رابطه هوش هیجانی و تصمیم گیری اخلاقی مربیان پایه فوتبال تهران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی‌ارشد، روا‌‌ن‌شناسی ورزشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران(نویسنده مسئول) E-mail: Mostafahamidi@ut.ac.ir

2 دانشیار، دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استادیار، گروه تربیت بدنی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

4 استادیار، دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

شناسایی عوامل مؤثر بر رعایت ارزش های اخلاقی توسط بازیکنان و مربیان در رویدادهای کوچک و بزرگ ورزشی از اهمیت خاصی برخوردار است. از این رو، هدف تحقیق حاضر، بررسی رابطه هوش هیجانی و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان پایه فوتبال تهران بود. این تحقیق از نوع توصیفی- همبستگی بوده و به صورت میدانی انجام گرفته است. آزمودنی­های  این پژوهش را کلیه سرمربیان لیگ برتر رده امید، جوانان، نوجوانان و نونهالان در فوتبال تهران (آسیا ویژن ) در سال 1394 تشکیل می­دادند که برابر با 62 نفر بودند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه استاندارد تصمیم­گیری در وضعیت­های دشوار اخلاقی کسول (2003) و  پرسشنامه هـوش هیجـانی در ورزش لان و همکـاران (2009) با روایی و پایایی مناسب بودند. داده­ها با استفاده از آزمون­های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد بین تمامی خرده مقیاس­های هوش هیجانی  و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. در نهایت، نتایج حاصل از رگرسیون نشان داد هوش هیجانی و خرده مقیاس­های خودتنظیمی و خوش­بینی قادر به پیش­بینی تصمیم­گیری اخلاقی مربیان می­باشند.

کلیدواژه‌ها


رابطه هوش هیجانی و تصمیم گیری اخلاقی مربیان پایه فوتبال تهران

 

مصطفی حمیدی[1]

محمد خبیری[2] 

حسن رهبان­فرد[3] 

حسن غرایاق زندی[4]

 

تاریخ دریافت مقاله: 7/4/1396

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:29/5/1396

 

 

مقدمه 

رعایت موازین اخلاقی در محیط های ورزشی و مسابقات توسط ورزشکاران، خاستگاه جهانی و ملی دارد و مورد پسند کلیه دست اندرکاران و تماشاچیان می­باشد (خبیری، 1381). شاید به جرات بتوان گفت آنچه به یک رویداد ورزشی، خواه کوچک یا بزرگ، زیبایی می بخشد، نمایش ارزش های اخلاقی است. احترام به قوانین، حریفان، داوران و تماشاگران، به همراه گذشت، بردباری، جوانمردی، عدم خشونت و تهاجم، به کار نبردن الفاظ زشت، استفاده نکردن از داروهای نیروزا و مسائلی از این دست از آن جمله هستند (ندایی، 1387). متاسفانه درعصر کنونی، ورزش با چالش­هایی روبروست که این چالش­ها ارزش های اخلاقی را هدف قرار داده و موجب کمرنگ شدن روح ورزش و اصول اخلاق در کل جامعه ورزشی شده است. در این میان، فوتبال ایران به طور گسترده­ای با پدیده بی­اخلاقی و پیامدهای آن روبروست (شجیع، 1393). دلایل متعددی ممکن است باعث بروز رفتار غیراخلاقی در ورزشکار شود، اما جالب تر از همه عامل مربی می­باشد که می تواند هم عامل مثبت و هم عامل منفی در رفتار ورزشکار باشد (کاشف، 1380).  مربیان با رفتار اخلاقی مناسب، می­توانند اهمیت رفتار اخلاقی را افزایش دهند و به ورزشکاران کمک کنند تا مسئولیت پذیری، احترام، کار گروهی، پاسخگویی، تشخیص درست از نادرست، نحوه کنار آمدن با شکست و موفقیت و انجام کار درست و اخلاقی با وجود فشارهای اجتماعی را در خود تقویت نمایند (لامکین[5]،2011). همچنین، مربیان به دلیل مسئولیت خود مجبور به گرفتن تصمیمات سریع و مهم هستند و بخاطر فشارهای فزاینده­ای که در جایگاهشان دارند، آگاهانه یا ناآگاهانه ممکن است تصمیمات غیراخلاقی اتخاذ کنند و به تبع آن تاثیرات منفی و بزرگی بر اخلاق ورزشکاران و در نتیجه بر جو اخلاقی ورزش و جامعه ورزشی داشته باشند. با بهبود رفتارهای مربیان به عنوان بخشی از جامعه ورزشی، شاهد توسعه ورزش در راستای تربیت افرادی با اصول و ارزش های فردی مطلوب خواهیم بود که همین امر، رشد و توسعه جامعه را در بر خواهد داشت (سیدعامری و همکاران، 1394). برای رسیدن به این امر مربیان باید بتوانند حتی در شرایط سخت و تحت فشار تصمیمات اخلاقی و درست بگیرند، این درحالی است که یکی از کارکردهای اخلاق در ورزش دستور العملی است که هنگام تداخل منافع و علایق افراد ارائه می دهد (رست [6]، 1987)؛ بدین صورت که تصمیم گیری اخلاقی، ورزشکار، مربی و مدیر را درگیر انتخاب یک گزینه از میان دو یا چند گزینه ای می کند که هر کدام به تنهایی و در شرایط ایده آل خوب بوده و منافع مثبتی را به دنبال دارند (رست، 1999) که این وضعیت ها به وفور در ورزش کنونی و به خصوص در فوتبال مشاهده می شود.

جونز[7] (1991) تصمیم گیری اخلاقی را بر اساس الگوی رست و کولبرگ به صورت یک  الگوی چهار مرحله ای طراحی کرده است. در این الگو برای انجام تصمیم گیری اخلاقی، چهار مرحله طی می شود که عبارت اند از: ادراک اخلاقی، قضاوت اخلاقی، تمایل اخلاقی و انجام عمل اخلاقی. ادراک اخلاقی به تشخیص فرد از یک مفهوم اخلاقی گفته می شود و عامل محرک تمام تصمیم گیری های اخلاقی است. پس از این که فرد یک موضوع اخلاقی را درک کرد، در مورد آن قضاوت می کند. تشخیص فرد در مورد این که چه رفتاری درست یا غلط است، قضاوت اخلاقی نامیده می شود. تمایل اخلاقی به رفتار جهت داری گفته می شود که فرد پس از انجام قضاوت اخلاقی بر اساس رشد شناختی اخلاق خود، نسبت به آن گرایش پیدا می­کند. آخرین مرحله از فرایند تصمیم گیری اخلاقی، انجام عمل به گونه ای سازگار با مراحل قبلی تصمیم گیری است (آتیا[8]، 1999). از این رو، جونز تصمیم اخلاقی را به عنوان تصمیمی معرفی می نماید که هم از نظر وجدانی و هم از نظر قانونی برای بخش بزرگی از جامعه قابل قبول است. این اصول فراتر از قانون می باشد و راهنمای حل بسیاری از مسائل است (امیرشاهی و همکاران، 1390). به طور خلاصه، تصمیم گیری اخلاقی یعنی اتخاذ تصمیم بر اساس اخلاقیات و یا ضوابط اخلاق حرفه ای (کاچر[9]، 2010) که عنصری ضروری در حوزه ورزش محسوب        می شود.

