بررسی تطبیقی اثرگذاری نهادهای جامعه‌پذیرکننده بر فرهنگ سیاسی جوانان (مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران (نویسنده مسئول) E-mail: S.najafpour@scu.ac.ir

2 استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

چکیده

در دموکراسی به مثابه الگوی مطلوب حکمرانی، فرهنگ سیاسی با محوریت مشارکت سیاسی نقشی هویت بخش دارد. با توجه به توانمندی‌ها و استعدادهای جوانان، سیاست‌گذاران در این عرصه توجهی ویژه به فرهنگ سیاسی و مشارکت جوانان دارند. از مهم ترین عوامل شکل دهنده فرهنگ سیاسی، نهادهای جامعه پذیرکننده هستند. این پژوهش می‌کوشد نقش نهادهای جامعه‌پذیرکننده در فرهنگ سیاسی جوانان ایرانی را با مورد مطالعه قرار دادن دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز بررسی کند. پرسش اصلی پژوهش این است که نهادهای جامعه پذیرکننده در ایران، آموزه‌های کدام نوع از انواع فرهنگ سیاسی شامل «محدود»، «تبعی» و «مشارکتی» را به جوانان منتقل می‌کنند؟ فرضیه ما این است که نهادهای جامعه‌پذیرکننده در ایران بیشتر به انتقال آموزه‌های فرهنگ سیاسی «تبعی» می‌پردازند. پژوهش حاضر کوشیده است با استفاده از روش پیمایش و ابزار پرسشنامه به سوال اصلی پاسخ دهد و فرضیه مقاله را بیازماید. از این رو، پرسشنامه‌های محقق‌ساخته میان جمعی از دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز توزیع و داده‌های حاصل از آن با استفاده از نرم افزارSPSS تجزیه و تحلیل شد. 
یافته های این پژوهش نشان می‌دهد «خانواده»، «گروه های همسال» و «دانشگاه» بیشتر آموزه‌های فرهنگ سیاسی «تبعی» را منتقل می‌کنند و «رسانه‌های ارتباط جمعی» و «نهادهای مذهبی» بیش از سایر نهادها آموزه‌های فرهنگ سیاسی «مشارکتی» را منتقل می‌کنند- اگرچه همچنان گرایش اصلی آنها نیز در جهت تقویت فرهنگ سیاسی «تبعی» است

کلیدواژه‌ها


بررسی تطبیقی اثرگذاری نهادهای جامعه‌پذیرکننده بر فرهنگ سیاسی جوانان

(مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز)

سارا نجف پور[1]

علی تدین راد[2]

تاریخ دریافت مقاله: 25/11/1399

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:18/2/1400

 

مقدمه

بحث پیرامون چیستی حکومت خوب از دوران باستان تاکنون یکی از مهم ترین موضوعات مورد علاقه متفکران و نظریه پردازان سیاسی بوده و هست. از این رو، تعاریف متعدد و گاه متفاوتی از آنچه «حکومت خوب» نامیده شده است، وجود دارد. امروزه بسیاری از متفکران سیاسی یکی از مهم ترین عناصر لازم برای حکومت خوب را مبانی دموکراتیک و سازوکارهای مشارکت در جامعه  می دانند، زیرا در چنین جامعه ای به واسطه وجود ارتباط میان مردم و حاکمان و همچنین توان تاثیرگذاری مردم بر روندهای تصمیم گیری، تصمیمات و اقدامات حکومت در راستای نیازهای جامعه است که این امر موجب افزایش رضایتمندی سیاسی و در نتیجه افزایش مشروعیت سیاسی چنین حکومت هایی می شود.

بسیاری از نظام های سیاسی می کوشند به طرق مختلف میزان مشارکت سیاسی در سطوح مختلف آن را ر جامعه افزایش دهند. یکی از مهم ترین عوامل موثر بر افزایش میزان مشارکت سیاسی، وجود فرهنگ سیاسی مشارکتی است. به بیان دیگر، بدون وجود فرهنگ سیاسی متناسب با دموکراسی و مشارکت، نمی توان از جامعه ای انتظار مشارکت  مؤثر در امور سیاسی و کمک به حل مشکلات جامعه را داشت. این مسئله به این معناست که در جوامع فاقد فرهنگ سیاسی مشارکتی، حتی اگر مردم به هر دلیلی به عرصه سیاست ورود کنند، حضور آنها نه تنها نمی تواند به بهبود وضع جامعه و رفع مشکلات کمک کند، بلکه ممکن است به دلیل عدم شناخت کافی و دقیق از مسائل سیاسی و همچنین  آشنا نبودن آنها با الفبا و اصول اولیه مشارکت، به سادگی به سمت اقدامات خشونت آمیز متمایل شوند.

از آنجا که نهادهای جامعه پذیر کننده نقش اساسی در شکل گیری فرهنگ به طور عام و فرهنگ سیاسی به طور خاص دارند، پژوهش حاضر می کوشد به این پرسش پاسخ دهد:

نهادهای جامعه پذیر کننده در ایران آموزه های مرتبط با کدام نوع فرهنگ سیاسی را به جوانان انتقال می دهند؟

همچنین این مقاله تلاش می کند میزان اثرگذاری نهادهای عمده و مهم دخیل در انتقال آموزه های مرتبط با فرهنگ سیاسی به جوانان را بررسی نماید. از آنجا که بحث فرهنگ سیاسی یکی از مهم ترین مباحث در عرصه علم سیاست است، نویسندگان و پژوهشگران متعددی به آن پرداخته اند.

شیری(1399) در مقاله ای با عنوان «گونه های فرهنگ سیاسی در ایران معاصر و دلالت های آسیب شناختی آن برای ثبات سیاسی و جامعه مدنی» با دسته بندی گونه های خاص و برجسته فرهنگ سیاسی در جامعه معاصر ایران ذیل عناوین فرهنگ سیاسی شبه طایفه ای و فرقه گرایانه، فرهنگ سیاسی چندپاره قومی، فرهنگ سیاسی توده ای، فرهنگ سیاسی دین محور و فرهنگ سیاسی هویت محور جوانان و زنان نشان می دهد که این گونه ها همگرایی زیادی با توسعه سیاسی ندارند و در مواردی ثبات سیاسی را تهدید و جامعه مدنی را تضعیف می کنند.

