شناسایی چالش‌های مشارکت‌ بین سازمانی در ورزش به منظور اجرای برنامه‌های ورزش برای توسعه و صلح

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد مدیریت ورزشی، دانشکده علوم ورزشی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران (نویسنده مسئول) E-mail: Mahshidghoulipoor@gmail.com

2 استاد، گروه مدیریت ورزشی، دانشکده علوم ورزشی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

3 استادیار، گروه مدیریت ورزشی، دانشکده علوم ورزشی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

چکیده

هدف از این پژوهش، شناسایی چالش­های مشارکت بین­سازمانی در ورزش به منظور اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح بود. روش تحقیق این پژوهش از نوع توصیفی– تحلیلی و از نظر هدف، کاربردی بود که برای جمع­آوری داده­ها از تکنیک دلفی استفاده شد. به این منظور 25 نفر از خبرگان دارای سمت اجرایی در سازمان­های ورزشی به روش غیرتصادفی هدفمند انتخاب شدند و تکنیک دلفی تا 3دور برای برقراری توافق نظری میان آن­ها ادامه یافت. برای تحلیل داده­ها، از آمار توصیفی و جهت بررسی توافق نظری میان خبرگان از آزمون ناپارامتریکW کندال استفاده گردید. در نهایت یافته­های  تحقیق 22 چالش در زمینه مشارکت­ بین­سازمانی به منظور اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح را شناسایی کرد که مهمترین آنها عبارت بودند از:  عدم­وجود یک سازمان منسجم در جهت برنامه­های توسعه و صلح، پرهزینه و زمانبر بودن پروژه­های ورزش برای توسعه و صلح، بی اعتمادی مسئولان نسبت به تاثیر ورزش بر توسعه و صلح، عدم رسمیت برنامه­های توسعه و صلح و عدم آگاهی مسئولان و کارکنان سازمان های ورزشی از برنامه­های ورزش برای توسعه وصلح. امید است متولیان ورزش کشور با استفاده از نتایج این تحقیق، زمینه­ مشارکت سازمان­های ورزشی در اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح را فراهم نمایند.

کلیدواژه‌ها


شناسایی چالش­های مشارکت­ بین سازمانی در ورزش به منظور اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح

مهشید قلی پور[1] 

صدیقه حیدری نژاد[2] 

طاهره ازمشا[3]  

تاریخ دریافت مقاله: 19/11/1398

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:24/3/1399

 

 

مقدمه

در سال­های اخیر زمینه­های ورزش برای توسعه و صلح[4] رشد چشم­گیری داشته و سازمان­ها و دانشگاه­های بیشتری، سهم قابل‌توجه ورزش در برنامه­ها و تغییرات اجتماعی را درک کرده­اند. در حال حاضر، هزاران سازمان در سراسر جهان به‌نوعی در حوزه ورزش برای توسعه و صلح فعالیت می­کنند و سازمان ملل نیز توانایی­های ورزش در برنامه­های توسعه و صلح را به رسمیت می­شناسد. در این راستا ورزش به‌عنوان موتور توسعه از طریق تبادل بین­فرهنگی، حل منازعات و ایجاد صلح، کمک به جمعیت­های حاشیه‌ای و یا تمرکز بر سلامت عمومی نیز تعریف می­شود (ولتی پیچی و بورتون[5]، 2017). مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2013، روز 6 آوریل را «روز بین‌المللی ورزش برای توسعه و صلح» اعلام نمود تا از این طریق بر تأثیر ورزش در بهبود آموزش، توسعه انسانی، تدوین روش‌های زندگی سالم و ایجاد صلح‌ جهانی تأکید کند (جیلیانوتی[6] و همکاران، 2016). کمیته بین‌المللی المپیک نیز بیان می­کند که ابتکاراتی نظیر روز جهانی ورزش برای توسعه و صلح، فرصتی جدید برای ترویج ورزش و فعالیت جسمانی به‌عنوان یک ابزار مقرون‌به‌صرفه و معنی­دار را داراست که می­تواند به طیف گسترده­ای از نیازهای مربوط به آموزش، بهداشت، توسعه­ جوانان، برابری جنسیتی، ایجاد صلح و توسعه پایدار کمک کند(اسکولنکورف[7]، 2016). به‌طورکلی ورزش برای توسعه و صلح به هفت زمینه معلولیت، آموزش، برابری جنسیتی، سلامت، معیشت(رفاه)، صلح و انسجام اجتماعی اشاره دارد پیچی[8] و همکاران (2017) که در راستای توانمندسازی همه افراد جامعه تعریف ‌شده ‌است. واژه­ توانمندسازی به معنای «افزایش دسترسی مردم به لایه­های تصمیم­گیری» است. امروزه برنامه­های توسعه از واژه توانمندسازی به معنای مشارکت استفاده کرده­اند (شینک و هانراهان[9]، 1393). در تعریف سنتی ورزش برای توسعه، ارائه مربیگری در ورزش­های پایه، تجهیزات و زیرساخت­ها در همه­ مناطق به‌خصوص مناطق محروم و همچنین فراهم کردن شرایط مناسب برای افراد و گروه­های محروم (ایتام، افراد فقیر، افرادی که در شرایط اجتماعی ضعیف زندگی می­کنند، بانوان و...)، نگرانی اصلی می­باشد (کاید[10]، 2008). همچنین محققان بر اهمیت عواملی مانند ظرفیت سازمانی، رهبری و ارزیابی ابتکار برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح جهت دستیابی به موفقیت تأکید کرده­اند. مشارکت همه­ سازمان­هایی که در حوزه ورزش برای توسعه و صلح فعالیت می­کنند به دلایلی چون: تأمین بودجه، کمک به طراحی، تحویل و اجرای برنامه، نظارت و ارزشیابی و در نهایت دستیابی به اهدافی که برای هر یک از سازمان­ها به‌صورت مستقل غیر­ممکن است، حائز اهمیت می­باشد(پیچی و همکاران، 2017).

