فهم جامعه شناختی عملکرد ورزشی بر اساس خود پذیرشی و مدیریت بدن در دختران ورزشکار شهر تهران در رشته انفرادی(بدنسازی)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه جامعه شناسی ورزش ،دانشکده علوم انسانی و اجتماعی ، واحد علوم و تحقیقات ، دانشگاه آزاد اسلامی ، تهران . ایران گروه جامعه شناسی

چکیده

مطالعه حاضر با استعانت از رویکرد کیفی و مبتنی بر روش نظریه مبنایی می کوشد مدل پارادایمی خودپذیرشی و مدیریت بدن با رویکرد جامعه شناختی در دختران بدنساز را بر اساس برداشت های ذهنی و تفاسیر کنشگران از این مفهوم به دست دهد . سوژة این مطالعه 49 نفر دختران بدنساز تشکیل می دهند که با استفاده از شیوه نمونه گیری نظری و قضاوتی به صورت حضوری و داوطلبانه انتخاب شده اند . با استعانت از مصاحبه های نیمه ساختاریافته و بدون ساختار داده های تحقیق بر اساس محورهای سه گانه پرسش ( چیست و چرا و چگونه ) گردآوری گردیده است . مجموعه ای از مضامین اولیه طی فرایند کدگذاری بازگردآوری و از بطن آنها مقوله هایی استخراج گردید. سپس در مرحله کدگذاری محوری، پیوند میان این مقوله ها ذیل عناوین شرایط علی، پدیده محوری، مقوله راهبردی، شرایط زمینه ای، مقوله میانجی و مقوله پیامدی در قالب پارادایم تعیین شد. در ادامه و در مرحله ّکدگذاری گزینشی، اجزای پارادایم کدگذاری تشریح، و نظریه خلق شد. از نتایج پژوهش 6 مقوله اصلی و 49 زیر مقوله براى خودپذیرشی و مدیریت بدن استخراج و آنها را در قالب الگوی نظرى بر مبناى نظریه داده بنیاد ارائه یافته است. یافته ها نشان داد که ورزش بدنسازی دارای پارادوکسی است که از سوی در چرخه میان تغییر درک زنان بدنساز نسبت به زیبایی و از سوی دیگر نقش ساختارها و فشارهای اجتماعی نیز در سیطره صاحبان سرمایه و مصرف گرایی قرار گرفته است .

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Sociological Understanding of Athletic Performance Based on Self-Adoption and Body Management in Athletic Girls in Tehran in fiehd ( Bodybuilding )

نویسنده [English]

  • hasan esfandiar jahromi
Department of sociology sport science and Research Branch ,Islamic Azad University,tehran,iran
چکیده [English]

The present study aims to develop a qualitative and grounded theory approach to present a sociological and paradigmatic model of self-acceptance and management in bodybuilding girls based on the subjective perceptions and actors' interpretations of this concept . The subject of this study consisted of 49 bodybuildeers girls who were selected voluntarily by using theoretical and judgmental sampling . With the help of semi-structured interviews and unstructured data based on research axes of the three questions ( what and why and how ) collected is sent . A set of basic themes was retrieved during the coding process and extracted from their categories . Then, at the axial coding stage, the links between these categories were defined as causal conditions, axial phenomena, strategic category, contextual conditions, mediator category and consequential category in the paradigm . Subsequently, during the selective coding phase, components of the coding paradigm were described, and the theory created . The results of the study extracted 6 main categories and 49 subcategories for self acceptance and body management and presented them in a theoretical model based on data theory . The findings show that bodybuilding exercise has a paradox that, in turn, shifts the bodybuilder's perception of beauty, and on the other hand, the role of social structures and pressures has dominated the owners of capital and consumerism .

کلیدواژه‌ها [English]

  • Acceptance
  • Body Management
  • Bodybuilders Girls

مطالعه­ جامعه شناختی عملکرد ورزشی رشته انفرادی(بدنسازی) خودپذیرشی و مدیریت بدن در دختران ورزشکار شهر تهران

حسن اسفندیار جهرمی[1]

 بهرام قدیمی[2]

 زهرا علی پور درویشی[3]

 شهلا حجت[4]

 معصومه شجاعی[5]

تاریخ دریافت مقاله: 7/12/1398

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله:14/4/1399

10.22034/SSYS.2022.1069.1731

مطالعه حاضر با استفاده از رویکرد کیفی و مبتنی بر روش نظریه مبنایی می­کوشد مدل پارادایمی خودپذیرشی و مدیریت بدن با رویکرد جامعه­شناختی در دختران بدنساز را بر اساس برداشت­های ذهنی و تفاسیر کنشگران از این مفهوم به دست دهد. نمونه آماری این مطالعه را 49 دختر بدنساز تشکیل می­دهند که با استفاده از شیوه نمونه گیری نظری و قضاوتی به صورت حضوری و داوطلبانه انتخاب شده­اند. داده های پژوهش با بهره گیری از مصاحبه­های نیمه ساختاریافته و بدون ساختار، بر اساس محورهای سه گانه پرسش(چیست و چرا و چگونه) گردآوری گردیده است. مجموعه­ای از مضامین اولیه طی فرایند کدگذاری باز، گردآوری و از درون آنها مقوله­هایی استخراج گردید. در مرحله کدگذاری گزینشی، اجزای پارادایم کدگذاری تشریح و نظریه خلق شد. از نتایج پژوهش 6 مقوله اصلی و 49 زیر مقوله استخراج شد. یافته­ها نشان داد که شرایط علی شامل ضعف ویژگی­های شخصیتی، ترس از طرد شدن و تصویر ذهنی منفی نسبت به بدن می باشد. پدیده­ محوری،  خودپذیرشی و عدم اعتماد به نفس است و شرایط مداخله گر شامل میل به زیبایی و نگاه ابزاری به بدن است. پیامدها نیز شامل احساس رضایت از خود و تأیید دیگران، افزایش اعتماد به نفس و ارتقای طبقه اجتماعی می­باشد.

واژگان کلیدی: خودپذیرشی، مدیریت بدن، عملکرد ورزشی و رشته بدنسازی

مقدمه

در عصر حاضر، ورزش به عنوان ابزاری چند بعدی در حوزه­های مختلف تاثیرات گسترده­ای دارد. امروزه دلیل روی آوردن افراد به ورزش آن است که ورزش در سلامت، گذراندن اوقات فراغت سالم، با نشاط و لذت بخش به ویژه در نسل جوان، ایجاد روابط اجتماعی سالم در جامعه، پیشگیری از ابتلا به بیماری­ها و بسیاری از مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی نقش خود را متجلی ساخته است. در نتیجه، عملکرد ورزشی از اهمیت ویژه­ای برخوردار است(کوکلی، 1944: 56). در این فرایند، بدن در روی آوردن به ورزش و عملکرد ورزشی، نقش محوری ایفا می­کند. بدن انسان در هر جامعه­ای، یک واقعت جسمانی و یک واقعیت اجتماعی دارد. بنابراین، بدن یک هستی زیست شناختی و روان­شناختی صرف نیست، بلکه پدیده­ای است که به صورت اجتماعی ساخته و پرداخته می­شود. (کرگان ،2006 : 3و کریگر و اسمیت، 2004 : 941 ) مدیریت بدن به معنای دستکاری در نمای ظاهری بدن است. در سال­های اخیر بدن در ورزش و صحنه­های ورزشی بدنسازی مورد توجه قرار گرفته است. «با ظهور عصر جدید، بعضی از انواع نمادهای ظاهری و کردارهای بدنی اهمیت خاص می­یابند» ( گیدنز ،1382 : 144). نما و صورت ظاهری بدن برای افراد جامعه اهمیت بسیار زیادی یافته، چرا که معیارها و ملاک­های زیبایی باعث گرایش اقشار مختلف جامعه به رفتارهای گوناگون مدیریت بدن شده است. در نتیجه مدیریت بدن خارج از عرصه ورزشی امکان پذیر نمی­باشد. در واقع می­توان گفت ظاهر یکی از بخش­های بسیار مهم خودپذیرشی محسوب می­شود (رقیبی و میناخانی، 1390 :115 ) چرا که بدن قابل مشاهده­ترین قسمت خود و خودآگاهی فرد است ( کاش، 2004 : 215 ). خودپذیرشی، شیوه­ای است که انسان­ها درباره خود فکر می­کنند. این تصویر ذهنی شخص تحت تاثیر هویت شخص، خودارزشی، تصویر بدنی و نقش­های اجتماعی او است ( بتاچارز، 2013 : 315 ). مدیریت ظاهر نه فقط شامل تفکر درباره چگونگی قیافه شخصی، بلکه شامل فعالیت­هایی برای نمایش قیافه نیز می­شود. رفتارهای مرتبط با مدیریت ظاهر شامل رژیم غذایی، ورزش، پرورش اندام، استفاده از وسایل آرایشی و زیبایی و ... در حوزه موضوع خودپذیرشی مطرح می­شود. خودپذیرشی، ارزیابی کلی فرد از خودش است. این ارزیابی ناشی از ارزیابی­های ذهنی فرد از ویژگی­های خود است که ممکن است مثبت یا منفی باشد (بونگ و اسکالویک، ۲۰۰۳). تصویر بدنی یک جنبه از خودپذیرشی است (کیسر، ۱۹۹۷: 34). ورزش نمونه­ای خوب از ساختار اجتماعی بدن است که به شکلی آشکار از طریق تسلط بر مهارت­های فیزیکی به افراد اجازه می­دهد تا رفتار خود را اصلاح کنند. خودپذیرشی ورزشکاران، نظام پویایی است که با اعتقادات، ارزش­ها، رغبت­ها، استعدادها و توانایی­های فرد ورزشکار ارتباط دارد. این عوامل از تعیین کننده­های مسیر زندگی فرد ورزشکار محسوب می­شود(بونگ و اسکالویک، ۲۰۰۳: 78). دختران ورزشکاری که از بدن خود ناراضی هستند، امکان دارد لباس هایی بخرند و یا بپوشند که قسمت­های ناخوشایند را پوشانده و یا بر قسمت­های خاصی تأکید داشته باشد. این نوع از پوشش به فرد کمک می­کند تا خودپذیرشی خود را در راستای تصویر بدنی ایده آل سوق دهد. ورزش بدنسازی و رژیم غذایی این امکان را نیز به وجود می­آورد که به عنوان ابزاری برای کسب تصویر بدنی مطلوب و نزدیک به تصویر بدنی ایده آل مورد استفاده قرار گیرد (رابینسون، ۲۰۰۳: 56). 