صالح آبادی(1399) در مقاله ای با عنوان «تحصیلات، فرهنگ سیاسی و مشارکت انتخاباتی» میان مشارکت سیاسی و مشارکت انتخاباتی تمایز قائل می شود و به این نتیجه می رسد که  بین سواد (تحصیلات) و مشارکت انتخاباتی (نه مشارکت سیاسی) رابطه خطی وجود ندارد. به عبارت دیگر، با افزایش تحصیلات تا سطح دیپلم، مشارکت انتخاباتی افزایش و با افزایش تحصیلات دانشگاهی، میزان مشارکت انتخاباتی کاهش می یابد.

داوودی (1398) در مقاله ای با عنوان «مدیریت راهبردی فرآیند مشارکت سیاسی با بهره گیری از فرهنگ سیاسی» با مطالعه موردی این موضوع در استان سیستان و بلوچستان به شناسایی و بررسی عوامل مؤثر در مشارکت سیاسی ساکنان این استان پرداخته است که یافته ها نشان دهنده تأثیرگذاری پارامترهای قومیت گرایی، مذهب گرایی، جریان های سیاسی، تحصیلات و نخبگان بر فرایند مشارکت سیاسی است.

احمدی و همکاران(1397) در مقاله ای با عنوان «گونه شناسی فرهنگ سیاسی دانشجویان استان کردستان برپایة متغیر های اجتماعی- فرهنگی»، انواع فرهنگ سیاسی دانشجویان را مورد مطالعه قرار داده است. یافته ها نشان داد که 72/33 درصد دانشجویان دارای فرهنگ سیاسی دمکراتیک، 28 درصد دارای فرهنگ سیاسی بی تفاوت، 23درصد دارای فرهنگ سیاسی عمل گرا و 16درصد دارای فرهنگ سیاسی محدود هستند.

خانیکی و سرشار(1391) در مقاله ای با عنوان «گونه شناسی فرهنگ سیاسی (مطالعه موردی: دانشجویان دانشگاه کردستان)» به این نتیجه رسیدند که الگوی غالب در میان جمعیت مورد مطالعه، الگوی غیرمشارکتی- اعتراضی است. طبق یافته های آنها از میان عوامل مؤثر بر فرهنگ سیاسی، متغیرهای استفاده از رسانه های جمعی، مذهب، قومیت و مقطع تحصیلی تأثیر معناداری بر الگوی فرهنگ سیاسی دارند.

آذین (۱٣۸۴) در رساله دکترای خود به بررسی «نقش مدرسه در فرآیند جامعه‌پذیری سیاسی دانش آموزان دبیرستانی شهر اصفهان» پرداخت و دریافت که میزان جامعه‌پذیری سیاسی در بین چند گروه مثل پسران، دانش آموزان رشته علوم انسانی و دانش آموزان مدارس غیر انتفاعی بیش از دیگران است.

چابکی(1382) با استفاده از روش پیمایش به بررسی «جنسیت و مشارکت سیاسی» پرداخت و در نهایت به این نتیجه رسید که علاقمندی و مشارکت دختران دانشجو، فارغ از اینکه در چه نوع دانشگاهی مشغول به تحصیل باشند از پسران دانشجو پایین تر است.

قاسمی(۱٣۸٠) در پژوهشی با عنوان «گونه شناسی و تبیین فرهنگ سیاسی دانشجویان شاغل به تحصیل در ایران» ابراز می دارد که از میان سه نوع فرهنگ مشارکت جویانه پس رونده، مشارکت جویانه پیش رونده و میانه، بیشتر دانشجویان دارای فرهنگ سیاسی میانه هستند.

سلطانی فر(۱٣۷۹) در رساله خود با عنوان «بررسی نقش مطبوعات در ایجاد مشارکت سیاسی پس از جنگ تحمیلی» به این نتیجه رسید که گسترش ارتباطات و فعالیت رسانه های جمعی در ایران برخلاف کشورهایی که دارای ساختارهای حزبی هستند، فقط در مسیر بسیج توده ها عمل نموده و نقش مؤثری در شکل گیری فرهنگ سیاسی مشارکت جو ایفا نکرده است.

سریع القلم (1377) در مقاله ای با عنوان «مبانی عشیره ای فرهنگ سیاسی ایران» با روش تاریخی- تطبیقی می کوشد نوع فرهنگ سیاسی در ایران را توضیح دهد. فرهنگ سیاسی ایران در طول تاریخ معرف آن است که دایره اعتماد میان افراد و به تبع آن میان نهادها، سازمان ها و مؤسسات، بسیار اندک و محدود است. یکی از آثار این کم اعتمادی، واگذاری نقش های اجتماعی و سیاسی بر مبنای تعلقات خویشاوندی و قومی است. وی علل شکست نوسازی در ایران را به فرهنگ عشیره ای و ویژگی های آن نسبت می دهد.

پژوهش های بالا اگرچه در زمینه فرهنگ سیاسی بسیار ارزشمندند، اما در هیچ کدام از آنها آموزه های منتقل شده توسط نهادهای جامعه پذیرکننده مانند خانواده، دانشگاه، گروه های همسال، رسانه ها و نهادهای مذهبی و تاثیر آنها بر فرهنگ سیاسی جوانان مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است و این وجه ممیز و نوآورانه پژوهش حاضر می باشد.

مبانی و چارچوب نظری پژوهش

آلموند[3] فرهنگ سیاسی را «توزیع خاصی از نگرش‌ها، ارزش‌ها، احساسات، اطلاعات و مهارت‌های سیاسی» تعریف می کند(آلموند و پاول، 24:1375).از نظر وی «هر نظام سیاسی در درون الگوی خاصی از سمت گیری برای کنش سیاسی فعالیت دارد که خوب است آن را فرهنگ سیاسی بنامیم»(چیلکوت، 345:1378).  بر این مبنا، فرهنگ سیاسی همچون ایده ای است که می گوید شخصیت و منش مردم به طور جدایی ناپذیری در ارتباط و پیوستگی با نوع رژیم حقوقی جامعه می باشد و ابه همبن دلیل نظریه پردازان سیاسی به طور جدی کوشیدند نقش فرهنگ سیاسی را در سرنوشت جوامع و نظام های سیاسی مختلف مورد بررسی قرار دهند.

