جوانان و تنهایی به‌مثابه سبک‌زندگی: مطالعه‌ای در شهر تهران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، جامعه‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دانشیار، جامعه‌شناسی، دانشکده علوم ‌انسانی، واحد گرمسار، دانشگاه آزاد اسلامی، ایران (نویسنده مسئول

3 دانشیار، جامعه‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

پرسش آغازین این مقاله آن است که دلایل گرایش فزاینده گروه­هایی از جوانان به تنها زندگی کردن چیست؟  برای پاسخ به این پرسش از روش داده بنیان استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات، انجام مصاحبه نیمه ساخت یافته و کدگذاری و تحلیل مستندات مربوط به روزنگاشته­های تعدادی از جوانان تنها در شبکه­های اجتماعی است. روش نمونه­گیری، نمونه­گیری هدفمند است. یافته­های این پژوهش نشان  می­دهد که  تمایل به شهرنشینی و سبک زندگی مدرن، زمینه­های برآمده از فضای عمومی، خانوادگی، اجتماعی– اقتصادی و زمینه­های ارتباطی در شهر، از مهم­ترین دلایل زمینه­ساز برگزیدن تنهایی به­مثابه سبک­زندگی هستند. نتایج این پژوهش نشان داد با طیف گسترده­ایی از تنهایی مواجه هستیم که می­توان آنها را به چهار­گونه تنهایی انتخابی، اجباری، ناگهانی و تحمیلی دسته­بندی کرد. از جمله مهمترین آثار تجربه تنها زندگی کردن بر جوانان می­توان به هراس­های ارتباطی، تمایل کم به معاشرت­های خانوادگی و انواعی از انزوای اجتماعی، جسمی، جنسی، کلامی، فضایی- مکانی اشاره کرد.
از مهمترین ویژگی­های جوانی، تحرک و تمایل به تغییر و استقلال طلبی است. تهران نیز به­مثابه شهری بزرگ از سویی بستر تنوع و تکثر است و فرصت­های بیشتری در اختیار جوانان قرار می­دهد و از سوی دیگر، محدودیت­ها و محرومیت­های فضایی را به جوانان تحمیل می­کند که آنان را در شرایطی تناقض­آمیز (پارادوکسیکال) قرار می­دهد. عمده جوانان معمولا پیش از مواجهه، تصوری از آن ندارند. بنابراین از یک طرف، شهر تهران به واسطه گستردگی و وسعت، فرصت دیده نشدن را در اختیار جوانان تنها می­گذارد و از سوی دیگر، جوانان تنها را به­طور مدام در معرض داغ­ننگ و فشار به حریم خصوصی قرار می­دهد. از همین روی، جوانان با تلاش برای حفظ جدایی­گزینی، از روابط خویشاوندی پرهیز می کنند و از هم­گزینی به­مثابه جایگزینی برای روابط اجتماعی سنتی و خانوادگی بهره­مند می گردند.

کلیدواژه‌ها


جوانان  و تنهایی به­مثابه سبک­زندگی: مطالعه­ای در شهر تهران

 

الهام رحمت­آبادی[1]

سهیلا علیرضانژاد[2]

حسین ابوالحسن تنهایی[3]

 

تاریخ دریافت مقاله: 29/2/1398

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:13/3/1398

 

 

مقدمه

بخش عمده­ای از تغییرات دنیای مدرن حول مفهوم «شهر» و پی‌آمدهای مترتب بر شهرنشینی سامان‌یافته است. زیمل بر این باور است که «شهر مدرن یک هویت جامعه‌شناختی است که به نحو فضایی شکل گرفته است.» (باکاک، 1381: 24). فضای کلان­شهری زمینه جدایی­گزینی ساکنان خود را فراهم می­کند، زیرا عملا زندگی در قالب گروه­های بزرگ خانوادگی را با چالش مواجه می­کند. از سوی دیگر، جمعیت­های بزرگ شهری، امکان گم­شدگی و تنهایی را برای فرد فراهم می­کند. البته نمی­توان به­سادگی گفت که شهر یگانه علت تنهایی و تنها زندگی کردن است، اما ظاهرا شهرهای بزرگ- در اینجا تهران- بستر مناسبی برای تنهایی و سبک زندگی تنها فراهم می­کند[4]. شایان توجه است که در دوره­های مختلف، دلایل متفاوتی برای مهاجرت و ماندن در تهران وجود داشت. نخستین بار پس از سرشماری 1335 گزارشی تحلیلی جامعه­شناختی در باره ساختار جمعیت در تهران ارائه شده است که در آن مسئله خانوار تک­نفره مورد بحث قرار گرفته است. در این گزارش رواج تک­زیستی تایید شده است (امانی، 1341: 58). براساس این گزارش   می­توان گفت که طرح مسئله خانوار یکنفره یا مسئله فرض شدن افرادی که در تهران به تنهایی زندگی   می­کنند، تازگی ندارد. در شرایط کنونی با تغییر در ترکیب جنسی و سنی افرادی که تنها زندگی می­­کنند، مواجهیم. امروزه یکی از مهم­ترین روندها در مهاجرت، ورود زنان به جریان­های مهاجرت است (محمودیان، 1388: 52) با توجه به موارد ذکر شده، با افزایش زنان و مردان جوان تنها، احتمال تبدیل شدن تنهایی به یک سبک زندگی در تهران به ذهن متبادر می­شود.

      در نظر زیمل، آزاد شدن فرد از تمامی قید و بندهایی که جامعه سنتی در قالب همبستگی‌های گروهی، بر آزادی فرد می‌نهد، نویدبخش بروز فردیت است؛ اما در عین حال این امکان وجود دارد که این فرد آزاد، خود را در حصار جامعه‌ای ببیند که دائماً به عرصه خودمختاری‌های وی تعرض می‌کند و فشار ساختارهای آن، محسوس است. این فشار ساختاری در حالی اعمال می‌شود که شهر، مبانی تعلقات گروهی، درگیر شدن در نظام تقسیم­کار پیچیده، دستمایه‌های هویت و تمایز از دیگران را نیز از میان برده است. در چنین وضعیتی، سبک­های زندگی مدرن، راهی برای بیان خود در رابطه با دیگران و انبوه جمعیتی است که در کلانشهرها زندگی می­کنند (Cockerham, Rutten & Abel, 1997: 323). از جمله سبک­های زندگی مدرن، «به تنهایی زندگی کردن» است که به­مثابه یک پدیده اجتماعی نوظهور، در شهرهای بزرگ امکان ظهور و بروز یافته است. در گذشته تنهایی امری همگانی نبود و این خصوصیت در گروه­های اندکی که اغلب از مردم عادی نبودند، دیده می­شد. اما هم­اکنون جوانان به طرز فزاینده­ایی گرایش به تنها زندگی کردن دارند. تاخیر در ازدواج و افزایش تجرد ( گزارش مرکز آمار مبنی بر نرخ سیزده میلیونی تجرد[5]) یکی از نشانه­های جدی افزایش تنهایی به ویژه در سال­های پساجوانی[6] است. بخشی از این افراد مجرد، هم­اکنون به تنهایی زندگی می­کنند. طی دهه­های اخیر، به­ویژه در کلانشهرها تنها زندگی کردن فارغ از دلایلی که موجب آغاز آن است، در دو مقطع سنی نسبتا پذیرفته شده به نظر می­رسد:

  • نخست در اوایل جوانی که فرد به­دلایلی به­غیر از ازدواج نظیر ادامه تحصیل و یافتن شغل، خانه و خانواده را ترک می­کند. این شیوه زندگی عمدتا به­مثابه امری موقتی تلقی می­شود.
  • دوم تنها شدن در دوره سالمندی است که به عنوان امری طبیعی تلقی می­شود.

      نکته شایان توجه آن است که علیرغم پذیرش نسبی این دو دوره از تنهایی، کماکان از نظر اجتماعی این شرایط به ویژه برای جوانان (گروه اول) دردناک، خطرناک و غیرمعمول تلقی می­شود. از این رو، عجیب نیست که به طور سنتی تنهایی خارج از دو دوره ذکر شده غیرمعمول و در حد زیادی غیر­قابل قبول به نظر آید. به عبارت دیگر، با گذر از جوانی و طی نکردن مراحل مورد انتظار جامعه، فرد با تقابل جامعه مواجه می­شود.

      برخلاف تجربه برخی از کشورهای مغرب زمین، شهر تهران برای جوانان تنها، فضای ویژه­ای برای زندگی در نظر نگرفته است. برخلاف شهرهایی که تجارب گسترش تنها زندگی کردن جوانان در آنها با مهاجرت و در جستجوی کار بودن آغاز شده است، در تهران ظهور افراد تنها به نحوی خواسته یا ناخواسته با سیاست­های شهری همسو بوده و از این­رو، از ایزوله و منزوی شدن آنها در یک محله یا منطقه شهری پیشگیری می­کند. اما  از سوی دیگر، پراکندگی افراد تنها در مناطقی از شهر موجب نبود اطلاعات کافی در باره آنان شده و می­تواند موجب ظهور و بروز دشواری­های مختلفی برای آنان شود. در این مقاله پرسش این است که دلایل گرایش فزاینده گروه­هایی از جوانان به تنها زندگی کردن چیست؟ و آن­ها این شرایط را چگونه تجربه می­کنند؟

پیشینه پژوهش

در پیشینه پژوهش، تعداد پژوهش­هایی که تنهایی را در ارتباط با فضای شهری مطالعه کرده باشد، کمتر از مطالعاتی است که صرفا در حوزه تنهایی انجام شده است. روانشناسان در توجه به تنهایی گوی سبقت را از جامعه­شناسان ربوده­اند، اما آنچه در هر دو رشته (جامعه­شناسی و روانشناسی) بیشتر مورد توجه بود، «احساس­تنهایی» است. در اغلب این مطالعات سالمندان، زنان و بیماران گروه هدف بودند. شایان توجه است که موضوع این مقاله با مفاهیمی نظیر غریبگی، انزوا، طرد و تجرد، درآمیختگی و گاه همپوشانی دارد. همچنین اغلب پژوهش­های انجام شده مسائل متاثر از فضا را در گروه­های اجتماعی مختلف ندیده­اند.