عوامل متعدد بسیاری بر این فرایند تأثیر می گذارند که از مهمترین این عوامل «احساسات» می­باشد (کریشناکومار[10]، 2012؛ گودین[11]، 2001؛ فماندز[12]، 2005). پژوهشگران نقش احساسات و عواطف را در تصمیم گیری درست و اخلاقی ضروری بیان کرده اند. به طور مثال،  دامازیو[13] (1994) معتقد است که مدیران تصمیم نادرست می گیرند، چرا که آنها فاقد دسترسی به آموخته های عاطفی خود هستند. شواهد نشان می­دهد که تصمیم گیری مناسب و تفکر معقول نیاز به احساسات دارد (به نقل از رهگذر[14]، 2012). احساسات با تاثیر بر قضاوت اخلاقی، اغلب تصمیمات فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و در نتیجه تاثیر زیادی بر تصمیم گیری اخلاقی افراد دارد (آوراموا[15]، 2013؛ فماندز، 2005). در همین راستا، کریشناکومار (2012) اذعان می دارد دو عاملی که می تواند تاثیر بسیار قوی بر تصمیم گیری اخلاقی داشته باشد عبارت است از: احساسات قوی و توانایی مردم برای مدیریت کردن این احساسات که معمولا در جامعه دانشگاهی به عنوان هوش هیجانی[16] شناخته شده است. سالووی و پیزارو[17] (2003) هوش هیجانی را به عنوان یک نوع توانایی تعریف کرده اند. در پرتو این تعریف، اگر شخصی این توانایی را داشته باشد می تواند از احساسات خود آگاه باشد، این احساسات را دقیق بیان کند، مفهوم آنها را درک کند، احساسات را در خود تنظیم کند و از آنها برای تسهیل افکار خود از طریق واکنش های احساسی استفاده کند. همچنین از نظر هرمن[18] (2008) ﻫﻮش ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻫﻮش ﻏﯿﺮﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻋﺒﺎرت اﺳـﺖ از: ﻣﻬﺎرت ﻫﺎی ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ و اجتماعی ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻓﺮد در ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑـﺎ ﻓﺸﺎرﻫﺎ و ﺗﻘﺎﺿﺎﻫﺎی ﻣﺤﯿﻄﯽ ﺗﺄﺛﯿﺮ میﮔﺬارد. ﺑـﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕر، ﻫﻮش ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ اداره ﻣﻄﻠﻮب ﺧﻠﻖ و ﺧﻮ، وﺿﻊ رواﻧﯽ و ﮐﻨﺘﺮل ﺗﻨﺶ ﻫﺎﺳﺖ و در واﻗﻊ ﻋﺎﻣﻠﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑـﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ در دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻫﺪف در ﺷﺨﺺ اﯾﺠﺎد اﻧﮕﯿﺰه و اﻣﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ. پس به طور خلاصه، هوش هیجانی یعنی شناخت عواطف و احساسات خود و دیگران تا بتوانیم بر اساس آن، رفتاری مبتنی بر اخلاق و وجدان اجتماعی داشته باشیم (آقایار، 1386).گلمن[19] (به نقل از عیدی و همکاران، 1392) عناصـر هـوش هیجانی را به دو طبقه عناصر فردی و اجتماعی می توان تقسیم کـرد. بـر ایـن اساس، عناصـر فـردی شامل خودآگـاهی[20]، خودتنظیمی[21] و خود انگیختگـی[22] اسـت و عناصـر اجتمـاعی شامل همدلی[23] و مهارت های اجتماعی[24] می­باشد. خودآگاهی به معنـای آگـاه بـودن از حـالات روانـی خود و نیـز تفکـر دربـاره آن حالات اسـت.  خـودکنترلی بـه معنای تنظیم احساسات فردی اسـت. خـودانگیختگی، یعنـی اینکه در جهت دستیابی به اهداف خود، عمیقترین ارزش ها و علایق خـویش را مخاطـب قـراردهیم و از آنهـا اسـتفاده کنیم تا عملکرد خود را بهبود بخشیم و در مقابل مشـکلات مقاوم باشیم. در بعـد اجتمـاعی، همـدلی نـوعی تـوانمنـدی است که بر مبنای خودآگاهی بنـا مـی شـود. همـدلی، یعنـی توانایی گذاشتن خود به جای دیگران، برای تشخیص آنچـه دیگران احساس می­کننـد، بـدون اینکـه چیـزی بـه دیگـری بگویند. به طوری اجتماعی، به مهارت در مدیریت روابط و ساختن شبکه برای به دست آوردن نتایج و اهـداف مـورد نظر و توانایی یافتن در زمینه های مشـترک و توافـق حاصـل کردن با دیگران است.

 شواهد کافی برای این ادعا وجود دارد که سطوح بالای هوش هیجانی، باعث تصمیمات اخلاقی تر در افراد می شود (سینگ[25] 2011؛ رونقی و فیضی، 1392؛ کابرال و کارواهو[26] ، 2014). و برخی مانند گلمن و سارنی[27]  تا آنجا پیش رفته که هوش هیجانی را با شخصیت اخلاقی برابر فرض کرده و عنوان کردند: "هوش هیجانی و اخلاق  تقریبا مترادف هم هستند"( پیزارو و سالووی[28]، 2002). همراستا با این ادعا، مطالعه­ای بیان می­کند که هوش هیجانی ممکن است تاثیر قابل توجهی بر رفتار اخلاقی پرستاران داشته باشد. پرستاران با قابلیت های شخصی مانند اعتماد به نفس، صداقت ، همدلی، خود مدیریتی و آگاهی از نقاط ضعف و قوت خود به احتمال زیاد تصمیم گیری های اخلاقی دارند (امندولار[29] ، 2003). همچنین، هولین[30] (2006) اظهار داشت افزایش مهارت های هوش هیجانی می­تواند در مدیریت مسائل اخلاقی تاثیرگذار باشد. تحقیق دیگری به بررسی نقش بالقوه هوش هیجانی در استدلال اخلاقی بر روی 131 دانشجوی هم سطح پرداختند. آن­ها به این نتیجه رسیدند که هوش هیجانی متغیر پیش بین قوی از رشد استدلال اخلاقی می باشد ( اتوتا[31]، 2009). در این بین دشپاندا و جوزف[32] (2009) طی مطالعه خود به بررسی عوامل مؤثر بر رفتار اخلاقی 103 نفر از پرستاران بیمارستان پرداختند. نتایج آنها نشان داد سطح هوش هیجانی و رفتار اخلاقی همکاران تاثیر قابل توجهی در رفتار اخلاقی پرستاران داشت. همچنین تحقیق دیگری در این زمینه، به این نتیجه دست یافت که هوش هیجانی، رفتار همکاران و رفتار مدیران موفق، تاثیر قابل توجهی بر رفتار اخلاقی کارکنان دارد و به احتمال بیشتری انتظار می­رود کارکنان با داشتن مهارت های شخصی نظیر همدلی، صداقت و خود مدیریتی، تصمیم گیری اخلاقی داشته باشند (دشپاندا، 2009). همسو با این تحقیقات جوزف و همکاران[33] (2009) در مطالعه­ای بر روی دانشجویان 4 دانشگاه امریکا جهت بررسی عوامل موثر در ادارک رفتار اخلاقی در همسالان به این نتیجه رسیدند که آگاهی از احساسات دیگران پیش بین مناسبی برای درک رفتار اخلاقی همسالان می باشد و خرده مقیاس ارزیابی و شناخت احساسات دیگران و خرده مقیاس خود تنظیمی با رفتار اخلاقی در خود فرد ارتباط معنادار دارد. در ادامه آنگلیدیس و ابراهیم[34] (2011) برای تعیین اینکه آیا هوش هیجانی بر قضاوت اخلاقی مدیران تاثیر دارد یا نه، پژوهشی در میان مدیران اجرایی برنامه­های ام­ بی ای انجام دادند که نتایج نشان داد ارتباط قوی بین هوش هیجانی و ایدئولوژی اخلاقی وجود دارد. بعبارت دیگر، افرادی که هوش هیجانی بالاتری دارند از قضاوت اخلاقی بهتری برخوردار هستند. همچنین، سینگ[35] (2011) در پژوهشی اکتشافی نشان داد که هوش هیجانی و ابعاد آن به طور قابل توجهی با اخلاق در محل کار مرتبط است و بنابراین می توان گفت که از کارکنان با هوش هیجانی بالا انتظار می­رود به تصمیم­گیری نسبتا اخلاقی­تر دست بزنند و در نتیجه یک محیط اخلاقی ایجاد کنند. همچنین متغیرهای هوش هیجانی (یعنی خود آگاهی، ارتباطات بین فردی و تنظیم هیجانات) اخلاق در محل کار را پیش بینی می­کند.