در مورد برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در سطح جهان تحقیقات زیادی صورت گرفته است، ولی تفاوت فرهنگی- اجتماعی جوامع مورد بررسی، تفاوت روش­های اجرای تحقیقات و گستردگی موضوعات زمینه­ای این برنامه­ها موجب شده نتایج متفاوتی به دست آید. در این باره لیندزی و دربی[11] (2018) اظهار کردند که بین یکپارچگی سیاست ورزش و اهداف خاص توسعه پایدار، ارتباطات مهمی وجود دارد که این تعهد برای توسعه و مسیر اصلی ورزش اهمیت دارد. جیلیانوتی و همکاران (2016) دریافتند که نظارت و ارزیابی پروژه­های مربوط به ورزش برای توسعه و صلح  به‌جای تکیه‌ بر معیار­های قبلی که در مکان­های متنوع فرهنگی انجام‌شده، به‌ دقت نظرهای ملی و محلی نیاز دارد. پیچی و همکاران (2017) نیز برای مشارکت­های بین سازمانی در ورزش برای توسعه و صلح، پنج چالش اصلی شامل رقابت برای منابع، تردید درباره ورزش به‌عنوان یک ابزار توسعه، روابط قدرت ناکارآمد، ناسازگاری یا تغییر اهداف و  بی­اراده کار کردن در مورد مأموریت و چالش­های اجرایی و توسعه را شناسایی کردند. اسکولنکورف و همکاران (2016) نیز در تحقیقی مروری درباره طرح­های ورزش برای توسعه دریافتند ارزیابی این برنامه­ها نیازمند توجه به نقاط قوت ورزشی در بهبود اهداف توسعه نظیر حل منازعات، درک فرهنگی، توسعه زیربنایی، آگاهی تحصیلی، توانمندسازی و ارتقای سلامت جسمی و روانی است، در عین حال باید به چالش­های این برنامه­ها نیز توجه شود. از طرف دیگر، موفقیت در این برنامه ها هم همکاری همه­ سازمان­های متولی ورزش با یکدیگر و حمایت از این برنامه‌ها را می طلبد. گاجه[12] (2004) پنج اصل همکاری را این‌گونه بیان می­کند:

 اصل اول: همکاری برای آغاز گفت‌وگو بین سازمان­ها و به اشتراک گذاشتن منابع کمیاب در میان یکدیگر ضروری است؛

 اصل دوم: از آنجا که همکاری دارای تنوع و پیچیدگی است، اصطلاحات مختلف ازجمله: سرمایه­گذاری­های مشترک، شبکه­ها، مشارکت­ها، اتحادیه­ها و انجمن­ها به کار می رود؛

 اصل سوم: همکاری یک سفر نیست، بلکه یک مقصد است؛

اصل چهارم: افراد در هر دو طرف همکاری مهم هستند؛

 اصل پنجم: پیشرفت­ها در مراحل مختلف همکاری تکمیل می شود.

در سال­های اخیر ورزش کشور در بخش قهرمانی و حرفه­ای تا حدود زیادی توسعه پیدا کرده و ورزشکاران توانسته­اند موفقیت­های خوبی را در سطوح مختلف به دست آورند. این موفقیت­ها به ‌دور از گرایش­های سیاسی، قومی، زبانی و مذهبی، زمینه­ساز انسجام اجتماعی و وحدت ملی در کشور شده‌اند. به عنوان نمونه­ بارز آن می­توان به پیروزی تیم ملی فوتبال مقابل مراکش در جام جهانی و ایجاد شور ملی در کشور اشاره کرد (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1397). همچنین در بخش ورزش همگانی و اوقات فراغت فعال با تاکید بر فعالیت های ورزشی نیز باوجود کمی و کاستی­های فراوان (تنها حدود 20 درصد از افراد جامعه ورزش می‌کنند) تمهیداتی جهت بهبود شرایط اندیشیده شد که تدوین سند توسعه ورزش همگانی از جمله این موفقیت ها به شمار می رود (خبرگزاری تسنیم، 1396). به علاوه، در زمینه ورزش بانوان هم از نظر ورزش قهرمانی و هم از نظر ورزش همگانی و مشارکت در برنامه­های اوقات فراغت فعال پیشرفت­های چشمگیری حاصل شده است. این در حالی است که جامعه ایران همچنان با مشکلاتی در زمینه­های برابری جنسیتی (علی بیگی، افشار و شاهمرادی، 1396)، مشکلات معلولان در جامعه (خبرگزاری خانه ملت، 1396)، مشکلات اساسی در امر آموزش و وضعیت نامناسب بهداشتی در مناطق روستایی و محروم (خبرگزاری مهر، 1393) و وجود تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی دست به گریبان است (باوند و همکاران، 1381). از طرف دیگر، وجود سازمان های متعدد به عنوان متولی ورزش کشور و موازی کاری و پراکندگی منابع موجب شده تا در همگانی کردن ورزش- به این معنا که همه­ افراد جامعه به فضا و امکانات ورزشی دسترسی داشته و زمینه لازم برای مشارکت آن‌ها در برنامه­های ورزشی فراهم باشد- تا حدود زیادی ناموفق عمل شود و برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در راستای تحقق ورزش برای همه، توانمندی افراد جامعه و دستیابی به توسعه پایدار جامعه آن‌گونه که باید اجرا نمی­شوند. علیرغم وجود دفتری به نام «توسعه پایدار» در وزارت ورزش و جوانان- براساس تعاریف و بخش­های مختلف برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در سطح جهان- فعالیت درخور توجهی در مورد برنامه­های توسعه و صلح در این دفتر صورت نمی­گیرد. همچنین با وجود مزایای بسیار در همکاری و مشارکت­های بین­سازمانی، سازمان­های ورزشی متعدد در کشور برای شکل­گیری و پایداری این مشارکت­ها در جهت اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح با چالش­های بسیاری روبه­رو هستند. بدین ترتیب، تحقیق حاضر در پی پاسخگویی سوال زیر است:

چالش­ها و موانع مشارکت­ بین­سازمانی در ورزش جهت اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در کشور ایران کدام‌اند؟

