بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی مشارکت زنان سالمند شهر تهران در برنامه‌های ورزش همگانی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای جامعهشناسی ورزشی،واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار، گروه علوم اجتماعی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسنده مسئول) E-mail: Saeidaghaei1396@gmail.com

3 دانشیار، گروه جامعهشناسیوعلوماجتماعی، واحدعلوموتحقیقات،دانشگاهآزاداسلامی، تهران، ایران

چکیده

این پژوهش با هدف بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی انجام شد  و با استفاده از چارچوب نظری متغیرهای الگویی پارسنز متغیرهای تنوع اهداف مشارکت، سبک زندگی، پایگاه اجتماعی، شبکه روابط اجتماعی، جامعه‏پذیری جنسیتی، ناتوان‏انگاری و علاقه‏های فردی استخراج گردید. پژوهش با روش پیمایشی انجام و از ابزار پرسشنامه محقق‏ساخته برای گردآوری داده‏ها بهره گرفته شد. جامعه آماری پژوهش را زنان سالمند شهر تهران تشکیل می دادند که با استفاده از فرمول کوکران، نمونه مورد مطالعه به میزان 286 نفر برآورد شد. پس از آزمون روایی پرسشنامه، نمونه‏گیری با روش خوشه ای چند مرحله‏ای اجرا گردید و داده‏ها گردآوری شدند.
نتایج نشان داد سبک زندگی که مبتنی بر تحرک کم باشد و پیامد زندگی شهری است، یکی از موانع مشارکت در ورزش همگانی است. در افرادی که روابط اجتماعی آنان محدود است، کمبود روابط اجتماعی به دلیل آگاهی اجتماعیِ کم سبب کاهش مشارکت در ورزش همگانی می‏گردد. ناتوان‏انگاری در دو بعد سالمندی و جنسیتی که از دیدگاه‏های فرهنگی برخاسته است، به عنوان باوری ریشه‏دار مانعی برای مشارکت‏های ورزشی به شمار می‏رود. از سوی دیگر،  هر چه افراد اهداف بیشتری برای شرکت در ورزش‏های همگانی داشته باشند، مشارکت بیشتری نیز پیدا می‏کنند و نبود تنوع در اهداف، انگیزه مشارکت را کاهش می‏دهد. در کنار این عوامل، وجود علاقه‏های فردی به ورزش، تسهیل کننده مشارکت ورزشی در زنان سالمند است و رابطه‏ پایگاه اجتماعی- اقتصادی با گرایش زنان سالمند به ورزش همگانی معنادار می باشد، اما بین متغیر جامعه‏پذیری جنسیتی با متغیر وابسته همبستگی معناداری در سطح اطمینان 95 درصد دیده نمی شود که تک‏جنسیتی بودن جامعه‏ آماری می‏تواند دلیل این نتیجه باشد.

کلیدواژه‌ها


بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی مشارکت زنان سالمند شهر تهران در برنامه­های ورزش همگانی

حمیده صادقی[1]

سید سعید آقائی[2]

بهرام قدیمی[3]

تاریخ دریافت مقاله: 25/10/1398

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:7/12/1398

 

 

مقدمه

ورزش، نوعی از فعالیت جسمانی و زاییده تفکر انسانی است که هم‌زمان با زیستن و تعامل با انسان‌های دیگر معنا می یاید. گرایش فزاینده به ورزش باعث پیدایش مسائل و موضوعاتی شده است که ذاتاً ماهیت اجتماعی دارند. از آنجا که نیازهای حقیقی مردم، در واقع از میان شرایط اجتماعی و اقتصادی سرچشمه می‏گیرد و این امر به ویژه در پی دگرگونی‌های ناشی از رهیافت‌های تغییر اجتماعی، عوامل انتقال فرهنگی، پیشرفت شگفت‏انگیز فناوری و تکامل شیوه‌های اطلاع‌رسانی نمایان‌تر است (شیخی و ممندی، 1390: 2). بر این اساس ورزش علاوه بر اینکه فعالیتی جسمی و فیزیکی است، برآیند شرایط و موقعیت‏های اجتماعی است که این امکان را برای افراد فراهم می‏سازد.

   ورزش به‌عنوان یک ابزار چندبعدی با تأثیرات گسترده، جایگاه و نقش خود را در اقتصاد، سلامت افراد، گذراندن اوقات فراغت، نشاط و شادی، آموزش ‌و پرورش مردم به‌ویژه نسل نوجوان و جوان، ایجاد روابط اجتماعی بین مردم، پیشگیری از ابتلا به بیماری‌ها و کاربردهای فراوان دیگری متجلی ساخته است (اداره کل پژوهش‌های اجتماعی و سنجش برنامه‌ای، 1381: 20). ورزش پدیده‏ای اجتماعی است که پیوندی اندام‏وار با مجموعه نهادها و ساختارهای اجتماعی دارد؛ بدین معنا که دستاوردهای ورزش و فعالیت‏های آن، بطور کلی یک شاخص عمومی است. از یک سو، می‏توان از طریق آن درباره سطح پیشرفت اجتماعی  یک جامعه داوری کرد و از سوی دیگر، پیشرفت و ترقی ورزشی نیز به داده‏ها و عوامل اجتماعی حاکم بر جامعه وابسته است (عبدلی، 1386: 35). حال اگر ورزش همگانی به شیوه‏ای که در جوامع مختلف در حال گسترش است، کم‏هزینه و گروهی در برنامه‏های روزانه مدنظر قرار گیرد، پیوند ابعاد اجتماعی ورزش با جامعه‏شناسی بر اثر مشارکت‏های اجتماعی بیش از پیش روشن می‏گردد.