شاید بتوان گفت پژوهش حاضر از زاویه ای نسبتا جدید به مقوله عملکرد ورزشی با رویکرد خود پذیرشی و مدیریت بدن در دختران ورزشکار می­پردازد. در این پژوهش همزمان سه بعد عملکرد ورزشی، خودپذیرشی و مدیریت بدن مورد توجه قرار گرفته است، در صورتی که تحقیقات پیشین فاقد بررسی این سه بعد با هم بوده است و در نتیجه دارای تبعاتی از لحاظ جنبه­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می­باشد. به عنوان مثال، فاتحی و اخلاصی (۱۳۸۷) در پژوهش خود به میزان بالای مدیریت بدن در زنان شیرازی دست یافته­اند که گویای میزان بالای توجه زنان به بدن در همه وجوه آن اعم از آرایشی، مراقبت و ... بوده است. همچنین دریافتند که بین متغیرهای مصرف رسانه­ای، پذیرش اجتماعی بدن و پایگاه اقتصادی- اجتماعی با مدیریت بدن رابطه مستقیم و معنادار و بین متغیرهای دینداری و مدیریت بدن رابطه معکوس و معنادار وجود دارد- این پژوهش تنها به متغیر مدیریت بدن پرداخته است. معین الدینی و صنعت خواه (۱۳۹۱) در پژوهش خود دریافتند که متغیرهای تصور شخص از بدن خود و خودپذیرشی، مصرف رسانه­ای و سرمایه فرهنگی ورزش محور، تأثیر مستقیم و به ترتیب حدود 13/0، 20/0 و 16/0 بر گرایش شهروندان به ورزش همگانی دارند. این پژوهش تنها به متغیر تصور شخص از بدن و خودپذیرشی در ورزش پرداخته است. فیتز سیمونز و باردون کان (2011) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که بین نظارت بدن و نگرانی­ها درباره شکل و وزن بدن و ورزش روابط متقابلی وجود دارد و این دو بر یکدیگر تأثیر گذارند؛ به این معنی که افراد با نگرانی بیشتر نسبت به ظاهر و وزن خود به طور مداوم بر بدن خود نظارت می­کنند و در مقابل افرادی که در نتیجه گرایش به استانداردهای فرهنگی بدن، نظارت بدنی مداومی را اعمال می کنند، نگرانی بیشتری درباره وزن و ظاهر بدن خود دارند. النون و راد (1994) در پژوهشی با عنوان «رابطه بین نگرش به نقش های جنسی، رضایت از بدن، عزت نفس و مدیریت ظاهر در زنان ورزشکار» در بین 194 نفر دختر در آمریکا دریافتند که نحوه نگرش به نقش جنسیت و رضایت از بدن با عزت نفس رابطه مثبتی دارد و زنانی که دارای عزت نفس بالایی هستند، کمتر درگیر فرایند مدیریت ظاهر می شوند.

با پیدایش نظریه های کنش متقابل و تأکید بر خود و ذهن به جای تأکید بر ساختارهای کلان، توجه بر مدیریت بدن به تدریج مورد توجه قرار گرفت. در کار کولی، توجه به خود در یک ارتباط دیالکتیکی بین فرد و جمع شکل می­گیرد. در نظر وی، مفهوم خود آینه سان از سه عنصر اصلی ساخته می شود: نخست، ظاهر ما در نزد دیگران چگونه است؛ دوم، دیگران چه قضاوتی در مورد ظاهر ما انجام می­دهند؛ سوم، چه احساسی از خود برای ما پدید می­آید. روزنبرگ مفهوم «خود» را به «برداشت از خود» ارتقا داده و بر این باور است که افراد سه نوع برداشت دارند: 1- خود موجود یا تصویری که فرد در حال حاضر و در اینجا و اکنون از «خود» در ذهن دارد؛ 2- خود دلخواه یا تصویری که فرد دوست دارد باشد و با اندیشیدن درباره آن بسیار شاد و مسرور می­شود؛ 3- خود وانمودی یا روشی که ما در یک موقعیت، خودمان را نشان می­دهیم.

زیمل در تحلیل مصرف­گرایی جامعه­ مدرن، بر مقوله­ای همچون مد تأکید دارد. به نظر وی، مصرف کالاها و ایجاد سبک­های زندگی از سویی برای فرد هویت بخش و از سوی دیگر، متمایزکننده است. وی بر این باور است که زنان سریع­تر به مدهای جدید و متفاوت جذب می­شوند، زیرا می­خواهند به هویت شخصی متمایز خود شکل دهند. از سوی دیگر، زنان چون در طول تاریخ موقعیت فرودستی داشته­اند، بیشتر به مد وابسته می­شوند. از دیدگاه وی، اگرچه دنیای مدرن منجر به آزادی فرد از اسارت سنت شده، اما تنگناهایی را نیز برای او ایجاد کرده است؛ به گونه­ای که افراد برای حفظ آزادی خود به پدیده­هایی چون مد پناه می­برند تا به واسطه­ آن هویت شان را تعریف کنند ( تفردی و ساوان ، 2001 : 124 ). به نظر گافمن انسان همواره خود را آن گونه که جمع می­پذیرد، به نمایش می­گذارد. افزون برتوجه فرد به جمع در نمایش خود، به گونه­ای رفتار می­کند تا در نتیجه­ نحوه­ نمایش خود، آنچه را که در ذهن دارد در این صحنه­ نمایش، به دست آورد. کنشگران امیدوارند که نمایش آن­ها، حضارشان را وادارد تا داوطلبانه، به دلخواه آن­ها عمل کنند. گافمن این علاقه­ اصلی را به عنوان «مدیریت تأثیرگذاری» مطرح کرد. مدیریت یاد شده شگردهایی را برای تاثیرگذاری و اجرای بهینه کنش در بر می­گیرد. بدن، مکانی است که این موفقیت به وسیله­ آن به دست می­آید. در این جا نقش صورت در کنش­های اجتماعی بسیار مهم است. آرایش صورت نیز نقابی بر روی صورت است که باید همواره تغییر کند (گافمن، 1959: 11). اجتماعی شدن بدن آن چیزی است که فوکو در قالب کنترل اجتماعی بر بدن مطرح کرد. وی چگونگی به وجود آمدن دانش­ها و آیین­های مربوط به بدن را به وسیله­ تکنیک­های نظارت در قرن بیستم بررسی کرد. او از مفهوم قدرت/دانش برای مفهومی کردن روابط بین بدن و حکومت استفاده نمود. بدن به شکل گفتمانی، از راه اعمال قدرت تولید شده و از راه گفتمان­های ویژه به وجود آمده است. کنترل بر بدن، محصول تاریخ جدید است که در راستای اهداف سیاسی خاص پیش می­رود و در تحول در شیوه­های برخورد با انسان­ها (مجانین، دیوانگان و مجرمان) تنها فرایند کنترل را تشدید نموده است (فوکو،1382: 57). موس بر این باور است که بدن نخستین ابزار انسان و مهمترین فنی است که در مدرنیته متأخر در راستای عینیت سازی و برون سازی بدن مطرح می شود. نزلک نگرش نسبت به بدن را شامل یک خودنگری مرتبط با بدن می­داند و به عزت نفس، اعتماد میان فردی، رفتارهای ورزشی و ... نسبت می­دهد(لچت، 1378: 59). گیدنز، بدن را در ارتباط با دو مفهوم «هویت» و «خود» قرار می­دهد. نیاز امنیت وجودی و حس امنیت هستی شناختی، چیزی است که در نهایت، به شکل گیری یک هویت شخصی در ارتباط با محیط پیرامون منجر می­گردد و در این راستا، بدن به عنوان یک ابزار استفاده می­شود. به باور وی، «خود» در درون بدن جای دارد و آگاهی نسبت به خویش بیش تر ناشی از تغییراتی است که در بدن احساس می­شود. بدن در نگاه وی تنها یک جسم مادی صرف نیست، بلکه وسیله­ای عملی برای کنار آمدن با اوضاع و احوال و رویدادهای بیرونی است. برای آن که بتوانیم به گونه­ای برابر در تولید روابط اجتماعی با دیگران شریک شویم، باید قادر باشیم نظارتی مداوم بر بدن خویش اعمال کنیم. به باور وی، سبک زندگی را می­توان به مجموعه­ای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آن ها را به کار می­گیرد، چون نه تنها نیازهای جاری او را بر می­آورند، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خود بر گزیده است، در برابر دیگران متجسم می­سازد. سبک زندگی، روش الگومند مصرف، درک و ارزش گذاری محصولات فرهنگ مادی است که استقرار معیارهای هویتی را در چارچوب زمان و مکان ممکن می سازد(گیدنز، 1385: 144). بوردیو به منظور نشان دادن جایگاه­ها و تبادل میان عاملان یا گروه­های اجتماعی به مقدار و اهمیت نسبی سرمایه­ای که در اختیار دارند، اشاره می‌کند. او از چهار سرمایه نام می­برد:

  1. سرمایه­ اقتصادی (همان در اختیار داشتن پول و ثروت)
  2. سرمایه­ فرهنگی(در اختیار داشتن کالاهای فرهنگی)
  3. سرمایه­ اجتماعی(در اختیار­ داشتن روابط اجتماعی و فردی با دیگران)
  4. سرمایه­ نمادین (در اختیار داشتن شأن و احترام)

به عقیده­ بوردیو، افراد به منظور دست­یابی به بهترین چیز با یکدیگر به رقابت می­پردازند؛ به­طوری­که این امر سبب تبادل این چهار سرمایه می‌شود. سرمایه فرهنگی، اشاره به سلایق و الگوهای مصرفی دارد که از لحاظ فرهنگی دارای ارزش هستند و خود را در سبک زندگی متجلی می‌سازند. درست همان‌طور که گروه­های اجتماعی در سرمایه مادی متفاوت هستند، ممکن است در سلایق، مهارت­ها و دانش نیز متفاوت باشند. وجود سطوح متفاوت سرمایه فرهنگی در میان افراد، تفاوت گروه‌های اجتماعی را در نحوه­ گذراندن اوقات فراغت نشان می‌دهد. لذا افرادی که دارای سرمایه فرهنگی زیادی هستند در مقایسه با افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی‌اند، سبک زندگی متفاوتی دارند. بوردیو معمولاً سرمایه تجسم­یافته را به عنوان بخشی از سرمایه فرهنگی و بسان یک امر فرهنگی منتج در بدن مورد تحلیل قرار می‌دهد. به اعتقاد بوردیو، مدیریت و رشد بدن در عامل انسانی به­طور کلی و تولید سرمایه فرهنگی و اقتصادی در دست­یابی و حفظ منزلت مهم است. در واقع، مدیریت بدن به واسطه­ زمان و مکان می­تواند به عنوان سازنده­ بنیادی در توانایی افراد به نظر رسد تا در امور اجتماعی مداخله و تفاوت‌هایی را در جریان زندگی روزمره ایجاد کند (شیلینگ، 1991: 654). او معتقد است که سرمایه جسمانی می­تواند به دیگر انواع سرمایه نظیر سرمایه اقتصادی در قالب کالا و خدمات، سرمایه فرهنگی، تحصیلات و سرمایه اجتماعی منجر شود - البته این سرمایه جسمانی از طریق ورزش­کردن، اوقات فراغت و دیگر فعالیت­ها، موقعیت طبقات را نشان می­دهد. در واقع، از نظر او سلیقه در بدن شکل مادی می­یابد و روابط متفاوتی که طبقات اجتماعی نسبت به بدن­هایشان دارند گویای این امر است. وی که بر عامل طبقه تأکید می­کند، معتقد است انتخاب فعالیت­های ورزشی برای گروه بورژوا با طبقه­ کارگر متفاوت است. در طبقات گوناگون می­توان جهت­گیری مختلفی نسبت به بدن مشاهده کرد. لذا می‌توان به رابطه­ میان تمایزات طبقاتی در سلیقه و جهت­گیری نسبت به بدن اشاره کرد‌. به این صورت که از طریق سلیقه­ها می­توان نابرابری­های اجتماعی را رمزگشایی کرد (همان : 653). به عبارت دیگر، کار بوردیو برجسته ­کردن روابط میان سرمایه فیزیکی و بازنمایی نابرابری­های طبقاتی است که در این میان نقش بدن به طور خاص بسیار مهم بوده ­است. می­توان نظر بوردیو پیرامون بدن را این­گونه جمع­بندی کرد‌ که قابلیت­ها و توانمندی­های جسمانی انسان، یکی از عوامل تعیین‌کننده­ جایگاه او در جامعه است. از نظر او، توزیع ارزش­ها و فرصت­ها در جامعه بر اساس میزان برخورداری از چهار نوع سرمایه شکل می­گیرد. در واقع، میزان بهره­مندی از سرمایه اقتصادی (ثروت و مایملک)، سرمایه فرهنگی (آموزش، شناخت هنرها و سطوح بالای فرهنگ)، سرمایه نمادی (طرز رفتار و نمایش خود) و سرمایه جسمانی (شکل بدن، نحوه­ صحبت­ کردن و گفت­وگو با دیگران و طرز راه­ رفتن) موقعیت فرد را در سلسله مراتب اجتماعی مشخص می­سازد. علاوه بر این، هر شکل سرمایه، از قابلیت تبدیل به اشکال دیگر سرمایه برخوردار است. سرمایه جسمانی بر اساس طبقه­ اجتماعی تغییر می­کند. از­این­رو، اعضای طبقه­ کارگر به بدن خود نگرشی ابزارگرایانه دارند. برای آن‌ها بدن در حکم وسیله­ای برای دست­یابی به اهداف است، در­حالی­که برای اعضای طبقه متوسط، بدن به خودی خود اهمیت و ارزش دارد. طبقه کارگر می­کوشد با انجام فعالیت‌های ورزشی حرفه­ای از سرمایه­ جسمانی خویش همچون ابزاری برای کسب سرمایه اقتصادی استفاده کند (نتلتون، 1996: 121-122).

روش شناسی پژوهش

پژوهش حاضر با روش کیفی در پارادایم تعریف اجتماعی خودپذیرشی (نگرش مثبت نسبت به خود و پذیرش جنبه‌های مختلف خود مانند ویژگی‌های خوب و بد و احساس مثبت درباره زندگی گذشته) و مدیریت بدن (نظارت­ و دست­کاری مستمر ویژگی­های ظاهری ومرئی بدن)صورت گرفته است. این مفهوم به کمک معرف­های کنترل وزن (از طریق ورزش، رژیم غذایی و ...)، دست کاری پزشکی(جراحی بینی و پلاستیک) و میزان اهمیت دادن به مراقبت های بهداشتی و آرایشی و استحمام روزانه، آرایش مو، آرایش یا اصلاح صورت، استفاده از عطر و ادکلن، آرایش ناخن و لنز رنگی برای خانم ها، به یک شاخص تجمعی تبدیل شده است. چگونگی تغییر در بدن (پوشش، آرایش، جراحی و…) که توسط محصولات سرمایه­داری و تبلیغات صورت می­گیرد، به طور گسترده­ای تلاش می­کند که بر اهمیت بدن به عنوان وسیله­ اصلی ابراز فردیت و نیز نشانه­ای از موضع طبقاتی بیافزاید ودر این فرایند استانداردهایی می­سازد، سلیقه­ها را تغییر می­دهد و به دنبال آن شکل مصرف کالاها و خدمات را به منظور دستکاری در بدن تعیین می­کند و این کار همواره ادامه دارد(مدرسی، 1392 :92).

براساس دیدگاه تفسیری، خودپذیرشی و مدیریت بدن از لحاظ هستی­شناسی،  پدیده است که بستگی به تجربه و تفسیر انسان دارد. در نتیجه به طور اجتماعی شکل می­گیرد و می­تواند معانی مختلفی داشته باشد. از لحاظ معرفت­شناسی، محقق از طریق تعامل با موضوع پژوهش، به شناخت آن نایل می­شود و از لحاظ روش­شناسی دارای ابعاد و برداشت­های مختلفی می­باشد (بازرگان هرندی، 1389 :19). نمونه آماری مطالعه را شماری از دختران بدنساز شهر تهران که از طریق نمونه­گیری نظری و قضاوتی انتخاب شده بودند، تشکیل می دادند. شاخص انتخاب نمونه بر این اساس بوده است:  

  1. فرد مشارکت­کننده حداقل یک سال در رشته بدنسازی ورزش کرده باشد.
  2. فرد مشارکت­کننده به فعالیت­های مدیریت بدن پرداخته باشد.

