بررسی تأثیر احساس نابهنجاری اجتماعی جوانان بر بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی آنها در ایران(تهران) و تاجیکستان(دوشنبه)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 2 دکترای جامعه شناسی(نویسنده مسئول) E-mail: mojtabaabbasighadi@yahoo.com

2 دکترای جامعه شناسی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شرق

چکیده

مقاله حاضر درصدد بررسی تأثیر احساس نابهنجاری اجتماعی جوانان بر بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی آنها در ایران و تاجیکستان می باشد. از این منظر، پس از بسط فضای مفهومی موضوع پژوهش، از رویکرد رابرت مرتن، امیل دورکیم و ملوین سیمن به منظور توصیف و تبیین استفاده شده است. با کاربرد روش پیمایشی و با استفاده از تکنیک پرسشنامه بر روی 768 نفر از جوانان واقع در گروه سنی20-29 ساله که از طریق روش نمونه گیری خوشه ایی چند مرحله ایی از دو شهر تهران و دوشنبه انتخاب شده بودند، اطلاعات مورد نیاز جمع آوری گردید. جهت احتساب اعتبار شاخص ها از اعتبار محتوایی صوری و جهت احتساب روایی شاخص ها از ضریب آلفای کرونباخ با دامنه صفر تا یک استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که احساس نابهنجاری اجتماعی جوانان بر احساس ازخودبیگانگی و نیز بیگانگی اجتماعی - سیاسی جوانان در دو جامعه آماری ایران و تاجیکستان، رابطه و تأثیر معناداری دارد و در مجموع، 36 درصد از واریانس احساس ازخودبیگانگی جوانان را در دو جامعه ایران و تاجیکستان تبیین می کند.

کلیدواژه‌ها


بررسی تأثیر احساس نابهنجاری اجتماعی جوانان بر بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی آنها در ایران(تهران) و تاجیکستان(دوشنبه)

 

مجتبی عباسی قادی[1]

 امرالله امانی کلاریجانی[2]

 

تاریخ دریافت مقاله: 21/3/1393

تاریخ پذیرش مقاله:19/6/1393

 

مقدمه

‏ واژه بیگانگی که به زعم ریموند ویلیامز[3] یکی از دشوارترین واژگان در فرهنگ لغات به شمار می‌آید، نه تنها مورد توجه و بحث و فحص بسیاری از علما و صاحب نظران در حوزه ها و مباحث نظری و تحقیقی علوم نظری قرار گرفته، بلکه به عنوان یکی از مفاهیم اصلی و عمده در جامعه شناسی، روان شناسی و روان شناسی اجتماعی مطرح گردیده است. این مفهوم، به طور گسترده ای در علوم انسانی جهت تبیین برخی از اشکال و انواع کنش ها و واکنش ها به جریانات و واقعیت های پیرامونی، فشارهای روانی و تحمیل واقعیات اجتماعی به کار می رود(محسنی تبریزی،1370 و 1373). سی رایت میلز(1360) خاطرنشان                می سازد که پدیده انسان از خود بیگانه توسط کارل مارکس در مقاله ای با عنوان «از خود بیگانگی» به نحو بسیار ارزنده ای بیان و معرفی شده است. جرج زیمل[4] در مقاله معروف خود به نام «مادر شهر» و گراهام والاس[5] نیز در کتابی با عنوان «جامعه بزرگ» به آن اشاره کرده اند. ترس از اینکه از خودبیگانگی انسان عمومیت پیدا کند، توجه جامعه شناسانی همچون: تونیس، وبر، دورکیم و...- که مفاهیمی از « منزلت»، «اجتماع»، «رابطه قراردادی»، «اجتماع» و «جامعه» را پیشنهاد کرده اند- را به خود جلب کرده است. مفهوم انسان از خود بیگانه همچنین در نظریه ریسمن با عنوان « انسان از خارج هدایت شده[6]» و مفهوم «اخلاق اجتماعی» وایت[7] دیده می شود. انسان از خود بیگانه همچنین مفهوم کلیدی "قلعه حیوانات"- رمان معروف جرج اوول- را تشکیل می دهد. یکی از حالات انسان از خود بیگانه، احساس انزوای اجتماعی و تنهایی است که در رمان اوکتاویو پاز با عنوان «هزار توی تنهایی» و نیز «دیالکتیک تنهایی» دیده می شود. «ژنرال در هزار توی خود» و «صد سال تنهایی» اثر گابریل گارسیا مارکز نیز به نوعی احساس تنهایی،      بی هنجاری، نومیدی و بی معنایی انسان را گوشزد می کنند. در نهایت، چنین حالتی را می توان در      رمان های "سه قطره خون"، "بوف کور"، "زنده به گور" و "سگ ولگرد" صادق هدایت نیز مشاهده کرد؛ چنان که محمد بهارلو(1379) در مقدمه ای که با عنوان  "زیبایی شناسی تنهایی"  بر رمان "سگ ولگرد" صادق هدایت نگاشته است، چنین اظهار می دارد: "تقریباً در هشت داستان سگ ولگرد( بالاخص سگ ولگرد، بن بست و تاریک خانه) ما بیش از هر چیزی با تنهایی، بیگانگی، اضطراب و نومیدی آدم ها مواجه هستیم". شاهکار ادبی این نوع دیدگاه در دو رمان معروف هدایت، یعنی بوف کور و زنده به گور تجلی می یابد. ازخودبیزاری نیز یکی دیگر از حالت های انسان ازخودبیگانه است که  بارزترین کاربرد این تعبیر از بیگانگی در کتاب «جامعه سالم» اریک فروم آمده است. هنگامی که فرد دچار حالت آنومیک می شود، وابستگی و احساس تعلق خود را به گروه از دست می دهد، هنجارهای گروهی را سرمشق نمی پذیرد و از آن ها می گریزد و برای مدتی در  بی هنجاری، یا دقیق تر در کم هنجاری و کژهنجاری به سر می برد، زیرا هنجار مطلوبی نمی یابد تا جایگزین هنجارهای پیشین سازد. البته، تمام هنجارها را از دست نمی دهد، ولی خودش را کنار می کشد و کمتر خود را با دیگران همنوا می سازد و همسان می یابد( شیخاوندی، 1384: 100 به نقل از دانش و علی پور، 1392: 207).  انسان آنومیک به اخلاقیات حاکم و خاستگاه آن پشت پا می زند، دیگر اعتقادی به جمع جامعة خویش ندارد و خود را مجبور به تبعیت و پیروی از آن   نمی بیند. انسان آنومیک از نظر ذهنی سترون می شود و تنها به تمایلات خود می پردازد و مسئولیت هیچ کس و هیچ چیز را نمی پذیرد(همان).