شهرنشینی در  بیشتر  کشورهای  در  حال  توسعه  از  جمله  در  کشور  ایران  به شدت  گسترش یافته است؛ به طوری که جمعیت شهرنشین از 30 درصد در سال 1335 به بیش از 70 درصد در سال 1390 افزایش  پیدا کرده است. توسعه و گسترش شهرنشینی در ایران با سرعتی بی‏سابقه و حتی سریع‏تر از کشورهای صنعتی باعث شده که بسیاری از شهر‌وندان آمادگی لا‌زم برای ورود به این زندگی را پیدا نکنند. شهرنشینی رشته‏ای از ارزش‏ها، هنجارها، تجربیات شخصی، عقاید، عادات خاص و غیره را به وجود آورده و در جوامع، تغییرات فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرده است (پیسی[4]، 1367: 11). دگرگونی در حمل و نقل و رشد مشاغل خدماتی بر اثر پیچیده شدن تقسیم کار اجتماعی از تغییراتی هستند که بر اثر گسترش جمعیت شهرنشین به وجود آمدند و باعث شدند تا سبک زندگی شهری به شیوه‏ای متناسب با فعالیت شهرنشینان تغییر یابد.

   دنبال کردن روند فعالیت‌های شهرنشینان نشان می‌دهد که در شهرها مشارکت شهروندان در ورزش و فعالیت‌های بدنی کاهش‌یافته است. این کاهش محسوس که دلایل روشنی مانند گسترش زندگی شهری دارد، نشان می‌دهد که ورزش همگانی که یکی از الزامات فعالیت بدنی سالم است، در حد پایینی در جریان است (سعیدی و همکاران، 1390: 3). از سوی دیگر، همین فرهنگ شهرنشینی موجب به حاشیه رانده شدن زنان و سالمندان در تقسیم کار جدید اجتماعی شده و حضور و فعالیت آنان را به صورت چشمگیری کاهش داده است. گرچه فعالیت‏های ورزشی در نظام تقسیم کار اجتماعی تعریف نشده است، اما حضور مستمر زنان در جامعه روستایی و تحرک اجتماعی آنان تفاوت بسیاری با میزان حضور آنان در جوامع شهری دارد. با کاهش حضور و مشارکت اجتماعی زنان و سالمندان، فعالیت ورزشی آنان نیز بر اثر فرهنگ و سبک زندگی شهری رو به افول نهاده است.

   در سال‏های ابتدایی سده‏ بیست‏ویکم، درصد حضور زنان در فعالیت‌های ورزشی همچنان در بین کشورها متفاوت است. در کشورهای مختلف زنان از نظر تعداد، کمتر از نیمی از مردان در فعالیت‌های ورزشی شرکت می‌کنند (پالم[5]، 2002: 100). در ایران نیز با توجه به آمار مشخص شده است که تنها 7/32 درصد از مردم روزانه 10 دقیقه ورزش می‌کنند. همچنین در تمامی استان‌ها نسبت مردانی که حداقل 10 دقیقه ورزش می‌کنند، به‌طور چشمگیری بالاتر از درصد زنان می‌باشد که این مسئله می‌تواند به دلیل کمبود امکانات ورزشی برای زنان یا وجود خرده‌فرهنگ‌ها در ایران باشد (سلیمانی‏نیا، 1393: 20). در جامعه ایران نگرش‌های منفی به فعالیت‌های ورزشی بانوان وجود دارد. وجود برخی خرده‌فرهنگ‌ها، باورهای قالبی و تعصبات خانوادگی از جمله این مشکلات است. در طرح پژوهش ملی با عنوان «جایگاه ورزش در اوقات فراغت زنان ایرانی» که در سال 1380 در میان زنان 20 تا 65 ساله شهری در 176 شهر کشور صورت گرفته، 8/45 درصد زنان مورد بررسی اظهار داشته‌اند که ورزش نمی‌کنند (تندنویس، 1380: 32). در سال 1384 طی پژوهشی با عنوان «وضعیت ورزش همگانی ایران»، آمار تعداد شرکت‌کنندگان در ورزش همگانی 92/5 درصد جمعیت اعلام گردید.

   در کنار موانع فرهنگی مشارکت ورزشی زنان در ورزش همگانی، مهم‏ترین مسئله در ارتقای سلامت سالمندان مربوط به حفظ استقلال آنان در  فعالیت‏های روزمره، کارکرد روزانه آن‏ها و ادامه زندگی به صورت فعال است. لذا با توجه به مطلب گفته شده و همچنین حرکت هرم جمعیت ایران به سمت میانسالی و افزایش تعداد این قشر در جامعه و مشکلات عدیده‏ای که این مقطع سنی با خود دارد و همچنین با توجه به اهمیت آشکار ورزش‏های تفریحی و جسمانی در سلامتی بدنی و روانی افراد به خصوص سالمندان، پژوهش حاضر در صدد بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی مشارکت در ورزش همگانی زنان سالمند در شهر تهران است. ازاین‌رو، محقق در پی پاسخگویی به این سؤال است:

 چه ارتباطی بین عوامل فرهنگی و اجتماعی با مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی در استان تهران وجود دارد؟