      اریک کلینبرگ[7](2012) در کتابش با عنوان «­تک­زیست»[8] که مطالعه­ای در جامعه آمریکاست، تاکید   می­کند که با رشد فوق­العاده و غافلگیر کننده جاذبه تنها زندگی کردن در شهرها مواجه هستیم. او اشاره  می­کند که در گذشته­های دور، تنهایی بخصوص در دل طبیعت برای بازگشت به خود و خالق مورد توجه بود (Klinenberg, 2012: 33). او معتقد است که رشد روبه افزایش تنها زندگی کردن، برای رسیدن به بلوغ و هویت مستقل مهم است. او به ظهور اشکالی از فردگرایی توجه می­کند (همان). کلینبرگ معتقد است که امروز بیشتر از 50 درصد افراد بالغ آمریکایی مجرد هستند و حدود 31 میلیون فرد بالغ (یک به هفت) تنها زندگی می­کنند. البته این آمار، هشت میلیون آمریکایی را که به صورت اختیاری و غیر­اختیاری در فضاهایی مثل خانه­سالمندان و یا مراکز نگهداری[9] هستند، در بر نمی­گیرد. کسانی که تنها زندگی می­کنند 28 درصد خانوار آمریکایی را تشکیل می­دهند. این واحد تنهایی معاصر[10] یا همان خانوارهای تک­نفره در آمریکا، 17 میلیون زن و 14 میلیون مرد را در برمی­گیرد. پانزده میلیون نفر از این جمعیت، بالغین میان­سال در سنین 35 تا 64 سال هستند.  کلینبرگ همچنین  اشاره می­کند که در سال 1950 این جمعیت، پانصد هزار نفر بودند و حالا به صورت سریع و عجیبی در حال رشد هستند. او تاکید می­کند که این جمعیت در مناطق کلانشهری، میراث مناطق مختلف کشور برای کلانشهرها هستند (Ibid: 5). کلینبرگ همچنین معتقد است که علیرغم اهمیت و گستردگی پدیده تنها زندگی کردن، این پدیده کمتر مورد توجه قرار گرفته است. او متذکر می­شود که در دنیای مدرن در سیکل زندگی هر فرد، احتمالا دوره­ای از تنها زندگی کردن دیده می­شود.­ او به این نتیجه مهم دست یافت که افرادی که سبک زندگی تنها را انتخاب می­کنند، حداقل در یک بازه­ زمانی پنج ساله در همان شرایط باقی می­مانند. او با اشاره به ناباوری متذکر می­شود که «تنها زندگی کردن» از جمله پایدارترین اشکال واحد خانوار است (همان).

      در مطالعه­ای دیگر با عنوان «تنهایی در استرالیا»[11] که توسط آدرین فرانکلین[12] و بروس ترانتیر[13] در سال2011 انجام شد، این پرسش را مطرح می­کند که مسکن، تنهایی و سلامت چطور به هم مرتبط هستند؟ و اگر پیوندی میان مسکن و تنهایی وجود دارد، چطور ممکن است سیاست­های اجتماعی مسکن در استرالیا از مطلوییت بیشتری برخوردار شود و باعث تنهایی نشود؟ در ابتدای این پژوهش تاکید شده است که مفهوم تنهایی به تازگی به عنوان یکی از ویژگی­های عمومی و اخلال در جوامع معاصر مطرح است. فرانکلین و همکارانش متذکر می­شوند که عملا شواهدی در دست نیست که نشان دهد سیاست­های مسکن به صورت مستقیم در «تنها زندگی کردن­» موثر بودند، اما استدلال می­کنند که با اندک شواهد موجود، افزایش احساس تنهایی مربوط به سیاست مسکن در آینده است. در این پژوهش تنهایی حاصل توزیع اجتماعی و فضایی تلقی شده است. به زعم آنان امروزه تنهایی گستره قابل توجهی دارد و به محیط­زیست انسان­ساخت (مانند شهرها) بسیار مرتبط است. با توجه به آن که نتایج حاصل از تنهایی معاصر به سلامتی و تندرستی مرتبط است، نمی­توان به سادگی از شبکه­های اجتماعی و ارتباطات اجتماعی حاصل از سکونت صرفنظر کرد.

      دنیل اچ. پینک[14] (2011) در کتابی با عنوان «گروه شاغلان آزاد»[15] مطرح می­کند که شاغلان کارآفرین و افرادی که به تنهایی یک ایده کاری را پیاده می­کنند یا به طور کلی به اشکالی از خود اشتغالی[16] مشغول هستند- در هر شغل و زمینه­ای که فعال باشند- شبیه به یک «تک­خوان»[17] عمل می­کنند، زیرا توسعه کارشان تنها به فعالیت و تلاش شخصی­شان بستگی دارد. این شکل از کار کردن با اینکه فرد در خدمت اهداف یک شرکت بزرگ باشد، بسیار متفاوت است. برای مثال، یک الگوی کار و زندگی که در نیویورک متداول است، نشان می­دهد که افراد تنها -که البته به تنهایی هم بیرون می روند- اغلب زمان فراغت­شان را هم به ادامه کار و حرفه­شان می­پردازند. به عنوان نمونه، به یک­ بار یا کلوب می­روند، اما باز مشغول انجام کار می­شوند (مثل کار کردن با لپ تاپ و کتاب خواندن که در کافه­ها مرسوم است). در شرکت­های خصوصی هم مدیران بیشتر علاقه­مند به استخدام افراد تنها و مجرد هستند، زیرا این افراد قادرند در هفت روز هفته چیزی حدود 70 ساعت کار کنند. به سفرهای کاری بروند و حتی سفر کاری برای این افراد، کار توام با فراغت محسوب می­شود. تجربه مدیران نشان داده است که افراد با این مشخصات به این شکل از کار بسیار علاقه­مند هستند و با رضایت این شکل و موقعیت کاری را می­پذیرند. در این شکل از کار، جوانان مجرد حتی حاضرند از ساعت مفرح[18] (ساعت خوش) خود بگذرند و به کار بپردازند. گاه این شکل از کار اصلا فرصت پرداختن به ساعت خوش را برایشان میسر نمی­سازد. دنیل پینک در تجربه شخصی­اش می­گوید که چنان مشغول این سبک از زندگی بوده که فرصت ازدواج و بچه­دار شدن را به تعویق می­انداخته و همیشه با خودش اینطور می­اندیشیدi که هنوز وقت برای تشکیل خانواده دارد (Danial Pink, 2011).

چارچوب مفهومی  پژوهش

تنهایی انسان مدرن  

گیدنز معتقد است که تجدد تغییراتی ریشه­ای در کیفیت­زندگی روزمره پدید می­آورد و بر خصوصی­ترین وجوه تجربیات ما تاثیر می­نهد (گیدنز، 1382: 16). به نظر می­رسد تنهایی و تنها زندگی کردن انسان مدرن- در مقایسه با گذشته- تغییر اجتماعی مهمی است. لتیتیا آنه­پپلا[19](1988) می­گوید: تنهایی شایع­تر از «سرماخوردگی» است[20] و تعداد کمی از ما با تنهایی و انزوای اجتماعی غریبه هستیم (Peplau, 1988: 128). مگی فرگوسن[21](1397) معتقد است: «تنهایی، جذام قرن بیست‌ویکم است که قربانیان خود را ذره‌ذره می‌خورد و از میان می‌برد»(فرگوسن، 1397: 1). لتیتیا آنه­پپلا معتقد است اولین تجربه ما از تنهایی هنگامی اتفاق می­افتد که ما اولین جدایی از والدین­مان را تجربه می­کنیم. این امر بعدها با خروج از مدرسه، جدا شدن از گروه دوستان و دیگر حلقه­های اجتماعی که به آن احساس تعلق داریم، ادامه می­یابد. عشق و رنج جدایی، از دیگر سویه­های تجربه تنهایی است. جوان امروزی، خانه را برای دانشگاه یا گرفتن یک کار جدید ترک می­کند. بدین ترتیب چالش­های فرد تا زمانی که قادر به ایجاد دوستی­های نوین و بازسازی شبکه روابط اجتماعی شود، ادامه می­یابد. آسیب­پذیری فرد نسبت به تنهایی در طول زندگی تداوم دارد. ضمن این که درد ناشی از تنهایی، نشانه­ای واقعی از اهمیت روابط اجتماعی در زندگی انسان است[22] (128 Peplau , 1988:).

      رلوف هورتولانوس[23] معتقد است شهر به­عنوان محیط زندگی می­تواند در ایجاد انزوای اجتماعی نقش بازی کند. برای بسیاری از افراد، مفهوم محله نسبت به گذشته متفاوت است. این ویژگی نه تنها به علت افزایش مشارکت کاری، بلکه همچنین به علت تحرک جغرافیایی بیشتر است. امروزه چنین فرض می­شود که انزوای اجتماعی پدیده معمول شهرهای بزرگ است، زیرا بزرگ­ترین تنوع فرهنگی و قومی در آن یافت می­شود. به علت ناهمگونی سبک زندگی و رسوم، انسان­ها در محله­های شهری نسبت به گذشته، ارتباط کم­تری با یکدیگر دارند (هورتولانوس،1394: 29). در دهه­های اخیر ساکنان روستاها برای شرکت در تمام فعالیت­های اجتماعی (کار، تفریح و سرگرمی) یا استفاده از امکاناتی مانند کتابخانه­ها یا خدمات مددکاری اجتماعی، مجبور به ترک روستاهای­شان شده­اند. این شرایط آنها را بیشتر به خود متکی کرده و در معرض انزوای اجتماعی بیشتر قرار داده است(همان). بدین ترتیب در شرایط زندگی شهری مدرن، انتظار تنهایی افراد وجود دارد. جوانان نیز که به­دلایل مختلف به تنها زندگی کردن در شهر روی می­آورند، در زمره همین افراد هستند. این گروه از جوانان ممکن است برای تحصیل یا کار وارد تهران شده باشند و یا به­دلیل طلاق، مرگ والدین، نبودن بستر مناسب در خانواده و یا مستقل شدن از خانواده، به تنها زندگی کردن روی آورده باشند. اما فارغ از دلایل متفاوت، آنان در یک نقطه با هم اشتراک دارند و آن احتمال گذر از جوانی و ورود به بزرگسالی در تنهایی است.