یافته های تحقیق دانش و علی پور(1392) نشان می دهد که 5/18 درصد از دانشجویان دارای احساس آنومی پایین، 5/65 درصد متوسط و 16 درصد احساس آنومی بالا دارند که این امر نشانگر احساس آنومی متوسط رو به بالای دانشجویان است. نتایج تحقیق جهانگیری و همکاران(1391) نیز نشان می دهد که دانشجویان دانشگاه اصفهان به ترتیب:3/11درصد دارای از خودبیگانگی پایین،7/62 درصد در سطح متوسط و 26 درصد آنها دارای از خودبیگانگی  بالا می باشند. همچنین، نتایج تحقیق زکی(1388) نشان  می دهد که بیشترین میزان بیگانگی جوانان به ترتیب مربوط به بیگانگی از نهادهای اجتماعی(33/40)، بیگانگی از روابط اجتماعی(58/36)، بیگانگی از خانواده(10/34)، بیگانگی از خود(3/32) و بیگانگی از کار(10/30) می باشد. همچنین، بیشترین میانگین بیگانگی جوانان در پژوهش ایشان به ترتیب در ابعاد احساس بی هنجاری(08/46)، احساس پوچ گرایی(97/45)، احساس بی قدرتی(27/41) و  احساس      بی معنایی(10/40) آمده است. در پاسخ به این پرسش که چه چیزی باعث بیگانگی افراد از خود و نظام اجتماعی می شود، باید گفت که جامعه شناسان آن را انعکاسی از واقعیات اجتماعی و روان شناسان آن را برگرفته از واقعیات درونی و روانی می دانند. البته باید خاطر نشان ساخت که جامعه شناسان و روان شناسان هر یک از منظر خاصی به پدیده بیگانگی نگریسته اند؛ بدین گونه که جامعه شناسان با تاکید بر عوامل اجتماعی و بیرونی، بیشتر متوجه بیگانگی اجتماعی- سیاسی[8] می باشند و روان شناسان نیز به از خود بیگانگی[9] توجه نشان دادند. با این وجود، متن حاضر به دو قسم از انواع بیگانگی یعنی احساس ازخودبیگانگی و بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان خواهد پرداخت که در شرایط آنومیکی نظام اجتماعی امکان ظهور پیدا می کنند.