پژوهش دیگری پنج بعد اساسی رفتار سازمانی مثبت شامل اعتماد به نفس، امید، خوش بینی، آرامش ذهن و هوش احساسی (هیجانی) و تاثیر آن بر اخلاق کار مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان داد بین خوش بینی با اخلاق کاری رابطه وجود دارد و با توان بالایی قادر به پیش­بینی آن می­باشد. همچنین هوش احساسی (هیجانی) نیز قادر به پیش­بینی اخلاق کاری می باشد. نتایج نهایی نشان می دهد که بین مولفه های پنج گانه فوق و اخلاق کار همبستگی معنی داری وجود دارد. همچنین، در پژوهش مذکور دلبستگی به کار، پشتکار و جدیت، روابط انسانی و روح جمعی جزو مولفه های اخلاق کاری بودند و خوش بینی با عنوان انتظار پیامدهای مثبت، توجه به علل مثبت و تأکید بر پشتکار تعریف شده بود (شیروانی و سی سختی، 1391). رونقی و فیضی (1392) در مطالعه دیگری به منظور ارزیابی ارتباط بین سه نوع هوش (منطقی، فرهنگی و هیجانی) کارکنان با رعایت اخلاق کاری در سازمان، به این نتیجه دست یافتند که بین هوش هیجانی و اخلاق مداری ارتباط بیشتری وجود دارد. بر اساس نتایج حاصل از پژوهش آن­ها، افرادی که از ضریب هوش محاسباتی و منطقی بالاتری برخوردارند اگرچه قدرت تحلیل بالاتری دارند اما الزاما اخلاق مدار نیستند، یعنی ممکن است از استعداد محاسباتی خود در جهت دیگر استفاده کنند. اخلاق مداری در بین افرادی که هوش هیجانی و فرهنگی بالاتری دارند بیشتر مشاهده شده است. همچنین در توجیه این نتایج چنین عنوان کرده اند که علت این یافته به این لحاظ است که افراد دارای تعاملات مناسب با دیگران و خود مدیریتی و خودآگاهی عمدتا با توجه به چارچوب اخلاقی عمل می کنند. در ادامه کریشناکومار و همکاران (2012) نقش هیجانات منفی و هوش هیجانی در تصمیم­گیری اخلاقی را مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه دست یافتند که هیجانات منفی نظیر غم و خشم تصمیم گیری اخلاقی را کاهش و هوش هیجانی تصمیم­گیری اخلاقی را افزایش می دهد. فو[36] (2014) هم در مطالعه ای به بررسی تاثیر عوامل مختلف بر رفتار اخلاقی کارگران شاغل در سه شرکت ساخت و ساز در چین پرداخت. نتایج نشان داد خرده مقیاس­های بکارگیری عواطف و تنظیم احساسات (از ابعاد هوش هیجانی) ارتباط معناداری با رفتار اخلاقی در افراد داشتند اما فقط تنظیم احساسات توانست رفتار اخلاقی کارکنان چینی را پیش بینی کند. در مطالعه مذکور، مقیاس رفتار اخلاقی شامل الف) عدم خودخواهی (ب) تعهد به قوانین سازمانی (ج) صادق بودن می­شد. همچنین فو بیان می کند کارمندانی که قادر به تنظیم احساسات خود هستند در کنترل تکانه های خود (وسوسه های غریزی انجام عملی به منظور کاهش تنش و استرس) تواناتر می باشند. کابرال و کارواهو[37] (2014) نیز طی پژوهشی هوش هیجانی و اخلاق را در کارمندان شرکت های صادراتی مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل از بررسی های آنان نقش هوش هیجانی به عنوان پیش بینی کننده در اخلاق فردی و همچنین در درک رفتار اخلاقی دیگران را نشان داد. به عبارتی، سطوح بالاتر هوش هیجانی یک فرد، بالاترین استانداردهای اخلاقی را در وی و همچنین بالاترین استانداردهای اخلاقی ادراک شده توسط او در دیگران را نشان می دهد. از سوی دیگر، سطح هوش هیجانی پایین تر درفرد، نشان می دهد وی تمایل کمتری به اخلاقی بودن خواهد داشت و به راحتی در دیگران رفتار غیر اخلاقی را مشاهده خواهد کرد. همچنین، این تحقیق نشان می دهد که افرادی که از لحاظ هیجانی باهوش هستند نیازی به رفتار غیر اخلاقی برای رسیدن به موفقیت در محیط بین المللی احساس نمی کنند. پژوهش آنان ابعاد هوش هیجانی را ارزیابی احساسات خود، ارزیابی احساسات دیگران، استفاده از عواطف (انگیزه) و مدیریت احساسات می­داند. در این میان، نشان داده شد که ارزیابی احساسات خود یک پیش بینی کننده قوی رفتار اخلاقی است؛ یعنی افرادی که بهتر احساسات خود را ارزیابی می کنند به طور قابل توجهی رفتارهای غیراخلاقی کمتری دارند.

در مجموع چنین به نظر می رسد اخلاق به طور جدایی ناپذیری با احساسات و در نتیجه با هوش هیجانی در ارتباط است و هر پژوهشی در حوزه رفتار اخلاقی باید به عامل عاطفی نیز توجه داشته باشد (گودین[38]، 2001).                                    