در این شیوه از نمونه­گیری، تعداد نمونه آماری از پیش مشخص نیست. آن­ها انتخاب می­شوند تا اینکه پراکندگی و ویژگی­های مختلف جامعه هدف را در برگیرند و تنها با یک طیف خاص مشابه و مشترک مصاحبه نشده است. نمونه ها با هدف کمک به پر شدن خانه­های خالی ماتریس نظریه انتخاب می­شوند و نمونه گیری تا زمانی که مفهوم جدیدی از طریق مصاحبه­ها به دست نیاید و اشباع نظری رخ ندهد، ادامه می­یابد. در این روش محقق پس از استخراج 49 مورد مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با نمونه ها، پرسش­هایی در محورهای سه گانه «چیست»، «چرا» و «چگونه» با در نظر گرفتن الزامات مربوط به تنظیم مدل پارادایمی (خودپذیرشی و مدیریت بدن) براساس روش نظریه مبنایی پرسید. شرکت­کنندگان در محدوده­ سنی 20 تا ۴۵ ساله بودند و در باشگاه­های ورزشی بدنسازی شرق (باشگاه بدنسازی شرق) و شمال شرق(باشگاه بدنسازی شکوه قیطریه) شهر تهران فعالیت ورزشی انجام می­دادند. مدت مصاحبه با هر ورزشکار 45 دقیقه بوده است. در این تحقیق، هدف از پژوهش به مشارکت­کنندگان توضیح و به آنها در خصوص محرمانه بودن مصاحبه ( ضبط صدای مصاحبه شوندگان)، حفظ رازداری و اطلاعات شخصی که هویت مصاحبه شوندگان افشا نشود، اطمینان خاطر داده شد. به منظور ارتقای ضریب اطمینان، محتوای مصاحبه­ها توسط پژوهشگر تایپ و در فایل­های مخصوص نگهداری گردید. پس از آن، داده­های گردآوری شده با توجه به شیوه کدگذاری استراوس و کوربین (باز، محوری وگزینشی) انجام شد. طی این سه مرحله به تدریج از دل کدها، مفاهیم، از دل مفاهیم مقوله­ها و از دل مقوله­ها نظریه استخراج گردید. این پارادایم در برگیرنده­ ابعادی چون: عوامل علی، پدیده شرایط زمینه­ای، شرایط میانجی، کنش یا راهبردهای کنش و پیامدهاست.

سوال اصلی

مدل پارادایمی جامعه شناختی عوامل موثر بر عملکرد ورزشی در مدیریت بدن و خودپذیرشی چگونه می­باشد. براساس تفاسیر، برداشت­های ذهنی کنشگران اجتماعی (نمونه ها) از واقعیت موضوعی (خودپذیرشی و مدیریت بدن) چیست؟ (عملکرد ورزشی با رویکرد خودپذیرشی و مدیریت بدن براساس تعاریف، تفاسیر و درون فهمی موضوع­های مورد مطالعه از مفهوم خودپذیرشی و مدیریت بدن به شیوه استفهامی چیست؟)

سوال های فرعی

  1. شرایط علی موثر بر عملکرد ورزشی در چارچوب مدیریت بدن و خودپذیرشی از منظر کنشگران اجتماعی چگونه است؟
  2. پدیده محوری یا عوامل موثر بر عملکرد ورزشی در چارچوب مدیریت بدن و خودپذیرشی و عاملان استمرار و تداوم آن از منظر کنشگران اجتماعی چیست؟
  3. شرایط زمینه ای ایجاد عوامل موثر بر عملکرد ورزشی در چارچوب مدیریت بدن و خودپذیرشی از منظر کنشگران کدام اند؟
  4. شرایط میانجی و مداخله­گر مؤثر بر پدیده (خودپذیرشی و مدیریت بدن) و اتخاذ راهبردها (کنش و تعامل) از منظر کنشگران کدام اند؟
  5. کنش و کنش متقابل (جامعه و دختران ورزشکار بدنسازی) در قبال پدیده ( خودپذیرشی و مدیریت بدن) از منظر کنشگران کدام اند؟
  6. پیامدهای حاصل از پدیده (خودپذیرشی و مدیریت بدن ) از منظر کنشگران کدام اند؟

قابلیت اعتماد

دستیابی به اعتماد (معادل اعتبار در تحقیقات کمی) در پژوهش حاضر به چند روش صورت گرفت:

  1. کنترل یا اعتباریابی توسط اعضا: در این روش از نمونه­ها خواسته شد تا یافته های کلی را ارزیابی کنند و در مورد صحت آن و تفاسیر و برداشت­های محقق نظر دهند. نیومن این نوع اعتباریابی را «اعتبار اعضا» می­نامد.
  2. استفاده از تکنیک ممیزی: در این روش چند متخصص و صاحب نظر که درکار کیفی تجربه داشتند بر مراحل مختلف کدگذاری، مفهوم سازی، استخراج مقولات و برداشت­های محقق نظارت کردند.
  3. زاویه بندی نظری: این شیوه توسط دنزین پیشنهاد شده است. در این شیوه از نظریات و رویکردهای نظری مرتبط با موضوع تحقیق در مرحله توسعه مفاهیم حساس و تنظیم نظام مقولات و نیز برای تحلیل و تفسیر نتایج استفاده می شود(محمدپور، ۱۳۸۸: ۸۵).
  4. ضریب توافقی کاپا: این ضریب، ثبات و همبستگی نمرات بین داوران یا ارزیابان مختلف یک موضوع را می­سنجد و «ضریب توافق» نامیده می­شود که با ضریب کاپا نشان داده می­شود.

یافته های پژوهش

شرایط على

در تحقیق حاضر شرایط علی به مجموعه­ای از علل و عوامل ایجابی و ایجادی پدیده خودپذیرشی و مدیریت بدن از منظر نمونه­ها اشاره دارد. از جمله این عوامل که سبب می شوند خودپذیرشی و مدیریت بدن در جامعه مشاهده شود، عبارت اند از:

علل فردی ویژگی بدنی: دلایل روی آوردن به رشته بدنسازی، توصیف یا درک استیل بدنی خویش، همانند پسرها بودن، نقش تغذیه؛

ضعف ویژگی­های شخصیتی: حساس و زودرنج بودن، خودپذیرشی پایین، مضطرب بودن، فرد خجالتی شکاک و بدبین نسبت به دیگران، اضافه وزن؛ توصیف زنان بدنساز از همسران خویش؛ متلک پرانی؛

 برداشت جامعه نسبت به زنان بدنساز: نگاه ابزاری به بدن، نحوه پوشش در مجامع عمومی از جمله  مراسم عروسی؛ زیبایی بدن، تصویر بدن.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

خانم م.ت. می گوید:

«من یک دختری هستم که به نظر خودم یک مقداری اضافه وزن دارم و نسبت به تناسب اندامم حساس هستم. شاید باورتان نشود که در خواب هم من به فکر اندامم هستم و کابوس می­بینم و با شنیدن کوچکترین اظهار نظری در رابطه با اندامم خیلی ناراحت می­شوم، چون نسبت به بدنم حساس هستم. وقتی می­خواهم برم در سالن بدنسازی ورزش کنم، سعی می­کنم زمانی به رختکن بروم که خلوت­تر باشد و لباس ورزشی که می­پوشم چسبان نباشد و اضافه وزنم را نشان ندهد، ولی در هنگام ورزش کردن از نگاه دیگران و زل زدن آنها متوجه می­شوم که دارند بدن چاق من را مورد تمسخر قرار می­دهند، اعصابم خرد می­شود و ناراحت می­شوم».  

این یافته­ها با پارادایم تعریف اجتماعی و نتایج پژوهش­های جورج هربرت مید همسوست. خودپنداره یعنی تصور فرد از خود را محصول داوری­ها و ارزیابی­های دیگران مهم پیرامون و دیگران تعمیم یافته می­داند. دیگری تعمیم یافته جورج هربرت مید (نگرش کل اجتماع یا هر جمعی که کنشگر در آن شرکت می­کند) اندیشه انتزاعی و عینیت را امکان پذیر می­سازد (جرج ریتزر، 1392 : 109).

پدیده محوری

پدیده محوری طرح، تئوری است که ممکن است نام طرح یا چارچوب طرح را در بر داشته باشد؛ مفهومی است که متغیرها را دو به دو در کنار هم قرار می­دهد. شرایط علی خودپذیرشی و مدیریت بدن بر اساس اظهارات مصاحبه شونده ها به دو مقوله عمده مربوط به پدیده ذهنی منجر شده اند : 1ـ خودپذیرشی؛ 2ـ عدم اعتماد به نفس.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

خانم ن.ع. می گوید:

«خانواده ام  به من می گفتن  اندام خیلی خوبی داری. برای خودت یک پا مرد هستی و فقط کلاه نداری. هر کاری که بخواهی می توانی بکنی و مربی­ام هم من را توی باشگاه نشان بقیه دخترها می­داد و می­گفت این برای خودش رستم دستانی هستش و من هم همچنین احساسی دارم که برای خودم یلی هستم و یک لشکر را حریفم. الان می توانم به جرات بگویم که هر کاری می­خواهم می­توانم بکنم. حتی می­توانم اگر پاش برسد به راحتی یک تنه با چند تا مرد دست و پنجه نرم کنم و حسابی خدمتشان برسم و آنها را به قول معروف سوسک کنم، چون اندام من یک اندام خاص و هرکولی است و همه از اندام من حساب می برند. من توی ایران بین خانم­های بدنساز می­توانم ادعا کنم که از همه آنها سر تر هستم. به نظر من خوش استیل­تر و خوش هیکل­تر از من در ایران وجود ندارد».