هربرت.اچ. هایمن[4] در کتاب «جامعه‌پذیری سیاسی» (1959) ابراز می دارد که رفتار سیاسی شهروندان را باید به صورت شکلی از رفتار آموخته شده در نظر گرفت. جامعه‌پذیری سیاسی، درونی کردن و نیز ارتقای نحوه نگرش و باورها نسبت به نظام سیاسی است. این روند همچنین شامل اطلاعات و احساساتی از ورودی ها و خروجی های نظام است که در نهایت می‌تواند به اقتدار و مشروعیت آن نظام بینجامد (داوسون و دیگران،1384: 13-17). جامعه‌پذیری سیاسی در درجه مشارکت افراد در زندگی سیاسی تأثیری فزاینده دارد و می تواند موجبات ترغیب مردم به مشارکت سیاسی و یا دوری گزیدن آنها از عرصه سیاست و عدم مشارکت را فراهم آورد(Ball,1988:64). مسئله جامعه‌پذیری سیاسی تا آنجا اهمیت دارد که ریچارد رورتی[5] می گوید: «هیچ چیزی در مردم وجود ندارد، مگر آن چیزی که آنها بدان جامعه پذیرشده اند؛ یعنی توانایی آنها در استفاده از زبان و در نتیجه مبادله باورها و علایق با دیگر مردمان» (مارش و استوکر،118:1384). جامعه‌پذیری سیاسی می تواند به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم صورت پذیرد، هرگز خاتمه نمی یابد و در سراسر زندگی ادامه دارد.

آلموند، عوامل مؤثر در جامعه‌پذیری سیاسی و رشد فرهنگ سیاسی را به دو دسته اولیه و ثانویه تقسیم‌بندی می‌کند. عوامل اولیه شامل خانواده، همسالان و همسایگان می‌شود و عوامل ثانویه، نهادهای آموزشی، رسانه های ارتباط جمعی، نهادهای مذهبی و احزاب سیاسی را در بر می گیرد. آلموند بر این باور است که نفوذ مستقیم و غیر مستقیم خانواده به عنوان اولین نهاد جامعه‌پذیری که فرد فراروی خود می بیند، نفوذی نیرومند و دیرپاست. مشخص ترین وجه این نفوذ نیز شکل دادن به ایستارهای فرد در قبال اقتدار است، زیرا در خانواده تصمیماتی جمعی گرفته می‌شود و ممکن است این تصمیمات برای کودک آمرانه باشد. به این مفهوم که نافرمانی از آنها سبب تنبیه و مجازات وی را فراهم آورد. (آلموند و پاول، 23:1375). عبدالعلی قوام نیز بر این اعتقاد است که خانواده (با محوریت نقش پدر)، اولین عامل در آشنایی کودک با مفهوم قدرت است. از نظر او، نوع روابط حاکم بر خانواده به پرورش شخصیت‌های سیاسی مختلف و در نهایت فرهنگ سیاسی متفاوت منجر خواهد شد (قوام، 80:1374). ماروین برکوتیز نیز در باره اهمیت خانواده می گوید:

«فرآیند دموکراتیک در خانواده منجر به تاثیر بر ابعاد مختلف توسعه اخلاقی می‌شود. در این نوع خانواده، خرد اخلاقی، وجدان، اعتماد به نفس و روحیه دگر خواهی در فرزندان رشد می کند ...در این خانواده ها به فرزندان و نظرات آنها به عنوان نظرات با ارزشی نگاه می‌شود که پشتیبان مشارکت  در خانواده و تقویت کننده آن هستند»(Berkowitz & Grych,1998:373).

تریس مک میلان[6] تأکید می کند که در صورت باز بودن ساختار خانواده، افراد رشد یافته در آن در آینده حامی جامعه باز خواهند بود. وی معتقد است:

«اگر ما موفق به ایجاد ساختارهایی در خانواده شویم که افراد آن با یکدیگر گفت وگو کنند....امکان بروز عقاید مختلف در آن وجود داشته  باشد، سؤال کردن یاد گرفته شود و با سلسله مراتب مقابله شود، ما جامعه ای خواهیم داشت که کاملاً در ایجاد انواع تغییرات به سمت یک دولت و اقتصاد دموکراتیک توانمند خواهد [رفت]» ( Mc Millan, 1990:4).

پس از خانواده، نهادهای آموزشی از مهم ترین نهادهای جامعه‌پذیری سیاسی هستند که شخص با آنها رو به رو می‌شود. این نهادها می توانند به دو صورت آگاهانه و غیر آگاهانه در جامعه‌پذیری سیاسی افراد نقش داشته باشند. از آنجا که محیط اجتماعی مدرسه، دانشگاه و مانند آن وسیع تر از خانه است و بیشتر از دگرگونی های جامعه تاثیر می پذیرد، نقشی موثر در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی به ویژه به نوجوانان و جوانان دارد. آلموند و وربا[7] بر این باورند:

  • فرد دارای تحصیلات بالاتر نسبت به فرد دارای تحصیلات کمتر، بیشتر از تأثیر حکومت بر افراد آگاه است.
  • افراد تحصیل کرده، بیش از دیگران به بحث های سیاسی علاقه نشان می دهند.
  • در بیشتر مواقع، افراد تحصیل کرده خود را قادر به تأثیر گذاری بر حکومت می دانند.
  • چنین افرادی، بیش از دیگران به عضویت در سازمان های مختلف علاقه نشان می دهند.
  • افراد تحصیل کرده، بیش از دیگران به قابل اعتماد بودن مردم و مفید بودن آنها اعتقاد دارند (شارع پور ،7:1378).

عامل دیگری که نقش مهمی در جامعه پذیری افراد دارد، گروه همسالان است. گروه همسالان گروهی است که در آن اعضا از موقعیت و وضعیت نسبتاً مساوی و روابط نزدیک برخوردارند مانند گروه همبازی‌ها، محافل دوستان و گروه های کوچکِ کاری(کمالی، 75:1374). از دیدگاه آلموند، گروه همسالان از طریق بر انگختین یا وادار کردن اعضای خود به پیروی از ایستارها یا رفتارهای پذیرفته شده گروه، آنان را جامعه پذیر می‌کند. این گروه ها از آن جهت دارای اهمیت‌‌اند که فرد می‌کوشد در همه ابعاد از گروه تقلید کند (شعاری نژاد، 352:1367).

نهاد موثر دیگر بر جامعه پذیری سیاسی، مذهب است. همه مذاهب دنیا حاملان ارزش های فرهنگی و اخلاقی هستند که خواه ناخواه پیامدهای سیاسی دارند و بر مسائل سیاسی و سیاست های عمومی تأثیر می‌گذارند. پل زیگموند[8] در پژوهشی با عنوان «دموکراسی مسیحی، آزاد سازی دینی و فرهنگ سیاسی» به این نتیجه می رسد که مذهب یکی از منابع مهم جهت گیری های ارزشی است و باید انتظار داشته باشیم که بتواند تأثیر تعیین کننده ای بر فرهنگ سیاسی جوامع و سپس دموکراسی داشته باشد(جهانگیری و بوستانی،30:1380 ).