از آنجایی که یکی از مهم ترین زمینه ها برای مطالعه و تحقیق روانشناسان ورزشی کشف راه ها و عوامل دخیل در رشد اخلاقی و حل مشکل بی اخلاقی در محیط ورزش می باشد و با وجود اهمیت زیاد اخلاق و تصمیم گیری اخلاقی در مربیان فوتبال پایه بخاطر نقش تعیین کننده آنان در جو اخلاقی فضای ورزش و تاثیر­گذاری فراوان بر اخلاق فردی ورزشکاران (سیدعامری و همکاران، 1394؛ لامکین[39] ، 2011) و اینکه هیچ مطالعه ای در این رابطه در حیطه ورزش یافت نشد، این پژوهش به دنبال پی بردن به این موضوع است که آیا هوش هیجانی و مولفه­های آن رابطه­ای با تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان فوتبال پایه دارد؟ و آیا مؤلفه­های هوش هیجانی قادر به پیش­بینی تصمیم­گیری اخلاقی از سوی این مربیان می­باشند؟ وجود چنین رابطه­ای می­تواند سرآغاز راهی نو جهت تقویت اخلاق مداری و تصمیمات اخلاقی در مربیان و جامعه ورزشی باشد.

روش­شناسی پژوهش 

پژوهش حاضر از نوع توصیفی - همبستگی است که داده­های آن توسط پرسشنامه و به ­صورت میدانی
جمع­ آوری شده است. جامعه آماری این پژوهش را سرمربیان لیگ برتر رده امید، جوانان، نوجوانان و نونهالان در فوتبال تهران (تهران ویژن) در سال 95-94 تشکیل می­دهند که تعداد آنها 64 نفر بود که در نهایت 62 نفر با ما همکاری نمودند.

در این پژوهش از دو پرسشنامه استاندارد تصمیم­گیری در وضعیت­های دشوار اخلاقی کسول (2003) و  هوش هیجانی در ورزش لان و همکـاران (2009) استفاده گردید.

پرسشنامه تصمیم گیری اخلاقی: پرسشنامه 20 گویه­ای تصمیم گیری در وضعیت های دشوار اخلاقی کسول (2003) مبتنی بر سناریو است و قابلیت تصمیم گیری آزمودنی ها را به کمک پنج سناریوی اخلاقی  و البته فرضی (پنج وضعیت دشوار اخلاقی) با چهار خرده مقیاس قضاوت اخلاقی، آگاهی اخلاقی، گرایش اخلاقی و اهمیت شرایط، هر کدام با پنج گویه ارزیابی می­کند. همچنین، در این پرسشنامه برای کمی سازی داده ها از مقیاس پنج ارزشی لیکرت استفاده شده است (فتاح پورمرندی و همکاران، 1392).

پرسشنامه هوش هیجانی: پرسشنامه هوش هیجانی در ورزش لان و همکاران (2009) دارای 33 گویـه می باشد. این مقیاس مشتمل بر شش خرده مقیاس ارزیابی احساسات دیگـران (سؤال هـای 7-1)، ارزیابی احساسات خود (سؤالهای 12-8)،  خودتنظیمی (سؤالهای 17-13)، مهارت های اجتماعی (سؤال هـای 22-18)، به کارگیری عواطف (سؤال های 29-23) و خوشبینی (سؤا لهای 33-30) است. گویه ها به صورت جمله خبری و سؤالی ارائه شده است. پاسخ به هر گویه براساس مقیاس پنج درجه ای لیکرت از کاملا مخالفم (1) تا کاملا مـوافقم (5) نمره گذاری شده است (عیدی و همکاران، 1392).

ضریب پایایی پرسشنامه استاندارد تصمیم گیری در وضعیت های دشوار اخلاقی کسول(2003) در یک مطالعۀ موردی 89/0 تعیین شده است (سیدعامری، 1394). همچنین فتاح­پور و همکاران (1392)روایی و پایایی مناسبی برای پرسشنامه مذکور گزارش کرده است. پرسشنامه دوم، پرسشنامه 33 گویه ای هوش هیجانی در ورزش لان[40] و همکاران (2009) می باشد که در یک مطالعه اعتبار سنجی در حوزه ورزش کشور در سال 92، ضریب اعتبار با استفاده از آلفای کرونباخ برای خرده مقیاس های پرسشنامه بین 76/0 تا 79/0 و هوش هیجانی کلی دارای ضریب اعتبار 80/0 به دست آمده است که نشان دهنده پایایی مناسب می باشد. همچنین تحلیل عاملی تاییدی پرسشنامه هوش هیجانی در ورزش، هر شش عامل آن را تایید کرد که در مجموع ضرایب پایایی و روایی سازه مناسب گزارش شد (عیدی و همکاران، 1392). همچنین در تحقیق لان و همکاران (2009) دامنه پایایی از طریق الفای کرونباخ مناسب گزارش شده است. علاوه بر این، محقق به منظور اطمینان از پایایی پرسشنامه­ها در جامعه آماری مورد نظر، اقدام به تعیین پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ نمود که در مجموع پایایی پرسشنامه هوش هیجانی 78/0 و تصمیم­گیری اخلاقی 86/0 به دست آمد که بیانگر دقت و پایایی بالای این دو پرسشنامه می­باشد.

پس از جمع آوری پرسشنامه­ها و محاسبه متغیرهای وابسته تحقیق، داده­های خام با استفاده از نرم افزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل شد. ابتدا، نرمال بودن توزیع داده­ها مورد بررسی قرار گرفت. سپس، جهت بررسی ارتباط بین خرده مقیاس­های هوش هیجانی و متغیر تصمیم­گیری اخلاقی از ضریب همبستگی پیرسون، و در نهایت برای پیش­بینی تصمیم­گیری اخلاقی از روی خرده مقیاس­های هوش هیجانی از رگرسیون چند متغیره استفاده گردید. برای کلیه فرضیه­ها سطح معناداری P=0/05 در نظر گرفته شد.

یافته­های پژوهش

نتایج آزمون شاپیرو- ­­­ویلک نشان داد که تمامی متغیرهای محاسبه شده در این تحقیق از توزیع طبیعی برخوردارند (05/0Ps >). همچنین، نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که ارتباط مثبت معناداری بین هر یک از خرده مقیاس­های هوش هیجانی و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان وجود دارد (جدول 1).

جدول1: ضریب همبستگی پیرسون بین خرده مقیاس­های هوش هیجانی و تصمیم­گیری اخلاقی (EDM)

متغیر پیش­بین

متغیر ملاک

 (r) ضریب همبستگی

(p) سطح معناداری

تعداد

ارزیابی احساسات دیگـران

EDM

39/0

001/0

 

ارزیابی احساسات خود

EDM

27/0

030/0

 

خود خودتنظیمی

EDM

52/0

000/0

 

مهارت های اجتماعی

EDM

28/0

023/0

  62

به کارگیری عواطف

EDM

41/0

001/0

 

خوشبینی

EDM

37/0

003/0

 

هوش هیجانی کل

EDM

57/0

000/0

 

 

علاوه بر این، جدول 2 آماره های تحلیل رگرسیون گام به گام تصمیم­گیری اخلاقی براساس خرده مقیاس­های هوش هیجانی را نشان می­دهد.