1- مفهوم آنومی یا نابهنجاری

امیل دورکیم[10]نخستین اندیشمندی است که با مفهوم «آنومی»[11] به تبیین انواع نابهنجاری اجتماعی پرداخته است. او در سال 1879 واژه «آنومی» را وارد فرهنگ جامعه شناسی کرده است. البته بعد از او رابرت مرتن از این واژه برای تبیین مسائل اجتماعی استفاده کرد. آنومی در تعریف دورکیم اشاره به نوعی بی قاعدگی، بی هنجاری، آشفتگی، اختلال، اغتشاش و گسستگی در نظام اجتماعی دارد(کیویتسو، 1383و آرون،1377). دورکیم بی هنجاری را به مفهوم فقدان اجماع درباره اهداف اجتماعی و انتظارات جمعی و آنچه جامعه به عنوان قواعد و الگوهای عمل برای اعضای خود متصور شده است، به کار می برد. دورکیم آنومی و              بی هنجاری را در دو سطح فردی و اجتماعی به کار برده است:

1-    آنومی در سطح فردی[12] : نوعی نابسامانی فردی است که منجر به گسستگی و شکستگی انسان و معیار  رفتار وی می شود. به بیان دیگر، آنومی در سطح فردی، نوعی احساس فردی از بی هنجاری و نشانگر حالتی فکری است که در آن احساسات فرد نسبت به خود وی سنجیده می شود. چنین حالتی همراه با اختلالات و نابسامانی هایی در سطح فردی بوده و فرد نوعی احساس بی هنجاری، پوچی و بی قراری را تجربه می کند.

2-    2- آنومی در سطح اجتماعی[13]: آنومی در این سطح نشانگر نوعی اختلال، اغتشاش و بی هنجاری در نظام اجتماعی است که در آن احساسات فرد با توجه به سیستم اجتماعی سنجیده می شود. زمانی که توازن اجتماعی وجود نداشته باشد، فرد فاقد وسیله لازم جهت تنظیم رفتار خود و تطبیق آن با معیارهای مقرر است. در چنین حالتی فرد ممکن است دست به رفتار نابهنجار زده و خودش را از عضویت جامعه خلع کند( محسنی تبریزی،1370: 58 و 1383)، حد اعتدال چنین رفتاری ممکن است به صورت بیگانگی و انواع کژ رفتاری و حد نهایی آن، ممکن است به صورت خودکشی بروز کند.

رابرت مرتن[14]نیز همچون دورکیم سعی کرد تا با استفاده از مفهوم«آنومی» به تحلیل چگونگی گسستگی بین فرد و ساخت اجتماعی بپردازد(کرایب1382،توسلی1374 و کیویتسو1383). رابرت مرتون مانند دورکیم، فرد گرایی مدرن را دارای دو جنبه مثبت و منفی می دانست و می کوشید خصلت دو گانه آن را تحلیل کند. مرتن آن بخش از مطالعات دورکیم را که بر جنبه ناخوشایند فردگرایی مدرن متمرکز گردیده بود، گسترش داد. رویکرد نظری مرتن از این نظر با اندیشه دورکیم تفاوت دارد که اساساً از دیدگاه جامعه شناسی خرد به فردگرایی توجه می کند، در حالی که دیدگاه جامعه شناسی کلان همواره مهمترین جایگاه را در کارهای دورکیم دارد. به بیان دیگر، مرتن اساساً به قلمرو روان شناسی اجتماعی توجه نشان می دهد (کیویتسو،1383: 147)، اما نظریه او جامعه شناختی است نه روان شناختی، چرا که او منبع آنومی را  در نظام و ساخت اجتماعی می بیند نه در افرادی که دچار بی هنجاری شدند. به بیان دقیق تر، مرتن آنومی را یک متغیر وابسته می داند که از سوی ساختارهای جامعه به خصوص ساختار فرهنگی ایجاد می شود. در واقع، مرتن فرهنگ را در هر نظام اجتماعی مهمترین ساختار اجتماعی در نظر می گیرد و آن را علت رفتارهای آدمی تلقی می کند. مرتن فرهنگ هر جامعه را متشکل از سه جزء می داند که عبارت اند از:1- اهداف فرهنگی[15]2- وسایل و ابزار فرهنگی[16] و 3- قواعد و هنجارها  که حاکم بر انتخاب اهداف و وسایل حصول به آن اهداف می باشند. از دید مرتن اهداف فرهنگی، مجموعه انتظارات گروه یا جامعه از اعضا  می باشد. همچنین، از دید مرتن هر فرهنگی ابزار و وسایل و مسیرهایی را تعریف و تعیین می کند و در اختیار اعضا قرار می دهد تا بواسطه آن خود را به اهداف فرهنگی برسانند. قواعد و هنجارها نیز ناظر و حاکم بر انتخاب اهداف فرهنگی و وسایل فرهنگی می باشند(ریتزر1384 و توسلی1374). بعد از آن مرتن استدلال می کند که اگر افراد جامعه به این اهداف و وسایل حصول به آن گردن نهند، مشکلی پیش نخواهد آمد. ولی اگر افراد خلاف آن رفتار کنند- بگونه ای که میان اهداف فرهنگی، وسایل فرهنگی و روابط میان آنها ناهمسازی بوجود آید- شرایطی به وجود می آید که «آنومی» نامیده می شود. بنابراین، از دید مرتن آنومی یا بی هنجاری معلول روابط و مناسبات میان سه جزء اهداف فرهنگی، وسایل فرهنگی و قواعد است؛ البته مجموعاً نه بطور جداگانه یعنی شرایط آنومیک به تنهایی از هیچ یک از این عوامل(هدف، وسیله و قواعد) بر نمی خیزد، بلکه از روابط خاص میان آنها پدید می آید. مرتن بر پایه واکنش های گوناگون افراد به اهداف و وسایل فرهنگی، پنج نوع آرمانی بوجود آورد که جز نوع اول که "همنواگرا" نامیده      می شود، چهار نوع دیگر نابهنجار محسوب  می گردند. جدول1 این پنج نوع آرمانی را نشان می دهد:

 

جدول 1 : حالات مختلف تطابق با توجه به اهداف فرهنگی و وسایل نهادی شده

وسایل فرهنگی تائید شده اجتماعی

اهداف فرهنگی

حالت های تطابق و انتخاب

می پذیرند (+)

می پذیرند (+)

سازگاری، همنوایی، تطابق

نمی پذیرند (-)

می پذیرد (+)

بدعت و نوآوری

می پذیرند (+)

نمی پذیرند (-)

سنت گرایی، شعائرگرایی

نمی پذیرند (-)

نمی پذیرند (-)

عقب نشینی، انزوا گرایی

نمی پذیرد، جانشین می شوند ()

نمی پذیرد، جانشین می شوند ()

طغیان و شورش

*منبع کیویتسو،1383: 15، کرایب1382 و توسلی 1374

بنابراین، بر طبق نظریه رابرت مرتن در صورتی که افراد جامعه در گروه اول یعنی سازگاری، همنوایی، تطابق باشند، دارای رفتار بهنجار و در صورتی که جزو چهار گروه دیگر باشند، دارای رفتاری مبتنی بر احساس نابهنجاری اجتماعی می باشند.

مفهوم بیگانگی، اشکال و انواع آن

واژه بیگانگی بیگانگی معادل ALIENATION (الیناسیون) است که خود از واژه لاتین ALIENATIO به مفهوم انتقال مالکیت شیء یا چیز منقول و غیر منقول، به طور رایگان یا با شرایط بسیار گرفته شده است. مصدرLIENER  (الیه نر) در لاتینALIENARE  بوده که به معنی فروختن،خیانت کردن، انتقال دادن، از دست دادن عواطف و تعقل است. الینه شدن به مفهوم جن زدگی یا جنون و  دیوزدگی می باشد. الیه نه ALIENE به کسی گفته می شود که شعور خود را از دست داده، مثل دیوانه و مخبط و آن که به مرض دماغی دچار شده است. بیگانگی، همچنین مترادف فقدان عقل و منطق است که منجر به ابراز عجز در برابر شناخت واقعیات زندگانی می گردد(آراسته خو،181:1369). بالاخره بیگانگی، آنگونه که عموماً در علوم اجتماعی به کار برده می شود به معنی گسستگی یا جدایی میان اجزا یا کل شخصیت از جنبه های مهم جهان تجربه است. اصطلاح در این معنای کلی می تواند اشاره به چند چیز باشد: 1- حالت عینی گسستگی یا جدایی 2- حالت احساس شخصیت بیگانه شده 3- حالت انگیزشی که به جدایی و گسستگی گرایش دارد(گولد وکولب، 1376 :170). به طور کلی، بیگانگی در جامعه شناسی به حالت بریدگی و انفصال از نظام اجتماعی در ابعاد مختلف است. این انفصال ممکن است از فرهنگ عامه و ارزش های بنیادین، هنجارهای شغلی، حاکمیت سیاسی، عموم افراد یک جامعه و در نهایت از خویشتن باشد که به ترتیب معرف بیگانگی فرهنگی[17]،بیگانگی از کار[18]،بیگانگی سیاسی[19]، بیگانگی اجتماعی[20] و از خودبیگانگی می باشد(محسنی تبریزی،1373 و  Jonson,1973.) در ادامه، به بسط و تفصیل سه نوع از انواع بیگانگی مرتبط با موضوع مقاله پرداخته می شود: بیگانگی سیاسیکه در مقابل نظام سیاسی مطرح  می شود، نوعی تصور و طرز تلقی یا احساس است که از انتظار عدم تأثیر و تعیین کنندگی رفتار فرد در ایجاد نتایج یا دستکاری در واقعیت ناشی می شود. قدرت سیاسی همواره فاصله ای را میان خود و آحاد ملّت حفظ می کند که منشأ بیگانگی سیاسی قلمداد می شود. بیگانگی سیاسی با تحولات اجتماعی و سیاسی، افزایش یا کاهش می یابد یا نوع  آن تغییر می کند. این تحولات می توانند از مجرای تأثیرگذاری بر اعتماد سیاسی، بیگانگی را نیز تحت الشعاع قرار دهند(محمدی،1375: 27). در آن دسته از نظام های سیاسی که حقوق مدنی و انواع آزادی های افراد  بر روی کاغذ به رسمیت شناخته شده باشد، بیگانگی سیاسی به آسانی افزایش یا کاهش پیدا می کند؛ چرا که فرد همواره حقوق روی کاغذ خود را با حقوق واقعی خود در دنیای خارج مقایسه می کند. هر چقدر که فاصله میان حقوق مکتوب و حقوق واقعی بیشتر باشد، بیگانگی سیاسی بیشتر می شود. از جمله نتایج بیگانگی سیاسی، کاهش یا عدم مشارکت مردم در عرصه های سیاسی نظیر انتخابات و رأی عمومی می باشد(Schwartz, 1973& 2007 ). بیگانگی اجتماعی نوعی احساس انفصال، جدایی و عدم پیوند ذهنی(شناختی) و عینی(کنشی) میان فرد و جامعه(نهادها و ساختارهای اجتماعی نظیر خانواده ، مذهب و ...) است(محسنی تبریزی،1373: 12). تاویس می گوید: « بیگانگی اجتماعی عبارت است از حالتی برای افراد که احساس می کنند نظام اجتماعی که در  آن زندگی می کنند، خرد کننده است و مغایر با برخی نیازمندی هایشان می باشد؛ به طوری که باعث جدایی و عدم تعلق آنها نسبت به آن شده است و حتی بعضاً سعی در نفی نظام اجتماعی و ضوابط حاکم بر آن می باشند»(ربانی،1372: 41). همچنین، از خود بیگانگی، تجربه ای درونی است که با گسستن فرد از خویشتن همراه است، بیگانگی فرد با خویشتن بدان جهت است که بر حسب مقتضیاتی ناچار به قبول نقش می شود و حتی بدون آنکه دقیقاً بدان اعتقاد داشته باشد به اعمال آن می پردازد(ساروخانی،1370: 21).