خودپذیرشی، بخش شناختی خود می­باشد و آموختنی است که در تجارب فرد حاصل می­شود، اما اعتماد به نفس، ارزشیابی عاطفی نسبت به خود است که معمولا بر اساس ویژگی­های مثبت یا منفی فرد سنجیده می­شود. هر چند که مدیریت بدن، معلول مجموعه­ای از عوامل فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... است، اما برداشت منفی از خود، عدم اعتماد به نفس و خودپذیرشی ضعیف می­تواند عامل موثری در نوع نگرش فرد به مسئله مدیریت بدن باشد. خودپذیرشی و اعتماد به نفس، یکی از مفاهیم محوری در شناخت اجتماعی است. خود پذیرشی به عنوان یکی از مفاهیم  شامل کلیه کیفیت های ذهنی و عینی است که شخص از خود و دیگران از او دارند. آگاهی از خود، نشان دهنده جنبه مهمی از تجربه پدیدار شناختی یا ذهنی انسان است. افراد دارای دو نوع خود (خود واقعی و خود ایده آل) هستند. خود واقعی، مربوط به تصورات و نگرش­هایی است که فرد به طور واقع بینانه­ای نسبت به خود دارد و در واقع خودی است که شخص هم اکنون هست. خودایده آل نیز مربوط به خودی است که فرد دوست دارد آنگونه باشد. خودپذیرشی افراد بر اساس فاصله­ای تعیین می­شود که بین خود واقعی و خود ایده آل آن­ها وجود دارد. در اینجا، می­توان به ویژگی بارز افراد دارای شخصیت خودشیفته اشاره کرد که شامل حس خودبزرگ بینی و در عین حال خود شکننده است. شاید بتوان حس خودبزرگ بینی را به خود ایده آل و خود شکننده را به خود واقعی این افراد نسبت داد.

شرایط زمینه­ای

شرایط زمینه­ای منشا در شرایط علی و دخیل دارند و محصول چگونگی تلاقی و تلفیق آن­ها با یکدیگر برای شکل دادن به الگوهای مختلف با ابعاد گوناگون می­باشد. از زمینه­هایی که در آن راهبردهای مربوط به پدیده خود پذیرشی و مدیریت بدن بسط یافته­اند، نقش مذهب، نقش قوانین، نگرش و دیدگاه­ها (دیدگاه سنتی و دیدگاه معاصر)، پایگاه طبقات اجتماعی، تاثیر فناوری مدرن و سطح فناوری را می­توان نام برد.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

خانم ج.ف. می گوید:

«باشگاهی که من در آن ورزش می­کنم، در منطقه پایین شهر واقع شده است و بیشتر خانم­هایی هم که اینجا ورزش می­کنند، جزو این قشر هستند و تامین هزینه­ها و مخارج باشگاه برای آنها  و من سخت می­باشد. من ناچار هستم برای اینکه اندامی خوب کسب کنم از مواد پروتئینی که ارزش غذایی بیشتری دارند استفاده کنم. به خاطر هزینه­های جانبی باشگاه، خانواده من هزار و یک دلیل شرعی و عرفی می­آورند که من را از ورزش کردن در این رشته منصرف کنند، ولی من دارم سعی می کنم با به دست آوردن بدنی خوش فرم برای خودم کاری دست و پا کنم که هم هزینه باشگاه را پوشش دهد و هم کمک خرج خانواده­ام باشد».

این یافته­ها با نتایج پژوهش­های پیر بوردیو همسوست. از نظر بوردیو، مدیریت بدن حاصل رابطه­ متقابل پایگاه طبقات اجتماعی، عادت­واره و سلیقه­ی افراد است که علاوه بر اعطای سرمایه­های سمبلیک و خرده‌فرهنگی به آن‌ها فرصتی برای دنبال­ کردن «تمایز»- شیوه­ای برای هویت­یابی و تعقیب سبک زندگی مطلوب خویش و در نهایت استفاده­ ابزاری از این سرمایه بدنی با تبدیل آن به فرصت­ها و امتیازاتی در زندگی شخصی و اجتماعی- فراهم می­کند. بنابراین، با توجه به اینکه امروزه مدیریت بدن از طریق کردارهایی مثل ورزش بدنسازی، آرایش ­کردن، رژیم­های غذایی و ... توانسته است رنگ و نماد تمایز بخشی به خود بگیرد و به عنوان حامل هویت شخصی افراد نیز عمل کند، از این رهگذر می­توان تمایزات رفتاری و نگرشی افراد را از طریق تفاوت الگوهای مدیریت بدنشان تفسیر کرد (ذکایی، 1387: 135).

شرایط مداخله گر و میانجی

منظور از شرایط مداخله گر به عوامل و عناصری مناسب یا نامناسب اشاره دارد که اثرات یک یا چند عامل تغییر را کندتر یا فعال­تر می­سازند. در این پژوهش شرایط مداخله گر شامل شرایط خانوادگی: نقش حمایتی خانواده و نقش مالی خانواده؛ شرایط اجتماعی: نقش­های اجتماعی (نقش دوستان، نقش مربیان، نقش محیط کار و نقش فدراسیون)، دیدگاه شرکت در مسابقات خارجی، نقش و جو حاکم بر باشگاه های بدنسازی، فضای باشگاه بدنسازی، باشگاه مختلط، نگاه ابزاری به بدن، ارتباط با آقایان بدنساز، برداشت جامعه نسبت به زنان بدنساز (روند گفتمان مد جامعه)، نظر دیگران نسبت به بدن خود، نگرش آقایان نسبت به زنان بدنساز؛ ویژگی های دموگرافیک: سن، تجرد و تاهل، سابقه ورزشی مقطع تحصیلی می باشد.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

خانم ث.س. می گوید:

«خانواده­ام با صحبت­هایشان می­گفتند تو هوش خوبی داری و با توجه به استیل و فرم بدنت می­توانی ورزشکار موفقی بشوی و در مدرسه هم دوستان و همکلاس­هایم به من می­گفتند که چقدر تو خوش استیل هستی اگر یک خورده ورزش بدنسازی تمرین کنی خوش فرم­تر می­شوی. در باشگاه هم مربی­ام با توجه به تمرینات و آموزش­های که به من می­داد، دوست داشتم اندامم مثل آن بشود».

این یافته­ها با نتایج پژوهش­های مرتون و هایمن همخوانی دارد. اصطلاح گروه مرجع اولین بار توسط هربرت هایمن در ۱۹۴۲ ضمن مطالعه­ای که او پیرامون طبقات اجتماعی انجام می­داد، مطرح شد. او دریافت که افراد پایگاه وابسته خود به گروه را مورد ارزیابی قرار می دهند و گروه مرجع را به عنوان چارچوب قضاوت برای خود انتخاب می­کنند. بنابراین یک گروه مرجع به عنوان الگویی برای تصمیم گیری افراد و جهت­گیری آنها در یک مسیر مشخص و یا انتخاب یک عمل مورد استفاده قرار می­گیرد. افراد از این گروه­ها برای تعیین موقعیتی که مناسب تشخیص می­دهند، به عنوان محور و مرجع فعالیت خود استفاده می­کنند(دوچ و کراوس، 1374 : 205 ).

کنش و تعامل (راهبردها)

استراوس و کوربین، راهبرد را چگونگی مدیریت تنها توسط افراد در مواجهه با مسائل تعریف می­کنند (استراوس و کوربین، ۱۳۹۰ :۱۵). از جمله راهبردهای مورد نظر نمونه ها در تحقق پدیده خودپذیرشی و مدیریت بدن می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

مدیریت بدن :تتو، پیرسینگ، برنزه، نحوه آرایش موی سر، مدلینگ شدن و سلبریتی؛ عملکرد ورزشی؛ ارتباط با آقایان بدنساز که بدنم را بهتر بکند؛ تاثیر فناوری مدرن در عرضه خود؛ همجنسگرایی؛ لباس گشاد پوشیدن یعنی لباسی که بدنش را نشان ندهد.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

«من وقتی که بدنم را آرایش و تتو، پیرسینگ و برنزه می­کنم، حس خوب و اعتماد به نفس بالایی به من دست می­دهد که راحت تر می­توانم با دیگران ارتباط موثر برقرار کنم و دیگران را جذب خودم کنم که این کار هم در حوزه ورزشی­ام تاثیر گذاشته و هم در حوزه روابط عمومی­ام، ولی روزی که بدنم را آرایش نکنم، آن روز برای من روز نیست و حتی نمی­توانم بیرون بیایم ».

این یافته­ها با نتایج پژوهش­های گافمن همسویی دارد. شالوده نگاه گافمن به ورزش، بر پایه دیدگاه «کنش متقابل» شکل گرفته است. به عبارت ساده‌تر، موضوع مورد علاقه گافمن چگونگی کوشش انسان‌ها برای تاثیر آرمانی گذاشتن بر دیگران است. ما نیز در زندگی روزانه مشغول «تئاتر بازی کردن هستیم». انسان در زندگی روزانه انرژی زیادی را صرف به اصطلاح «کار چهره‌ای» می‌کند تا تصویر خوبی از خود در ذهن دیگران ایجاد کند. گافمن «چهره» را ارزش اجتماعی مثبتی می‌داند که انسان با راهبردهای رفتاری مناسب آن را کسب می‌کند. این راهبردهای رفتاری سبب می‌شوند تا دیگران فرض کنند که فرد در کنش متقابل چگونه رفتار می‌کند. صورت در مقوله‌های جامعه‌شناختی پذیرفته‌شده، تصویری از خود می باشد که برای دیگران پذیرفتنی است (ویس،1389: 162-161).