جدول 2: نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام تصمیم­گیری اخلاقی براساس خرده مقیاس­های هوش هیجانی

متغیر پیش ­بین

شاخص آماری (ملاک)

R

 

F

P

B

β

t

p

خودتنظیمی

تصمیم­گیری اخلاقی

59/0

35/0

34/23

000/0

73/37

47/0

42/4

000/0

خوش­بینی

27/0

58/2

013/0

 

همان طور که در جدول 2 ملاحظه می­شود، براساس نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون و با توجه به مجذور ضزیب همبستگی یا همان ضریب تعیین  به دست آمده ( 35/0= )، می توان 35 درصد تغییرات تصمیم­گیری اخلاقی را از طریق خرده مقیاس های خودتنظیمی و خوش بینی تبیین کرد. بعبارتی، خرده مقیاس­های خودتنظیمی با ضریب بتا یا همان ضریب استاندارد رگرسیون برابر (47/0 β= )  و خوش بینی (27/0 β= )  به طور مثبت و معناداری قادر به پیش بینی تصمیم­گیری اخلاقی مربیان می باشند. بر این اساس می­توان معادله رگرسیونی را به صورت زیر نوشت:

تصمیم­گیری اخلاقی  =   (خرده مقیاس خوش بینی) 27/0 + (خرده مقیاس خودتنظیمی) 47/0 + 73/37

بحث و نتیجه گیری

هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه هوش هیجانی و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان پایه فوتبال تهران بود که یافته­های پژوهش نشان داد بین خرده مقیاس ارزیابی احساسات دیگـران (همدلی) و تصمیم گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد؛ بدین معنی که افزایش توانمندی ارزیابی احساسات دیگران با افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان همراه است. این یافته­ با نتایج پژوهش­های پیشین همسو می­باشد (باتسون[41]، 1998؛ برون[42] و همکاران، 2010 و چودری و فرناندو، 2014). در این راستا، برون و همکاران نتیجه گرفتند که ویژگی های شخصیتی از جمله همدلی و خودشیفتگی، از عوامل مهم در تعیین تصمیم گیری اخلاقی دانشجویان رشته کسب و کار هستند؛ بدین معنا که با افزایش درک احساسات دیگران و توجه به آنان و همچنین با کاهش خودشیفتگی، تصمیم­گیری اخلاقی افزایش می­یابد. اسوینس[43] (2014) نیز همدلی و درک احساسات دیگران را جزو ضروری اخلاق کاری بیان می­کند. همچنین، نشان داده شده است که توانایی ارزیابی احساسات دیگران به­صورت منفی با تصمیم­گیری غیراخلاقی و رفتارهای غیر اخلاقی مرتبط است (چودری و فرناندو، 2014).

در تبیین نتیجه این پژوهش و نتایج همسوی مذکور می­توان گفت بسیاری از متفکران هدف بنیانی اخلاق را دیگرخواهی و اجتناب از خودخواهی دانسته­اند. دیگرخواهی، نتیجه یک پاسخ عاطفی به مسائل دیگران است که منجر به توجه بیشتر به نیازها و احساسات آن­ها می­شود. احتمالا این امر می­تواند تمایلات رفتاری نامطلوب را کاهش دهد و با افزایش حس مسئولیت در قبال دیگران، فرد را ملزم کند تا در تصمیمات خود، شرایط و احساسات دیگران را مد­نظر قرار دهد و تصمیمات اخلاقی­تری برگزیند.

نتایج این تحقیق همچنین نشان داد بین خرده مقیاس ارزیابی احساسات خود (خودآگاهی) و تصمیم گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر، افزایش مهارت ارزیابی احساسات خود، منجر به افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان می­گردد. این یافته­ها با نتایج برخی از تحقیقات پیشین هم­راستا می­باشد (بریان، 2009؛ کابرال و کارواهو، 2014 و سینگ، 2011). برای مثال، بریان[44] در تحقیق خود نشان داد ویژگی خود نظارتی کارآفرینان باعث اتخاذ ارزش های اخلاقی مثبت تر و مطابق با استانداردهای اخلاقی در تصمیم­گیری می شود و در واقع کارآفرینانی که خوداگاهی و خود نظارتی بالایی دارند از آگاهی اخلاقی و اخلاق مداری بیشتری برخوردار هستند. سینگ (2011) و کابرال و کارواهو (2014) نیز نشان دادند که متغیر ارزیابی احساسات خود یک پیش­بین مناسب برای رفتار اخلاقی است؛ افرادی که بهتر احساسات خود را ارزیابی می کنند، به طور قابل توجهی رفتارهای غیراخلاقی کمتری دارند. هر چند پژوهش حاضر نتوانست تصمیم­گیری اخلاقی را با توجه به متغیر ارزیابی احساسات خود (خودآگاهی) پیش­بینی کند، اما یک رابطه مثبت معنادار در این حیطه را گزارش کرد. از منظر گلمن، خود آگاهی به معنی  شناخت و درک عمیق  احساسات، هیجان ها، شناخت و پذیرفتن نقاط ضعف و قوت و همچنین احساس خودباوری و لیاقت می­باشد که در نتیجة آن  فرد ثابت قدم شده و می­تواند در شرایط فشار و عدم اطمینان، تصمیم درست بگیرد و از عزت نفس بالایی برخوردار باشد (گلمن، به نقل از پارسا، ۱۳۹۳). چنین به نظر می­رسد که در شرایط خود آگاهی، مربی به احساسات و هیجانات خود، آگاهی لحظه­ای داشته و با ارزیابی صحیح از خود، می­تواند تصمیم­گیری مطلوب و پسندیده اتخاذ کند. از این رو، فوکس[45] (2015) ابتدا خود آگاهی را پیش شرط گرایش اخلاقی     می داند و سرانجام خود آگاهی را شرط لازم برای عمل اخلاقی در پزشکان معرفی می­کند.

از دیگر نتایج تحقیق حاضر آن بود که خرده مقیاس خود تنظیمی نه تنها با تصمیم­گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری دارد، بلکه قادر به پیش­ بینی آن نیز می­باشد. این بدان معنی است که افزایش توانمندی خود تنظیمی (همان خودمدیریتی یا تنظیم احساسات) منجر به افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان می­گردد. فو (2014) بیان می کند افرادی که قادر به تنظیم احساسات خود هستند در کنترل تکانه های خود تواناتر         می باشند. نتایج تحقیقات وی نشان داد که تنظیم احساسات تاثیر مثبت قابل توجهی بر رفتار اخلاقی کارکنان چینی داشته است و رفتار اخلاقی در آنان را پیش بینی می­کند. گلمن خود تنظیمی و مدیریت هیجان­ها را توانایی کنترل و اداره کردن عواطف و هیجان ها و همچنین توانایی حفظ آرامش در شرایط بحرانی و استرس زا می داند که نقش مهمی در کنترل رفتارهای هیجانی دارد. در همین راستا، آقایار (1393) معتقد است افراد با داشتن قابلیت خودکنترلی می توانند با آسودگی خاطر و بدون دستپاچگی کار کنند و در شرایط تحت فشار، تمرکز خود را حفظ و به روشنی فکر کنند. شریفی درآمدی (1389) نیز معتقد است کنترل هیجانات و احساسات به ورزشکاران کمک می­کند تا به رغم جو هیجانی حاکم و احساسات شدید در ورزش و فضای ورزشگاه، تصمیمات منطقی و معقولانه بگیرند و هیجانات و احساسات خود را کنترل کنند.  