رسانه های ارتباط جمعی نیز با توجه به تعدد و تنوع شان در دنیای امروز در زمره مهم ترین نهادها و عوامل انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی محسوب می شوند. رسانه های جمعی گذشته از ارائه اطلاعات مشخص و فوری در مورد رویدادهای سیاسی، ارزش های عمده ای را نیز که هر جامعه در مورد آنها توافق نظر دارد به شکل مستقیم یا غیر مستقیم منتقل می سازند. رسانه‌ها می توانند دارای کارکردهای مردم‌سالارانه زیادی باشند از جمله: نظارت بر تحولات سیاسی- اجتماعی، شناسایی مرتبط ترین موضوعات گفتمان در بین دیدگاه های متنوع و مختلف موجود، پاسخگویی مسئولان برای استفاده از ابزارهای قدرت، ایجاد انگیزه برای شهروندان در جهت فراگیری، انتخاب و مؤثر بودن در فرآیند های سیاسی، مقاومت در مقابل نیروهای خارج از رسانه که قصد دارند استقلال رسانه را تحت سیطره خود در آورند(فاگ، 1384). البته تصورات ذهنی و موقعیت اجتماعی دریافت کننده پیام هم در اثرات احتمالی پیام بر شخص نقش مهمی را بر عهده دارد، زیرا موقعیت اجتماعی فرد، تعیین کننده نوع رسانه و ارتباطاتی است که وی در معرض آن قرار می‌گیرد (مهرداد، 376 : 188-185).

در نهایت با توجه به نقش این نهادها در جامعه پذیری سیاسی و انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی در این پژوهش می کوشیم نقش نهادهای جامعه پذیرکننده یعنی خانواده، دانشگاه، گروه های همسال، رسانه ها و مذهب را بر فرهنگ سیاسی جوانان و نوع فرهنگی که منتقل می کنند، بررسی نماییم.  

به منظور بررسی اثر نهادها بر فرهنگ سیاسی طی فرایند جامعه پذیری، از نظریه آلموند و وربا(Almond & Verba,1963) استفاده شد و طبقه‌بندی آنها در مورد انواع فرهنگ سیاسی مد نظر قرار گرفت. از دیدگاه این دو، فرهنگ سیاسی برآیندی است از نگرش ها و جهت گیرهای همه اعضای جامعه. در حقیقت، در فرهنگ سیاسی با سه نوع نگرش شناختی[9]، احساسی[10] و ارزیابانه[11] رو به رو هستیم. آلموند و وربا با به کار بردن این سه نوع نگرش به سه نوع اصلی فرهنگ سیاسی یعنی فرهنگ سیاسی محدود، تبعی و مشارکتی دست یافتند. در جدول زیر شهروند متعهد نمود فرهنگ سیاسی مشارکتی، فرد بی تفاوت نمود فرهنگ سیاسی تبعی و فرد منزوی شده نمود فرهنگ سیاسی محدود است.

جدول 1: ویژگی فرهنگ‌های سیاسی مختلف

بعد

شهروند متعهد(فرهنگ سیاسی مشارکتی)

فرد بی تفاوت(فرهنگ سیاسی تبعی)

فرد منزوی شده(فرهنگ سیاسی محدود)

شناختی

مثبت

مثبت

مثبت

احساسی

مثبت

بی تفاوت

منفی

ارزیابانه

مثبت

بی تفاوت

منفی

(سریع القلم،29:1386)

شهروند متعهد، به سیستم متعهد است، خود را جزئی از آن می داند و نه تنها شناخت بلکه احساسات و ارزیابی هایش نیز مثبت است. شخص در اینجا شهروند محسوب می‌شود، زیرا در نظام سیاسی دارای ارزش و جایگاه خاص خود است. این در حالی است که فرد بی تفاوت اگر چه نسبت به نظام سیاسی شناخت دارد، اما هیچ احساس و حتی هیچ علاقه ای به ارزیابی عملکرد سیستم ندارد. از سوی دیگر، او دارای هیچ جایگاهی در نظام سیاسی نیست و شهروند محسوب نمی‌شود. راجع به فرد منزوی شده باید گفت که این فرد حتی بی تفاوت هم نیست، بلکه به مراتب جایگاهی منفی تر برای خود قائل است؛ بدین صورت که دارای شناخت مناسبی از نظام سیاسی است، ولی نسبت به آن احساسات و ارزیابی منفی دارد.

در گونه شناسی فرهنگ سیاسی آلموند، فرهنگ محدود یا کوچک اندیش[12] به عنوان سطح پایین، فرهنگ سیاسی تبعی[13] به عنوان سطح میانی و فرهنگ سیاسی مشارکتی[14] به عنوان سطح بالا تعریف شده اند. آلموند بهترین توصیف از فرهنگ سیاسی محدود را غیر ملی بودن آن می داند. وی معتقد است فرهنگ سیاسی محدود یا کوچک اندیش به عنوان یک مقوله فرهنگی، فی نفسه طبعی غیر دموکراتیک دارد. دراین گونه فرهنگ های سیاسی، مسیری یک طرفه برای نفوذ از رأس امور سیاسی به سوی پایه اجتماع در جریان است و هنجارها و ارزش های اجتماعی در برابر بدنه اصلی سیاست در بهترین حالت، منفعل و در بدترین حالت رو به زوال است؛ در حالی که در فرهنگ سیاسی مشارکتی هر کس در عرصه عمومی عهده دار نقشی فعال است و افراد جامعه به سرنوشت خود و موضوعات مختلف سیاسی علاقه نشان می دهند(Almond & Verba,1963:19). البته از نگاه آلموند در شرایط واقعی نوع خالصی از فرهنگ سیاسی در یک جامعه مشاهده نمی‌شود و اغلب ترکیبی از این فرهنگ ها در جوامع حاکم است. به این ترتیب، سه نوع فرهنگ سیاسی فرعی به وجود می آیند که عبارت اند از: فرهنگ سیاسی محدود- تبعی، تبعی- مشارکتی و محدود-  مشارکتی (خبیری، 85:1378).