     تعیین زمان پایان دوره جوانی، از تعیین شروع آن که با بلوغ جنسی همراه است، دشوارتر است. تنها بر سر این موضوع توافق وجود دارد که در پایان دوره­جوانی، فرد صاحب هویت اجتماعی و شخصی می­شود. شاخص این هویت، استقلال اقتصادی، پیدا کردن شغل و کسب درآمد است. بنابراین، شاخص اصلی پایان این دوره، دستیابی به استقلال اجتماعی، قدرت پرداخت هزینه زندگی و احتمالا تشکیل خانواده است (شفرز، 1383: 24). با توجه به یافته­های این پژوهش، می­توان جوانانی را در جامعه مشاهده کرد که از نظر سنی در گذر از جوانی هستند، اما کماکان در شرایط اقتصادی و اجتماعی یک فرد در سالیان آغازین جوانی زندگی می­کنند. ظاهرا از نظر اجتماعی همیشه رقابتی میان بزرگسالان و جوانان وجود دارد. رقابتی که در آن بزرگسالان جوانان را منسوب به نقص و اتمام نیافتگی جوانی می­دانند و جوانان سعی می­کنند با کسب قدرت (به خصوص قدرت اقتصادی) و دوام آوردن در آن موقعیت، در گروه بزرگسالان قرار بگیرند. اینجا است که در شرایط سنی مساوی، «سن اجتماعی» تابعی از نزدیکی به قدرت و دوام آوردن در موقعیت بزرگسالی است (بوردیو، 1393: 318). به همین دلیل بسیاری تلاش می­کنند تا به سن اجتماعی دست بیابند و با کسب استقلال، به موقعیت خود تعین ببخشند.

    گروه‌های اجتماعی (نظیر جوانان) درگیر رقابت بر سر کنترل میدان­های اجتماعی معین، از سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی خود- که برای پیش بردن نظم‌نمادین مطلوب خود آن را انباشته‌اند- بهره می‌گیرند، زیرا در این جهان اجتماعی مردم همانقدر که بر مبنای توان تولیدشان مورد قضاوت هستند، از دیدگاه ظرفیت و توان مصرف، و سبک زندگی‌شان نیز مورد قضاوت می‌باشند (بوردیو، 1393: 309).

تنهایی به­مثابه داغ ننگ

گافمن در بررسی­های مفصل توصیفی و تجربی، موقعیت اجتماعی افرادی را مورد باریک­بینی قرار می­دهد که به واسطه ایجاد شکافی میان هویت اجتماعی بالفعل و بالقوه­شان، قادر به پیروی از هنجارهای متداول جامعه نیستند و در نتیجه مورد پذیرش سایر افراد عادی یا معمولی جامعه قرار نمی­گبرند.  این افراد که به واسطه وجود تفاوت مذکور، اصطلاح «داغ ننگ» بر پیشانی­شان می­خورد، دامنه وسیعی از انسان­ها و مشکلات انسانی را در خود جای می­دهند (گافمن، 1386: 7). داغ­ ننگ در واقع نوع خاصی از رابطه بین صفات و تفکر قالبی یا کلیشه­ایی است؛ صفاتی که تقریبا در همه مواقع بدنام کننده و ننگ­آور تلفی می­شوند (همان: 19).

سه نوع نسبتا متفاوت داغ ننگ را می­توان نام برد:

اولین نوع، زشتی­ها و معایب مربوط به بدن هستند (انواع بدشکلی­های جسمانی).

نوع دوم، نواقص و کمبودهای مربوط به شخصیت فرد را شامل می­شود، مثل متقلب، ضعیف النفس و سلطه پذیر بودن یا احساسات غیرطبیعی، عقاید انعطاف ناپذیر و غیرقابل اعتماد داشتن. این صفات با توجه به شواهد موجود به کسانی مربوط می­شوند که برای مثال دچار اختلالات روانی، زندان، اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به الکل، همجنس خواهی، بیکاری، اقدام به خودکشی، و رفتارهای افراطی سیاسی هستند.

نوع سوم، داغ ننگ قومی و قبیله­ای است که منظور از آن، داغ ننگ­های مربوط به نژاد، ملیت و مذهب است. این گونه داغ ننگ­ها می­توانند در مسیر نسل­ها انتقال یابند و تمام اعضای یک خانواده را یکسان آلوده سازند.

     فردی که در آمیزش اجتماعی روزمره به آسانی خصلتی را از خود نشان دهد که او را در کانون توجه قرار دهد- به نحوی­که اعضای جامعه این فرد را از خود برانند- احتمالا در وضعیتی قرار می­گیرد که صفات دیگر او نیز در معرض بی اعتبار شدن است. چنین فردی در معرض داغ ننگ قرار می­گیرد. تصور بر آن است که فرد داغ خورده انسان کاملی نیست و براین اساس انواع تبعیض­های مختلف علیه وی اعمال می­شود و به شکلی کارآمد، فرصت­های زیستی­اش کاهش می­یابد. داغ ننگ دلیلی برای خطرناک تلقی کردن فرد، در اختیار اجتماع اطراف وی می­گذارد و این امر را معقول جلوه می­دهد (گافمن، 1386: 20). بدین ترتیب دغدغه اصلی فرد داغ خورده به «پذیرش» اجتماعی مربوط است.  افرادی که با فرد داغ خورده مراوداتی دارند اغلب نمی توانند آن توجه و احترامی را که جنبه های سالم هویت اجتماعی وی مطالبه می کند و خود وی نیز انتظار دریافت آن را دارد، به او ارزانی کنند (گافمن، 1386: 24). اگر فرد تنها به ویژه به دلیل تنهایی در معرض داع ننگ قرار گیرد، تنهایی او عمیقتر و پایدارتر می­شود.

تنهایی و هویت موقعیتی[24]

تنهایی موقتی، تجربه جوانان در هنگام استفاده از فرصت­های دنیای مدرن است. تنهایی موقتی، نوعی از تنهایی است که به ویژه جوانان جویای شغل و تحصیل با آن مواجه هستند.  پس از گذر از تنهایی موقتی و متناسب با طولانی شدن زمان تنهایی، فرد وارد تنهایی موقعیتی می­شود. تنهایی موقعیتی، هویتی خاص و متناسب با شرایطی که فرد در آن قرار دارد، برای او به ارمغان می­آورد. هویت موقعیتی زمانی بروز  می­یابد که فرد براساس شرایط و موقعیتی که در آن قرار گرفته است، هویتی برای خود به تصویر می­کشد. به عنوان مثال، یک بازیگر که یک جنبه از هویت خودش را با پذیرش یک نقش - که براساس قومیت، سبک زندگی و مذهب تعریف شده است - ایفا می­کند، تلاش می نماید یک چنین هویتی از خود ارائه کند. البته این موقعیت است که تعیین می­کند چه هویتی صحیح، کارآمد یا به درد بخور است (Karan Raj, 2002: 233). براین اساس فرد تنها، هویتی متفاوت از همگنان برای خود می­سازد و آن را باور می­کند.

سبک زندگی جوانان در دنیای مدرن

در دنیای امروز جوانان به جای اینکه صرفا دنباله­روی سبک­های زندگی از پیش تعیین شده در نظام اجتماعی باشند، خود تا حدودی انتخاب­ها و موقعیت­ها را تعیین می­کنند. از همین روی، سبک زندگی به­مثابه نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکان­های موجود مطرح می­شود که در عمل نه­تنها از نسل گذشته تحویل گرفته نمی­شود، بلکه پذیرفته می­شود. سبک­های زندگی به صورت عملکردهای روزمره در می­آیند که در نوع پوشش، خوراک، طرز کار و محیط­های مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم می­یابند (گیدنز، 1382: 120). البته سبک زندگی فقط نیازهای جاری را بر آورده نمی­کند، بلکه روایت خاصی را هم که فرد برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران متجسم می­سازد (همان). فرهنگ­های جوانان تجلی استقلال است و به­عنوان بخشی از فرهنگ عمومی جامعه به همان میزان توسعه یافته و مستقل می­شود که گروه جوانان، به عنوان گروه سنی و اجتماعی مستقل در جامعه پذیرش می­شوند (شفرز، 1383: 189). اگرچه خرده فرهنگ­هایی نشات گرفته از سبک­های زندگی جوانان هستند که به فرهنگ رسمی پشت کرده­اند و واکنشی در برابر فرهنگ رسمی محسوب می­شوند (همان: 191). البته این واکنش به این معنا نیست که فرهنگ وسیع­تر جوانان گسست فاحش از جامعه بزرگسالان دارد، بلکه بر محور پذیرش بعضی مدها، رسم­ها، تفریحات و سبک­های زندگی از سوی تعداد زیادی از جوانان است (آوتویت و باتامور، 1392: 699).

     اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی در دهه اخیر، سبک­های زندگی جوانان را به شیوه­های جدید زندگی دیجیتال تبدیل کرده و فرهنگ­های ویژه جوانان را جهانی[25] نموده است، اما درک فرهنگ جوانان مستلزم ملاحظات اجتماعی، تاریخی است. روی­هم رفته نظریه­ها حاکی از این­ هستند که فرهنگ­های جوانان احتمالا هنگامی شکل می­گیرند که حجم جمعیت جوان نسبتا زیاد باشد. جوامع درگیر تغییرات سریع و کثرت­گرا بوده و برای ادغام جوانان در نهادهای اصلی جامعه معضلاتی داشته باشند- در نتیجه، عواملی همچون: بیکاری، خانواده­های گسسته، تحرک بالا، بیگانگی، انزوا، تضادهای طبقاتی و منزلتی در این میان شایان توجه است. هنگامی که اعضای نسل جوان­تر در شرایطی متفاوت با نسل­های قبل بزرگ شده باشند و از جامعه متعارف و مرسوم ابراز نارضایتی کنند، ارزش­ها و سبک زندگی­هایی مختص به خود خلق می­کنند (همان: 700). هم­اکنون بخشی از این شرایط منجر به درک خاصی از فضا و نیز حریم خصوصی در نزد جوانان مدرن در مقایسه با دوره­های پیشین شده است.

خانه، حریم خصوصی و تنهایی

خانه در فرهنگ ایرانی دارای اهمیت بوده و با حریم خصوصی همپوشانی بسیاری دارد. خانه واحدی فضایی است که برخی از ویژگی­های عرصه خصوصی را با خود دارد. خانه، فضایی شخصی و یک قلمرو است. علاوه بر این خانه مکانی است برای محفوظ ماندن از عناصر طبیعی و همچنین دخالت دیگران در عرصه خصوصی. خانه سرپناهی برای فرد و مکانی برای استقرار واحد اجتماعی است (مدنی پور، 1378: 38). خانه، نهادی در بطن جامعه مدرن است که در درون آن الگوهای اولیه روابط اجتماعی شکل گرفته، بازتولید شده و دگرگون می­شوند. خانه مکانی است که اشخاص در آن هویت خود را باز می­یابند (همان). پس چنانچه تغییری در این نهاد ایجاد شود، احتمالا الگوهای روابط اجتماعی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

    همراه با ظهور«خود فردی شده» در دنیای مدرن، خانه از کانون زندگی اجتماعی به زمینه­ای برای گسترش زندگی خصوصی فرد و خانواده هسته­ای تبدیل شد. طراحی خانه بورژوایی معمولی پاریس در قرن هفدهم نشان می­دهد که فضا به تعداد بیشتری اتاق تقسیم می­شد. در این دوران، گرچه بیشتر فعالیت­ها همچنان در اتاقی به­نام سالن[26] انجام می­گرفت، اما تمایل به ایجاد حریم خصوصی در مواردی مانند جداسازی فضای اسکان خدمتکاران از اربابان بیشتر شد. خانه بورژوازی فضای کار و کسب نبود، بلکه بیشتر شکل سکونتی به خود گرفت. خانه جدید قرن هجدهم نسبت به گذشته خصوصی­تر بود (مدنی پور، 1378: 103).

    همراه با تغییر خانه، آداب تغییر کرد تا امکان رهایی فرد از فشارهای جامعه فراهم شود و خانه به مکانی منحصر به فرد برای پناه دادن به خانواده هسته­ای تبدیل شد. نسل­های بعدی به جای آنکه در شبکه­ای که خانواده­های قرون وسطی را به­هم مرتبط می­ساخت تربیت شوند، در محیط اجتماعی مدرسه پرورش ­یافتند (همان). در نهایت پیامدهای فرآیند خرد شدن و تکثیر فضا تا جایی ادامه یافت که جامعه نوین برای هر سبک زندگی، فضایی خاص را مشخص می­کند که در آن فضا انگاره­های حاکم باید مورد قبول واقع شده و هر فرد باید از مدلی عرفی که جنبه آرمانی دارد، تبعیت کند و هیچ گاه آن ­را- حتی زیر فشار طرد شدن- رها نسازد (همان). براین اساس نسل جوان نه تنها در داخل خانه­هایی که با خانواده در آن زندگی می­کنند، فضایی خصوصی  برای تنهایی ساختند، بلکه به تدریج  خانه­هایی مناسب سبک زندگی افراد تنها هم فراهم شد.

روش شناسی پژوهش

این پژوهش با روش داده بنیان انجام شده است. برای گردآوری اطلاعات از دو منبع استفاده شده است: منبع اول با استفاده از مصاحبه­های نیمه­ساخت­یافته با افرادی که دوره­های متفاوتی از زندگی با سبک تنها را تجربه کرده­اند، فراهم شد. منبع دوم نیز به کدگذاری و تجزیه و تحلیل مستنداتی است که افراد تنها در فضای مجازی به صورت روزنگاشته­ها تولید کرده­اند، اختصاص دارد. نمونه­گیری براساس روش نمونه­گیری هدفمند انجام شد. پس از انجام هر مصاحبه، داده­ها کدگذاری شدند و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته­های حاصل از کدگذاری هر مصاحبه یا روزنگاشت، با موارد پیشین و نیز مبانی نظری مقایسه و براساس نمونه­گیری نظری به تیپ­های جدید مراجعه شد. حجم نمونه در این پژوهش بیست نفر از جوانان[27] (20 تا 40 سال) ساکن شهر تهران بودند که به تنهایی زندگی می­کردند. اگرچه دلایل تنها زندگی کردن می­تواند بسیار متنوع باشد، اما درباره گروهی که مورد پژوهش قرار گرفتند دلایل تنهایی به زمینه­های ساختاری، خانوادگی، اجتماعی– فرهنگی و زمینه­های تعاملی شهری مرتبط بود.

جدول 1: مشخصات مصاحبه شوندگان

ردیف

نام

سن

جنس

علت تنها زندگی کردن

تنهایی به سال

 
 

1

سامان

30

مرد

مهاجرت تحصیلی

10

 

2

پریسا

39

زن

طلاق

20

 

3

وحید

33

مرد

اجبار به ترک منزل

12

 

4

میلاد

33

مرد

اجبار به ترک منزل

16

 

5

محمد

30

مرد

مهاجرت تحصیلی

7

 

6

شبنم

37

زن

طلاق

5

 

7

مهدی

30

مرد

مستقل شدن

4

 

8

محمد

22

مرد

مستقل شدن

8

 

9

هانیه

25

زن

طلاق

6

 

10

اکرم

34

زن

مهاجرت تحصیلی

14

 

11

نیما

29

مرد

مستقل شدن

5

 

12

حامد

339

مرد

مهاجرت کاری

12

 

13

یاسمن

33

زن

مهاجرت تحصیلی

10

 

14

رضا

38

مرد

مهاجرت تحصیلی

20

 

15

زهرا

27

زن

مهاجرت تحصیلی

8

 

16

پیمان

36

مرد

مستقل شدن

3

 

17

مهیار

34

مرد

اجبار به ترک منزل

6

 

18

آیناز

32

زن

طلاق

5

 

19

ارغوان

38

زن

مرگ والدین

15

 

20

دنیا

35

زن

مهاجرت کاری

10

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این پژوهش اصول اخلاقی به مثابه یک ضرورت مد نظر قرار گرفت و رعایت شد. با توجه به پیچیدگی موضوع پژوهش، پژوهشگر تلاش کرده است تا با حفظ گمنامی، اسرار و اطلاعات فرد حفظ شود. در رفتار و عملکرد دقت کافی به عمل آمد که شائبه هر گونه قضاوتی از ناحیه پژوهشگر ایجاد نشود. فرد در بیان نظرات خود کاملا آزاد بود. به پرسش­های او در آغاز و در خلال مصاحبه به دقت پاسخ داده شد. افراد اطلاعات لازمه در باره پژوهش را در اختیار داشتند و آگاهانه و از سر اختیار برای مشارکت در پژوهش داوطلب شدند. به آنان یادآوری شد که تا آخرین لحظات حق خروج از پژوهش را دارند (علیرضانژاد، 1396). برای اجرای این اصول پس از اولین تماس­ها با فرد، حق اندیشیدن، تصمیم گرفتن و تماس برای شروع مصاحبه به فرد واگذار شد. برای حفظ اصول اخلاق به موارد زیر توجه ویژه­ای مبذول شد:

  1. مصاحبه شوندگان با شرح موضوع و توضیحات شفاف درباره پژوهش به مصاحبه دعوت شدند. آنان داوطلبانه رضایت خود را برای مشارکت در پژوهش اعلام کردند.
  2. مصاحبه شوندگان در روند مصاحبه -که برخی از آنها بیش از چهار ساعت به طول انجامید- کاملا آسوده و مختار بودند که به هر سوالی که نخواستند، پاسخ ندهند.
  3. هیچ مصاحبه ای بدون رضایت مصاحبه شوندگان ضبط نشد. حتی در مواردی پس از ساعت­ها گفتگو، به درخواست آنها ضبط صدا متوقف شد و تنها از گفتگوها یادداشت­برداری گردید.
  4. در فرآیند ذخیره­سازی و بهره­گیری از اطلاعات از کدهای خاصی به جای نام مصاحبه­شوندگان استفاده شد. پژوهشگران متعهد شدند که فرد دیگری به فایل­های صوتی دسترسی نداشته باشند.
  5. در ابتدای کار به مصاحبه شوندگان اطمینان داده شده است که چنانچه پس از مصاحبه پشیمان شدند، تنها کافی است اطلاع دهند تا تمامی فایل ها و یادداشت حذف شده و از دستور کار پژوهش خارج شود.
  6. هدف پژوهش و مخاطبان آن با شفافیت برای مصاحبه شوندگان توضیح داده شد.
  7. پژوهشگر نهایت تلاش را به کار گرفت تا در طول مصاحبه و در موارد بسیاری قبل یا بعد از مصاحبه با مصاحبه شوندگان گفتگو کند و به سوالات آنان ولو سوالات شخصی درباره پژوهشگران با صبر و شکیبایی پاسخ دهد (ازکیا، 1396: 758).
  8. تلاش شد تا در نحوه پوشش، نحوه گفتگو، نحوه نشستن و موارد دیگر، پژوهشگر موضعی برتر نسبت به مشارکت کننده نداشته باشد (علیرضانژاد، 1397). لازم به ذکر است که پایان مصاحبه­ها باز[28] بود و از مشارکت کنندگان دعوت شد در صورت تمایل یا نیاز به صحبت دوباره به پژوهشگر مراجعه کنند. آنان اطلاعات تماس پژوهشگر را در اختیار داشتند و می­توانستند در صورت تمایل با او ملاقات یا گفتگو کنند.  