نتیجة دیگر تحقیق حاضر آن بود که بین خرده مقیاس مهارت های اجتماعی و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد؛ بدین معنی که افزایش قابلیت مهارت های اجتماعی منجر به افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان می­گردد. این یافته­ها با نتایج تحقیقات زیگلر[46] (1998)، هاشمی و همکاران (1393) و سینگ (2011) هم­­خوان می­باشد. طبق پژوهش زیگلر، رابطه عمیق بین رفتارهای اخلاقی و مهارت های اجتماعی (به عنوان بخشی از هوش هیجانی) گزارش شد. همچنین نتایج پژوهش هاشمی و همکاران نشان داد جهت­گیری اجتماعی به صورت مستقیم بر رفتار اخلاقی تأثیرگذار است. آقایار (1393) مهارت های اجتماعی را توانایی متقاعد کردن دیگران، توانایی برقراری تعاملات موثر، مدیریت تضاد، توانایی تقویت روحیه و هدایت دیگران (رهبری)، پیوندسازی، تشریک مساعی و توانایی ایجاد هم افزایی در گروه برای رسیدن به اهداف جمعی می داند. از این رو، می­توان انتظار داشت مربیانی که مهارت های اجتماعی بالایی دارند، شنونده خوبی هستند، به دنبال درک متقابل بوده و با احساسات کسانی که با آنها سروکار دارند هماهنگ بوده و از همکاری گروهی، برقراری رابطه دوستانه، روحیه جمعی و احساس تعهد نسبت به گروه حمایت می­کنند. منطقی به نظر می­رسد که وجود این ویژگی­ها در مربیان به عنوان عاملی در جهت رشد گرایش اخلاقی (از ارکان تصمیم­گیری اخلاقی) و پایبندی بیشتر به اصول اخلاق حرفه­ای باشد.

نتایج این تحقیق همچنین نشان داد بین خرده مقیاس به کارگیری عواطف و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر، افزایش قابلیت به کارگیری عواطف با افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان همراه است. این یافته­ها با نتایج تحقیقات هاپکینز (2006) و فو (2014) همسو می­باشد. هاپکینز بر این باور است که احساسات مثبت، اطلاعات مثبت را در حافظه تقویت می کند و روند تفکر اخلاقی را تسهیل می­سازد. فو (2014) نیز نشان داد که قابلیت به­ کارگیری عواطف ارتباط معناداری با رفتار اخلاقی در فرد دارد، هر چند قادر به پیش بینی رفتار اخلاقی نیست.  در تبیین رابطه مهارت به کارگیری عواطف و تصمیم­گیری اخلاقی باید بیان کرد که لان و همکاران (2009) مهارت به کارگیری عواطف را با حفظ احساسات و هیجان های مثبت، استفاده از خلق و خوی و رفتار مثبت در مواجهه با مشکلات، تاثیر مثبت بر دیگران با رفتار و شیوه برخورد مناسب، رفتاری مطلوب و باثبات حتی با وجود داشتن روحیه نامطلوب و حفظ انگیزش همراه می­دانند. از طرفی گلمن، خود انگیزشی هیجانی را توانایی استفاده از هیجان­ها در جهت اعمال مثبت تعریف می­کند. از این رو محقق استدلال می­کند مربیان با داشتن مهارت به کارگیری عواطف، همواره سعی می­کنند احساسات مثبت و روحیه عاطفی را در خود پایدار و حتی در صورت مواجهه با مشکلات و فشارها، انگیزه خود را حفظ کنند و رفتاری مثبت و مطلوب با دیگران داشته باشند و علی­رغم دخالت قوه تعقل و منطق در تصمیمات، از احساسات و عواطف مثبت جهت توجه به روحیات دیگران و اتخاذ تصمیم اخلاقی بهره بگیرند. به همین دلیل امروزه بر اهمیت عقل و عاطفه در فرایند تصمیم­گیری اخلاقی تاکید می شود با این رویکرد که عواطف مثبت، تفکرات اخلاقی را هدایت مثبت می کند (شعبانی، 1391). از طرفی، نتایج تحقیق جوزف و همکاران (2009) با یافته­های تحقیق حاضر ناهم­خوان بود. آن­ها نشان دادند به کارگیری عواطف ارتباطی به درک رفتار اخلاقی خود و همسالان ندرد. علت احتمالی ناهمسویی تحقیق آن­ها با یافته­های تحقیق حاضر را می­توان با ابزار متفاوت بکار برده شده در آن پژوهش (جهت بررسی اخلاق) مرتبط دانست.

از دیگر نتایج مهم این تحقیق آن بود که نه تنها بین خرده مقیاس خوش­بینی و تصمیم­گیری اخلاقی مربیان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد، بلکه نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان داد خوش­بینی پیش­بین مناسبی برای تصمیم­گیری اخلاقی مربیان می­باشد. این یافته­ها با نتایج تحقیق شیروانی و سی­سختی (1391) که نشان دادند خوش بینی پیش­بین مناسبی برای اخلاق کاری می­باشد، هم­خوانی دارد. همچنین، نتایج تحقیقات ترنر و ولنتاین[47] (2011)، هاچارت[48] و همکاران (2004) و دی­ترت[49] و همکاران (2008) نشان دادند بدبینی منجر به رفتارهای غیر اخلاقی می­شود. این نتایج را هم می­توان با نتیجه تحقیق حاضر همسو تلقی کرد. در تببین رابطه خوش­بینی و تصمیم­گیری اخلاقی می­توان خوش­بینی را توانایی روشن دیدن زندگی و داشتن نگرش مثبت، حتی در صورت بروز احساسات منفی و اتفاقات ناخوشایند تعریف کرد و آن را زیر مولفه خلق عمومی دانست (بار ان و پارکر، 2000). همچنین آقایار (1393) معتقد است افراد با داشتن قابلیت خوش­بینی به رغم وجود مشکلات و موانع, همواره به دنبال تحقق اهداف هستند، از دریچه امید و موفقیت (نه ترس از شکست) کار   می کنند و به جای آنکه موانع و مشکلات را به افراد ربط دهند، سعی می­کنند از طریق روش های مدیریتی آنها را حل نمایند و همواره امید به کسب نتایج مثبت دارند.  براین اساس می­توان استدلال کرد مربیان با داشتن مهارت خوش­بینی، از نگرش مثبت، انگیزه و خلق عمومی بالا برخوردار هستند و همواره دارای رفتار مناسب و اخلاقی هستند.  همچنین از دیدگاه گلمن (2001) خوش بینی یکی از زیرمولفه­های بعد خودمدیریتی هوش هیجانی می باشد. از این رو، می­توان پیش بینی کرد مربیان حتی در صورت مواجهه با مشکلات و فشارها، بهتر می­توانند هیجانات خود را مدیریت و انگیزه و خلق عمومی خود را حفظ کنند و رفتاری مثبت و مطلوب با دیگران داشته باشند. علاوه بر این، از آن جایی­که مربیان خوش­بین به نقاط قوت و جنبه­های مثبت دیگران توجه دارند، همواره سعی دارند این نگرش را در تصمیمات خود دخالت دهند. بنابراین می­توان انتظار داشت تصمیمات اخلاقی­تری اتخاذ نمایند.