روش­شناسی پژوهش

این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی– تحلیلی است که با استفاده از روش دلفی انجام ‌گرفته است. روش دلفی، روش منحصربه‌فرد جمع‌آوری نظرات و تصمیم­گیری­ها از طریق یک‌روند تکراری با استفاده از توزیع پرسشنامه است (استنت و همکاران، 2018). همچنین یک روش ترکیبی است که قابلیت جمع­آوری داده­های کمی و کیفی را به‌طور هم‌زمان دارد (کینی[13] و همکاران، 2010). روش دلفی از چندین دور تشکیل می­شود که ملاک اتمام دورها، برقراری توافق نظری میان شرکت­کنندگان است. برای بررسی توافق نظری اعضای گروه از ضریب توافق کندال استفاده می­شود که با نماد w نشان داده می‌شود و یک آزمون ناپارامتریک است و برای تعیین میزان هماهنگی میان نظرات کاربرد دارد (سلطانی و همکاران، 1392و ملک­زاده و همکاران، 1392). ضریب کندال بین ۰ و ۱ متغیر است. اگر ضریب کندال صفر باشد، یعنی عدم توافق کامل و اگر یک باشد، یعنی توافق کامل وجود دارد (حبیبی، 1386). معمولاً مقادیر بالاتر از 7/0 این ضریب به‌عنوان توافق نظری قوی پذیرفته می­شود و ملاکی برای تأیید روایی و پایایی موجود میان داوران است (غلامی قاجاری و همکاران، 1396). بدین ترتیب، 25 نفر از خبرگان که همگی در سازمان­های ورزشی سمت اجرایی داشتند به روش غیرتصادفی هدفمند انتخاب شدند تا با استفاده از تکنیک دلفی و تا محدوده توافق نظری به شناسایی چالش­­های ایجاد و حمایت از مشارکت­های بین­سازمانی در ورزش به منظور اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح بپردازند. روش جمع­آوری داده­ها شامل مطالعات کتابخانه­ای و روش دلفی بود؛ به طوری که ابتدا به روش کتابخانه­ای، اطلاعاتی در حوزه­ ورزش برای توسعه و صلح و مشارکت­های بین­سازمانی در این حوزه گردآوری شد. سپس از روش دلفی در جهت ایجاد اجماع و جمع­آوری گروهی اطلاعات با توجه به عدم قطعیت استفاده گردید. در این روش، ابتدا (دور اول دلفی) با نظر­سنجی از تک تک متخصصان، چالش­ها و موانع مشارکت­های بین­سازمانی در ورزش برای اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح که به وسیله مطالعات کتابخانه­ای تدوین شده بودند، مشخص گردید . در دور دوم تحقیق دلفی با توجه به نتایج دور اول، پرسشنامه ساختاریافته­ای متشکل از 26عامل، طراحی و جهت اظهارنظر برای گروه دلفی ارسال گردید. پس از جمع­آوری و تجزیه و تحلیل پرسشنامه دور دوم، عواملی که درصدی کمتر از 60 کسب کردند، از تحقیق حذف شدند. همچنین ضریب هماهنگی w کندال محاسبه و با توجه به اینکه مقدار توافق نظری ضعیف(w=0/319) گزارش شد، دورهای دلفی ادامه یافتند- نکته قابل توجه آن که مقدار w، 1/0 توافق نظری بسیار ضعیف، 3/0 توافق نظری ضعیف، 5/0 توافق نظری متوسط، 7/0 توافق نظری قوی و 9/0 توافق نظری بسیار قوی محسوب می­شوند(شجاعی، نقشینه و خسروجردی، 1387).

در دور سوم تحقیق دلفی، پرسشنامه­ای ساختاریافته با طیف سه گزینه­ای(3-1) تهیه و مجدد در اختیار گروه دلفی قرار گرفت. پس از پایان این دور، توافق نظری قوی(899/0=w) گزارش شد. بنابراین، این دور آخرین دور دلفی بود. برای تجزیه و تحلیل داده­ها نیز از روش آمار توصیفی استفاده گردید.

یافته­های پژوهش

در راستای تجزیه و تحلیل داده­های پژوهش، ابتدا به توصیف ویژگی­های جمعیت­شناختی مصاحبه­شوندگان پرداخته شد. نتایج نشان داد که از نظر جنسیت، بیشترین فراوانی را مردان(17 نفر با 68 درصد)، از نظر سن بیشترین فراوانی را افراد 40 تا 50 سال(11 نفر با  44درصد)، از نظر تحصیلات بیشترین فراوانی را دکتری (18 نفر با72 درصد)، از نظر مسئولیت اجرایی بیشترین فراوانی را عضو هیئت علمی دانشگاه (دارای سابقه اجرایی در سازمان ورزشی) (7 نفر با 28 درصد) و از نظر سابقه مدیریتی (اجرایی) بیشترین فراوانی را 10 تا 15 سال (9 نفر با36 درصد) تشکیل می دادند. ویژگی­های جمعیت­شناختی مصاحبه­شوندگان در جدول 1 آمده است:

جدول 1: توصیف ویژگی­های فردی مصاحبه­شوندگان

متغیر

ویژگی­های مصاحبه شوندگان

فراوانی

درصد فراوانی

جنسیت

زن

مرد

8

17

32

68

 

سن

20 تا 30 سال

30 تا 40 سال

40 تا 50 سال

50 سال به بالا

1

6

11

7

4

24

44

28

 

تحصیلات

کارشناسی

کارشناسی ارشد

دکتری

1

6

18

4

24

72

 

مسئولیت اجرایی

هیئت علمی دانشگاه (دارای سابقه اجرایی در سازمان ورزشی)

شاغل در فدراسیون های ورزشی

شاغل در وزارت ورزش و جوانان

کارمندان ادارات کل ورزش و جوانان استان ها

شاغل در سازمان های دیگری که دارای بخش ورزشی بودند

7

6

3

4

28

24

12

16

20

 

سابقه مدیریتی (اجرایی)

زیر 5 سال

5 تا 10 سال

10 تا 15 سال

15 تا 20 سال

20 سال به بالا

1

3

9

6

6

4

12

36

24

24

از آنجا که شناسایی چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی در ورزش به منظور اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در 3 دور صورت گرفته، یافته­های هر دور به صورت جداگانه ارائه شده است.

یافته های دور اول تحقیق دلفی

در دور اول تحقیق دلفی، پس از بررسی مبانی نظری و پیشینه پژوهش(مطالعات کتابخانه­ای) و اظهارنظر تیم تحقیق درباره تک تک مولفه­های به دست آمده، از گروه دلفی(خبرگان انتخاب شده برای اجرای پژوهش) نظرخواهی شد و در نهایت 26 چالش شناسایی گردید.