اهمیت موضوع  در نرخ رشد جمعیت سالمندان در ایران و توجه به نیازهای آنان در این سنین است. در ایران بررسی‌ها و شاخص‌های آماری حکایت از رشد پرشتاب جمعیت سالمند دارد؛ به طوری که در سرشماری سال 1390 حدود 2/8 درصد از جمعیت ایران را افراد بالای 60 سال تشکیل می‌دهند (دهوا و همکاران، 2008: 4). از طرف دیگر، با افزایش سن احتمال ابتلای سالمندان به بیماری‌های مزمن به طور معنی‌داری افزایش می‌یابد؛ به طوری که 80 درصد از سالمندان حداقل به یک بیماری مزمن مبتلا هستند که آن‏ها را بیش از سایرین در معرض خطر ناتوانی و مرگ قرار می‌دهد و تقریباً 40 درصد از سالمندان مقیم جامعه، برخی از محدودیت‌های مربوط به بیماری‌های مزمن را تجربه می‌کنند (لی و همکاران، 2008: 178). بی تردید، بیماری‌های مزمن از جمله دیابت، مشکلات بالینی، اجتماعی و روانی فراوانی را به دنبال خواهد داشت که این مشکلات به نوبه خود باعث محدودیت فعالیت جسمانی و روانی افراد سالمند می شود و کاهش کیفیت زندگی را به دنبال خواهد داشت. این در حالی است که کیفیت زندگی یکی از مهم‏ترین اهداف در ارائه خدمات مختلف اجتماعی و رفاهی به گروه‌های مختلف سنی از جمله سالمندان می‌باشد (کوشیار و همکاران، 1394: 178). فعالیت بدنی مناسب به عنوان عامل پیشگیری و راهبرد درمان پوکی استخوان در زنان و همچنین به منظور پیشگیری از بیماری‏هایی همچون بیماری‏های عروق مغزی، فشار خون بالا، دیابت بلوغ، اضافه وزن و چاقی مورد توجه قرار گرفته است (بیولت و همکاران، 2015: 78). علی‏رغم اهمیت توجه به نیازهای قشر سالمند و حرکت هرم جمعیت ایران به سمت سالمندی، هنوز توجه چندانی به جنبه‏های مختلف زندگی سالمندی نشده است. این امر در کنار موانع فرهنگی فعالیت‏های اجتماعی زنان ضرورت پرداختن به ورزش همگانی در میان زنان سالمند را نشان می‏دهد.

در ایران و جهان مطالعاتی پیرامون ورزش سالمندان صورت گرفته است که به برخی از مهمترین آنها اشاره می گردد:

حمید سارانی و همکارانش (1397) در مقاله‏ای با عنوان «عوامل مؤثر بر مشارکت سالمندان ایرانی در فعالیت‌های ورزشی از دیدگاه متخصصان؛ یک مطالعه کیفی» آورده‏اند که سالمندی دوران حساسی از زندگی بشر است و توجه به مسائل و نیازهای این دوران یک ضرورت اجتماعی است. از مسائلی که زندگی سالمندان را تحت تاثیر قرار می‏دهد، ورزش است. ورزش نقش مهمی در سلامتی بدنی و روانی سالمندان دارد. با توجه به اهمیت موضوع، هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر مشارکت سالمندان ایرانی در فعالیت‏های ورزشی است. این مطالعه از نوع کیفی بود که به روش تحلیل محتوا انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش، خبرگان آشنا با موضوع ورزش سالمندی بودند. نمونه‌گیری به روش هدفمند صورت پذیرفت. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود و محقق پس از انجام ۱۴ مصاحبه به اشباع نظری رسید. برای تجزیه ‌و تحلیل داده­ها، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. با تجزیه ‌و تحلیل دست‌نوشته‌های حاصل از مصاحبه‌ها، تعداد دو درون‌مایه اصلی استخراج شد که شامل عوامل فردی (۸ زیرطبقه) و عوامل سازمانی (۴ زیرطبقه) بود. این درون‌مایه‌ها در ۱۲ زیرطبقه انگیزه اجتماعی، انگیزه آمادگی جسمانی، انگیزه پزشکی، انگیزه کسب لذت و آرامش، برخورداری از مشوق‏ها، دانش و آگاهی سالمندان، نیازهای سالمندان، شیوه‌های تبلیغات، سیاست‌های سازمانی، اماکن و تسهیلات و برنامه‌های ورزشی طبقه‌بندی شدند. با توجه به یافته‏های پژوهش، به مسئولان پیشنهاد می‏شود برای برنامه‏ریزی مشارکت سالمندان در فعالیت‏های ورزشی، به عوامل فردی و سازمانی، همزمان توجه شود تا تاثیرگذاری بیشتری صورت گیرد.

احمدعلی آصفی و اسد دستجردی (1395) در مقاله‏ای با عنوان «بررسی موانع توسعه ورزش همگانی در دانشگاه‌های دولتی شهر تهران و ارائه راهکارهای کاربردی توسعه آن  آورده اند که پژوهش آنان از لحاظ هدف جزو تحقیقات کاربردی و روش انجام تحقیق توصیفی از نوع تحلیلی بود. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه اعضای هیئت علمی مرد و زن دانشکده‌های تربیت بدنی و علوم ورزشی دانشگاه‌های دولتی منتخب شهر تهران بودند که به‌دلیل محدود بودن تعداد افراد جامعه از روش تمام‌شماری برای نمونه‏گیری استفاده شد. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، پرسشنامه‏ای محقق‌ساخته بود که روایی صوری و محتوایی آن را استادان تأیید کردند و پایایی آن توسط آزمون آلفای کرونباخ محاسبه شد. نتایج تحقیق نشان داد که 9 دسته مانع در توسعه ورزش همگانی دانشگاه مؤثرند که به‌ترتیب اولویت عبارت‌اند از: موانع سیاست‏گذاری و برنامه‏ریزی، موانع شناختی، موانع مالی، موانع آموزشی، موانع قانونی، موانع اطلاعاتی، موانع انسانی، موانع فردی و موانع زیرساختی.