چارچوب نظری 

در ادامه به تئوری امیل دورکیم و ملوین سیمن به منظور تبیین بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی جوانان در رابطه با شرایط آنومیکی جامعه پرداخته می شود. به طور کلی دورکیم مضمون بیگانگی را در بی معنایی و بی هنجاری ناشی از شرایط آنومیک می داند که به دلیل انتقال جامعه از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی ایجاد شده و نتیجه آن جدایی فرد از نظام اجتماعی است(آرون،1377: 361). دورکیم با اتخاذ موضعی تکاملی به مطالعه حرکت تکاملی جوامع انسانی         می پردازد و بیان می دارد که اجتماعات انسانی در مرحله اولیه تکامل اغلب تحت انسجام همبستگی مکانیکی ثبات و قوام یافته اند. همبستگی مکانیکی، به اصطلاح خود دورکیم، همبستگی از راه همانندی است. هنگامی که این شکل همبستگی بر جامعه مسلط باشد، افراد جامعه تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. آنان که اعضای یک اجتماع واحد هستند به هم همانند و احساسات واحدی دارند، زیرا به ارزش های واحدی وابسته اند و جامعه از آن رو منسجم است که افراد هنوز تمایز اجتماعی پیدا نکرده اند(آرون،1377: 361). در این نوع جوامع، حداقل تقسیم کار اجتماعی و تخصص دیده می شود و روابط انسانی بر اساس اشتراک افراد در ارزش های سنتی، بنیادی، فامیلی و مذهبی استوار است؛ اما بتدریج تقسیم کار اجتماعی توسعه می یابد و تخصص ها شکل می گیرند و نوع روابط اجتماعی و انسانی تغییر می کند و در نتیجه انسجام اجتماعی بر اساس همبستگی و وابستگی متقابلی شکل می یابد که دورکیم آن را همبستگی ارگانیکی می نامد. در این نوع همبستگی که همبستگی اندامی نیز نامیده می شود، اجماع اجتماعی یا وحدت انسجام یافته اجتماع، ناشی از تمایزات اجتماعی افراد می باشد( آرون،1377: 392 ).به نظر دورکیم انسجام ارگانیکی دارای ضعف ذاتی است که همان تزلزل و بی ثباتی آن می باشد. او معتقد است انتقال جامعه از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی سبب می شود که جامعه دچار نوعی عدم انتظام و    بی نظمی گردد و با گسترش یافتن تقسیم کار، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی به تدریج ناپدید گشته و در عوض منافع منفرد، متنوع  و تفکیک شده فردی همراه با احساس پریشانی و گم گشتگی متظاهر شود و زمینه بروز آسیب ها و مشکلات فردی و اجتماعی بیگانگی از نظام اجتماعی را فراهم سازد.