 از نظر آلموند و وربا هیچ یک از شش نوع فرهنگ سیاسی یاد شده کاملاً مطلوب نیستند و بهترین فرهنگی که هر جامعه ای در نهایت به سمت کسب آن می رود، فرهنگ مدنی[15] است. این فرهنگ، نوعی فرهنگ مرکب است؛ به این معنا که در آن بسیاری افراد در سیاست فعال اند، اما گروهی نیز وجود دارند که نقش غیرفعال را انتخاب می کنند. مهم تر اینکه حتی در میان کسانی که نقش سیاسی فعالانه شهروندی را ایفا می کنند، نقش های تبعی و محدود نیز جایگزین شده است. به این مفهوم که شهروند فعال کماکان روابط نسبی و غیر سیاسی خود را به همان درجه نقش سیاسی حفظ می کند(پالمر،103:1371).

بر این اساس، در این پژوهش به بررسی این مسئله می پردازیم که هریک از نهادهای جامعه پذیرکننده خانواده، گروه همسالان، دانشگاه، رسانه های گروهی و نهادهای مذهبی کدام یک از انواع فرهنگ سیاسی را منتقل می کنند؟ فرضیه ما این است که در ایران همه این نهادها (خانواده، گروه همسالان، دانشگاه، رسانه‌های گروهی و نهادهای مذهبی) آموزه های فرهنگ سیاسی «تبعی» را منتقل می کنند. هریک از این نهادها را به شکل مجزا و با همین فرضیه بررسی می کنیم.

روش شناسی پژوهش

برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از روش پیمایش و ابزار پرسشنامه با سؤالات بسته استفاده شد- البته این گویه ها بر روی یک طیف پنج درجه ای تنظیم شده بودند. قسمت اول پرسشنامه به ویژگی های فردی پاسخگوها اختصاص داده شده است و بیانگر سن، جنس و رشته تحصیلی آنها می باشد. در دیگر قسمت های پرسشنامه نیز تلاش شده، با استفاده از سؤالات بسته دیگر متغیرها مورد سنجش قرار گیرند.

نوع مقیاس و تعداد گویه‌ها

جدول 2: تعداد سوالات متغیرهای مستقل و وابسته

متغیر ها

نوع مقیاس

تعداد گویه ها

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( بعد تبعی)

لیکرت

5

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( بعد محدود)

لیکرت

5

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(بعد مشارکت)

لیکرت

5

نقش خانواده

لیکرت

10

نقش دانشگاه

لیکرت

9

نقش گروه همسالان

لیکرت

8

نقش رسانه

لیکرت

14

نقش نهادهای مذهبی

لیکرت

7

جامعه آماری و اعتبار و پایایی

جمعیت آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز می شود که بر اساس آمار ارائه شده توسط این دانشگاه بیش از 16000 نفر بودند. با استفاده از فرمول کوکران، تعداد نمونه ها به میزان 375 نفر تعیین شد:

برای اطمینان، 435 پرسشنامه در میان دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز توزیع شد که از بین آنها 17 پرسشنامه به دلیل ناقص بودن پاسخ ها کنار گذاشته شد و تجزیه و تحلیل با داده های 418 پرسشنامه انجام گرفت. برای سنجش اعتبار محتوایی این پرسشنامه، تلاش شد گویه های مورد آزمون با توجه به چارچوب نظری و ادبیات تحقیق طراحی گردد و تعداد گویه ها نیز کافی باشد(سرمد و دیگران،171:1376). به منظور سنجش پایایی پرسشنامه نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید.

یافته­های پژوهش

در جامعه آماری مورد مطالعه، جمعیت زنان (4/52 درصد) و مردان (6/47 درصد) دانشجو تقریباً مساوی بوده است. 4/1 درصد پاسخگویان در فاصله سنی 17تا19 سال، 7/29 درصد در فاصله سنی 19 تا 21 سال، 9/47 درصد در فاصله سنی 22 تا 25 سال، 5/14 درصد در فاصله سنی 26 تا 28 سال و  5/6 درصد در فاصله سنی 28 سال و بالاتر می باشند.20/51 درصد از دانشجویان در مقطع کارشناسی و 80/48 درصد در مقطع تحصیلات تکمیلی (ارشد و دکتری) می­باشند. 9/41 از دانشجویان در رشته­های فنی و مهندسی، 4/30 درصد در رشته­های علوم پایه و 8/27 درصد در رشته های علوم انسانی مشغول به تحصیل می­باشند.

 

نمودار 1:  نمودار هیستوگرام توزیع نرمال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی

جدول 3: یافته های توصیفی متغیرهای  مستقل پاسخگویان

متغیر

میانگین طیف

میانگین واقعی

انحراف معیار

تی

سطح معنی داری

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(تبعی)

15

47/16

21/3

22/99

000/0

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(محدود)

15

44/12

07/3

62/69

000/0

انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(مشارکتی)

15

08/14

07/3

64/88

000/0

نقش خانواده

30

16/33

47/4

53/143

000/0

نقش دانشگاه

27

79/33

61/4

93/141

000/0

نقش گروه همسالان

24

01/28

99/5

44/90

000/0

نقش رسانه

42

12/39

68/5

22/133

000/0

نقش نهادهای مذهبی

21

18/21

26/3

69/125

000/0

براساس نمودار 1 و جدول 3 می­توان نتیجه گرفت که توزیع آماری نمونه ‍‍‍‍‍‍‍‌پژوهش حدوداً طبیعی است و میزان انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی بر مبنای ابزار به کار رفته در پژوهش در سطح نمونه و جامعه آماری بالاتر از سطح متوسط است. نتیجه آزمون تی تک نمونه­ای با اطمیمنان 99 درصد تایید می‌کند. همچنین میانگین واقعی میزان فرهنگ سیاسی (55/33) از میانگین طیف (30) درسطح نمونه و جامعه آماری بالاتر از سطح متوسط است. نمره بالاتر در مقیاس فرهنگ سیاسی نشانگر  بالا بودن فرهنگ سیاسی است. نتیجه میزان فرهنگ سیاسی دانشجویان متوسط رو به بالا است. نتیجه آزمون تی تک نمونه‌ای برای متغیر وابسته تایید می­گردد. همچنین نتیجه آزمون تی تک نمونه‌ای نشان می‌دهد میانگین­ استخراج شده متغیرهای نقش خانواده (16/33)، نقش دانشگاه (79/33)،  نقش گروه همسالان (01/28)، نقش رسانه(12/39) و نقش نهادهای مذهبی(18/21)  در سطح نمونه و جامعه آماری با اطمینان 99 درصد بالاتر از سطح متوسط است.