یافته های دور دوم تحقیق دلفی

در دور دوم از تحقیق دلفی، با توجه به مولفه­های به دست آمده در دور اول، پرسشنامه­­ای با 26 مولفه با طیف دو گزینه­ای (2-1) تهیه و در اختیار گروه دلفی قرار گرفت و از آن­ها خواسته شد که در صورتی که با متغیرهای شناسایی شده موافقت دارند، گزینه "بلی" و در صورت عدم موافقت، گزینه "خیر" را علامت بزنند. در این مرحله از تحقیق، همه­ اعضای گروه دلفی پرسشنامه را تکمیل کردند. نتایج حاصل از دور دوم دلفی پیرامون چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی برای اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در جدول 2 نشان داده شده است:

 

جدول2: نتایج دور دوم دلفی

چالش ها

بلی

خیر

1.       عدم وجود یک سازمان منسجم در جهت برنامه های توسعه و صلح

72%

28%

2.       فقدان سرمایه گذاری زیربنایی

%52

48%

3.       آداب و رسوم خاص و شیوه های رفتار سنتی

92%

8%

4.       کمبود مشارکت گروه های اجتماعی پایین

80%

20%

5.       عدم اطمینان از نتایج مثبت برنامه­های ورزش برای توسعه وصلح (زیرا احتمالا افراد بعد از پایان فعالیتشان پراکنده می­شوند)

76%

24%

6.       پرهزینه و زمانبر بودن پروژه­های ورزش برای توسعه و صلح

84%

16%

7.       دشواری تبدیل حامیان تجاری به حامیان برنامه­های توسعه و صلح

68%

32%

8.       علاقه نداشتن حامیان ورزشی به شرکت در برنامه­های صلح و توسعه به دلیل نداشتن سود و منفعت

64%

36%

9.       عدم تعامل بین سایر سازمان­ها که دارای امکانات ورزشی هستند (نظیر شرکت نفت، ملی حفاری، پتروشیمی و...) جهت استفاده عموم مردم از امکانات ورزشی آن سازمان ها

76%

24%

10.    عدم تعامل با مردم

64%

36%

11.    نبودن ظرفیت و زیرساخت­های لازم

92%

8%

12.    رقابت برای منابع محدود

88%

12%

13.    قدرت نابرابر سازمان­های متفاوت

44%

56%

14.    روابط قدرت ناکارآمد

88%

12%

15.    منابع نابرابر سازمان­های متفاوت

56%

44%

16.    بی اعتمادی مسئولان نسبت به تاثیر ورزش بر توسعه و صلح

84%

16%

17.    عدم رسمیت برنامه­های توسعه و صلح

88%

12%

18.    نبودن فرهنگ سازمانی لازم در سازمان­های ورزشی

88%

12%

19.    عدم وجود جامعه شناس ورزشی در بیشتر سازمان­های متولی ورزش

72%

28%

20.    عدم تلاش برای دستیابی به یک فرهنگ صلح آمیز

48%

52%

21.    تمرکز بیش از حد مدیران بر عملیات روزانه به جای تمرکز بر برنامه راهبردی سازمان

84%

16%

22.    ناسازگاری و تغییر اهداف نسبت به ماموریت اصلی سازمان

72%

28%

23.    بی انگیزگی و عدم علاقه نسبت به ماموریت اصلی سازمان

60%

40%

24.    عدم آگاهی لازم مسئولان و کارکنان سازمان های ورزشی

72%

28%

25.    مشکل بودن تغییر دیدگاه

88%

12%

26.    تفاوت­های نگرشی در مدیران سازمان­های ورزشی

76%

24%

بعد از پایان دور دوم روش دلفی، متغیرهایی که 60 درصد از پاسخ­دهندگان به آن­ها جواب مثبت دادند، در تحقیق باقی ماندند و متغیرهایی که کمتر از این مقدار جواب مثبت دریافت کردند، از چرخه تحقیق حذف شدند. در این مرحله با توجه به جدول 2 چالش­های شماره 2، 13، 15و 20 از تحقیق حذف شدند. همچنین با توجه به اینکه در پایان دور دوم ضریب توافق W کندال معادل 319/0 به دست آمد، جهت رسیدن به توافق نظری، تحقیق در دور سوم نیز ادامه یافت.

یافته های دور سوم تحقیق  دلفی

در دور سوم دلفی، تیم بازبین پرسشنامه­ای متشکل از 22مولفه با طیف 3 گزینه­ای را به همراه راهنمای دور دوم شامل میانگین، میانه، چارک اول و چارک سوم آماده و برای خبرگان ارائه کرد. همچنین در دور سوم دلفی از خبرگان درخواست شد فقط عواملی را انتخاب کنند که معتقدند قطعا در برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح سازمان­های ورزشی موثر هستند. در این مرحله از تحقیق، 20 تن از متخصصان و خبرگان پرسشنامه را تکمیل کردند. پس از جمع­آوری و بازبینی پرسشنامه­ها، ضریب توافق Wکندال در سطح معنی داری 001/0 معادل 899/0 گزارش شد. بنابراین اتفاق نظر قوی میان خبرگان در دور سوم حاصل شد و دورهای دلفی پس از اجرای دور سوم خاتمه یافت. جدول3 نشان­دهنده نتایج توافق در دورهای دوم و سوم دلفی است:

جدول3: نتایج توافق میان خبرگان در دور دوم و سوم دلفی

چالش ها

نتایج دور دوم

نتایج دور سوم

1.       عدم وجود یک سازمان منسجم در جهت برنامه های توسعه و صلح

   

2.       آداب و رسوم خاص و شیوه های رفتار سنتی

 

 

3.       کمبود مشارکت گروه های اجتماعی پایین

 

 

4.       عدم اطمینان از نتایج مثبت برنامه­های ورزش برای توسعه وصلح (زیرا احتمالا افراد بعد از پایان فعالیت شان پراکنده می­شوند)

 

 

5.       پرهزینه و زمانبر بودن پروژه­های ورزش برای توسعه و صلح

 

 

6.       دشواری تبدیل حامیان تجاری به حامیان برنامه­های توسعه و صلح

   

7.       علاقه نداشتن حامیان ورزشی به شرکت در برنامه­های صلح و توسعه به دلیل نداشتن سود و منفعت

 

 

8.       عدم تعامل بین سایر سازمان­ها که دارای امکانات ورزشی هستند (نظیر شرکت نفت، ملی حفاری، پتروشیمی و...) جهت استفاده عموم مردم از امکانات ورزشی آن سازمان ها

 

 

9.       عدم تعامل با مردم

 

 

10.    نبودن ظرفیت و زیرساخت­های لازم

   

11.    رقابت برای منابع محدود

 

 

12.    روابط قدرت ناکارآمد

 

 

13.    بی اعتمادی مسئولان نسبت به تاثیر ورزش بر توسعه و صلح

 

 

14.    عدم رسمیت برنامه­های توسعه و صلح

 

 

15.    نبودن فرهنگ سازمانی لازم در سازمان­های ورزشی

 

 

16.    عدم وجود جامعه شناس ورزشی در بیشتر سازمان­های متولی ورزش

 

 

17.    تمرکز بیش از حد مدیران بر عملیات روزانه به جای تمرکز بر برنامه راهبردی سازمان

   

18.    ناسازگاری و تغییر اهداف نسبت به ماموریت اصلی سازمان

 

 

19.    بی انگیزگی و عدم علاقه نسبت به ماموریت اصلی سازمان

 