ملوین سیمن[21]، از نخستین روان شناسانی است که می گوید: " از خود بیگانگی، معلول علت واحدی نیست". او در اشاره به رواج و توسعه این مفهوم در جامعه معاصر این نکته را متذکر می گردد که ساختار دیوانسالاری جدید، شرایطی را بوجود آورده است که در آن انسان ها قادر به فرا گیری نحوه و چگونگی کنترل عواقب و نتایج اعمال و رفتارهای خود نیستند. شیوه کنترل و مدیریت جامعه بر  نظام پاداش اجتماعی به گونه ای است که فرد ارتباطی را بین رفتار خود و پاداش جامعه نمی تواند بر قرار کند. در چنین وضعیتی است که احساس از خود بیگانگی بر فرد غلبه می کند و او را به کنشی ناسازگارانه در قبال جامعه سوق می دهد(محسنی تبریزی،1370 : 53 ). ملوین سیمن طبقه بندی معروفی را در مقاله ای[22] بیان کرد و در آن پنج شاخص را در بیگانه شدن انسان بر شمرد که هر یک به تنهایی یا در ارتباط با متغیرهای دیگر در این مسأله مؤثرند:

1- احساس بی قدرتی[23]: به حالتی اطلاق می شود که فرد احساس می کند در وضعیت های اجتماعی و کنش متقابل خود تاثیر گذار نیست؛ یعنی قادر به تحت تاثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نباشد                           (ستوده،1380: 244). به عبارت دیگر، احساس بی قدرتی عبارت از این تصور است که فرد احتمال       می دهد که عمل او بی تاثیر باشد و نتایج مورد انتظار او را بر آورده نسازد.  این پندار از بیگانگی، از دیدگاه مارکسیت ها ناشی از شرایط زندگی کارگران در جامعه سرمایه داری است. کارگر از این رو بیگانه شده است که حق و ابزار تصمیم گیری در دست کارفرمایان است. البته مارکس به جنبه های دیگر بیگانگی در نظام صنعتی توجه داشته است. برای نمونه، بیگانگی انسان از انسان و کوچک شمردن انسان تا حد کالاست. در واقع، می توان توجه او را به ناتوانی کارگر ناشی از توجه به پیامدهای چنین بیگانگی در محل کار دانست( کوزر و روزنبرگ، 1378:409). در آثار وبر، گسترش و رأی حوزه صنعتی پندار مارکسیستی از مفهوم ناتوانی را می یابیم. در تشریح این مفهوم گرث و میلز می گویند: "تاکید مارکس بر «جدایی» کارگر از ابزار تولید، به نظر وبر موردی ویژه از روندی همگانی است. سرباز عصر کنونی هم «جدا» از ابزار خشونت است، دانشمند از ابزار تحقیق و کارمند از ابزار اداری جداست(همان، ص 409).

2- احساس بی معنایی[24]: دومین حالت عمده مفهوم بیگانگی را می توان با عنوان بی معنایی تعریف کرد. در این حالت، فرد احساس می کند هیچ راهنمایی برای انتخاب سلوک و عقید خود ندارد. بنابراین، دچار ابهام و شک و تردید می شود و نمی تواند در تصمیم گیری، عقیده خود را با استاندارهای فرهنگی -  اجتماعی موجود در جامعه وفق دهد(محسنی تبریزی،1375: 97). ممکن است در کاربرد مفهوم بی معنایی، حد بالایی از بیگانگی مورد نظر باشد و آن زمانی است که شخص نمی داند به چه چیز باید اعتقاد داشته باشد؛ یعنی زمانی که حداقل معیارهای فردی برای تصمیم گیری مشخص فراهم نیست. همچنین، ممکن است کسی این جنبه از بیگانگی را با تمرکز بر این واقعیت بطور عملی بررسی کند که ویژگی آن انتظار کمی است که در پیش بینی های رضایت بخش نسبت به پیامدهای آینده رفتار می تواند وجود داشته باشد. روشن تر بگوییم، در حالی که معنای نخست بیگانگی به توانایی حسی برای کنترل پیامدها توجه دارد، دومین معنای بیگانگی در اصل به توانایی حسی برای پیش بینی پیامدهای رفتاری مربوط می شود (کوزر و روزنبرگ،1378: 411 ).

3- احساس بی هنجاری[25] : این حالت از بیگانگی، از توصیف دورکیم از «آنومی» اقتباس شده است و به شرایط بی هنجاری توجه دارد. در واقع، بی هنجاری دلالت بر وضعیتی دارد که در آن هنجارهای اجتماعی که سلوک فردی را نظم می بخشد، در هم شکسته شده یا تاثیر خود را به عنوان قاعده از دست داده است (کوزر و روزنبرگ،1378: 412). به بیان دیگر، بی هنجاری عبارت از این احساس است که برای حصول به اهداف ارزشمند، ابزار و وسایل نامشروع مورد نیاز است. این احساس، زمانی بروز می کند که فرد، متقاعد شود فقط کنش هایی اورا به حوزه های هدف رهنمون می سازد که مورد تائید جامعه نیستند(محسنی تبریزی،1375: 98)؛ یعنی، وضعیت بی هنجاری از نظر فرد ممکن است چنین تعریف شود که از نظر اجتماعی برای رسیدن به هدف های معین، نیاز به رفتارهای تائید نشده است.