 

جدول 2:  نمونه کدگذاری باز

 

ردیف

داده خام

ایده

مفهوم یا کد اولیه

1

اولین بار دوره لیسانس مواجه شدم با زندگی مستقل

لذت ناشی از استقلال / قدرت پنهان در جدایی گزینی فضایی

تلاش برای حفظ تنهایی و فضای خصوصی

2

بعد لیسانس سرکار می رفتم و مستقل زندگی کردم

شغل و درآمد با توانایی تنها زندگی کردن در ارتباط است

اهمیت شرایط شغلی و درآمدی در جدایی گزینی

3

عادت کرده بودم به تنها بودم بعد از دوره لیسانس

تنهایی به مثابه سبک زندگی

تنهایی انتخابی و سبک زندگی انتخابی

4

عادت کرده بودم برای تصمیم گیری مستقل عمل کنم

استقلال تصمیم گیری / مزیت های تنهایی

سبک زندگی استقلال طلبانه

5

بعدم فاصله محل کارم تا خونه پدری م دور بود

بهانه برای تنها بودن

تلاش برای حفظ تنهایی و فضای خصوصی

6

اولین مواجهم با تنهایی و استقلال و یک دفعه آزادی بدست آوردن خیلی خوب بود

تنهایی به مثابه آزادی / تنهایی به مثابه سبک زندگی

تنهایی به مثابه فرصت

7

چهار سال اول کمی سخت بود

مسائل و مشکلاتی که در تنهایی با آن مواجهند

دشواری های مرتبط با مسئولیت پذیری و نقش پذیری

8

تنهایی بخش تغذیه اش خیلی سخته

مسائل و مشکلاتی که در تنهایی با آن مواجهند

دشواری های مرتبط با مسئولیت پذیری و نقش پذیری

9

خدماتی که از پدر و مادر می گیری و یکهو قطع می شه

قطع خدمات والدین  / فرد باز اجتماعی می شود برای سبک زندگی تنها

دشواری های مرتبط با مسئولیت پذیری و نقش پذیری

10

رفتم فوق لیسانس، شرایطم سخت تر شد

مسائل و مشکلاتی که در تنهایی با آن مواجهند

دشواری های مرتبط با مسئولیت پذیری و نقش پذیری

11

مادرم هم تنهاست، ولی برنگشتم پیشش

بچه ها تنهایی را پر نمی کنند و به دنبال بازآفرینی/ خلق فضای خصوصی ند

فرزندان به دنبال خلق فضای خصوصی خود هستند

 

یافته های پژوهش

انواع تنهایی

یافته­های این پژوهش نشان از پیچیدگی مفهوم تنهایی دارند؛ به عبارت دیگر، با انواع تنهایی در بین جوانان مواجه هستیم. جوانان انواع تنهایی را به­مثابه سبک زندگی تجربه می­کنند؛ اما تجربه تنهایی، موقعیت ثابتی نیست، زیرا تنهایی یک موقعیت ترکیبی است و انواع تنهایی قابل تبدیل به یکدیگر هستند. ازاین­رو، جوانی که تنهایی را انتخاب کرد، ممکن است در طول زمان مجبور به ادامه سبک زندگی تنها شود.

     تنهایی با مفاهیمی نظیر تجرد بسیار نزدیک است، زیرا مرزهای خیلی شفافی از تفاوت بین تنهایی و تجرد در اذهان عمومی وجود ندارد. به همین دلیل خیلی از کسانی که مجرد هستند، تجرد را هم­معنای تنهایی می­دانند و ابراز می­کنند تنها هستند، چون با کسی در رابطه نزدیک و صمیمی نیستند. عمده مردانی که ازدواج کرده و طلاق گرفته­اند نیز خودشان را مجرد می­دانند، زیرا ظاهرا جامعه مفهوم بیوگی را فقط برای زنان استفاده می­کند. البته برخی هم چون با کسی که در رابطه هستند نسبت رسمی ندارند، خود را مجرد می­دانند. این اشکال نگریستن به تنهایی و تجرد در افرادی که تنها زندگی می­کنند هم وجود دارد. در برخی موارد فرد  با فاصله[29] ­در رابطه عاطفی با کسی است؛ به این معنا که دو نفر باهم رابطه دارند، اما در یک­جا زندگی نمی­کنند. این فاصله مکانی دور یا نزدیک هم به تجرد و تنهایی تعبیر می­شود حتی اگر روابط عاطفی و جنسی برقرار باشد. در واقع، «زوج نیمه­مجزا یا مجزا» به لحاظ مکانی نیز خود را در زمره مجردان  می­دانند- این رابطه در شرایطی برقرار است که افراد به صورت رسمی با هم ازدواج نکرد­ه­اند.

     با توجه به میزان و نحوه عاملیت[30] فردی (که نشانگر ظرفیت فرد برای کنش اجتماعی مستقل است)، انواع تنهایی به­شرح زیر است:

تنهایی انتخابی: کسانی که تنها زندگی کردن را انتخاب کرده­اند.

دنیا 35 ساله، 10 سال است تنها زندگی می­کند. او می­گوید:

«بعد از اتمام درسم به­خاطر کار کردن اومدم تهران. اگر شهر خودمون می­موندم نمی­تونستم توی رشته خودم کار کنم....خیلی از اقوام مخالفت کردن و سعی کردن نزارن من بیام، اما من انتخابم رو کرده بودم.»

تنهایی اجباری: کسانی که ناگزیر از تنها زندگی کردن شدند. در این شرایط خانواده مبدا برای ادامه ماندن، مساعد نیست. در واقع، ساخت خانواده به فرد برای جدایی­گزینی فشار می­آورد. در تنهایی اجباری، فرد به طور کامل از خانواده منفک نمی­شود و در بازه­های زمانی متفاوت،  به اشکال مختلفی به آن برمی­گردد. مهیار 34 ساله، 6 سال است تنها زندگی می­کند. او می­گوید:

 "تنهایی من اجباریه. چاره­ای نبود. بعد از فوت مادرم، پدرم گفت می­خوام زن بگیرم و باید از این خونه بری. یه جورهایی اصلا راه نداشت بمونم. اما بعد چند سال که مستقل شدم و کار و زندگی دارم، همو می­بینیم. اگرچه هیچ وقت نمی­تونم دوستش داشته باشم و کارهاش یادم نمی­ره."

وحید 33 ساله، 12 سال است تنها زندگی می­کند. او می­گوید:

«مادرم گفت باید از خونه بری. توی خونه همش دعوا و کتک­کاری بود. خیلی از خاطره­هام مثل یه زخم کوچیک بود که بزرگ شدم تازه متوجه شون شدم. تنها زندگی کردن مثل شنا کردن توی اقیانوس می­مونه. من تونستم از پس خودم بر بیام. بعدش به مادرم کمک کردم طلاق بگیره و مستقل بشه. مادرم رو فرستادم دانشگاه. الان داره فوق­لیسانس می­خونه... .»

تنهایی ناگهانی:  تنهایی است که به ­دلیلی نظیر مرگ والدین یا همسر اتفاق می­افتد و فرد هیچ راه گریز یا انتخابی در برابر آن ندارد. ارغوان 36 ساله، 15 سال است تنها زندگی می­کند. او می­گوید:

«سال­ها قبل پدرم فوت کرده بود. بیست و دو- سه ساله بودم که مادرم هم فوت کرد. زندگیه دیگه قابل پیش­بینی نیست. من نقشی توش نداشتم. من تلاش کردم تنها زندگی کردن رو یاد بگیرم.»

تنهایی تحمیلی: تنهایی است که از سوی دیگری به فرد تحمیل شده و فرد ناچار به پذیرش است. در تنهایی تحمیلی شرایط خانواده مبداء الزاما نامساعد نیست. تفاوت تنهایی اجباری با تنهایی تحمیلی در نوعی از انتخاب نهفته است. در تنهایی اجباری سویه­هایی از انتخاب وجود دارد، اما در تنهایی تحمیلی گزینه دیگری محتمل نیست. در تنهایی تحمیلی فرد به طور کامل از وضعیت قبلی منفک می­شود و در آینده هیچ شکل از ارتباط با خانواده قبلی شکل نمی­گیرد. در واقع، فرد نوعی از گسست کامل روابط اجتماعی و عاطفی را تجربه می­کند.

شبنم 37 ساله، 5 سال است تنها زندگی می­کند. او می­گوید:

«زندگی خیلی خوبی داشتیم. من عاشق همسرم بودم. همه چیز داشتیم. هیچی کم نبود. اتفاقاتی افتاد که من توی شرایط پذیرفتن تنهایی قرار گرفتم. همسرم نخواست به زندگی با من ادامه بده. دیگه به خونه برنگشت.»