 

20.    عدم آگاهی لازم مسئولان و کارکنان سازمان های ورزشی

 

 

21.    مشکل بودن تغییر دیدگاه

 

 

22.    تفاوت­های نگرشی در مدیران سازمان­های ورزشی

 

 

 

بحث و نتیجه گیری

در کشورهای مختلف تحقیقات زیادی در حوزه­ مدیریت ورزشی به ویژه مشارکت و همکاری بین­سازمان­های ورزشی و ادارات دولتی انجام شده و بر اهمیت مشارکت بین سازمانی تاکید داشته­اند (الکساندر و همکاران[14]، 2008؛ میسینر و دوهرتی[15]، 2013). ایجاد مشارکت­های بین­سازمانی در سازمان­های ورزشی به منظور پیشبرد برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح از جنبه­های مثبت فراوانی در جهت کمک به امر آموزش، بهداشت، برابری جنسیتی، سلامت و همچنین بهبود شرایط معلولان، صلح و انسجام اجتماعی و در نهایت توسعه پایدار جامعه برخوردار است، ­در ­حالی که برقراری این مشارکت­ها و همکاری در ورزش کشورمان با چالش­ها و محدودیت­های بسیار رو به روست. اغلب تحقیقات پیشین در مورد برنامه­های ورزشی  بر بخش قهرمانی و جنبه­ تفریحی ورزش تمرکز کرده­اند و کمتر تحقیقی به برنامه­های جامع ورزش برای توسعه و صلح و چالش­های مشارکت بین­سازمانی در سازمان­های ورزشی به منظور پیشبرد این برنامه­ها، پرداخته است.

براساس یافته­های این تحقیق، عدم وجود یک سازمان منسجم در جهت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح، از مهم­ترین عوامل عدم اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در کشورمان می­باشد. همان گونه که قبلا هم اشاره شد، علیرغم وجود دفتری به نام «توسعه پایدار» در وزارت ورزش و جوانان- براساس تعاریف و بخش­های مختلف برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در سطح جهان- فعالیت درخور توجهی در مورد برنامه­های توسعه و صلح در این دفتر صورت نمی­گیرد. یکی­دیگر از چالش­های اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح، فقدان سرمایه­گذاری زیربنایی می­باشد که با نتایج تحقیق بلام[16] و همکاران (2015) همخوان است. بلام، نگرانی مالی را از موانع بالقوه برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح معرفی کرده و گام نهایی در راستای پایداری در این ­برنامه­ها را تأمین بودجه پایدار دانست. یافته­های این تحقیق نشان داد که آداب و رسوم خاص و شیوه رفتار سنتی نیز برای اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح، موانعی ایجاد می­کند که با تحقیق اسکونکورف (2012) و کالیسون[17] و همکاران (2017) همخوان است. براساس نتایج این پژوهش، هنجارها و ارزش ها تا حد زیادی تعیین می­کنند که افراد و گروه­ها در فعالیت­های اجتماعی همکاری و یا در مقابل آن مقاومت می­کنند. ذکایی و صدیقی (1394) نیز در تحقیق خود پیرامون چالش­های ورزش کردن بانوان، به دیدگاه سنتی خانواده­ها اشاره کردند و به این نتیجه رسیدند که بیشتر خانواده­های ورزشکاران با ورزش کردن دختران و یا همسرانشان مخالف بودند و رسانه­ها و مراکز آموزشی نیز که بر اساس نظریه­ها می­توانستند از عوامل اجتماعی تاثیرگذار و تسهیل­گر در این حوزه باشند، نسبت به این امر غفلت و بی توجهی کردند. به اعتقاد متخصصان، کمبود مشارکت گروه­های اجتماعی پایین نیز از چالش­های اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح می­باشد که با نتایج تحقیق اسکونکورف (2012) همخوان است. کریتون[18] (1995) معتقد است که این مسئله تنها منحصر به افراد فقیر نیست، بلکه شامل همه افراد و گروه­هایی است که نقش­های اجتماعی چندانی ندارند. این درحالی است که برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح بیشتر بر روی این افراد متمرکز است. براساس یافته­های این تحقیق عدم اطمینان از نتایج مثبت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح- زیرا احتمالا افراد بعد از پایان فعالیتشان پراکنده می­شوند- نیز از چالش­های اجرای این برنامه­هاست که با نتایج تحقیق بوتس و ون رنسبورگ[19] (2000) همخوانی دارد. به علاوه، اگر مسئولان برگزار کننده پروژه­های ورزش برای توسعه و صلح، مشارکت مردم در این برنامه­ها را به خوبی مدیریت نکنند، ممکن است انتظارات شهروندان برآورده نشود، موجب سرخوردگی آن­ها گردد و در نتیجه تعداد افراد کمی در آینده تمایل به ادامه فعالیت در این پروژه­ها را داشته باشند (رید[20]، 2006).

از دیگر چالش­های ورزش برای توسعه و صلح، پرهزینه و زمانبر بودن این ­پروژه­ها می­باشد که با تحقیق اسکولنکورف (2012و 2017) همخوان است. به عقیده اسکولنکورف، جوامع به ویژه کشورهای در حال توسعه نمی­توانند برنامه­های توسعه را بدون کمک سازمان­های دیگر به نتیجه برسانند. همچنین دو چالش دیگر مربوط به حامیان مالی شناسایی شد که شامل دشواری تبدیل حامیان تجاری به حامیان برنامه­های توسعه و صلح و علاقه نداشتن حامیان ورزشی به شرکت در برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح به دلیل نداشتن سود و منفعت می باشد. آنچه مسلم است، نیاز بالقوه به حمایت­های مالی برای اجرای هرچه بهتر برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح است. اگرچه حامیان مالی برای اهداف مختلف وارد ورزش می­شوند، اما این مسئله هم حائز اهمیت است که این حمایت­ها برای برنامه­های اجتماعی و توسعه نیز به کار گرفته شوند.

 یکی دیگر از چالش­های اجرایی شناسایی شده در این تحقیق، عدم­تعامل بین سایر سازمان­های بزرگ و دارای امکانات ورزشی (نظیر شرکت نفت، ملی حفاری، پتروشیمی، بانک ها، کارخانجات و ..) جهت استفاده­ عموم مردم از امکانات ورزشی آن سازمان­ها می­باشد. بیشتر سازمان­ها دارای سالن­ها و امکانات ورزشی می­باشند که قابل استفاده برای تعداد بالایی از افراد است، اما اغلب آنها را  تنها در اختیار کارکنان خود قرار می دهند و از استفاده سایر افراد جلوگیری می­کنند- مهمتر این که بعضی از این امکانات در مناطقی ساخته شده­اند که مردم آن مناطق از ابتدایی­ترین امکانات زندگی محروم هستند.