با توجه به اینکه متغیر وابسته و متغیرهای مستقل در سطح فاصله‌ای اندازه‌گیری شده‌اند، از ضریب همبستگی پیرسون برای بررسی این فرضیه استفاده گردید که خروجی آن در جداول زیر نشان داده شده است:

  • فرضیه اول: در ایران خانواده بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را به جوانان منتقل می کند.

خانواده به عنوان محیطی که فرد از ابتدای زندگی خود در آن رشد می کند و تحت تأثیر محیط و افراد آن قرار می گیرد، از کارگزاران اولیه جامعه‌پذیری سیاسی و همچنین در زمره مهم ترین عوامل جامعه‌پذیری سیاسی محسوب می‌شود. از این رو، آموزه هایی که از طریق این نهاد به افراد منتقل می شوند، پایه گذار دیدگاه آنها نسبت به جامعه اند.

جدول 4: خروجی ضریب همبستگی  برای آزمون رابطه نقش خانواده در انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی به جوانان(محدود، تبعی و مشارکتی)

فرضیه

ضریب پیرسون

سطح معنی داری

نقش خانواده در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( تبعی)

**510/0

001/0

نقش خانواده در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(محدود)

09/0

45/0

نقش خانواده در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(مشارکتی)

071/0

35/0

همان گونه که در جدول فوق ملاحظه می‌شود رابطه معنی­داری بین میزان نقش خانواده با ضریب پیرسون (510/0) و سطح معنی­داری (001/0) با میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی( تبعی)  وجود دارد؛ به این معنی که هرچه میزان نقش خانواده دانشجویان افزایش می­یابد، میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی(تبعی)  آنها نیز افزایش می­یابد. از آنجا که سطح معناداری در این مورد نیز کمتر از 05/0 بوده است، این فرضیه مورد تأیید قرار می گیرد.

همان گونه که در جدول فوق ملاحظه می­شود با توجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری آن، رابطه معنی­داری بین نقش خانواده در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(محدود و مشارکتی) دانشجویان وجود ندارد. این بدان معناست که خانواده ها به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در شکل گیری فرهنگ سیاسی، هنوز در مسیر انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی به فرزندان خود قرار نگرفته اند. به نظر می رسد در خانواده های ایرانی هنوز اقتدار یک نفر(مثلاً پدر یا مادر) وجود دارد و این امر باعث شده است که فرزندان همچنان آموزه های تبعی را بیش از آموزه های مشارکتی فراگیرند و از آنجا که زمینه مشارکت در خانه برای افراد مهیا نگردیده است، آنان در جامعه نیز کمتر از توانایی مشارکت سیاسی برخوردارند. در چنین فضایی اگرچه فرزندان از آگاهی های کلی نسبت به سیاست برخوردار می شوند، اما کمتر به مشارکت در سیاست، عضویت در نهادهای مدنی و مانند آن تشویق می شوند. حتی تا حدود زیادی احساس عدم توانایی تأثیرگذاری بر سیاست در آنها تقویت می‌شود.

  • فرضیه دوم: در ایران دانشگاه بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را به جوانان منتقل می کند.

جدول 5: خروجی ضریب همبستگی  برای آزمون رابطه نقش دانشگاه در انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی به جوانان

(تبعی، محدود و مشارکتی)

فرضیه

ضریب

پیرسون

سطح معنی داری

نقش دانشگاه در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(تبعی)

118/0**

532/0

نقش دانشگاه در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( محدود)

13/0

618/0

نقش دانشگاه در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( مشارکتی)

10/0

649/0

از آنجا که سطح معناداری در این مورد بزرگتر از 05/0 است، فرضیه مطرح شده در بالا مورد تایید قرار می گیرد و دانشگاه بیشتر انتقال دهنده آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی قلمداد می گردد. این مسئله با توجه به انتظاری که از دانشگاه و محیط آن می رود، تأمل برانگیز است. به نظر می رسد از آنجا که فرهنگ نقد و نقادی و همچنین انعطاف پذیری که از مشخصات یک شخصیت مشارکت جو است در جامعه ما بروز و ظهور چندانی ندارد. این نگرانی از سوی بسیاری از اساتید و مسئولان دانشگاه وجود دارد که مبادا بحث ها و صحبت های سیاسی منجر به بی نظمی و اختلال در امور آموزشی و پژوهشی دانشگاه گردد.

  • فرضیه سوم: در ایران گروه همسالان بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را به جوانان منتقل می کند.

گروه های همسال و دوستان به عنوان یکی دیگر از نهادهای تعیین کننده در فرآیند جامعه‌پذیری سیاسی در این پژوهش دارای اهمیت بسیاری هستند. به همین دلیل پژوهش حاضر بررسی نقش گروه های همسال بر نوع آموزه های فرهنگ سیاسی جوانان را لازم تلقی کرد.

جدول 6: خروجی ضریب همبستگی  برای آزمون رابطه نقش گروه همسالان در انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی به جوانان(تبعی، محدود و مشارکتی)

فرضیه

ضریب پیرسون

سطح معنی داری

نقش گروه همسالان در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( تبعی)

**307/0

001/0

نقش گروه همسالان در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(محدود)

08/0

56/0

نقش گروه همسالان در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( مشارکتی)

114/0

59/0

جدول 6 نشان می­دهد رابطه معنی­داری بین میزان نقش همسالان با ضریب پیرسون (307/0) و سطح معنی­داری (001/0) با میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی (بعد تبعی) وجود دارد؛ به این معنی که هرچه میزان نقش گروه همسالان دانشجویان افزایش می­یابد، میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی تبعی آنها نیز افزایش می­یابد. از طرف دیگر، با توجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری بالاتر از 5 درصد، رابطه معنی­داری بین نقش گروه همسالان در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( بعد محدود  و بعد مشارکت) دانشجویان وجود ندارد.

  • فرضیه چهارم: در ایران رسانه ها بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را به جوانان منتقل می کنند.

با توجه به اینکه در دنیای امروز بیشتر افراد به ویژه جوانان روزانه زمان نسبتا زیادی را به استفاده از رسانه های دیداری- شنیداری و فضای مجازی اختصاص می دهند، این عامل می تواند در فرآیند جامعه‌پذیری و شکل گیری نوع خاصی از فرهنگ سیاسی در جامعه بسیار با اهمیت تلقی شود.