  با­توجه به اینکه تنهایی در طول زمان تغییر می­کند و بسیار محتمل است که تنهایی در دوره­ای از زندگی رخ بدهد، انواع دیگری از تنهایی برحسب دوره­های زمانی و میزان پایداری شناسایی شدند که عبارت اند از:

  1. تنهایی ناپایدار(دوره­ای): تنهایی که فقط در یک دوره کوتاه مدت اتفاق می­افتد و پس از آن یا فرد به خانواده مبدا باز می­گردد یا اینکه ازدواج می­کند و در هر صورت دیگر به تنها زندگی کردن ادامه نمی­دهد. افرادی که برای دوره تحصیلی یا آموزشی یا سفر برای مدتی مشخص تنها زندگی می­کنند، از این جمله هستند. این نوع از تنهایی در جوانان بیشتر دیده می­شود.
  2. تنهایی پایدار: شرایط تنهایی در فرد تثبیت شده و به نظر نمی­رسد که فعلا قصد یا امکان خروج از وضعیت را داشته باشد. کسانی که به قصد مستقل شدن تصمیم دارند تا زمان نامشخص تنها زندگی کنند، در این­گونه از تنهایی دسته­بندی می­شوند.
  3. تنهایی موقعیتی[31]: تغییراتی که در زندگی پدید می­آید نظیر مرگ اعضای خانواده یا زمانی که رابطه­ای عاشقانه پایان می­گیرد، می­تواند منجر به ایجاد تنهایی موقعیتی شود (Leung,2012: 243- اسونسن، 1397: 33).  امروزه، شاهد ظهور این نوع از تنهایی در جوانان هستیم.
  4. تنهایی مزمن: وضعیتی است که در آن فرد تنها از اینکه روابط کافی با دیگران ندارد، دائما رنج می­برد (همان).­ به عنوان مثال، در تنهایی مزمن جوان شانسی برای خروج از وضعیت ندارد یا امیدی به خروج از این وضعیت ندارد. تنهایی مزمن می­تواند در دوران پساجوانی و به مثابه حاصل تنهایی در دوره جوانی ایجاد شود.

عوامل زمینه­ای ایجاد تنهایی

برخی از عللی که موجب می­شود جوانان به تنها زندگی کردن روی بیاورند، عبارت اند از زمینه­های ساختاری، خانوادگی و اجتماعی- اقتصادی. شایان توجه است که این زمینه­ها با توجه به انواع تنهایی، متفاوت هستند.  دلایل در تنهایی ماندن به عواملی از قبیل هراس و بدبینی، از دست دادن موقعیت­ها و فاصله با هنجارهای اجتماعی مربوط است. این دلایل می­تواند فرد را از تغییر شرایط ناتوان سازد. شایان توجه است که ضعیف شدن شبکه روابط خویشاوندی و امکان مرگ زودهنگام والدین یا همسر می­تواند زمینه­ساز تنهایی تحمیلی باشد.

تنهایی انتخابی و زمینه­های برآمده از فضای عمومی

در تنهایی انتخابی، عمده­ترین دلایلی که باعث انتخاب سبک «تنهایی زندگی کردن» می­شود، زمینه­های برآمده از فضای عمومی است. این زمینه به درک و تجربه جوانان از فضای عمومی مربوط است. زندگی شهری، عالی­ترین مکان برای تحرک و آمیزش­های اجتماعی است و فضای عمومی دسترسی به تمام نهادها بیرون از نهاد خانواده را پیش­روی فرد قرار می­دهد. از همین رهگذر است که جوانان درک و دریافت جدیدی از روابط اجتماعی را تجربه می­کنند. فضایی که در مقابل آنان روزنه­هایی به سوی بروز یا سانسور خود را قرار می­دهد. جوانان در خلال مراحل ویژه­ای دست به انتخاب تنهایی می­زنند که به شرح زیر قابل بیان است:  

  1. عدم امکان خودافشایی[32]و به تنها تبدیل شدن: در این تجربه جوان یا امکان و تمایل به خود­افشایی و سهیم کردن دیگران در تجارب شخصی و عرصه خصوصی­اش را ندارد یا اینکه قادر به خود­افشایی است، اما کسی را ندارد که درباره خودش با او صحبت کند. این فرایند موجب می­شود که جوان به فردی تنها تبدیل شود.
  2. سکوت و انزواگزینی: در این مرحله نه جوان تمایل به صحبت کردن و شنیده شدن دارد و نه کسی در پی خروج او از انزواگزینی است. در این موقعیت عمدتا فرد سکوت می کند و خود را سانسور می­نماید.
  3. عاملیت ناکارآمد: در این شرایط، جوان عاملیت خود را زیر سلطه و تسلیم قدرت­های کلان بازمی­شناسد. جوان  تصور می­کند که فرصت و حقی برای انتخاب­های مختلف در زندگی ندارد. او عمدتا باور دارد که قادر به ایجاد تغییر در جهان اجتماعی پیرامون خود نیست و خود را ناکارآمد می­پندارد.
  4. فقدان فضای متکثر برای بروز خود و ظهور سبک­های زندگی: در این موقعیت جوان براین باور است که تفاوت­های شخصی از سوی جامعه پذیرفته شده نیست و فضاهای متنوعی برای بروز خود و انواع سبک­های زندگی اجتماعی وجود ندارد. در این موقعیت استقلال­ و آزادی طلبی دو موضوع اصلی هستند. در این شرایط او تصور می­کند که از سوی ساختار اجتماعی به همسویی و هم­شکلی در فضاهای عمومی و حذف فضای خصوصی تشویق می­شود و هیچ­گونه انتخابی پیش روی ندارد.
  5. هراس و بدبینی به روابط اجتماعی: ماحصل آگاهی سیال اجتماعی و تجارب شخصی موجب می­شود تا جوان نسبت به روابط اجتماعی بدبین باشد و بسیار محتاطانه وارد فضای رابطه شود. او عمدتا به­دلیل پیش­داوری قادر به خروج از فرآیند بدبینی نسبت به هر شکل از روابط اجتماعی نیست. مواضع دوگانه اطرافیان (اطرافیان از یک سو تنهایی او را می­ستایند و او را فردی آزاد تلقی می­کنند و از سوی دیگر به انتقاد از شرایط زندگی او می­پردازند. نسبت به فرد تنها،  نیز در بروز ترس و نگهداشت جوان در شرایط هراس و بدبینی موثرند. به نظر می­رسد فرد قادر به یافتن راهی به­سوی روابط اجتماعی پایدار نیست.

تنهایی انتخابی و دلایل اجتماعی­- اقتصادی

در تنهایی انتخابی خواست و عاملیت جوان در ورود به سبک زندگی تنها بسیار موثر است. تنها زندگی کردن جوانان دلایل مختلفی دارد و نباید چنین پنداشت که همه آن دلایل به شکلی به مسائل خانواده و یا نابسامانی­های آن منتسب است. از این­رو، مجموعه دلایل زیر در شکل­گیری این سبک زندگی تاثیرگذار است:         

  1. استقلال طلبی جوانان: یکی از عمده­ترین دلایل جوانان برای تنها زندگی کردن استقلال طلبی آنان است که معمولا در خلال یک فرآیند تدریجی(جدایی­گزینی در اتاق شخصی، سکونت در ساختمان خانوادگی، سکونت در محله خانواده و غیره) و با این هدف که خانواده به آن شرایط عادت کنند، انجام می­شود.
  2. مهاجرت برای تحصیل زمینه­ساز تنهایی: بخش عظیمی از جمعیت تهران را مهاجران تشکیل می­دهند. یکی از گروه­های مهاجر، جوانانی هستند که به دلیل تحصیل به تهران آمده  و سپس به دلایل مختلف در تهران باقی مانده و به تنهایی زندگی می­کنند.
  3. مهاجرت برای کار زمینه­ساز تنهایی: اشتغال، یکی دیگر از دلایل مهاجرت به تهران است. کیفیت اشتغال در تهران بسیار متفاوت است. یکی از گروه­هایی که برای اشتغال به تهران مهاجرت می­کنند، متخصصان با مهارت و دانش هستند که شغلی متناسب با رشته آنها و همچنین امکان پیشرفت در شهرستان­ها فراهم نیست. این افراد بین تداوم زندگی حرفه­ای یا زندگی با خانواده، اولی را انتخاب و در تهران به تنهایی زندگی می­کنند.

تنهایی اجباری و زمینه خانوادگی

بین تنهایی اجباری و زمینه خانوادگی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. این پژوهش دلایل زیر را در این باره نشان داده است:

  1. فروپاشی خانواده مبدا (فوت یا طلاق والدین): با توجه به نتایج مصاحبه­ها، برخی از جوانان به­دلیل فوت یا طلاق والدین، ناگزیر از زندگی به تنهایی هستند. این تنهایی «اجباری» است. در گذشته معمولا شبکه خویشاوندی می پذیرفت که این بازماندگان را تا زمان ازدواج در خود پذیرا باشد، اما هم­اکنون این گرایش کمتر دیده می­شود. 
  2. نامساعد بودن شرایط خانواده نخستین برای ادامه زندگی: در این شرایط خانواده توانایی لازم برای حفظ و نگهداری فرزندان را ندارد و آنها را به اشکال مختلف به خروج از خانه تشویق یا ملزم می­کند.
  3. جدایی از خانواده به قصد رهایی از مشکلات خانواده: در این شرایط خانواده بستر آسیب است و به همین سبب فرد تصمیم می­گیرد برای رهایی از مسائل خانواده و ارتقای سطح زندگی خود، از آنان جدا شود.
  4. آفرینش سبک­های نوین زندگی و عدم مطابقت با انتظارات والدین: با تغییرات اجتماعی رخ­داده در سن ازدواج، شکل استقلال­یابی تغییر کرده است و حالا دیگر فقط به واسطه ازدواج نیست که فرزندان از خانواده برای دوره­ای یا برای همیشه جدا می­شوند. در بسیاری از موارد، عدم مطابقت با انتظارات والدین موجب آفرینش سبک­های جدید زندگی است. این شرایط موجب افزایش تمایل جوان به جدایی­گزینی فضایی می­شود. عدم مطابقت با انتظارات والدین پهن دامنه است و شامل موارد بسیاری می­شود. والدین با توجه به خاستگاه سنتی خانواده، هر کنشی از سوی فرد را با ذربین نقد، مورد قضاوت قرار دهند. فاصله نسلی موجب کناره­گزینی جوان از خانواده می­شود.
  5. تعمیق فاصله میان نسلی: وجود فاصله عمیق میان نسلی بین والدین و فرزندان موجب می­شود که فرد و خانواده قادر به بیان و پذیرش خواست­ها و نظرات­شان نشوند. جداگزینی فضایی عمیق­تر شده و تنهایی به مثابه سبک زندگی آغاز شود.
  6. دیده نشدن و شنیده نشدن از سوی والدین: گاهی فرد اولویت اول والدین نیست یا به دلیل وجود دغدغه های متفاوت در خانواده،  از سوی خانواده دیده و شنیده نمی­شود نظیر جوانی که برادری با بیماری صعب العلاج داشت و ناگزیر به ترک خانواده شد.
  7. درک متفاوت والدین و فرزندان از فرصت­های اجتماعی: در برخی موارد جوان درمی­یابد که با عمل به خواست والدین، فرصت­های زیست اجتماعی را از دست می­دهد. لذا تلاش می­کند با خروج از خانواده و فاصله گرفتن یا مرزبندی با خانواده، به فرصت­های اجتماعی یا انتخاب­های شخصی خود تعین بخشد.