یافته­های تحقیق نشان داد عدم­ تعامل سازمان­های ورزشی با مردم نیز از چالش­های اجرای برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح محسوب می­شود. جیلیانوتی (2011) نیز به این نتیجه رسید تنها برنامه­های توسعه­ای که سابقه­ای قوی در فعالیت­های مردمی داشته باشند، به اهداف خود دست می­یابند. تحقیقات مربوط به مدیریت سازمان­های غیرانتفاعی نیز نشان می­دهند در نبود ساختارهای مناسب و فرایندهای سازمانی، سازمان­ها قادر به تغییر ساختار داخلی و یا اجرای روش­های جدید نیستند (شو و لاوتن[21]، 2006). توانایی سازمان در ایجاد تغییر و رسیدن به آن، به عنوان ظرفیت سازمانی تعریف می­شود (کریستنسن و گازلی[22]، 2008). یکی از چالش­های شناسایی شده در این پژوهش نیز نبودن ظرفیت و زیرساخت­های لازم در سازمان­های ورزشی در جهت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح می­باشد که با تحقیق سونسون[23] (2015) و هیورست[24] و همکاران (2017) همخوانی دارد.

یافته­های تحقیق نشان داد رقابت برای منابع محدود، یکی دیگر از چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی است. این نتیجه با نتیجه تحقیق پیچی و همکاران (2017) و لیندسی و بندا (2010) همسویی دارد. شواهدی وجود دارد که رقابت برای منابع مالی محدود به خصوص در مرحله ایجاد مشارکت موجب بروز مشکلاتی می­شود. این مسئله برای سازمان­هایی که به تازگی می­خواهند در این زمینه مشارکت کنند و همچنین سازمان­های دارای مشکلات مالی بیشتر، یک چالش بزرگ محسوب می­شود (هیورست و فریزبی[25]، 2010). براساس نظر متخصصان و خبرگان، روابط قدرت ناکارآمد و یا عدم تعادل قدرت بین سازمان­های ورزشی نیز از چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی به شمار می­رود که این نتیجه با نتیجه تحقیق سن­سون و هامبریک[26](2016) همخوان است. این عدم­تعادل شامل دوگانگی درآمد بالا نسبت به درآمد کم و متوسط در سازمان­های ورزشی مختلف می باشد. مسئله عدم­تعادل قدرت در سازمان­های ورزشی ایران در مورد اجرای برنامه­های توسعه و صلح بسیار زیاد است، زیرا سازمان­های متولی زیادی در این حوزه هستند که هر یک زیرمجموعه سازمان­های بزرگ­تری قرار دارند. به عنوان مثال، فدراسیون­ها و هیئت های ورزشی استان­ها زیرمجموعه کمیته ملی المپیک هستند، در حالی که ادارات ورزش و جوانان زیر مجموعه وزارت ورزش و جوانان و سازمان­های ورزشی دیگر نیز زیرمجموعه واحدهای صنعتی و نظامی و ... خود هستند و هر کدام از این سازمان­ها به تناسب ارتباطات و بزرگی خود قدرت متفاوتی دارند. این تفاوت­ها به نوبه خود چالش­هایی برای ایجاد و پایداری مشارکت­های بین­سازمانی در جهت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح به وجود می آورند.

نتایج تحقیق همچنین نشان داد یکی از چالش­های اصلی مشارکت­های بین­سازمانی در ورزش به منظور توسعه و صلح، بی اعتمادی مسئولان نسبت به تاثیر ورزش بر توسعه و صلح می­باشد که این نتیجه با نتایج تحقیق پیچی و همکاران (2017) همخوان است. آنان معتقدند در زمان شکل­گیری مشارکت یکی از مهم­ترین مشکلات، شک و تردید مسئولان سازمان­ها درباره ورزش به عنوان یک ابزار توسعه می­باشد و این مشکل در دو مسئله "کمبود آگاهی" و "دانش محدود" ریشه دارد. علاوه بر این، مشارکت سازمان­های ورزشی با دیگر سازمان­ها به منظور توسعه و صلح در ایران بسیار چالش برانگیز است، زیرا آن سازمان­ها به این منظور شکل نگرفته و تعریف نشده­اند. لذا ممکن است به دلیل دور بودن این برنامه­ها از اهدافشان، از مشارکت در برنامه­های توسعه و صلح خودداری کنند.

نتایج تحقیق نشان داد عدم رسمیت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در ایران نیز یکی از چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی می­باشد که با نتیجه تحقیق جیلیانوتی (2011) و سن­سون و همکاران (2015) همخوانی دارد. علیرغم افزایش استفاده از ورزش برای اهداف توسعه اجتماعی و اقتصادی در سراسر جهان، برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح در کشور ما به صورت رسمی تعریف نشده­اند و تنها سالانه همایش­هایی در این باره برگزار شده و سخنرانانی به صورت نظری درباره توانمندسازی جوانان، توسعه اجتماعی و دیگر کارکردهای برنامه­های توسعه و صلح توضیحاتی ارائه می­دهند. در واقع، تقریبا هیچ­گونه اقدام اجرایی در این مورد صورت نگرفته و حتی هیچ برنامه­ریزی که درآینده منجر به اقدام عملی شود، وجود ندارد.

یافته­های تحقیق نشان داد عدم وجود فرهنگ سازمانی لازم در سازمان­های ورزشی نیز موجب بروز مشکلاتی در شکل­گیری مشارکت­های بین سازمانی می­شود. آنچه که در ایجاد مشارکت­ بین­سازمانی جهت برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح حائز اهمیت می­باشد این است که جهت اثربخشی بیشتر، این برنامه­ها باید به صورت طولانی­مدت و راهبردی تعریف شوند. به همین علت به نظر می­رسد که برای ایجاد تغییرات پایدار و نتایج بلندمدت اثربخشی سازمانی در سازمان­های ورزشی باید به دنبال تقویت مکانیسم­های کلان بود. از این رو، ایجاد و تقویت فرهنگ سازمانی (به مثابه یک متغیر کلان سازمانی) می­تواند تغییرات پایدار و بلندمدت را در اثربخشی سازمانی داشته باشد، چون خود فرهنگ نیز به صورت مقطعی ایجاد نمی­شود (شعبانی بهار، لقمانی و قویمی، 1393). براساس نظر متخصصان، یکی دیگر از چالش­های مشارکت­های بین­سازمانی به منظور برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح، عدم وجود جامعه­شناس ورزش در بیشتر سازمان­های متولی ورزش می­باشد. در واقع، سازمان­های ورزشی برای تفسیر، فهم و تبیین الگوهای رفتار انسانی و حل مسائل انسان در فعالیت­های ورزشی، نیاز مبرمی به جامعه­شناسی ورزش دارند.