در پایان، نتایج تحقیق حاضر نشان داد که هوش هیجانی در کل به عنوان یک متغیر تأثیرگذار بر تصمیم­گیری اخلاقی مربیان به حساب می­آید؛ بدین معنی که هوش هیجانی بالاتر منجر به افزایش تصمیم­گیری اخلاقی در مربیان می­گردد. این یافته­ها با نتایج بسیاری از تحقیقات قبلی هم­خوانی دارد (شیروانی و سی سختی،1391؛ رونقی و فیضی، 1392؛ دشپاندا و جوزف، 2009؛ سینگ، 2011؛ آنگلیدیس و ابراهیم، 2011؛ نیشا، 2013؛ کابرال و کارواهو، 2014؛ اسماعیل، 2015). به عنوان مثال، رونقی و فیضی به این نتیجه دست یافتند که افراد دارای هوش هیجانی بالاتر، عمدتا با توجه به چارچوب اخلاقی عمل می کنند. در واقع، هوش هیجانی باعث شکل­گیری شخصیت و استدلال اخلاقی می شود و بدون آن یک مدیر نمی تواند در سازمان تصمیم اخلاقی بگیرد (نیشا، 2013). در تبیین این رابطه، استدلال محقق بر این است با توجه به مبانی نظری، چون مربیانی که هوش هیجانی بالایی دارند قادرند همواره انگیزه خود را حفظ و  در شرایط بحرانی و تکانش ها، هیجانات مخرب خود را کنترل و مدیریت نماید، دیگران را درک و با آن­ها همدلی کنند، خلق و خوی خود را تعدیل نمایند و همواره نگرش مثبت داشته باشند. از این رو منطقی به نظر می­رسد این مربیان با داشتن این قابلیت­ها، تحت تاثیر فشارها و هیجانات قرار نگیرند و تصمیماتی سنجیده و مورد پذیرش اجتماع اتخاذ کنند و اصول اخلاقی را در تصمیمات خود مدنظر قرار دهند.

کلام آخر اینکه با توجه به یافته­های پژوهش مبنی بر رابطه بین هوش هیجانی و خرده مقیاس­های آن با تصمیم­گیری اخلاقی مربیان، پیشنهاد می­شود دوره­های آموزشی برای ارتقای هوش هیجانی مربیان فوتبال، به خصوص مربیان فوتبال پایه و همچنین برنامه­هایی برای آموزش و ارتقای هوش هیجانی مربیان در دوره­های مربیگری فوتبال در نظر گرفته شود.

 

  • منابع

    • امیرشاهی، میراحمد؛ شیرازی، محمود و قوامی، سارا. (1390). «بررسی رابطه بین فلسفه اخلاق فردی فروشندگان و فرایند تصمیم گیری اخلاقی آنها». فصلنامه مطالعات مدیریت بهبود و تحول. شماره 63 ، ص 27 تا 62.
    • آقایار، سیروس. (1386). «هوش هیجانی روانشناسی شادکامی و موفقیت». سال چهارم، شماره 47، ص 42-43.
    • آقایار، سیروس و شریفی درامدی، پرویز. (1393). هوش هیجانی سازمانی. چاپ اول، تهران: انتشارات سپاهان
    • خبیری، محمد. (1381). «بررسی تفاوت رعایت موازین اخلاقی بین بانوان ورزشکار و غیر ورزشکار».  نشریه حرکت. شماره13، ص5-19.
    • رونقی، محمدحسین و فیضی، کامران. (1392). «رابطه اخلاق کاری و هوش کارکنان سازمان های بین المللی در ایران». فصلنامه اخلاق در علوم و فناوری. سال هشتم، شماره 2، ص 29 – 39.
    • سید عامری، میرحسن؛ کاشف، سید میرمحمد و فتاح پور مرندی، مرتضی. (1394). «تصمیم گیری اخلاقی مربیان ورزشی بر‌اساس پست و سابقۀ مربیگری». مطالعات مدیریت ورزشی. دوره 7،  شماره 29، ص 141 - 158.
    • شجیع، رضا؛ کوزه چیان، هاشم؛ احسانى، محمد و امیرى، مجتبى. (1393). «تحلیل عوامل جمعیت شناختی مرتبط با تصمیم گیری اخلاقی بازیکنان فوتبال». فصلنامه اخلاق در علوم و فناوری. سال نهم، شماره 2، ص 106-117.
    • شریفی درامدی، پرویز و آقایار، سیروس. (1389). هوش هیجانی در ورزش. چاپ دوم، تهران: انتشارات طراحان ایماژ
    • شعبانی، زهرا. (1391). «فراتحلیل تحول اخلاقی در تحقیقات انجام شده طی سال های 1365-1388». پژوهش و نگارش کتب دانشگاهی. شماره 27، ص 42-81.
    • شیروانی، علیرضا و سی سختی، فرزاد. (1391). «بررسی نقش اخلاق کار بر رفتار سازمانی مثبت بر مبنای مدل فرد لوتانز (CHOSE) (مطالعه موردی: گروه 22 توپخانه شهرضا)». مدیریت بهره وری (فراسوی مدیریت).  دوره 6، شماره 23، ص 73 تا 93.
    • عیدی، حسین؛ عباسی، همایون؛ بخشی چناری، همایون؛ فدایی، امین و ابراهیم فقهی، آکو. (1392). «تحلیل عاملی تأییدی پرسشنامة هوش هیجانی در ورزش». فصلنامه پژوهش های کاربردی در مدیریت ورزشی. دوره 2، شماره 5، ص 139-150.
    • فتاح پورمرندی، مرتضی؛ کاشف، سید میرمحمد و سیدعامری، میرحسن. (1392). «بررسی تاثیر آموزش های اخلاقی بر تصمیم گیری اخلاقی مربیان ورزشی». مجله معرفت اخلاقی. سال چهارم، شماره دوم، پیاپی14، ص 55 – 64.
    • کاشف، مجید. (1380). «اخلاق، بازی­های المپیک و مقایسه آن با ورزش در ایران باستان». فصلنامه المپیک. سال 9، شماره 3و4(20)، ص3-7.
    • گلمن، دانیل. (1383). هوش هیجانی: خودآگاهی هیجانی، خویشتنداری، همدلی و یاری به دیگران. نسرین پارسا. چاپ سوم، تهران: رشد
    • ندایی، طاهره و علوی، خلیل. (1387). «اخلاق در ورزش با رویکرد بازی منصفانه». پژوهش های فلسفی-کلامی. سال دهم  شماره 2 (پیاپی 38)، ص 187-220
    • هاشمی، تورج؛ آرین پور، الناز و ماشینچی عباسی، نعیمه. (1393). «نقش جهت گیری اجتماعی بر رفتار اخلاقی با توجه به نقش میانجی معنویت». دوفصلنامه علمی ـ پژوهشی شناخت اجتماعی. سال سوم، شماره 1، پیاپی 5، ص 30-34

     