مانیز  و همکاران (2014) در پژوهشی ورزش و عادات فرهنگی را از نظر جنسیت مورد بررسی قرار دادند. در این مقاله، تصمیم‌گیری‌های فردی در زمینه شرکت در دو فعالیت اوقات فراغت «ورزش و فرهنگ» مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفته است و نتایج نشان داد که هردو فعالیت فصلی و در مناطق شهری بیشتر رایج هستند. علاوه بر این، مسئولیت خانواده و تعداد افراد خانواده یک عامل بازدارنده شرکت در چنین فعالیت‌هایی هستند.

چارچوب نظریپژوهش

متغیرهای الگویی پارسنز که بر اساس ساختار روابط طبقاتی در جامعه پی‏ریزی شده است، به موانع و فرصت‏های متفاوتی برای مشارکت اجتماعی و ورزشی زنانِ سالمند اشاره دارد. وی که این دوگانه‏ها را برای تحلیل کنش‏های اجتماعی نسبت به موقعیت و مبتنی بر واقعیت اجتماعی مطرح کرده است، راه‏هایی را پیش روی کنشگران اجتماعی می‏بیند که انتخاب آنان را یکی از مهم‏ترین الزامات به شمار می‏آ‏ورد. نخستین متغیر الگویی، عاطفی بودن در برابر خنثی بودن است (تنهایی، 1394: 276) که در بحث از موانع مشارکت ورزشی در زمره موانع فردی قرار گرفت. علاقه‏مندی به ورزش یا اجتناب از آن می‏تواند به عنوان یک انتخاب فردی مطرح گردد که بر زمینه‏های اجتماعی استوار نیست. در این دوگانه هیچ مبنایی برای طرح جنسیت و گروه سنی وجود ندارد و صرفا علاقه‏مندی مورد توجه قرار می‏گیرد.

   دومین متغیر الگویی، جهت‏گیریِ جمعی در برابر جهت‏گیریِ شخصی است (همان، 268). در این معناست که رویکردهای اجتماعی مطرح می‏شوند؛ اینکه هنجارهای اجتماعی از مشارکت ورزشیِ زنان سالمند حمایت و پشتیبانی می‏کند یا موانعی برای فعالیت ورزشی آنان ایجاد می‏کند. در همین جاست که جامعه‏پذیری جنسیتی، نقش‏های جنسیتی را تفکیک می‏کند و نقش‏های زنان و مردان را به صورت مجزا تعریف می‏نماید. جامعه‏پذیریِ جنسیتی قصد زیر سوال بردن تفاوت‏های جنسیتی را ندارد، اما وجود فضاهای اجتماعی برابر برای زنان و مردان را از بین برده و باعث شده تا زنان نسبت به مردان از فضاهای کمتری برای ورزش همگانی برخوردار باشند. از طرف دیگر، ارزش‏ها، عرف، هنجار و قوانین تصویری از زن ارائه می‏دهند که ورزش در فضاهای عمومی مانند پارک یا دوچرخه‏سواری می‏تواند کاملا برخلاف فرهنگی عمومی جامعه باشد. اگر ویژگی سالمندی و ناتوان‏انگاریِ سالمدان نیز به ویژگی جنسیتی و فرهنگ جنسیت‏محور اضافه گردد، انتظارات بسیار متفاوت خواهد بود. بنابراین در دومین متغیر الگویی، جهت‏گیری جمعی بر اساس فرهنگ مسلط بر جامعه تعریف می‏گردد و جهت‏گیری شخصی بر اساس شیوه کنش افراد که بر اساس اولویت‏های خود انتخاب می‏کنند، تعیین می‏گردد. 

   سومین متغیر الگویی، عام‏گرایی در برابر خاص‏گرایی است (تنهایی، 1394: 268). در این متغیر الگویی، مشارکت ورزشی در ورزش همگانی توسط زنانِ سالمند به عنوان روابط کنشی مطرح می‏شود که اگر در میان زنانِ سالمند رواج داشته باشد، مبتنی بر عام‏گرایی است و اگر این مشارکت ورزشی به گروه‏های خاصی مربوط شود، الگوی خاص‏گرایی است. در همین جاست که می‏تواند از پایگاه اجتماعی و گروه‏های منزلتی که وبر و وبلن بر آن تاکید دارند، استفاده نمود و روابط گسترده و کنش متقابل با افراد متفاوت در جامعه را به عنوان فرصتی برای گرایش به گروه‏هایی با روابط خاص دانست که از الگوی فرهنگی مسلط فاصله می‏گیرد و فرهنگ جنسیت‏محور و ناتوان‏انگاری سالمندان را به کناری می‏نهند تا الگوی جدیدی برای فراغت خود برگزینند. از این رو، سبک زندگی که شیوه‏های گذران اوقات فراغت را در نظر دارد نیز مهم جلوه می‏کند و در پشتیبانی از خاص‏گرایی در میان زنانِ سالمند و گرایش به ورزش همگانی می‏توان نقش برجسته آن را مشاهده نمود.

   چهارمین متغیر الگویی، کیفیت ذاتی در برابر جنبه عملی است (همان، 269)؛ بدین معنا که آیا زنانِ سالمند صرفا به مشارکت ورزشی می‏پردازند تا نیازهای آنچه که نقش‏های انتسابی و خصوصیات فردی به آن‏ها داده را ارضا کنند یا هدف از مشارکت ورزشی در ورزش همگانی از سوی زنان سالمند دارای اهداف متنوعی از قبیل سلامتی، دوری از کم‏تحرکی، فعال بودن، انتخاب شیوه‏ای درست برای گذران اوقات فراغت و غیره است. اهداف مشارکت در ورزش همگانی، از مهم‏ترین تعیین‏کننده‏های کنشگری بر اساس جنبه عملی است.