پیامدها

آخرین اصطلاح پارادایمی در روش نظربه مبنایی استراوس و کوربین، پیامدهاست. در تحقیق حاضر هر یک از راهبردهای پیشنهاد شده از سوی نمونه ها که به تحقق و شکل گیری پدیده خود پذیرشی و مدیریت بدن منجر می گردد، پیامدهایی را نیز در بردارد. نمونه های پژوهش به پیامدهایی در این زمینه اشاره کرده­اند: عملکرد ورزشی: موفقیت ورزشکار، جنگجو و رقابتی؛ فردی: اعتماد به نفس، مستقل بودن؛ خانوادگی؛ اجتماعی: روابط مثبت با دیگران، عدم ارتباط با دیگران، نقش و توان رهبری داشتن یا عدم آن، شغل مناسبی به دست آوردن، دوست پسر پیدا کردن، شوهر پیدا کردن و ازدواج کردن، کار پیدا کردن، جذب باشگاه های خارجی شدن، ارتقای طبقه اجتماعی و تمایز طبقه ای.

در ادامه، یکی از روایت های موجود بیان می گردد:

خانم م.ر. می­گوید:

«من دارم این ورزش را انجام می­دهم تا تناسب اندام خوبی داشته باشم و بتوانم شغل خوبی پیدا کنم که درآمدش بالا باشد و چرخ زندگی­ام را بچرخاند و از این وضعیت خارج شوم و اقامت یک کشور خارجی را بتوانم به دست بیاورم و در کنارش با زیبایی اندامم بتوانم شوهر مناسبی پیدا کنم».

این یافته­ها با نتایج پژوهش­های بوردیو همسوست. بر مبنای نظر بوردیو، «بدن» به‌عنوان عنصری اجتماعی، خواهی ‌نخواهی عرصه ستیز و رقابت طبقات اجتماعی در میدان ورزش محسوب می‌شود. از این‌رو، طبقات مختلف اجتماعی بر سر موضوع آثار احتمالی ورزش و فعالیت‌های بدنی با یکدیگر توافقی ندارند؛ چه در سطح بیرونی بدن مثل نشان‌ دادن قدرت از طریق عضلات برجسته و برآمده و یا برعکس، نشان ‌دادن شخصیت و هوشمندی از طریق بدنی ظریف، با وقار و البته زیبا و چه در سطح درونی بدن مثل سلامتی، تعادل ذهنی و غیره. ژاک دوفرانس به‌طور هوشمندانه‌ای نشان می‌دهد که ورزش می‌تواند برای دو هدف نمایش بیرونی و درونی به کار گرفته شود؛ تولید بدنی قوی که واجد نشانه‌های بیرونی قدرت است، یعنی هدف مورد نظر طبقه کارگر که توسط ورزش بدن‌سازی و پرورش اندام تأمین می‌شود یا تولید «بدنی سالم» که هدف مورد نظر طبقه سرمایه‌داری و یا فرادست جامعه است که توسط آمادگی جسمانی، ایروبیک و یا ورزش‌های دیگری که کارکردشان اساساً «بهداشتی و سلامتی» است تحقق می‌یابد (روحی،1392: 17).

بحث و نتیجه گیری

پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی و با استعانت از روش نظریه مبنایی کوشید مدل پارادایمی از مفهوم خود پذیرشی و مدیریت بدن را بر اساس برداشت­های ذهنی و تفاسیر و تعاریف کنشگران از این مفهوم ارائه دهد. براساس یافته­های پژوهش حاضر، رویکرد دختران ورزشکاربدنساز نسبت به مدیریت بدن و خودپذیرشی  در قالب تعامل شش مؤلفه اصلی مشخص گردیده است: 1 ـ مقوله معنای خودپذیرشی و مدیریت بدن دغدغه­های دختران ورزشکار بدنساز به چرایی و چگونگی فرایند مدیریت بدن، ویژگی های شخصیتی مهم در برخورد با مدیریت بدن از نگاه خود فرد و اطرافیان، علل و عوامل ایجابی و ایجادی پدیده خود پذیرشی و مدیریت بدن به عنوان شرایط علی؛ 2ـ رویکرد مؤثر به خود پذیرشی و مدیریت بدن به عنوان پدیده محوری؛ 3ـ مکانیزم و تدابیر و راهبردهای مقابله­ای که دختران ورزشکار بدنساز در مواجهه با فرایند خود پذیرشی و مدیریت بدن با توجه به شرایط اجتماعی و امکانات موجود اخذ می­کنند به عنوان مقوله­های راهبردی؛ 4ـ کسب آمادگی برای رویارویی با خود پذیرشی و مدیریت بدن که در یک زمان و مکان خاص پدید می­آید و دختران ورزشکار بدنساز با عمل و تعامل­های خود به آنها پاسخ می­دهند به عنوان مقوله زمینه ­ای؛ 5ـ مقوله های مقابله با فرایند خودپذیرشی و مدیریت بدن و استفاده از نقاط قوت و مقابله با نقاط ضعف (که بستگی به شرایط عوامل و عناصری مناسب یا نامناسب دارد) در دختران ورزشکار بدنساز به عنوان مقوله­های میانجی و مداخله­گر؛ 6 ـ خودپذیرشی و مدیریت بدن دختران ورزشکار بدنساز که پیامدی به همراه دارد.

49 زیرمؤلفه براى خودپذیرشی و مدیریت بدن در دختران ورزشکاران بدنساز استخراج و در قالب مدل نظری بر مبناى نظریه داده بنیاد ارائه شد. این مؤلفه­ها به وسیله یک موضوع واحد با عنوان «رویکرد مؤثر به خودپذیرشی و مدیریت بدن در دختران ورزشکار بدنساز» با یکدیگر ارتباط می­یابند. می­توان گفت که فرایند خودپذیرشی و مدیریت بدن در ورزش بدنسازی یک خصلت گفتمانی دارد. گفتمان محصول زبان است. زبان اجرای فکر است و فکر اجرای زبان است. تن به خصوص امیالش در پارادایم گفتمان بدن به وسیله خودپذیرشی کنترل می­شود که دستاورد عقل است. با تکامل اجتماعی در عصر جهانی شدن و بلوغ عقل در عاطفه تجلی تاریخی و روانی، میل را به مسیر جدیدی برده است که می توان به میل به جذابیت بدن اشاره کرد و این دیالوگ میل و ذهن در گفتمانی جمعی است که حقیقت ساز می­گردد. وقتی که در ذهن دختران بدنساز فیزیک بدنی اهمیت خاصی دارد و معتقدند برای کسب تصویر بدنی مطلوب و تصویر بدنی ایده آل باید به ورزش بدنسازی بپردازند، وقتی ارزش در جامعه به جذابیت فیزیکی پیوند خورده باشد و جامعه به این پدیده اهمیت می­دهد، فرد تحت تاثیر فرهنگ اجتماع خویش ارزشمندی را در داشتن فیزیک بدنی جذاب می­بیند و در رابطه با تصویر بدنی منطق اساسی این است که افراد در معرض فراگیری انتظارات و ایده آل های فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش هستند. جوانان به ویژه دختران جوان به دلیل مشاهده شرایط ناهمسان و تبعیض جنسیتی اعم از عدم بهره مندی از امکانات و پتانسیل های موجود در جامعه مثل استخدام در مراکز دولتی و غیر دولتی، ناگزیر هستند که برای ابراز وجود و نشان دادن خود در اجتماع، به ورزش بدنساری روی آورند، چرا که موفقیت و کسب پایگاه اجتماعی و کسب درامد بهتر را در داشتن بدن جذاب می­دانند. در این میان، تعدای از خانم­های بدنساز هستند که  نسبت به عملکرد ورزش شان دچار ادراک غیر واقع بینانه­ای شده اند و دست به  اغراق­گویی از عملکرد ورزشی بدن خود می­زنند. در اینجا با دیدگاه مختلف می توان این پدیده را تبیین و بررسی کرد. این اغراق­گویی دختران بدنساز جزو شرایط پدیده محسوب  می­شود. بر اساس یافته به دست آمده، اغراق­گویی آنان ناشی از  آگاهی و احساس دختر بدنساز، خانواده و جامعه نسبت به پدیده ورزش بدنسازی بوده است.  این نوع رفتار بازخوردی، از نگرش منفی در تعامل­ها و روابط بینابینی حاصل می­شود. با توجه به اینکه خانواده نخستین محیط رشد هر فرد محسوب می­شود، لذا این بعد نگرش منفی اغراق­گویی باعث اختلال­های شخصیتی، روانی و اجتماعی و  روابط آشفته والدین با دختر بدنساز می­شود. پیام هایی با مضمون «دیده بشو» که به دختران القا می­شود، از آن­ها افرادی می­سازد که با توهم «همه چیز دانی» و «همه کار توانی» وارد اجتماع می­شوند. در نتیجه خود را از دیگران بالاتر می­پندارند. در میدان ورزشی، دختری که به رشته بدنسازی روی آورده است تنها نقاط قوت خود و نقاط ضعف سایرین را می­بیند و زمانی که دختر جوان قدرت اعمال مدیریت اندکی در دیگر موارد دارد، بدنش به عنوان محیطی مهمی برای اعمال قدرت به ابزار لذت و خود شیفتگی مبدل می­گردد. دختر بدنساز خود شیفته در ظاهر عجول و بی پروا، نمایشی از خود مطمئن و با اراده است و اغلب با مبالغه­گویی و هاله­ای از موفقیت در کار و روابط خود ظاهر می­شود. دختران بدنساز برای جبران کمبودهای خود در توصیف عملکرد ورزشی و بدنی شان دچار اغراق گویی می­شوند.

