرح می­شود، این عشق عمدتا از نوع رمانتیک مدرن است. زنان جوان­تر مایل به برقراری رابطه برابر هستند و از این­رو عشق بعد از ازدواج مدنظر اغلب آنان نیست، اما چالش معشوق/عاشق و همسر/ معشوق در زندگی زنان جوان­تر بسیار پررنگ است. با توجه به آن که رابطه‌ مبتنی بر عشق امری کوتاه مدت است، احتمالا ازدواجی که با عشق آغاز شده است، در دراز مدت نمی­تواند با اتکای به عشق ادامه یابد. دوگانه عشق سنتی/رابطه مدرن این شرایط را دشوارتر می­کند. مشاهدات نشان می­دهد که این زنان از رابطه عاشقانه، عاطفه سنتی و رابطه مدرن را انتظار دارند که با عشق توامان و رابطه ناب چندان همخوان نیست. ضمنا عشق رمانتیک نیز به دلیل چالش قدرت موجود در موقعیت عاشق و موقعیت معشوق، امکان فراهم آوردن شرایط برابر را در خود ندارد. از این­رو، احتمالا ازدواج­های مبتنی بر عشق با چالش­های جدی مواجه می­شوند.

  • منابع

    • آرمسترانگ، جان. (1393).  شرایط عشق فلسفه صمیمیت. مسعود علیا. تهران: ققنوس
    • برنارد، جسی. (1384). دنیای زنان. شهرزاد ذوفن. چاپ اول، تهران: نشر اختران
    • بروگش، هاینریش. (1367). سفری به دربار سلطان صاحبقران. کردبچه. چاپ اول، تهران: انتشارات اطلاعات
    • زیمل، گئورگ. (1392). درباره فردیت و فرم های اجتماعی. شهناز مسمی پرست. چاپ اول، تهران: نشرثالث
    • سرنا، کارلا. (1362). آدم­ها و آئین­ها در ایران. علی­اصغر سعیدی. چاپ اول،  تهران: کتابفروشی زور
    • سگالن، مارتین. (1388). جامعه­شناسی تاریخی خانواده. حمید الیاسی. چاپ پنجم، تهران: نشرمرکز
    • حفاظی طرقبه، میترا؛ فیروزآبادی، علی و حق شناس، حسن. (1385). "بررسی ارتباط بین اجزاء عشق و رضایتمندی زوجی". مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران، دوره شانزدهم، شماره 54، صص: 109-99
    • جلایی پور، حمیدرضا و گرامیان نیک، محمد. (1391). "نگاهی به مدرنیته در ایران از دریچه روابط شخصی؛ ارزیابی مفهوم رابطه ناب گیدنز". مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. بهار و تابستان، صص 52-.19
    • علیرضانژاد، سهیلا و سرایی، حسن. (1386). "گستره شبکه روابط اجتماعی زنان شهری و  تاثیر تحصیلات دانشگاهی و اشتغال بر آن". پژوهشنامه علوم انسانی. شماره 53، بهار. صص 252-196.
    • کاروتینوتو، آلدو. (1394). شورعشق، رنج هجران. مهدی سررشته داری. تهران: انتشارات مهراندیش
    • کاستلز، مانوئل. (1389). عصر اطلاعات ظهور جامعه شبکه ای. علی پایا، احد علیقلیان و افشین خاکباز. چاپ ششم، جلد اول. تهران: طرح نو
    • کاستلز، مانوئل. (1389). عصر اطلاعات قدرت هویت. علی پایا و حسن چاووشیان. چاپ ششم، جلد دوم. تهران: طرح نو
    • گیدنز، آنتونی. (1385). تجدد و تشخص. ناصر موفقیان. چاپ چهارم، تهران: نشرنی.
    • گیدنز، آنتونی و بردسال، کارن. (1389). جامعه شناسی. حسن چاووشیان. چاپ پنجم، تهران: نشرنی
    • محمودی، غلامرضا؛ ساعتچی، محمود و سالاروند، سعیده. (1391). "رابطه بین سنخ های روانی یونگ و سبک های عشق ورزی". تحقیقات روانشناختی. دوره 4، شماره 14، صص 15-1
    • هلم، بنت. (1394). عشق دانشنامه فلسفه استنفورد. ندا مسلمی. تهران: ققنوس
    • هولمز، ماری. (1389). جنسیت در زندگی روزمره. محمد مهدی لبیبی. چاپ اول، تهران: نشرافکار
      • Brody, Lesile. (2001). Gender, Emotion and the Family. (second printing). Cambridge: Harvard University Press
      • Dion, Kenneth L. and Dion, Karen K. (1993). "Gender and Ethnocultural Comparisions in Styles of Love". Psychology of Women, Quarterly, 17: 463-473.
      • Fredrickson, Barbara L. (2013). Love 2.0 How Our Supreme Emotion Affects everything We Think, Do, Feel, and Become. Hudson Street Press
      • Game, Annilee M. (2008). "Negative Emotions in Supervisory Relationships: the Role of Relational Models". Human Relations, 61(3): 355-393.
      • Giddense, Anthony. (1992). The Transformation of Intimacy Sexuality, Love and Eroticism in Modern Societies. Stanford, California: Stanford University Press
      • Harrison, R. H. (1986), "The grouping of affect terms according to the situations the elicit them: A test of cognitive theory of emotion". Journal of Research in personality, 20: 252-266.
      • Illouz, E. (1997). Consuming the Romantic Utopia: Love and Cltural Contradictions of Capitalism. Berkeley: University of California Press.
      • Jackson. Stevi. (1993). "Even Sociologists Fall in Love: An Exploration in the Sociology of Emotions". Sociology.
      • Luhmann, N. (1986).  Love as passion. Cambridge: Polity
      • Peace, Allan,  Peace, Barbara. (2009). Why Men Want Sex and Women Want Love. United States: Broadway Books
      • Ratner, Carl. (2000). "A Cultural Psychological Analysis of Emotions". Culture
      • Psychology. 6; 5.
      • Sersby, J. (1983). Romantic love and Society. Harmondsworth: Penguin
      • Smart, Carol. (1997). "Wishful Thinking and Harmful Tinkering? Sociological Reflections on Family Policy". Journal of Social Policy, 26, PP:301-321, UK: Cambridge University Press
      • Whitehead, Stephen. (2003). Men, Women, Love and Romance. (first published). Fusion Press: Grat Britain.