تنهایی تحمیلی و زمینه­های ارتباطی در شهر

گذشته از مرگ ناگهانی وابستگان درجه یک، عوامل دیگری نیز در ایجاد تنهایی تحمیلی موثرند:

  1. تحقیر و طرد «دیگری» و اعتماد لغزنده: در زندگی شهری اعتماد به دیگری بسیار دشوار است. از همین روی لغزنده بودن اعتماد، امری تکرار شونده و رایج است. تجربه گونه­های تحقیر و طرد اجتماعی در جوان، همچون تیغ دولبه عمل می­کند؛ به­ این معنا که فرد پس از تجربه تحقیر و طرد اجتماعی اعتماد به «دیگری» را از دست می دهد و روابط اجتماعی او مخدوش می­شود. در این شرایط روابط اجتماعی به نوع «کوتاه مدت» تغییر می کند و اعتماد در فرد به پدیده­ای لغزنده و ناپایدار بدل می­شود. جوان قدرت برقراری و حفظ رابطه اجتماعی بلند مدت را از دست می­دهد. جوان می­پندارد که شفافیت در روابط اجتماعی و راه دادن دیگری به عرصه خصوصی کاری بیهوده است و فرآیندی که خود تجربه کرده است را درباره دیگران اعمال می­کند. او اقدام به تحقیر و طرد افرادی که در ارتباط با او قرار دارند، می­کند. فرد جوان این عملکرد را به مثابه یک سیاست­گذاری در روابط اجتماعی – اعم از شبکه روابط اجتماعی و خانوادگی- به کار می­گیرد. شایان ذکر است که این شرایط یک فرآیند پیچیده اجتماعی را در پشت سر دارد.
  2. عدم احساس تعلق به جامعه: در این شرایط فرد تعلق خاطری به جهان اجتماعی پیرامون خود- جامعه و جهان زیست­های روزمره – ندارد. او عمدتا ارتباطات حداقلی برقرار می­کند و نسبت به دنیای پیرامون بی­تفاوت است.
  3. تجربه تعرض به فضای خصوصی: اساسا تجربه فضای خصوصی با شهرنشینی و تغییرات خانواده و تحول الگوی سکونت درهم تنیده است، زیرا زندگی شهری به مرور برمبنای خروج کار از خانه و کوچک شدن خانواده همراه بود. در روند این تغییرات شکل خانه و مفهوم فضا تغییر کرد و شهر فضاهای کوچک­تر و خصوصی­تر را پیش روی فرد قرار داد. در این شرایط اگرچه خانه از روابط گسترده و فضاهای بزرگ تهی شد، اما فضای خصوصی و حریم شخصی اهمیت یافت. تجربه زیسته فرد مملو از در هم شکستن فضای خصوصی او توسط دیگران است. از همین روی تلاش می­کند به طور مداوم از فضای خصوصی خود با کاستن از روابط و تعاملات اجتماعی حفاظت کند. زنان تنهایی که از سوی همکاران و همسایگان مورد تعرض قرار می­گیرند، از این جمله­اند.
  4. طلاق: در گذشته دختران و پسران پس از طلاق به خانه پدری باز می­گشتند و اغلب این احتمال را مفروض می­دانستند که ممکن است موفق به ازدواج مجدد و تشکیل خانواده بشوند. اما در دهه اخیر با رشد طلاق و گسترش شهرهای بزرگی چون تهران بسیاری از دختران نزد والدین باز نمی­گردند و ترجیح می­دهند مستقل زندگی کنند، زیرا از سویی فاصله­های فضایی- مکانی در شهر به آنها فرصت می­دهد تا مدت­ها طلاق را پنهان کنند و به تدریج هم خود و هم خانواده، تنهایی را بپذیرند. از سوی دیگر، برای مردان تصور تنوع و تکثر و فزونی فرصت­ها موجب می­شود تا برای حفظ تنهایی تلاش نمایند و از ازدواج مجدد نیز چندان استقبال نکنند.

روابط اجتماعی جوانان تنها

به طور سنتی تنهایی به معنای فقدان رابطه اجتماعی تعریف می­شود، اما این پژوهش نشان می­دهد که علیرغم کاهش معنادار روابط اجتماعی فرد تنها، او فاقد ارتباطات اجتماعی نیست، بلکه شکل­بندی این روابط دگرگون می­شود. شکل­بندی روابط جوان تنها، به شرح زیر قابل بیان است:  

  • ارتباط کمتر با خانواده: تنها زندگی کردن به معنای قطع رابطه نیست، اما ارتباط با خانواده و شبکه خویشاوندی بسیار کاهش می­یابد. کاهش این ارتباط به معنای عدم تلاش خانواده برای کنترل آنان - به ویژه با توجه به جنسیت جوان تنها- نیست. هراس و گریز از روابط خانوادگی در این جوانان تا بدان حد شدید است که ضرورت ارتباط با خانواده همسر از جمله ترس­هایی است که آنان به طوری جدی بدان می­اندیشند.
  • ارتباط بیشتر با دوستان: جوانان تنها ارتباط با گروه دوستان را جایگزین روابط خانوادگی می­کنند؛ بدان معنا که اولویت اول روابط با دوستان است. در ارتباط با گروه دوستان جوانان تنها از دو ویژگی جدایی­گزینی و هم­گزینی به طور همزمان بهره می­برند؛ بدان معنا که رغبتی به شریک شدن فضای زندگی خود با دوستانشان ندارند، اما ارتباط تعریف شده و مشخصی را با این گروه، در مقایسه با سایر گروه­های اجتماعی ارجحیت می­دهند.
  • ارتباط محدود و حداقلی با محله: از آنجا که همسایگان، اهالی محله و کسبه درباره زندگی «جوانان تنها» کنجکاو هستند، این جوانان اغلب تلاش می­کنند با کمترین ارتباط با محله، تنهایی­شان را پنهان کنند.
  • ارتباط محدود و حداقلی با همکاران: تجربه و احتمال انواع مختلف سوءاستفاده در محل کار و از سوی همکاران موجب می­شود تا جوانان تنها از نزدیک شدن به همکاران خود اجتناب کنند. امکان سوء استفاده از محل زندگی جوان تنها به عنوان «مکان خوش­گذرانی» به ویژه از سوی مردان و همچنین تمایل به برقراری ارتباط مردان همکار با دختران تنها موجب فاصله گرفتن آنان از همکاران می­شود. این شرایط موجب می­شود که هر دو جنس در معرض داغ ننگ یا انگ خوردن در محل کار قرار بگیرند.
  • حضور حداکثری و طولانی مدت در فضای مجازی: جوانان مصاحبه شونده زمان زیادی را برای ارتباطات اجتماعی در فضای مجازی صرف می­کنند. کیفیت و نحوه استفاده از فضای مجازی بحث گسترده­ای است که در این مقال نمی­گنجد.
  • تمایل به حضور در انبوه جمعیت فضای شهری بدون برقراری ارتباط واقعی: تمایل به حضور در فضای شهری و تعدیل تنهایی از طریق حضور در انبوه جمعیت بدون برقراری ارتباط کلامی یا جسمی با افراد از روش­هایی است که جوانان تنها، فشار حجم تنهایی را بر خود، کاهش می­دهند.

پیامدهای تنها زندگی کردن جوانان

به­طور حتم تنها زندگی کردن پیامدهای مثبت و منفی زیادی برای جوانان به­همراه دارد. علیرغم افزایش جوانانی که به تنهایی زندگی می­کنند یا تمایل به جدا شدن از خانواده دارند، نتایج پژوهش حاکی است که می­توان پیامدهای چندی را به ویژه در باره تنهایی طولانی مدت برشمرد:

  • طولانی شدن تنهایی و عدم ازدواج می­تواند منجر به ایجاد روابط گسترده، اما ناپایدار شود.
  • تسری و ادامه تنهایی به سال­های پساجوانی می­تواند منجر به تبدیل تنهایی انتخابی به تنهایی اجباری و سپس تنهایی مزمن شود. ورود فرد به تنهایی مزمن، امکان خروج از این وضعیت را به حداقل کاهش می­دهد.
  • طولانی شدن دوران تنهایی ضمن تعمیق هراس و بدبینی، معمولا منجر به ظهور دوره­های افسردگی و تعمیق انزوا گزینی در بین آنان می­شود؛ به طوری که تعدادی از افرادی که در این شرایط قرار گرفته­اند اعلام کردند که مایل به خودکشی هستند یا به آن می­اندیشند.

      نتایج این پژوهش نشان می­دهد وقتی تنهایی از امری موقتی به امری موقعیتی و در نهایت تنهایی مزمن بدل شود، رخدادی غیرمعمول، از نظر فرهنگی در جامعه رخ داده است.

 

جمع­بندی و نتیجه­گیری

تنهایی، مسئله مهمی است که در دوره مدرن و طی سال­های اخیر بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته تلاش می­شود برای این گروه­های اجتماعی- که از منظر جمعیت­شناسی کمیت قابل ملاحظه­ایی را شامل می­شوند- برنامه­ریزی و سیاستگذاری انجام می­شود.