   پنجمین متغیر الگویی، ویژه بودن در برابر پراکنده بودن است (تنهایی، 1394: 269). اینکه مشارکت در ورزش همگانی فقط به عنوان یک ورزش برای زنانِ سالمند دارای اهمیت است یا از این طریق به اهداف دیگری نیز دست پیدا می‏کنند. از جمله می‏توان به آشنا شدن با افراد جدید، گسترش روابط اجتماعی، تبادل اطلاعات، انجام کارهای گروهی و گردهمایی‏هایی با هدف‏های خانوادگی، دوستی، مذهبی و غیره که می‏تواند ورزش و مشارکت ورزشی فقط به عنوان یک بخش از آن مطرح شود.

 

فرضیه‏های پژوهش

1. پایگاه اجتماعی- اقتصادی با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

2. سبک زندگی زنانِ سالمند با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

3. شبکه روابط اجتماعی زنانِ سالمند در سنین فعالیت با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

4. دیدگاه‏های جنسیت‏محور در جامعه‏پذیری با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

5. ناتوان‏انگاریِ سالمندان با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

6. اهداف متنوع اجتماعی با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

7. علاقه‏های فردی زنانِ سالمند با میزان مشارکت ورزشی آنان رابطه معنادار دارد.

روش شناسی پژوهش

روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی و از نوع پیمایشی[6] است. «محقق پیمایش با بررسی تغییرات متغیر بر حسب موردها و جستجوی ویژگی‏های دیگری که به طور منظم با آن پیوند دارد، در پی شناخت علل پدیده‏ها بر می‏آید. تحقیق پیمایشی یکی از روش‏های گردآوری، تنظیم و تحلیل داده‏هاست. تکنیک گردآوری داده‏ها در این روش از تنوع زیادی برخوردار است. در پیمایش می‏توان هر موردی را مشاهده کرد، با آن مصاحبه کرد، به آن‏ها پرسشنامه داد و جز این‏ها» (دواس، 1388: 16-15). در این پژوهش که موانع اجتماعی و فرهنگی مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی مورد مطالعه قرار گرفته، به دلیل گستردگی موضوع مطالعه که شهر تهران را در بر می‏گیرد و نیز حضور موارد مورد بررسی در زمان انجام مطالعه، استفاده از روش پیمایشی ضرورت پیدا می‏کند. در این پژوهش، محقق تلاش کرده تا داده‏های مورد نیاز را از زنان سالمند جمع‏آوری کند.

   پرسشنامه، رایج‏ترین ابزار گردآوری داده‏ها در تحقیقات علوم اجتماعی است که با روش پیمایشی انجام می‏شوند و شامل مجموعه سؤال‏هایی است که محقق به وسیله آن‏ها از پاسخگویان داده‏های اولیه را به دست می‏آورد. در این تحقیق از آنجایی که حجم نمونه با توجه به جمعیت آماری بالاست، پرسشنامه از نوع بسته به کار گرفته شد تا کار استخراج داده‏ها تسهیل شود.  در این پژوهش از روش پیمایش و از پرسشنامه‏ ساخت‏یافته جهت جمع‏آوری اطلاعات مورد نظر استفاده گردیده است.

   جامعه آماری تمام افرادی را در بر می‌گیرد که محقق قصد دارد تا موضوع مورد نظر خود را در میان آنان مورد سنجش قرار دهد (ببی، 1390: 416). در این تحقیق جامعه‏ آماری مورد مطالعه عبارت از زنان سالمند شهر تهران می‏باشد که نمونه‏های تحقیق از میان آن‏ها انتخاب شده اند. به دلیل گستردگی جامعه‏ مورد مطالعه در تحقیقات پیمایشی، تعریف و تعیین حدود جمعیت از عواملی است که در یک پژوهش باید به طور دقیق و جدی مورد توجه قرار گیرد (سرایی، 1372: 14). بر اساس آخرین سرشماری در سال 1395 تعداد زنان 50 سال و بیشتر 1388702 نفر است که با استفاده از فرمول کوکران تعداد اعضای نمونه 286 نفر  برآورد شد. شیوه نمونه‏گیری هم به روش خوشه‏ای چندمرحله‏ای بوده است. در مرحله اول، از میان فضاهای مختلف شهری که در آن ورزش همگانی انجام می‏شود، به صورت تصادفی چند منطقه انتخاب شدند و از میان زنان سالمند مشارکت‏کننده نیز به صور تصادفی ساده نمونه‏های مورد بررسی گزینش گردیدند. 

   اعتبار و روایی پرسشنامه پیش از آزمون متغیرها و توزیع کلی آن در میان پاسخگویان باید آزمون گردد. اعتبار ابزار پژوهش توسط بازبینی و اِعمال نظرات اساتید و متخصصان حوزه جامعه‏شناسی به دست آمد. پس از آن، پرسشنامه در میان 30 نفر از اعضای جامعه نمونه توزیع شد تا روایی پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ مورد محاسبه قرار گیرد.

جدول 1: روایی ابزار تحقیق

نوع متغیر

نام متغیر

آلفای کرونباخ اولیه

آلفای کرونباخ نهایی

وابسته

مشارکت ورزشی

790/0

790/0

 

 

 

مستقل

پایگاه اجتماعی- اقتصادی

695/0

713/0

سبک زندگی

492/0

708/0

علاقه‏های فردی

589/0

744/0

جامعه‏پذیری جنسیتی

836/0

836/0

ناتوان‏انگاری

845/0

845/0

تنوع اهداف مشارکت

775/0

775/0

شبکه روابط اجتماعی

557/0

703/0

 

   در این پژوهش برای تحلیل داده‏ها از نرم‏افزار آماری SPSS استفاده شده و آزمون فرضیات با استفاده از آماره‏های متناسب با هر متغیر انتخاب گردیده است.