جدول 7: خروجی ضریب همبستگی  برای آزمون رابطه نقش رسانه­ها در انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی به جوانان

(تبعی، محدود و مشارکتی)

فرضیه

ضریب پیرسون

سطح معنی داری

نقش رسانه­ها در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( تبعی)

015/0

631/0

نقش رسانه­ها در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(محدود)

017/0

645/0

نقش رسانه­ها در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( مشارکتی)

**399/0

001/0

 

رابطه معنی­داری بین میزان نقش رسانه­ها با ضریب پیرسون (399/0) و سطح معنی­داری (001/0) با میزان انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی(بعد مشارکتی) وجود دارد؛ به این معنی که هرچه میزان نقش رسانه­ها افزایش می­یابد، میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی مشارکتی آنها نیز افزایش می­یابد.

با توجه به این موضوع که سطح معناداری در این مورد کمتر از 05/0 است، می توان گفت که رسانه ها بیش از دیگر موارد، آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی را به مخاطبان جوان خود منتقل می کنند. از سوی دیگر، با توجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری آن، رابطه معنی­داری بین نقش رسانه­ها در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( محدود  و تبعی) دانشجویان وجود ندارد.

نکته قابل توجه اینکه بنا بر داده های این پژوهش از میان انواع رسانه، جوانان در درجه نخست از رسانه های اینترنت پایه و پس از آن از تلویزیون استفاده می کردند و رسانه هایی چون مطبوعات کمترین استفاده از سوی آنها را داشت.

  • فرضیه پنجم: در ایران نهادها و اعتقادات مذهبی بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را به جوانان منتقل می کنند.

از آنجا که نهادهای مذهبی در سراسر زندگی افراد، آنها را همراهی می کنند، در شکل گیری نوع خاصی از فرهنگ سیاسی نقش بسیار مهمی را بر عهده دارند.

جدول 8: خروجی ضریب همبستگی  برای آزمون نقش نهادها و اعتقادات مذهبی در انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی به جوانان(تبعی، محدود و مشارکتی)

فرضیه

ضریب پیرسون

سطح معنی داری

نقش نهادها و اعتقادات مذهبی در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( تبعی)

008/0

63/0

نقش نهادها و اعتقادات مذهبی در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( محدود)

11/0

58/0

نقش نهادها و اعتقادات مذهبی در انتقال انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( مشارکتی)

**487/0

001/0

همان گونه که در جدول فوق ملاحظه می‌شود رابطه معنی­داری بین میزان نقش نهادها و اعتقادات مذهبی با ضریب پیرسون (487/0) و سطح معنی­داری (001/0) با میزان انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی (مشارکتی) وجود دارد؛ به این معنی که هرچه میزان نقش نهادها و اعتقادات مذهبی افزایش می­یابد، میزان انتقال آموزه های  فرهنگ سیاسی (مشارکتی) آنها نیز افزایش می­یابد.

همانگونه که در جدول فوق ملاحظه می­شود با توجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری بالاتر از 5 درصد، رابطه معنی­داری بین نقش نهادها و اعتقادات مذهبی در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی( محدود و تبعی) دانشجویان وجود ندارد. این موضوع بیانگر این مطلب است که از نهادها و اعتقادات مذهبی می توان در جهت گسترش آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی استفاده نمود. به عنوان مثال، اعتقادات مذهبی مانند برابری حاکمان و مردم در اسلام نوعی احساس توانایی و ارزشمندی سیاسی در افراد به وجود می آورد.

بحث و نتیجه گیری

در این پژوهش با استفاده از چارچوب نظری آلموند و وربا نقش نهادهای جامعه پذیرکننده یعنی خانواده، گروه همسالان، رسانه‌ها، دانشگاه و نهادهای مذهبی در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی به طور تطبیقی بررسی شد. آلموند و وربا انواع فرهنگ سیاسی را به سه دسته محدود، تبعی و مشارکتی تقسیم بندی می‌نمایند. آنچه مطلوب سیاست و اجتماعی پویا و مردمسالار است، فرهنگ سیاسی مشارکتی می باشد و دو گونه دیگر در تعریف آنان به تربیت شهروندان پیرو و مطیع صرف(تبعی) یا بی‌تفاوت و غیر سیاسی(محدود) منجر می شود. بر این اساس، هدف پژوهش بررسی این است که هریک از این نهادها بیشتر آموزه های چه نوع فرهنگ سیاسی را منتقل می کنند؟ محدود، تبعی یا مشارکتی؟ فرضیه ما در مورد همه این نهادها آن بود که بیشتر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را منتقل می کنند.

براساس یافته های پژوهش، نهادهای جامعه‌پذیرکننده اگرچه همانطور که آلموند و همکارانش می‌گویند در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی نقش دارند (آلموند و پاول، 1375 و Almond & Verba,1963) اما نتوانسته اند نقش چندان موثری در انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی به جوانان ایفا کنند؛ در حالی که یک حکومت دموکراتیک و مردم سالار برای موفقیت و کارآمدی، بیش از هر چیز به شهروندان مشارکت جو و متعهد نیاز دارد. از میان پنج نهاد خانواده، دانشگاه، گروه های همسال، رسانه ها و نهادهای مذهبی تنها دو نهاد رسانه و مذهب تا حدودی توانسته اند آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی را به مخاطبان جوان خود منتقل کنند و سایر نهادهای بررسی شده آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را منتقل می نمایند. رسانه و مذهب هم اگرچه به نسبت سایر نهادها موفق تر عمل کرده اند، اما تا سطح ایده آل فاصله قابل توجهی دارند و بیشتر به صورت فصلی و در سطوح پایین مشارکت سیاسی مانند شرکت در انتخابات و مانند آن توانسته اند نقش مثبتی داشته باشند.

به طور کلی، اگر نهادهای جامعه پذیرکننده در جهت انتقال و تقویت آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی حرکت کنند، می توان انتظار داشت که جامعه نیز در بلندمدت چنین راهی را در پیش گیرد. اما اگر آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی و یا محدود و کوچک اندیش را رواج دهند، به مانعی بر سر راه دموکراسی و توسعه سیاسی تبدیل می شوند. در این راستا اگر مشارکت را لازمه دموکراسی و در عین حال محصول فرهنگ سیاسی مشارکتی بدانیم که نقش قابل توجهی در مشروعیت نظام سیاسی دارد، دور خوشایندی از روابط حاصل می‌شود که موفقیت نهادهای جامعه پذیرکننده تابعی از این عوامل و در عین حال تأثیرگذار بر آنهاست.