4- احساس انزوای اجتماعی[26]: این حالت به جدایی فرد از جامعه اش اطلاق                                    می شود (Johnson,1975). به بیان دیگر، به حالتی گفته می شود که فرد احساس می کند با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه  شده است، تنهاست و می خواهد از دیگران کناره گیری کند. فردی که از جامعه کناره گیری می کند یا به اصطلاح می گریزد، بدین معناست که او اعتقادی به شیوه های کارکردی جامعه ندارد و چون نمی تواند این روابط و هدف ها را نفی کند، با گوشه نشینی و جامعه گریزی، خود را از گزند دیگران به حاشیه  می کشاند و کناره گیری اختیار می کند. ممکن است فرد این حالت انفعالی را به همه چیز تعمیم دهد و همه هدف ها را در زندگی اجتماعی و حتی خصوصی خویش رها کند و در لاک خود فرو رود (ستوده،1380: 245) که این احساس انزوا به نوعی مبیّن انفکاک فکری فرد از استانداردهای فرهنگی و بیگانگی او از اهداف نظام اجتماعی است. در واقع، این حالت بیشتر برای توصیف نقش روشنفکر به کار گرفته شده است و منظور تحلیل گران از این مفهوم، جدا شدن روشنفکر از معیارهای فرهنگ عامه است و اشاره به روشنفکری دارد که به گفته نتلر با جامعه خود و فرهنگ آن بیگانه شده است(کوزر و روزنبرگ،1378: 414). بدیهی است که منظور از کاربرد انزوا، نبود سازگاری اجتماعی یعنی اجتناب از صمیمیت، اطمینان و جدیّت در برخوردهای اجتماعی از سوی فرد نیست.

5- از خود بیزاری[27]: به حالتی گفته می شود که شخص نسبت به احساس واقعی، علاقه ها و باورهایش بیگانه می شود و به طور کلی نسبت به خود احساس بیگانگی می کند. در چنین وضعیتی، شخص از خویشتن خویش جدا می شود، زیرا او از هیچ چیز بخاطر خود آن چیز لذت نمی برد. به عبارت دیگر، این نوع از بیگانگی حالت فردی است که کار می کند، بدون آنکه به ارزش واقعی کار خود واقف گردد و یا فرد در انجام فعالیت هایی که که او را ارضا کند احساس ناتوانی می کند. در چنین حالتی، فرد بخت و فرصت لازم را برای ابداع و تولید محصولی که او را راضی و خرسند سازد، ندارد و به نوعی در احساس انزجار از روابط اجتماعی تولید گرفتار است(ستوده،1380: 246). بارزترین کاربرد این تعبیر از بیگانگی را در کتاب «جامعه سالم» اریک فروم می بینیم. آنجا که فروم می نویسد: « منظور از بیگانگی، شیوه تجربه ای است که طی آن شخص خود را بیگانه احساس می کند و می توان گفت که او نسبت به خود غریبه شده است» ( کوزر وروزنبرگ، 1378: 415). بنابراین فردی که دچار این ویژگی ها یعنی احساس بی قدرتی،                      بی هنجاری و بی معنایی شده باشد، احساس ازخودبیزاری، تنهایی و انزوای اجتماعی می کند و از فعالیت های اجتماعی باز می ماند.

فرضیه های تحقیق

با استناد به سوابق نظری و تجربی مطروحه پیرامون موضوع پژوهش، فرضیه های زیر مطرح                می گردد:

1- بین احساس بی هنجاری اجتماعی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

2- بین احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

3- بین احساس ازخوبیگانگی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

4- بین احساس بی هنجاری اجتماعی جوانان و احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی آنها رابطه معنادار مستقیم وجود دارد. 

5- بین احساس بی هنجاری اجتماعی جوانان و احساس ازخوبیگانگی آنها رابطه معنادار مستقیم وجود دارد. 

6- بین احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان و احساس ازخوبیگانگی آنها رابطه معنادار مستقیم وجود دارد. 