    • Amendolair, D. (2003). Emotional intelligence. Nurse Leader, 1(6), 25-27.
    • Angelidis, J., & Ibrahim, N. A. (2011). The impact of emotional intelligence on the ethical judgment of managers. Journal of Business Ethics, 99(1), 111-119.
    • Athota, V. S., O’Connor, P. J., & Jackson, C. (2009). The role of emotional intelligence and personality in moral reasoning. Article In R. E. Hicks (ed.), Personality and individual differences: Current directions. Bowen Hills, QLD, Australian Academic Press.PP. 2-14.
    • Attia, A., Shankarmahesh, M. N., & Singhapakdi, A. (1999). Marketing ethics: a comparison of American and Middle-Eastern marketers.  International Business Review, 8(5), 611-632.
    • Avramova, Y. R., & Inbar, Y. (2013). Emotion and moral judgmentIn Wiley Interdisciplinary Reviews. Cognitive Science, 4(2), 169-178.
    • Bar-On, R. E., & Parker, J. D. (2000). The handbook of emotional intelligence: Theory, development, assessment, and application at home, school, and in the workplace. Jossey-Bass.  pp.528
    • Batson, C. D. (1998). Prosocial behavior and altruism. The handbook of social psychology, 4, 282-316.
    • Brown, T. A., Sautter, J. A., Littvay, L., Sautter, A. C., & Bearnes, B. (2010). Ethics and personality: Empathy and narcissism as moderators of ethical decision making in business students. Journal of Education for Business, 85(4), 203-208.
    • Bryant, P. (2009). Self-regulation and moral awareness among entrepreneursJournal of Business Venturing, 24(5), 505-518.
    • Cabral, Â. M. R., & de Oliveira Carvalho, F. M. P. (2014).Emotional Intelligence and Ethics on Organizations. Open Journal of Business and Management,  PP. 5-23
    • Deshpande, S. P. (2009). A study of ethical decision making by physicians and nurses in hospitalsJournal of Business Ethics, 90(3), 387-397.
    • Deshpande, S. P., & Joseph, J. (2009). Impact of emotional intelligence, ethical climate, and behavior of peers on ethical behavior of nurses. Journal of Business Ethics, 85(3), 403-410.
    • Detert, J. R., Treviño, L. K., & Sweitzer, V. L. (2008). Moral disengagement in ethical decision making: a study of antecedents and outcomes. Journal of Applied Psychology, 93(2), 374.
    • Fawkes, J. (2015). A Jungian conscience: Self-awareness for public relations practice. Public Relations Review, 41(5), 726-733.
    • Fernandez-Berrocal, P., & Extremera, N. (2005). About emotional intelligence and moral decisions. Behavioral and Brain Sciences, 28(4), 548-548.
    • Fu, W. (2014). The impact of emotional intelligence, organizational commitment, and job satisfaction on ethical behavior of Chinese employees. Journal of Business Ethics, 122(1), 137-144.
    • Gaudine, A., & Thorne, L. (2001). Emotion and ethical decision-making in organizations. Journal of Business Ethics, 31(2), 175-187.
    • Goleman, D. (2001). An EI-based theory of performance. The emotionally intelligent workplace: How to select for, measure, and improve emotional intelligence in individuals, groups, and organizations. Jossey-Bass, 1, 27-44.
    • Herman, T., Huang, X. &Ashkanasy, N. M. (2008). A study of the interactive effects of emotional intelligence and leader-member exchange quality on job attitudes in Chinese workteams. In: 23rd Annual  Conference of the Society for Industrial and Organizational Psychology (SIOP), San Francisco, California, PP.10-12
    • Hochwarter, W. A., James, M., Johnson, D., & Ferris, G. R. (2004). The interactive effects of politics perceptions and trait cynicism on work outcomes. Journal of Leadership & Organizational Studies, 10(4), 44-57.
    • Holian, R. (2006). Management decision making, ethical issues and “emotional” intelligence. Management Decision, 44(8), 1122-1138.
    • Joseph, J., Berry, K., & Deshpande, S. P. (2009).Impact of emotional intelligence and other factors on perception of ethical behavior of peers. Journal of Business Ethics, 89(4), 539-546.
    • Kaucher, E. (2010). Ethical Decision Making and Effective Leadership. ProQuest LLC. 789 East Eisenhower Parkway, PO Box 1346, Ann Arbor, MI 48106, California.
    • Krishnakumar, S., & Rymph, D. (2012). Uncomfortable ethical decisions: The role of negative emotions and emotional intelligence in ethical decision-making. Journal of Managerial Issues, 321-344.
    • Lane, A., Meyer, B., Devonport, T., Davies, K., Thelwell, R., Gill, G., ... & Weston, N. (2009). Validity of the emotional intelligence scale for use in sport. Journal of Sports Science and Medicine, 8(2), 289-295.
    • Levine, R. V., Norenzayan, A., & Philbrick, K. (2001). Cross-cultural differences in helping strangersJournal of Cross-Cultural Psychology, 32(5), 543-560.
    • Lumpkin, A. (2011). Building character through sports Strategies. A Journal for Physical and SportEducators. 24(6), 13-15.
    • Nisha، Agarwal. Nidhi، Chaudhary (2013) Role of Emotional Intelligence in Ethical Decision Making a Study of Western U.P.”. IJMBS Vol. 3, Iss ue 1.
    • Pizarro, D. A., & Salovey, P. (2002). Being and becoming a good person: The role of emotional intelligence in moral development and behavior.San Diego, CA, US: Academic Press,(pp. 248-249)
    • Rahgozar  H. piran P. Afshangian F. yousefi S. (2012). A Study of the Relation between Emotional Intelligence and Decision Making Style (Case Study: School Principals' of Shiraz City). Journal of Basic and Applied Scientific ResearchT J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(1 2)12115-12120.
    • Razali, N. M., & Wah, Y. B. (2011). Power comparisons of shapiro-wilk, kolmogorov-smirnov, lilliefors and anderson-darling tests. Journal of statistical modeling and analytics, 2(1), 21-33.
    • Rest, J. R., Bebeau, M. J., & Thoma, S. J. (1999).Post conventional moral thinking: A neo-Kohlbergian approach. Psychology Press. (pp. 167-186)
    • Rest, J.R. (1987). Manual for the DIT, Minneapolis: Center for study of ethical development. Psychology Press, (pp. 16-38).
    • Salovey, P., & Pizarro, D. A. (2003). The value of emotional intelligence. (pp. 263-278). Na, academia.edu.
    • Silk, J. S., Steinberg, L., & Morris, A. S. (2003). Adolescents' emotion regulation in daily life: Links to depressive symptoms and problem behavior. Child development, 74(6), 1869-1880.
    • Singh, K. (2011). Enhancing ethics at workplace through emotional intelligence: An exploratory study on business organizations in India. International Journal of Business and Management Science, 4(1),P. 51.
    • Svenaeus, F. (2014). Empathy as a necessary condition of phronesis: a line of thought for medical ethics. Medicine, Health Care and Philosophy, 17(2), 293-299.
    • Turner, J. H., & Valentine, S. R. (2001). Cynicism as a fundamental dimension of moral decision-making: A scale development. Journal of Business Ethics, 34(2), 123-136.
    • Zigler, R. L. (1998). The four domains of moral education: The contributions of Dewey, Alexander and Goleman to a comprehensive taxonomy. Journal of Moral Education, 27(1), 19-33.