یافته‏های پژوهش

فرضیه اول: پایگاه اجتماعی- اقتصادی با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

جدول 2: رابطه پایگاه اجتماعی و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

پایگاه اجتماعی و مشارکت ورزشی

286

199/0

001/0

   پایگاه اجتماعی- اقتصادی و مشارکت در ورزش همگانی در سطح اطمینان 95 درصد رابطه معناداری را نشان دادند که این رابطه در سطح بسیار ضعیف و مستقیم است. بر این اساس، هر چه پایگاه اجتماعی فرد بالاتر باشد، میزان مشارکت او در فعالیت‏های ورزش همگانی بیشتر شده و هر چه پایگاه اجتماعی پایین‏تر باشد، میزان مشارکت ورزشی کمتر می‏گردد.

فرضیه‏ دوم: سبک زندگی زنانِ سالمند با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

جدول 3: رابطه سبک زندگی و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

سبک زندگی و مشارکت ورزشی

286

559/0

000/0

سبک زندگی که بر اساس میزان تحرک در شیوه‏ زندگی سنجش شده بود، در سطح اطمینان 95 درصد رابطه‏ای در سطح خوب نشان داد که این رابطه مستقیم بود. بر اساس این نتیجه، هر چه تحرک فرد در شیوه‏ زندگی روزمره بیشتر باشد، مشارکت او در ورزش همگانی نیز بیشتر می شود و هرچه فرد در سبک زندگی خود از سکون بیشتری برخوردار باشد، گرایش به ورزش همگانی در او کاهش می‏یابد.

فرضیه سوم: شبکه روابط اجتماعی زنانِ سالمند در سنین فعالیت با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار داشته باشد.

جدول 4: رابطه شبکه روابط اجتماعی و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

روابط اجتماعی و مشارکت ورزشی

286

286/0

000/0

 میزان گستردگیِ روابط اجتماعی با مشارکت در ورزش همگانی رابطه‏ای مستقیم را در سطح اطمینان 95 درصد نشان داد که شدت این رابطه، نسبتا ضعیف بود. رابطه مستقیم این دو متغیر نشان می‏دهد که گسترده شدن روابط اجتماعی موجب مشارکت بیشتر سالمندان در ورزش همگانی می‏شود و برعکس، هر چه روابط اجتماعی زنان سالمند از گستردگی کمتری برخوردار باشد، میزان مشارکت آنان کاهش می‏یابد.

فرضیه چهارم: دیدگاه‏های جنسیت‏محور در جامعه‏پذیری با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

جدول 5:رابطه جامعه‏پذیری جنسیتی و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

جامعه‏پذیری جنسیتی و مشارکت ورزشی

286

037/0

530/0

 

   رابطه‏ جامعه‏پذیری جنسیتی و مشارکت ورزشی در سطح اطمینان 95 درصد معنادار نبود. از آنجا که جامعه‏ آماری از زنان سالمند تشکیل شده و جامعه‏ای تک‏جنسیتی بود، یکی از دلایل معنادار نبودن رابطه‏ متغیر جامعه‏پذیری جنسیتی و مشارکت در ورزش همگانی، همین امر می‏باشد.

فرضیه پنجم: ناتوان‏انگاریِ زنان و سالمندان با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

جدول 6: رابطه ناتوان‏انگاری و ابعاد آن با مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

ناتوان‏انگاری و مشارکت ورزشی

286

309/0-

000/0

ناتوان‏انگاری جنسیتی و مشارکت ورزشی

286

246/0-

000/0

ناتوان‏انگاری سالمندی و مشارکت ورزشی

286

287/0-

000/0

 

   ناتوان‏انگاری یکی از متغیرهایی است که از نظریه‏های فمینیستی و سالمندی استخراج شده است. این متغیر بیانگر نگرش اجتماعی به زنان و سالمندان است که موضع ناتوانی برای این دو گروه اتخاذ کرده است. بر اساس پاسخ‏های گردآوری شده، رابطه‏ متغیر ناتوان‏انگاری و مشارکت ورزشی در سطح اطمینان 95 درصد معکوس و در سطح ضعیفی قرار دارد. در واقع این نتیجه نشان می‏دهد که هرچه نگرش ناتوان انگاشتن زنان و سالمندان سلطه بیشتری پیدا کند، مشارکت آنان در فعالیت‏های ورزشی کمتر می‏شود و هر چه این نگرش و باور در میان افراد کمرنگ‏تر شود، میزان مشارکت آنان در ورزش‏های همگانی افزایش پیدا می‏کند. این متغیر در هر دو بعد جنسیتی و سالمندی وضعیت مشابهی را نشان داد که شدت رابطه نیز بیانگر وضعیت همانند است. 

فرضیه ششم: اهداف متنوع اجتماعی با میزان مشارکت زنان سالمند در ورزش همگانی رابطه‏ای معنادار دارد.

جدول 7:رابطه تنوع اهداف و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

تنوع اهداف و مشارکت ورزشی

286

524/0

000/0

 

   تنوع اهداف مشارکت ورزشی و میزان مشارکت در ورزش همگانی رابطه‏ای مستقیم و معنادار در سطح اطمینان 95 درصد نشان داد. این رابطه که رابطه‏ای در سطح مطلوب است، بیانگر این نکته می باشد که هر چه افراد مشارکت کننده در فعالیت‏های ورزشی دارای اهداف متنوع‏تری باشند، مشارکت آنان در ورزش همگانی نیز بیشتر می‏شود و هرچه این تنوع در اهداف کمتر باشد، مشارکت در ورزش همگانی نیز کمتر می‏گردد.