 

 

 

 

علل فردی ویژگی بدنی: دلایل روی اوردن به رشته بدنسازی، توصیف یا درک استیل بدنی خویش، نقش تغذیه؛ ضعف ویژگی های شخصیتی: حساس و زودرنج بودن، خودپذیرشی پایین، مضطرب بودن، فرد خجالتی شکاک و بدبین نسبت به دیگران، اضافه وزن؛ توصیف زنان بدنساز از همسران خویش؛ متلک پرانی؛ برداشت جامعه نسبت به زنان بدنساز: نگاه ابزاری به بدن، نحوه پوشش در مجامع عمومی از جمله  مراسم عروسی؛ زیبایی بدن و تصویر بدن

شرایط علی

 

 

 

 

 

پدیده

نقش مذهب، نقش قوانین، نگرش و دیدگاه ها (دیدگاه سنتی  و معاصر)؛ پایگاه طبقات اجتماعی؛ تاثیر فناوری مدرن و سطح ت فناوری

     1 ـ خودپذیرشی

 2 ـ عدم اعتماد به نفس  

نقش حمایتی خانواده، نقش مالی خانواده؛ اجتماعی: (نقش های اجتماعی، نقش دوستان، نقش مربیان، نقش محیط کار، نقش فدراسیون)، دیدگاه شرکت در مسابقات خارجی، نقش و جو حاکم بر باشگاه های بدنسازی، فضای باشگاه بدنسازی، باشگاه مختلط؛ نگاه ابزاری به بدن؛ ارتباط با آقایان بدنساز، برداشت جامعه نسبت به زنان بدنساز (روند گفتمان مد جامعه)، نظر دیگران نسبت به بدن خود، نگرش آقایان نسبت به زنان بدنساز؛ ویژگی های دموگرافیک: سن ، مجرد و متاهل، سابقه ورزشی و مقطع تحصیلی

شرایط زمینه ای                                                         شرایط میانجی و مداخله گر

      

                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

مدیریت بدن :تتو، پیرسینگ، برنز ، نحوه آرایش موی سر، مدلینگ و سلبریتی شدن؛ عملکرد ورزشی؛ ارتباط با آقایان بدنساز؛ تاثیر فناوری مدرن در عرضه خود؛ همجنسگرایی؛ لباس گشاد پوشیدن یعنی لباسی که بدن را نشان ندهد

 

کنترل و تعامل (راهبردها)

 

 

 

عملکرد ورزشی: موفقیت ورزشکار ، جنگجو و رقابتی؛ فردی: اعتماد به نفس، مستقل بودن؛ خانوادگی؛ اجتماعی : روابط مثبت با دیگران، عدم ارتباط با دیگران، نقش و توان رهبری داشتن، عدم نقش و توان رهبری داشتن، شغل مناسبی بدست آوردن، دوست پسر پیدا کردن، شوهر پیدا کردن و ازدواج کردن، کار پیدا کردن، جذب باشگاه های خارجی شدن، ارتقای طبقه اجتماعی و تمایز طبقه ای

پیامدها

 

    

 

 

  • منابع

     