مشروعیت                    مشارکت                         دموکراسی

 

نهادهای جامعه پذیرکننده

در نهایت بر مبنای یافته های این تحقیق باید گفت نهادهای جامعه پذیرکننده در ایران، کمتر به انتقال آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی به مردم به ویژه جوانان پرداخته اند و بیش از آن آموزه های فرهنگ سیاسی تبعی را توسعه داده اند. در حقیقت، آنان خواسته یا ناخواسته به جوانان این پیغام  را داده اند که برای داشتن یک زندگی خوب، باید تا جایی که می توان از دنیای سیاست فاصله گرفت، زیرا نزدیک شدن به چنین عرصه پیچیده ای نه تنها تأثیری بر سیاست های اتخاذ شده و در نتیجه بهبود زندگی و سرنوشت سیاسی خود و جامعه شان نخواهد داشت، بلکه می تواند هزینه هایی نیز برای آنها در پی داشته باشد. این درحالی است که سعادت و بهروزی مردمان و حاکمان و نیز کامیابی و کارآمدی نظام سیاسی با گسترش مشارکت سیاسی و فرهنگ آن محقق خواهد شد و برای آن باید بیشتر اندیشید.

بدین ترتیب، پیشنهاد این پژوهش آن است که در چارچوب برنامه ها و سیاست های فرهنگی به ویژه در مورد نهاهایی مانند خانواده و دانشگاه باید به تقویت فرهنگ سیاسی مشارکتی در میان جوانان و انتقال آموزه های مشارکتی در جهت کنشگری سازنده و پویا در عرصه اجتماعی و سیاسی توجه بیشتری صورت گیرد. نهادهای مذهبی و رسانه ها هم اگرچه بیش از بقیه آموزه های فرهنگ سیاسی مشارکتی را منتقل می کنند، اما نیازمند تقویت و بهبود این عملکرد هستند.

  • منابع

    • آذین، احمد. (۱٣۸۴). «نقش مدرسه در فرآیند جامعه‌پذیری سیاسی دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اصفهان». دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات.
    • آلموند، گابریل و پاول، بینگهاوم. (1375). «جامعه‌پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی». علیرضا طیب. اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال 11، شماره 6.
    • احمدی، یعقوب و دیگران.(1397). «گونه شناسی فرهنگ سیاسی دانشجویان استان کردستان برپایة متغیر های اجتماعی – فرهنگی». جامعه شناسی کاربردی. سال 29، شماره1.
    • پالمر، مونتی و دیگران. (١٣۷١). نگرشی جدید به علم سیاست. منوچهر شجاعی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی
    • جهانگیری، جهانگیر و بوستانی، داریوش. (1380). «بررسی عوامل موثر بر فرهنگ سیاسی (مطالعه موردی: افراد20 سال به بالای شیراز)». مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز. سال 16، شماره 2.
    • چابکی، ام البنین. (1382). «جنسیت و مشارکت سیاسی». فصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهرا. سال 12، شماره 44.
    • خانیکی، هادی و سرشار، حمید. (1391). «گونه شناسی فرهنگ سیاسی، مطالعه موردی: دانشجویان دانشگاه کردستان». پژوهش سیاست نظری، شماره11.
    • خبیری، بابک. (1378). «فرهنگ سیاسی: مقایسه دو سطح تحلیل داخلی و بین المللی. راهبرد. شماره 17 .
    • داوسون، ریچارد و دیگران. (1382). جامعه‌پذیری سیاسی. مهدی جواهری فرد. اهواز: نشر لاجورد
    • داوودی، سید علی. (1398). «مدیریت راهبردی فرآیند مشارکت سیاسی با بهره گیری از فرهنگ سیاسی (مطالعه موردی: استان سیستان و بلوچستان)». راهبرد اجتماعی فرهنگی. سال 8، شماره ۳۰.
    • سرمد، زهره و دیگران. (1382). روش های تحقیق در علوم رفتاری. تهران: انتشارات آگاه
    • سریع القلم، محمود. (1377). «مبانی عشیره ای فرهنگ سیاسی ایران». اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال 13، شماره 4.
    • سریع القلم، محمود. (1386). فرهنگ سیاسی ایران. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
    • سلطانی فر، محمد. (۱٣۷۹). «بررسی نقش مطبوعات در ایجاد مشارکت سیاسی پس از جنگ تحمیلی». دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات.
    • شارع پور، محمد. (1378). «جامعه‌پذیری سیاسی». فرهنگ عمومی، شماره 18.
    • شعاری نژاد، علی اکبر. (1367). روان شناسی رشد. تهران: انتشارات اطلاعات
    • شیری، حامد. (1399). «گونه های فرهنگ سیاسی در ایران معاصر و دلالت های آسیب شناختی آن برای ثبات سیاسی و جامعه مدنی». فصلنامه سیاست. دوره ۵۰، شماره ۱، صص 173 – 189.
    • صالح آبادی، ابراهیم. (1399). «تحصیلات، فرهنگ سیاسی و مشارکت انتخاباتی». فصلنامه جامعه شناسی کاربردی. سال 31، شماره ۱، پیاپی ۷۷، صص 65 – 90.
    • فاگ، اگنر. (1384). «نقش مطبوعات در مردم سالاری نوین». محب علی دیانی. حسنات. شماره 3.
    • قاسمی، وحید. (۱٣۸٠). «گونه شناسی و تبیین فرهنگ سیاسی دانشجویان شاغل به تحصیل در ایران: دانشگاه اصفهان». پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان.
    • قوام، عبدالعلی. (1374). نقد نظریه های نوسازی و توسعه سیاسی. تهران: دانشگاه شهید بهشتی
    • کمالی، علی اکبر. (١٣۷۴). بررسی مفهوم جامعه‌پذیری. تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی
    • مارش، دیوید و استوکر. (1384). روش و نظریه در علوم سیاسی. امیرمحمد حاج یوسفی. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی
    • مهرداد، هرمز. (١٣۷۶). زمینه های جامعه شناسی سیاسی: جامعه‌پذیری سیاسی. تهران: انتشارات پاژنگ
    • Almond, Gabrial & Verba, Sidney. (1963). The Civic Culture. Boston: Princeton University Press.
    • Ball, Alan. (1988). Modern Politics and Government. London: Mac Millan Education.
    • Berkowitz, Marvin & Grych, I. H. ) 1998(. “Teaching Parents to Facilitate Children’s Moral Development”. Journal of Moral Education, Vol. 27, No. 3.
    • Mc Millan, Traice. (1990). Family Liberation. www.uchicago.edu./ orgs/democratic. Socialists/activitist/current/family-liberation.html.