فرضیه هفتم: علاقه‏های فردی زنانِ سالمند با میزان مشارکت ورزشی آنان رابطه معنادار دارد.

جدول 8:رابطه علاقه‏های فردی و مشارکت ورزشی

 

تعداد پاسخ‏های معتبر

ضریب پیرسون

سطح معناداری

علاقه‏های فردی و مشارکت ورزشی

286

478/0

000/0

 

   علاقه‏های فردی به عنوان یکی از متغیرهای تاثیرگذار در گرایش به مشارکت ورزشی در میان زنان سالمند شناخته شد و نشان داد که رابطه‏اش با متغیر مشارکت در ورزش همگانی مستقیم و در سطح مطلوب است. هرچه علاقه‏های فردی به ورزش بیشتر باشد، مشارکت در ورزش همگانی نیز افزایش می‏یابد. بنابراین، علاقه‏ فردی به عنوان یکی از زمینه‏های گرایش به ورزش همگانی به شمار می‏رود.

بحث و نتیجه‏گیری

تنوع اهداف برای مشارکت در ورزش همگانی یکی از مهم‏ترین و موثرترین متغیرهای تاثیرگذار در میان زنان سالمند بوده است. سارانی و همکارانش نیز طی مطالعه‏ای کیفی که در سال 1397 انجام داده بودند انگیزه‏های مختلفی از جمله انگیزه پزشکی، آمادگی جسمانی و انگیزه‏های اجتماعی که برای کسب لذت و آرامش است را عواملی موثر در ورزش سالمندی برشمرده بودند. علوی و همکارانش نیز بر بالا رفتن میزان شادکامی در میان سالمندانی که به ورزش اشتغال دارند تاکید کرده اند و معتقدند که سالمندان فعال بیش از سالمندان غیرفعال می‏توانند در بالا بردن کیفیت زندگی خودشان دخیل باشند.

   جامعه‏پذیری جنسیتی در این مطالعه ارتباط مستقیمی با متغیر مشارکت سالمندان در ورزش همگانی نداشت. این نتیجه، برخلاف مطالعه‏ای بود که آصفی و دستجردی انجام داده‏اند. آنان در سال 1395 در مطالعه‏ موانع توسعه ورزش همگانی به این نتیجه رسیدند که موانع شناختی یکی از اصلی‏ترین موانع در میان سالمندان و زنان برای مشارکت در ورزش همگانی می‏باشد؛ اما از سوی دیگر می‏توان به ناتوان‏انگاری نیز پرداخت که این متغیر نیز یکی از متغیرهای شناختی است که مانع توسعه ورزش همگانی در میان زنان و سالمندان می‏شود. دانش و آگاهی سالمندان که سارانی و همکارانش به آن اشاره می‏نمایند، در همین حوزه می تواند بسیار مفید و موثر واقع گردد. به علاوه، تسهیلات و اماکن ورزشی که در این تحقیق در حوزه‏ محدودیت‏های جنسیتی و سنی قرار گرفت نیز از مقوله‏هایی است که می‏تواند با رفع موانع زیرساختی، گامی در راستای توسعه ورزش همگانی در میان سالمندان باشد.

   از میان متغیرهای اجتماعیِ دیگر، متغیر پایگاه اجتماعی نیز به صورت مستقیم تاثیرگذار نبود و این رابطه از آن روست که پایگاه اجتماعی مشارکت‏کنندگان که مخاطبان پرسشنامه بودند، شبیه به هم بود و بنابراین این متغیر از طریق متغیر واسط که سبک زندگی بود، توانست در تبیین متغیر وابسته نقش داشته باشد. این نکته را نباید نادیده گرفت که سبک زندگی در صورتی تنوع راه‏های انتخابی برای افراد را به وجود خواهد آورد که پایگاه اجتماعی و اقتصادی بتواند موقعیت‏های متفاوتی در اختیار افراد قرار دهد. به عنوان مثال، در مرکز شهر که موقعیت افراد ساکن در این منطقه نسبت به سایر مناطق شهر تهران محدود است، تعداد افرادی که به مشارکت در ورزش همگانی گرایش دارند، بسیار کمتر است. این موضوع دلیلی است برای اینکه حتی موقعیت‏های ساختاری مثل دارا بودن منطقه از پارک‏ها و هوای مناسب برای ورزش همگانی مورد توجه قرار گیرد و از سوی دیگر، موقعیت‏های اجتماعی به وجود آمده برای افراد گسترش یابد. تفاوت در پایگاه اجتماعی موجب می‏شود که افرادی با پایگاه‏های اجتماعی متفاوت، دلایل متنوعی را برای شرکت در ورزش همگانی داشته باشند و این ارتباطات موجب افزایش شبکه ارتباطات سالمندان ‏گردد.

   شبکه ارتباطات و گسترش آن تاثیر بسزایی در گرایش به مشارکت در ورزش همگانی دارد و این موضوع نیز بر اثر فعالیت‏های اجتماعی امکان‏پذیر است. در واقع، برنامه‏های ورزشی برای سالمندان می‏تواند تسهیل‏کننده‏ این روابط باشد و سالمندان را برای برنامه‏ریزی ایام مختلف روز و تحرک در زندگی روزانه مهیا سازد. مجهز شدن سالمندان به مهارت‏های ارتباطی با یکدیگر می تواند آنان را از برخی بیماری‏های روانی مانند افسردگی دور کند و توانمند شدن آنان نیز مشوق‏های مثبتی در راستای انجام امور شخصی‏شان به وجود می‏آورد. موتمنی و همکارانش در سال 1393، بی‏توجهی به نیازهای زنان و سالمندان و برآورده نکردن اماکن مناسب برای ورزش این گروه‏های سنی بر اساس فرهنگ مرد-محور را از موانع گسترش ورزش همگانی به شمار آورده‏اند.