    • آبوت، پاملا و والاس، کلر. (1381). جامعه­شناسی زنان. منیژه نجم عراقی. تهران: نشر نی
    • آزاد ارمکی، تقی و چاوشیان، حسن. (1381). «بدن به مثابه رسانه­ هویت». مجله­ انجمن جامعه‌شناسی ایران. دوره­ 4، شماره4، صص 57- 75.
    • آزاد ارمکی، تقی و غراب، ناصرالدین. (1387). «بدن و هویت». مجله­ مطالعات فرهنگی و ارتباطات. سال 4، شماره 13، صص 101- 122.
    • اباذری، یوسف و حمیدی، نفیسه. (1387). «جامعه­شناسی بدن و پاره­ای مناقشات». پژوهش زنان. دوره 6، شماره 4، صص 127-­ 160.
    • ابراهیمی، قربانعلی و بهنویی، عباس. (1388). «سرمایه­ فرهنگی و مدیریت ظاهر جوانان (مطالعه موردی: دختران و پسران شهر بابلسر)». پژوهش زنان. دوره 8، شماره 3، صص 153- 176.
    • ازکیا، مصطفی. (1390). روش های کاربردی تحقیق. تهران: انتشارات کیهان
    • ازکیا، مصطفی. (1395). روش های تحقیق کیفی از نظریه تا عمل. تهران: انتشارات کیهان
    • احمدنیا، شیرین. (1384). «جامعه­شناسی بدن و بدن زنان(فصل زنان)». مطالعات زنان. شماره 5، صص 132-143.
    • اخلاصی، ابراهیم. (1397). درآمدی بر جامعه شناسی بدن. تهران: انتشارات جامعه شناسان
    • استراس، آنسلم و کوربین، جولیت. (1387). اصول روش تحقیق کیفی، نظریه مبنایی، رویه­ها و شیوه­ها. سید بیوک محمدی. چاپ اول، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
    • استریناتی، دومینیک. (1380). مقدمه­ای بر نظریه­های فرهنگ عامه. ثریا پاک­نظر. تهران: انتشارات گام‌نو
    • اسکانفلند، ویلیام. (1373). «تصویر ذهنی نوجوانان از بدن». شروین شمالی، مجله­ تربیت. سال 7، شماره 4، صص 50- 55.
    • باکاک، رابرت. (1381). مصرف. خسرو صبوری. تهران: نشر شیرازه
    • برگر، پیتر و لوکمان، توماس. (1375). ساخت اجتماعی واقعیت. فریبرز مجیدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
    • بودریار ، ژان. (1389). جامعه مصرفی. پیروز ایزدی. تهران: نشر ثالث
    • بودریار، ژان. (1393). نظام اشیا. پیروز ایزدی. تهران: نشر ثالث
    • پرستش، شهرام؛ بهنویی، عباس و محمودی، کریم. (1387). «بررسی جامعه­شناختی مدیریت ظاهر و هویت فردی در بین جوانان (مطالعه­ی موردی: شهر بابلسر)». فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد. سال 5، شماره 20، صص 19-49.
    • پهلوان‌زاده، سعید؛ مقصودی، جهانگیر و قضاوی، زهرا. (1384). «رضایت از تصویر ذهنی بدن و شاخص توده بدن در نوجوانان (مطالعه موردی: دبیرستان­های شهر اصفهان)». دو فصلنامه­ تحقیقات علوم رفتاری. دوره 3، شماره1، صص 39-44.
    • ترنر، برایان. (1381). شرق­شناسی پست‌مدرنیسم و جهانی‌شدن. غلام کیانی و محمدرضا تاجیک. تهران: مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری و فرهنگ گفتمان
    • جنکیز، ریچارد. (1381). هویت اجتماعی. تورج یاراحمدی. تهران: نشر شیرازه
    • جولیوت، موری بل. (بی­تا). «فریبندگان توکیو». پیام یونسکو. شماره­های 374- 375.
    • چاوشیان تبریزی، حسن. (1381). «سبک زندگی و هویت اجتماعی، مصرف و انتخاب­های ذوقی به عنوان شالوده تمایز و تشابه اجتماعی در دوره­ اخیر مدرنیته». پایان­نامه دکتری جامعه­شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران.
    • حمیدی، نفیسه و فرجی، مهدی. (1386). «سبک زندگی و پوشش زنان در تهران». فصلنامه­ تحقیقات فرهنگی. سال 1، شماره 1، صص65-92.
    • دریفوس، هیوبرت و رابینو، پل. (1382). میشل فوکو: فراسوی ساختارگرایی و هرمنوتیک. حسین بشیریه. تهران: نشر نی
    • ­ ذکایی، محمد سعید. (1385). فرهنگ مطالعات جوانان. تهران: نشر آگه
    • ­ ذکایی، محمد سعید. (1386). جامعه­شناسی جوانان. تهران: نشر آگه
    • ذکایی ، محمدسعید. (1391). درآمدی بر تاریخ فرهنگی بدن در ایران. تهران: انتشارات تیسا
    • ذکایی ، محمدسعید. (۱۳۹۱). فراغت، مصرف و جامعه. تهران: تیسا
    • ذکایی، محمد سعید. (1387). «جوانان، بدن و فرهنگ تناسب». فصلنامه­ تحقیقات فرهنگی. سال 1، شماره 1، صص 117-141.
    • ذکایی، محمد سعید و فرزانه، حمیده. (1388). «زنان و فرهنگ بدن: زمینه‌های انتخاب جراحی­های زیبایی در زنان تهرانی». فصلنامه­ انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات. صص45-
    • رضایی، احمد؛ اینانلو، مینا و فکری، محمد. (1389). «مدیریت بدن و ارتباط آن با عوامل اجتماعی در بین دختران دانشگاه مازندران». مطالعات راهبردی زنان. سال 12، شماره 47، صص 141- 170.
    • ریتزر، جورج. (1379). نظریه­ جامعه­شناسی در دوران معاصر. محسن ثلاثی. تهران: نشر علمی
    • ریتزر، جورج. (1392). نظریه جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن. خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی. تهران: انتشارات جامعه شناسان
    • ژیان‌پور، مهدی. (1386). «بررسی عوامل جامعه­شناختی مؤثر بر انجام جراحی­های زیبایی در شهر اصفهان». پایان­نامه­ کارشناسی ارشد رشته­ جامعه­شناسی، دانشکده­ ادبیات و علوم انسانی اصفهان.
    • سعیدی، علی‌اصغر. (1386). «بدن و فرهنگ مصرفی». ماهنامه­ مهندسی فنی. سال 2، شماره 14، صص 29-­ 38.
    • عنایت، حلیمه و مختاری، مریم. (1388). «نظریه­ مبنایی جامعه­پذیری دوران کودکی و تصور بدنی زنان: بررسی زنان تحت عمل جراحی زیبایی بینی در شهر شیراز». مطالعات روان­شناختی اجتماعی زنان. سال 7، شماره 1، صص 7-30.
    • فاتحی، ابوالقاسم و اخلاصی، ابراهیم. (1387). «مدیریت بدن و رابطه­ آن با پذیرش اجتماعی بدن (مطالعه­ موردی: زنان شهر شیراز)». مطالعات راهبردی زنان. سال 11، شماره 41، صص 9-42.
    • فراستخواه، مقصود. (1395). روش تحقیق کیفی در علوم اجتماعی با تاکید بر نظریه برپایه. تهران: انتشارات آگاه
    • ­فکوهی، ناصر. (1381). تاریخ اندیشه و نظریه­های انسان‌شناسی. تهران: انتشارات بهجت
    • فوکو، میشل. (1382). مراقبت و تنبیه: تولد زندان. نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. تهران: نشر نی
    • کولی، جی. (1393). ورزش در جامعه 1 و 2 . بهرام قدیمی. تهران: انتشارات بامداد کتاب
    • ­کیوان‌آرا، محمود؛ ربانی، رسول و ژیان‌پور، مهدی. (1389). «قشربندی اجتماعی و اصلاح بدن جراحی زیبایی به مثابه نماد پایگاه اجتماعی». مطالعات راهبردی زنان. سال 12، شماره 47، صص141-170.
    • گیدنز، آنتونی. (1382). تجدد و تشخص، جامعه و هویت شخصی در عصر جدید. ناصر موفقیان. تهران: نشر نی
    • گیدنز، آنتونی. (1385). پیامدهای مدرنیته. محسن ثلاثی. تهران: نشر مرکز
    • گیدنز، آنتونی و بردسال، کارن. (1387). جامعه­شناسی (با تجدید نظر کامل و به روز شده). حسن چاوشیان. تهران: نشر نی
    • لیوتارد، فیلیپ. (1380). «ایده­ال­های درهم شکسته: منبت­کاری بدن». مجله­ پیام یونسکو. شماره­های 374- 375.
    • محسنی تبریزی، علیرضا. (1396). جامعه شناسی بالینی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران
    • محسنی تبریزی، علیرضا. (1395). روش تحقیق کیفی در مکاتب تفسیری. تهران: انتشارات اطلاعات
    • محمدپور، احمد. (1390). روش تحقیق کیفی ضد روش. تهران : انتشارات جامعه شناسان
    • محمدپور، احمد. (1397). روش در روش: درباره ساخت معرفت در علوم انسانی. قم : انتشارات لوگوس
    • مشیرزاده، حمیرا. (1383). از جنبش تا نظریه: تاریخ دو قرن فمینیسم. تهران: نشر شیرازه
    • موحد، مجید؛ غفاری نسب، اسفندیار و حسینی، مریم. (1389). «آرایش و زندگی اجتماعی دختران جوان». پژوهش زنان. دوره 8، شماره 1، صص 79- 105.
    • موسوی، منصوره. ( 1395). زنانگی و بدن( نگاهی جامعه شناسانه به بلوغ). تهران : انتشارات فیروزه
    • موسوی، منصوره. (1397). تابوی زنانگی. تهران: انتشارات فیروزه
    • وبلن، تورستین. (1384). نظریه­ طبقه­ مرفه. فرهنگ ارشاد. تهران: نشر نی
    • ویس، اتمار. (1389). مبانی جامعه شناسی ورزش. کرامت لله راسخ. تهران: نشر نی
    • هنسن، جوزف و دیگران. (1381). آرایش، مد و بهره­کشی از زنان. افشنگ مقصودی. تهران: نشر گل آذین
    • هولمز، مری. (1387). جنسیت و زندگی روزمره. محمد مهدی لبیبی. تهران : نشر افکار
    • Brickell, Chris. (1994). “Through the (New) Looking Glass: Gendered Bodie, Fashion and Resistance in Postwar New Zeland”. Journal of Consumer Culture, Vol. 2. No. 2، 241-269.
    • Burkitt, I. (1999). Bodies of Thought: Embodiment, Identity and Modernity. London: Sage.
    • Coupland, Justine & Gwyn, Richard. (2003). Discourse, the Body and Indntity. Macmillan.
    • Crossley, Nick. (1995). “Body Techniquies, Agency and Intercorporeality: On Goffman Relation Public”. Sociology, Vol. 29, No. 1.
    • Douglas, Mary. (1970). Purity and Danger, an Analysis of Pollution and Taboo Pelicam. Transation books.
    • Douglas, Mary. (1996). Natural Symbols, Exploration in Cosmology. London and New York, Routledge.
    • Featherstone, M., Hepworth, M. and Turner, B. (1991b). The Body: Social Process and Cultural Theory. London: Sage.
    • Gimilin, Debra. (2000) “Cosmetic Surgery: Beauty us Commodity”. Qualitative Sociology, Vo 1.23، 1.
    • Goffman, Erving. (1959). The Presentation of Self in Everyday Life. Doubleday Anchor Books, New York: Doubleday & Company, Inc, Garden City.
    • Grogan, Sarah & Wainwright, N. (1996). “Growing up in the Culture of Stenderness, Girls Experience of Body Dissatisfaction”. Women’s Studies International Form, Vol 19, No 6, pp. 665 – 673.
    • Groth, M. V, Fagt. S, Stockmarr. A, Matthiessen. J & Biltoft- Jensen, A. (2009). “Dimensions of Socioeconomic Position Related to Body Mass index and Obesity Danish Woman and Men”. Scandinavian Journal of Public Health, 37: 418-426.
    • Jung, Jaehee. & Lee, Seung-Hee. (2006). “Cross-Cultural Comparisons of Appearance Self- Schema, Body Image, Self- Esteem and Dieting Behaviors between Korean and U.S.”. Family and Consumer Sciences Research Journal, 34: 350-356.
    • Katzman, Melanie A and Lee, Sing. (1997). “Beyond Body Image: The Integration of Feminist and Transcultural Theories in the Understanding of Self”. International Journal of Eating Disorders, Vol 22, pp.385 – 394.
    • Kieger, Nancy and Davey Smith George. (2003). “Bodies Count and Body Count: Epidemiology and Embodying Inequality”. Epidemilogic Reviews, vol. 26.
    • Malson, H. (1999). “Women under Eraser: Anorexic Bodies in Postmodern Context”. Journal of Community and Applied Social Psychology, Vol. 9.pp.137-153.
    • Merleau-Ponty, M. (1962). The Phenomenology of Perception. London: Routledge and Kegan Paul.
    • Nettleton, Sarah. (1995). The Sociology of Health and Illness. Cambriding, London: Polity Press.
    • Nettleton, Sarah. Watson, Jonathon. (1998). The Body in Everyday Life. London and Newyork: Routledge.
    • Ricciardelli, Rosemary & Clow, Kimberley. (2009). “Men, Appearance, and Cosmetic Surgery: The Role of Self – Esteem and Comfort with the Body”. Canadian Journal of Sociology, Cahiers Canadiens Sociologies 34(1) 105- 134.
    • Robinson, Tommy Renee. (2003). “Clothing Behavior, Body Cathexis, and Appearance Management of Women Enrolled in a Commercial Weight Loss Programi”. Dissertation Submitted for the Degree of Doctor of Philosophy, Faculty of Polytechnic Institute, Virginia State University.
    • Rudd, Nancy A. & Lennon, Sharron J. (1994). “Linkages between Attitudes towards Gender Roles, Body Satisfaction, Self – Esteem, and Appearance Management Behaviors in Woman”. Family and Consumer Scinces Research Journal, 24: 94-117.
    • Rudd, Nancy A. & Lennon, Sharron J. (2000). “Body Image and Appearance- Management Behaviors in College Women”. Clothing and Textiles Research journal, 18: 152-
    • Shilling, C. (1991). “Educating the Body. Physical and the Production of Social Inequalities”. Sociology, vol 25, no 4.
    • Strigel Moore, R. (1995). A Feminist Perspective on the Etiology of Eating Disorder, in K. D. Brownell and C. G. Fairburn (Eds) Eating Disorder and Obesity: A comparative Handbook. New York: The Guilford Press.
    • Synnot, Anthony. (1990). “Truth and Goodness, Mirrors and Mask,Part: Sociology of Beauty and Face”. British Journal of Sociology, vol 41, No, 4.
    • Turner, Bryan S. (1996). The Body and Society (Explorations in Social Theory). London: Sage Publications..
    • Wheeldon, Johannes. (2011). “Is a Picture Worth a Thousand Words? Using Mind Maps to Facilitate Participant Recall in Qualitative Research”. The Qualitative Report, Volume 16.