این تحقیق همچنین منجر به شناسایی هفت چالش (تمرکز بیش از حد مدیران بر عملیات روزانه به جای تمرکز بر برنامه راهبردی سازمان، ناسازگاری و تغییر اهداف نسبت به ماموریت اصلی سازمان، بی­انگیزگی و عدم علاقه نسبت به ماموریت اصلی سازمان، عدم­آگاهی لازم مسئولان و کارکنان سازمان­های ورزشی درباره برنامه­های ورزش برای توسعه وصلح، مشکل بودن تغییر دیدگاه و تفاوت­های نگرشی در مدیران سازمان­های ورزشی) در مورد مدیران و کارکنان سازمان­های ورزشی شد. برنامه­های ورزش برای توسعه و صلح نیازمند برنامه­ریزی راهبردی و اجرای این برنامه­ریزی­هاست. اجرای راهبردها بدون حمایت همه جانبه مدیران ارشد ممکن نیست و باید دغدغه اصلی مدیران ارشد باشد. طبق گزارش­ها،  85 درصد مدیران ارشد کمتر از یک ساعت از وقت خود را در ماه به بحث درباره راهبردها اختصاص می­دهند (مکلین[27]، 2006). فتح اللهی به نقل از امیرنژاد و همکاران (1391)، آشنا نبودن مدیران به فرآیند برنامه­ریزی، نداشتن اعتقاد راسخ به ضرورت اجرای برنامه، نبود مدیریت قاطع برای اجرای برنامه، کم­توجهی به نقش محیط بیرون در برنامه­ها، عدم بازبینی و بازنگری برنامه­ها به صورت منظم، بی­ثباتی مدیران و انگیزه کاری، کم­توجهی به خلاقیت و نوآوری، ضعف نظام اجرایی و کنترل و نظارت را از جمله عوامل کلیدی ناکامی و شکست برنامه­ریزی راهبردی در ایران برمی­شمارد. هربینیاک[28](2006)، نبود توانایی در مدیریت تغییر و مشارکت اطلاعاتی ناکافی یا ضعیف و مسئولیت­های نامشخص و غیرپاسخگو را به عنوان عوامل تأثیرگذار در روند بازداری از اجرای راهبرد­های سازمانی گزارش نموده و شاه (2006) نیز 11 مانع را برای اجرای استراتژی­های سازمانی برشمرده که دانش (مهارت) ناکافی مدیران در بالاترین رتبه قرار داشته است. همچنین وی بیان نمود که تعهد مدیران اصلی­ترین مؤلفه در اجرای موفقیت­آمیز راهبرد­هاست. انعطاف­پذیری سازمانی مدیران سازمان­های ورزشی نیز یک جنبه بسیار مهم در زمینه افزایش روابط سازمان و ظرفیت شبکه و در نتیجه مشارکت­ بین­سازمانی است (سن­سون، 2015).

 در پایان، با توجه به اینکه تعداد بسیاری از افراد جامعه در ابعاد مختلف (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ...) دچار محرومیت­هایی هستند که ورزش می­تواند در رفع این محرومیت­ها و توسعه پایدار جامعه نقش مهمی ایفا کند، پیشنهاد می­شود سازمان­های ورزشی در کنار وظایف اصلی ورزشی و برگزاری مسابقات، با توجه به چالش های شناسایی شده در این تحقیق از ظرفیت های خود در جهت مشارکت قشرهای مختلف جامعه در برنامه های ورزشی و توانمندسازی آنان استفاده کنند.

 