   سبک زندگی که مبتنی بر علاقه‏های فردی و پایگاه اجتماعی است و در موقعیت‏های ساختاری به فرد امکان انتخاب می‏دهد، یکی از متغیرهای تبیین‏کننده بود که توانست ارتباط بسیاری از متغیرهای دیگر را با متغیر وابسته به صورت غیرمستقیم برقرار نماید. علاقه‏های فردی در انتخاب سبک زندگی پرتحرک یا کم‏تحرک تاثیر بسزایی دارد و این انتخاب‏ها کیفیت زندگی افراد در بخش عوامل فردی و اجتماعی تحت تاثیر قرار می‏دهد. کیفیت زندگی در بخش ساختاری مربوط به عواملی شناختی است که به هنجارها و ارزش‏های اجتماعی مربوط است و در متغیرهای جامعه‏پذیری جنسیتی و ناتوان‏انگاری نهفته است. نگاه مرد-محور که از عوامل شناختی است، در رابطه‏ای متقابل با عوامل ساختاری، تسهیلات را به سمت مرد-محوری سوق می‏‏دهد و امکان مشارکت زنان را کاهش می‏دهد. گرچه سالمندان و زنان مشارکت کننده در ورزش همگانی تا حد زیادی بر این عوامل شناختی فائق آمده‏اند و برای این فعالیت اجتماعی و جسمانی تغییری در نگاه خود به زنانگی و سالمندی به وجود آورده‏اند- همین امر یکی از موفقیت‏های زنان سالمند در زندگی فردی و اجتماعی آنان به شمار می‏رود- اما کیفیت زندگی در بخش فردی و اجتماعی شامل ابعاد متفاوتی است که یکی از آن‏ها بعد جسمی و پزشکی است. افسرفرود و همکارانش نیز در سال 1393 تغییر کیفیت زندگی در زنان سالمند را مورد مطالعه قرار داده‏اند و ورزش را در زمره عوامل تقویت کننده برای بهبود کیفیت زندگی دانسته‏اند.

 

  • منابع

    • آصفی، احمدعلی و اسدی دستجردی، حسن. (1395). «بررسی موانع توسعۀ ورزش همگانی در دانشگاه‌های دولتی شهر تهران و ارائۀ راهکارهای کاربردی توسعۀ آن». نشریه مدیریت ورزشی. شماره 6، دوره 8، صص 823- 844.
    • ببی، ارل. (1390). روش های تحقیق در علوم اجتماعی. رضا فاضل. تهران: سمت
    • تنهایی، ح.ا. (1394). درآمدی بر مکاتب و نظریه‏های جامعه‏شناسی. تهران: بهمن برنا و مرندیز
    • پیسی، آرنولد. (1367). تکنولوژی و فرهنگ. بهرام شالگونی. تهران: نشر مرکز
    • تندنویس، فریدون. (1380). «جایگاه ورزش در اوقات فراغت زنان ایرانی». حرکت. شماره 12، صص 104-87.
    • دواس، دی.ای. (1388). پیمایش در تحقیقات اجتماعی. (مترجم: هوشنگ نایبی). تهران: سمت
    • سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران. (1381). طرح اجمالی سند راهبرد توسعه نظام جامع تربیت بدنی و ورزش. تهران: شرکت راد سامانه
    • سعیدی، علی اصغر؛ حیدری چروده، مجید و قدیمی، بهرام. (1390). ورزش همگانی و شهروندان تهرانی. تهران: نشر جامعه و فرهنگ
    • شیخی، غفور و ممندی، علی. (1390). شرح و بسط نظریه­های جامعه‏شناسی ورزش. http://searches.blogfa.com/post-275.aspx
    • عبدلی، بهروز. (1386). مبانی روانی- اجتماعی تربیت بدنی و ورزش. تهران: بامداد کتاب
      • Bouillet, T., Bigard, X., Brami, C. Chouahnia, K., Copel, L., Dauchy, S. Delcambre, C., Descotes, J. M., Joly, F., Lepeu, G., Marre, A., Scotte, F., Spano, J.P., Vanlemmens, L. and Zelek, L. (2015). “Role of physical activity and sport in oncology: scientific commission of the National Federation Sport and Cancer CAMI”. Crit Rev Oncol Hematol, 94(1), pp. 74-86.
      • Dehwah, M., Shuang, Zh., Huang, Q.Y. (2008). “The Association between ACE Gene I/D Polymorphism and Type 2 Diabetes in Han Chinese in Hubei”. International J Osteoporosis and Metabolic Disorders, 1(1):1-7.
      •  Lee, G.K., Chronister, J., Bishop, M. (2008). “The effects of psychosocial factors on quality of life among individuals with chronic pain”. Rehabil Couns Bull, 51(3):177-189.
      • Muñiz,Cristina; Plácido, Rodríguez; María J. Suárez. (2014). “Sports and cultural habits by gender: An application using count data models”. Economic Modelling, Volume. 36, Pages 288–297.
      • Palm.jurgen & Wolfyang, Baumann. (2002). Sport for all as a departure into the unknown lands of sport. Heusenstamm, Germany