    تعریف تنهایی ساده نیست، زیرا تنهایی فقط یک مفهوم نیست. تنهایی تعریفی وسیع و لغزنده دارد و گاه با مفاهیمی نظیر انزوا یا غریبه­گی دارای همپوشانی است. تنهایی یک موقعیت ترکیبی است که فرد به اشکال مختلفی آن را تجربه می­کند؛ موقعیتی که زمان­مند و مکان­مند است. وابستگی به زمان و مکان موجب      می­شود تا جوانان بیش از گروه­های دیگر اجتماعی در معرض تنهایی قرار گیرند. تنهایی جوانان می­تواند اختیاری، اجباری، تحمیلی و مزمن باشد، اما نکته مهم آن است که اگر به مرحله پساجوانی تداوم یابد، معمولا از حالت اختیاری به اجباری و سپس مزمن تغییر ماهیت می­دهد. در این شرایط فرد قادر به خروج از شرایط تنهایی نیست و در آن اسیر می­شود.

     از سوی دیگر، وابستگی به مکان موجب می­شود تا افراد تنها مایل به زندگی کردن در شهرهای بزرگ باشند. انبوه جمعیت، ضعف پیوندهای محله­ای، گستردگی مکانی و فاصله بین محل کار و زندگی موجب می­شود تا جوان تنها بتواند تنهایی خود را پنهان کند و از نگاه نقاد اجتماع و داغ ننگ بگریزد. اگرچه در نقطه مقابل شهر، محله و همسایگان به­مثابه اجتماع کوچک­تر جوانان تنها را رها نمی کنند و به حضور آنان حساس هستند. این اجتماعات به­طور مداوم بر نظارت، نگهداری یا کنترل آنان اهتمام می­ورزند. در چنین شرایطی جوانان تنها باید با روایتی مورد پسند جامعه، هویت خود را بازتعریف کنند.

     جامعه با دختران جوان تنها و پسران جوان تنها به گونه­های متفاوتی مواجه می­شود، اما تلاش برای حفظ حریم خصوصی مسئله­ای مشترک است که جوانان برای حفظ آن تلاش می­کنند. از جمله مهمترین کنش آنان برای حفظ حریم خصوصی، گزینش روابط اجتماعی است. جدایی­گزینی و هم­گزینی از جمله سیاست­هایی است که جوانان تنها برای حفظ حریم خصوصی خود اتخاذ می­کنند.

     اگر چه مشکلات و نابسامانی­های خانوادگی، گسترش طلاق و ضعیف شدن روابط خویشاوندی از جمله عوامل موثر بر تنهایی جوانان است، اما تلقی آنان از زندگی مدرن، استقلال طلبی، تحصیلات تخصصی و تمایل به تجربه شیوه­های جدید زندگی نیز در این زمینه بسیار تاثیرگذارند. براین اساس می­توان گفت که اگر چه سابقه تنها زندگی کردن در تهران به چندین دهه پیش بازمی­گردد، اما پذیرفتنی است که دلایل تنها زندگی کردن در بین جوانان دگرگون شده است و دیگر مهاجرت به عنوان تنها دلیل اصلی مطرح نیست. ضمن اینکه زنان جوان گروهی هستند که به مهاجران و البته گروه­هایی که تنها زندگی می­کنند، افزوده شده­اند.    

      در تهران برخلاف بسیاری از شهرهای بزرگ جهان که سابقه مهاجرت و تنها زندگی کردن بسیار رایج است و از منظر فضایی به آنها اندیشیده و برای­شان برنامه­ریزی می­شود، به سکونت­گاه­های مجزا برای جوانان تنها اندیشیده نشده است. تجربه حرکت اتاق خانه که کلینبرگ­(2012) در مطالعاتش به آن اشاره کرده ­است، در تهران مشاهده نمی­شود. به عبارت دیگر، افراد تنها در شهر تهران به بخش­های خاصی از شهر رانده نشده­اند. این امر شدت تنهایی را در تهران کاهش داده و امکان برقرار ارتباط با محله را برای جوانان تنها فراهم می­کند. براین اساس اگر چه هم­گزینی و جدایی­گزینی به مثابه سبک زندگی جوانان تنها در تهران مطرح است و سطح روابط اجتماعی آنان را تعریف می­کند، اما در عین حال این جوانان در تهران پراکنده هستند و همین مسئله موجب شده است تا مسائل آنان به روشنی مشاهده نشود. از سوی دیگر، این پراکندگی از رشد فرهنگ­های مربوط به جوانان، گسترش فضاهای اختصاصی برای این گروه­ها و ایزوله شدن­ آنان جلوگیری کرده است. در مقابل درگیری و برخوردهای متقابل آنان را با سایر مردم بیشتر کرده است.

       اگرچه تهران به­عنوان پایتخت ایران، بستر تحولات مهم و مدرن است، اما عدم بسترسازی برای تنها زندگی کردن جوانان می­تواند حاکی از عدم توان پذیرش ظهور این پدیده باشد. به عبارت دیگر، عملا جوانان بسیاری در تهران تنها زندگی می­کنند؛ اما هنوز سبک زندگی تنها از سوی جوانان پنهان ­می­شود، زیرا این سبک­زندگی می­تواند به­مثابه داغ ننگ تلقی شود. تنها زندگی کردن جوانان در تهران- به ویژه هنگامی که خانواده در همان شهر زندگی می­کنند- علی­رغم به همراه آوردن سطحی از استقلال نسبی، به معنای حذف کامل فشار و کنترل خانواده، ساختمان و محله بر آنان نیست. تنها زندگی کردن جوانان در شهر تهران موجب شده آنان با درجاتی از انزوای جسمی، جنسی، کلامی و فضایی- مکانی مواجه باشند و نمونه­هایی از محرومیت­های اجتماعی و فقر فرصت­ها را تجربه کنند.

     کارکرد و عملکرد تهران به­مثابه یک شهر بزرگ نیز دوگانه است، زیرا از سویی امکان­های فضایی و ارتباطی بسیار متنوعی را در دسترس جوان قرار می­دهد، اما از سوی دیگر، جوانان تنها را با محدودیت­های فضایی و ارتباطی مواجه می­کند. بدین ترتیب تهران افراد تنها را در دل خود پنهان کرده­ است. آنان همه جا حاضر هستند، اما در عین حال به قدر کافی دیده نمی­شوند. برهمین اساس عجیب نیست که تنها زندگی کردن، جوانان را در شرایط و موقعیت­هایی قرار می­دهد که دچار انواعی از هراس می­شوند؛ بدین معنا که علی­رغم جوان بودن در تنهایی از مواردی نظیر مرگ، بیماری، عدم امنیت و غیره می­هراسند.

  • منابع

    • ازکیا، مصطفی؛ احمدرش، رشید و پارتازیان، کامبیز. (1396). روش های تحقیق کیفی از نظریه تا عمل.جلد دوم، چاپ اول، تهران: انتشارات کیهان
    • اسونسن، لارس. (1397). فلسفه تنهایی. خشایار دیهیمی. تهران: نشر نو
    • آوتویت، ویلیام و باتامور، تام. (1392). فرهنگ علوم اجتماعی. حسن چاوشیان. چاپ اول، تهران: نشر نی
    • باکاک، روبرت. (1381). مصرف. خسرو صبری. تهران: انتشارات شیرازه
    • بوردیو، پی­یر. (1393). تمایز حسن چاووشیان. چاپ سوم، تهران: نشر ثالث
    • شفرز، برنارد. (1383). مبانی جامعه شناسی جوانان. کرامت­الله راسخ. تهران: نشرنی
    • علیرضانژاد، سهیلا. (1396). اصول اخلاقی در پژوهش­های اجتماعی. گرمسار: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی
    • گافمن، اروینگ. (1386). داغ ننگ. مسعود کیانپور. چاپ اول، تهران: نشر مرکز
    • گیدنز، آنتونی. (1382). تجدد و تشخص. چاپ دوم، تهران: نشرنی
    • فاضلی، محمد. (1382). مصرف و سبک زندگی (چاپ اول). تهران: نشر صبح صادق
    • فرگوسن، مگی. (2018). «تنهایی، مثل اعتیاد، بی صدا و نامرئی و مرگ­بار است». محمد معماریان. تهران:سایت ترجمان http://tarjomaan.com/neveshtar/8966/  :اردیبهشت 97
    • مدنی­پور، علی. (1387). فضاهای عمومی وخصوصی شهر. فرشاد نوریان. چاپ اول، تهران: انتشارات شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری
    • هورتولانوس، رلوف و همکاران. (1394). انزوای اجتماعی در جامعه مدرن. تهران: انتشارات جامعه شناسان
      • Eleanor, Wilkinson. (2014). Single people’s geographies of home: intimacy and friendship beyond ‘the family’”. Environment and Planning, Volume 46, pages 2452 – 2468.
      • Karan, Raj. (      ).  Dictionary of Sociology. Published by K.S.Paperbacks. New Delhi- 110002
      • Klinenberg, E. (2012). Going solo: the extraordinary rise and surprising appeal of living alone. New york: Penguin press
      • Leung, Louis. (2002). Loneliness, Self-Disclosure”. CYBER PSYCHOLOGY & BEHAVIOR, Volume 5, Number 3.
      • Peplau, Letitia Anne. (1988). Loneliness: New Directions in Research”.the 3rd National Conference on Psychiatric Nursing, Montreal, Quebec, Canada.
      • Qi Wang, Edward L. Fink, & Deborah A. Cai. (2008). Loneliness, Gender, and Parasocial Interaction: A Uses and Gratifications Approach”. Communication Quarterly, Vol. 56, pp. 87–109.
      • Rubinstein, Carin & Shaver, Phillip & Peplau, Letita Anne. (1979). Loneliness”. Uman Nature.