  • منابع

    • اشتغال، تحصیل و وضعیت نامناسب بهداشتی مهم­ترین مشکلات زنان روستایی. (1393). خبرگزاری مهر. com/xqx2R
    • امیرنژاد، سعید؛ غلامپور، محمد؛ طالب پور، مهدی و منانی، معصومه السادات. (1391). «بررسی میزان تعهد مدیران در اجرای استراتژی سازمان های ورزشی». نشریه مطالعات مدیریت ورزشی. شماره13، ص79-92.
    • ذکایی، محمد سعید و صدیقی، سعیده. (1394). «زنانگی و ورزش». مطالعات اجتماعی- روانشناسی زنان. دوره 2، شماره13، ص67-92.
    • پیروزی تیم ملی فوتبال باعث انسجام ملی شد. (1397). خبرگزاری جمهوری اسلامی. irna.ir/news/82944643
    • حبیبی، آرش. (1386). آموزش کاربردی  .SPSS سایت پارس‌مدیر
    • سلطانی، ناصر؛ موسوی، میرنجف و سلامی، هادی. (1392). «راهبردهای توسعه گردشگری از دیدگاه ارائه­دهندگان خدمات با استفاده از مدل­های دلفی و فرآیند تحلیل شبکه (مطالعه موردی: استان آذربایجان غربی)». فصلنامه مطالعات جغرافیایی مناطق خشک. پیاپی ۱۲، صص 19-39.
    • سند توسعه ورزش تدوین شد. (1396). خبرگزاری تسنیم. https://tn.ai/1671953
    • شعبانی بهار، غلامرضا؛ لقمانی، محسن و قویمی، امین. (1393). «نقش ابعاد فرهنگ سازمانی بر اثر بخشی سازمانی ادارات ورزش و جوانان استان همدان». مطالعات مدیریت راهبردی و رفتار سازمانی در ورزش. دوره1، شماره 4، ص91-101.
    • شینک، رابرت و هانراهان، استفانی. (1393). ورزش برای توسعه، صلح و عدالت اجتماعی. سید مهدی آقاپور، مهدی شریفی مقدم و زینب آقایی. تهران: انتشارات علمی
    • عباسی، همایون؛ سجادی، سیدنصراله و کاظم نژاد، انوشیروان. (1393). «اعتباریابی ابزار فرهنگ سازمانی(OCAI) بر مبنای مدل چارچوب ارزش های رقابتی(CVF) در سازمان ها (فدراسیون­ها)ی ورزشی ایران». دوفصلنامه پژوهش در مدیریت ورزشی و رفتار حرکتی. دوره3، شماره5، صص85-97.
    • علی­بیگی، امیر حسین؛ افشار، نسرین و شاهمرادی، مهنا. (1396). «مطالعة کیفی مسائل و مشکلات دختران روستایی دهستان بالادربند شهرستان کرمانشاه». زن در توسعه و سیاست. 15(1).
    • غلامی قاجاری، حسن؛ کلاته سیفری، معصومه و شیرخدایی، میثم. (1396). «شناسایی راهکارهای موفقیت استراتژی تقلید در شرکت‌های کارآفرین ورزشی (مطالعۀ موردی: شرکت طنین پیک سبلان، برند بتا)». نشریه رویکردهای نوین در مدیریت ورزشی. جلد ۵، شماره ۱۹، صص ۳۷-51.
    • 450هزار معلول در ایران جسمی-حرکتی هستند. (1396). خبرگذاری خانه ملت. http://www.icana.ir/fa/news/348682/450
    • ملک زاده، غلامرضا؛ کاظمی، مصطفی و لگزیان، محمد. (1392). «هوش سازمانی: طراحی مدل سلسله مراتبی برای دانشگاه­های دولتی ایران با رویکرد دیماتل». پژوهشنامه مدیریت تحول. شماره10.
    • هرمیداس باوند، داوود؛ یوسفی، علی؛ قیصری، نورالله؛ ابریشمی، عبدالله؛ عبداللهی، محمد؛ عزیزی بنی­طرف، یوسف؛ فکوهی، ناصر؛ هوشنگ مهدوى، عبدالرضا و ورجاوند، پرویز. (1381). «میزگرد تنوع قومی در ایران؛ چالش­ها و فرصت­ها». فصلنامه مطالعات ملی. شماره .9
    • Alexander, T., Thibault, L., & Frisby, W. (2008). Avoiding separation: Sport partner perspectives on a long-term inter-organizational relationship. International Journal of Sport Management and Marketing, 3(3), 263-280.
    • Beutler, I. (2008). Sport serving development and peace: Achieving the goals of the United Nations through sport. Sport in society, 11(4), 359-369.
    • Blom, L. C., Judge, L., Whitley, M. A., Gerstein, L., Huffman, A., & Hillyer, S. (2015). Sport for development and peace: Experiences conducting US and international programs. Journal of Sport Psychology in Action, 6(1), 1-16.
    • Christensen, K., & Gazley, B. (2008). Capacity for public administration: Analysis of meaning and measurement. Public Administration and Development: The International Journal of Management Research and Practice, 28(4), 265-279.
    • Collison, H., Darnell, S., Giulianotti, R., & Howe, P. D. (2017). The inclusion conundrum: A critical account of youth and gender issues within and beyond sport for development and peace interventions. Social Inclusion, 5(2), 223-231.
    • Creighton, J. L. (1995). Trends in the field of public participation in the United States. Interact: The Journal of Public Participation, 1(1), 7-23.
    • Gajda, R. (2004). Utilizing Collaboration Theory to Evaluate Strategic Alliances. The American Journal of Evaluation, 25(1), 65-77. doi:https://doi.org/10.1016/j.ameval.2003.11.002
    • Giulianotti, R. (2011). Sport, peacemaking and conflict resolution: a contextual analysis and modelling of the sport, development and peace sector. Ethnic and racial studies, 34(2), 207-228.
    • Giulianotti, R., Hognestad, H., & Spaaij, R. (2016). Sport for development and peace: Power, politics, and patronage. Journal of Global Sport Management, 1(3-4), 129-141.
    • Hayhurst, L. M., & Frisby, W. (2010). Inevitable tensions: Swiss and Canadian sport for development NGO perspectives on partnerships with high performance sport. European sport management quarterly, 10(1), 75-96.
    • Hrebiniak, L. G. (2006). Obstacles to effective strategy implementation. Organizational dynamics, 35(1), 12-31.
    • Keeney, S., McKenna, H., & Hasson, F. (2010). The Delphi technique in nursing and health research. John Wiley & Sons.
    • Kidd, B. (2008). A new social movement: Sport for development and peace. Sport in society, 11(4), 370-380.
    • Lindsey, I., & Banda, D. (2010). Sport and the fight against HIV/AIDS in Zambia: A ‘partnership approach’? International review for the sociology of sport, 46(1), 90-107.
    • Lindsey, I., & Darby, P. (2018). Sport and the Sustainable Development Goals: Where is the policy coherence? International review for the sociology of sport, 1012690217752651.
    • McLean, R (2006). Alignment: Using the balanced scorecard to create corporate synergies. Australian Journal of Management, 31(2), 367-369.
    • Misener, K., & Doherty, A. (2013). Understanding capacity through the processes and outcomes of interorganizational relationships in nonprofit community sport organizations. Sport management review, 16(2), 135-147.
    • Peachey, J. W., Cohen, A., Shin, N., & Fusaro, B. (2017). Challenges and strategies of building and sustaining inter-organizational partnerships in sport for development and peace. Sport management review, 21(2), 160-175.
    • Reid, S. (2006). The social consequences of community events in rural areas: A stakeholder perspective. PhD thesis, University of Queensland, Brisbane, Brisbane.
    • Schuh, R. G., & Leviton, L. C. (2006). A framework to assess the development and capacity of non-profit agencies. Evaluation and Program Planning, 29(2), 171-179.
    • Schulenkorf, N. (2012). Sustainable community development through sport and events: A conceptual framework for Sport-for-Development projects. Sport management review, 15(1), 1-12.
    • Schulen korf, N. (2016). Managing sport-for-development: Reflections and outlook”. Sport management review, 20(3), 243-251.
    • Schulenkorf, N., Sherry, E., & Rowe, K. (2016). Sport for development: An integrated literature review. Journal of Sport Management, 30(1), 22-39.
    • Shah, A. M. (2006). The foundations of successful strategy implementation: Overcoming the obstacles. Global Business Review, 6(2), 293-302.
    • Stennett, A., De Souza, L., & Norris, M. (2018). Physical activity and exercise priorities in community dwelling people with multiple sclerosis: a Delphi study. Disability and rehabilitation, 40(14), 1686-1693.
    • Svensson, P. G. (2015). Exploring organizational capacity in a Sport for Development and Peace setting. (Doctor of Philosophy in Educational Leadership and Organizational Development), University of Louisville, A Dissertation Submitted to the Faculty of the College of Education and Human Development.
    • Svensson, P. G., & Hambrick, M. E. (2015). Pick and choose our battles–Understanding organizational capacity in a sport for development and peace organization. Sport management review, 19(2), 120-132.
    • Welty Peachey, J., & Burton, L. (2017). Servant leadership in sport for development and peace: A way forward. Quest, 69(1), 125-139.