روش شناسی تحقیق

پژوهش حاضر به لحاظ روش گردآوری داده ها، جزو تحقیقات کمی از نوع مطالعات پیمایشی محسوب            می شود که برای جمع‌آوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه محقق ساخته استفاده می‌شود. جدول 2 پایایی(روایی) شاخص ها و گویه های متغیر های تحقیق را نشان  می دهد:

 

جدول2: پایایی (روایی) متغیرهای مستقل و وابسته تحقیق

نوع متغیر

 

ابعاد و شاخص  متغیر

مقدارآلفا

ابعاد

کل

وابسته

 

احساس بی هنجاری اجتماعی

 

حاکم شدن روابط بر ضوابط

74/0

توسل به راههای  نامشروع برای رسیدن به هدف

عدم رعایت قوانین و مقررات

مستقل

 

بیگانگی اجتماعی- سیاسی

 

 

میل به بد بینی

73/0

میل به بی اعتمادی

پرهیز از تعاملات اجتماعی و سیاسی

احساس انزوا و تنهایی

احساس پوچ گرایی

 

احساس از خودبیگانگی

احساس بی معنایی

74/0

71/0

احساس بی قدرتی

73/0

احساس بی هنجاری

72/0

احساس انزوا ی اجتماعی

85/0

احساس ازخودبیزاری

80/0

 

جامعه آماری این پژوهش، کلیه جوانان 20– 29 ساله ای است که در زمان انجام پژوهش ساکن دو شهر تهران(ایران) و دوشنبه(تاجیکستان) بودند. براساس گزارش مرکز آمار دو کشور، شهر تهران دارای 608/906/1 نفر جمعیت واقع در سن20– 29 بوده که از این تعداد، حدود940/969 نفر مرد و حدود688/936 نفر زن می باشند. همچنین، شهر دوشنبه دارای 100/472/1 نفر جمعیت واقع در سن 20– 29بوده که از این تعداد، حدود800/740 نفر مرد و حدود300/731 نفر زن می باشند.

برای تعیین حجم نمونه از قاعده نمونه گیری کوکران- شارپ[28] استفاده شده است که براساس آن با سطح خطای 05/0 از هر دو جامعه آماری 384 نفر و در مجموع 768 نفر انتخاب شدند. همچنین، از تعداد 384 نفر حجم نمونه شهر تهران، 195 نفر را مردان و 189 نفر را زنان تشکیل می دادند. از تعداد 384 نفر حجم نمونه شهر دوشنبه هم 193 نفر را مردان و191 نفر را زنان تشکیل می دادند.

شیوه نمونه گیری در هر دو جامعه آماری تحقیق، جزو گروه نمونه گیری احتمالی و از نوع نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای[29] می باشد. با توجه به مطالب فوق، ابتدا شهر تهران براساس نقشه جفرافیایی مناطق به پنج خوشه شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز و شهر دوشنبه به سه خوشه تقسیم شده است. آنگاه از بین این خوشه ها براساس روش نمونه گیری تصادفی ساده پنج منطقه انتخاب شدند. سپس    بلوک های هر یک از مناطق پنج و سه گانه شماره گذاری گردیدند و براساس حجم نمونه، جوانان 20-29 ساله داخل هر یک از این مناطق، بلوک ها و خانوار ها انتخاب شدند. در مرحله آخر نیز از هر یک از خانوارها یک نفر( فرد20 تا29 سال ) جهت انجام مصاحبه و فرایند پرسشگری انتخاب گردیدند.

یافته های پژوهش

تحلیل توصیفی داده ها( تحلیل تک متغیره)

نتیجه گیری توصیفی داده های مرتبط با متغیرهای مستقل و نیز وابسته تحقیق به شرح زیر بود:

الف- براساس ویژگی های جمعیتی پاسخگویان:

از میان پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 6/8 درصد20 ساله،1/3 درصد 21 ساله، 7/4 درصد 22 ساله،8/5 درصد23 ساله،4/6درصد24 ساله، 9/11 درصد25 ساله،4/12درصد26 ساله، 9/16 درصد27 ساله،4/6 درصد ساله و8/23 درصد ساله بودند. همچنین باید خاطر نشان ساخت که متوسط سن پاسخگویان 26 سال بوده است. علاوه بر این، نیمی از پاسخگویان بالای 27 سال و نیم دیگر پایین آن بودند. در نهایت، بیشترین تجمع و انباشتگی پاسخگویان به لحاظ سنی متعلق به طبقه 29 ساله                   است.   

از پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 5/50 درصد مرد و 5/49 درصد زن بودند.

از پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 4/9 درصد دارای تحصیلات متوسطه، 31 درصد لیسانس(BA)، 3/47 درصد فوق لیسانس(MA)،3/12 درصد نیز متعلق به طبقه دکتری علوم بودند. همچنین باید خاطر نشان ساخت که متوسط تحصیلات پاسخگویان لیسانس(BA) بوده است. علاوه بر این، نیمی از پاسخگویان بالای تحصیلات آسپیرانس(MA) و نیم دیگر پایین آن بودند. در نهایت، بیشترین تجمع و انباشتگی پاسخگویان به لحاظ تحصیلی متعلق به طبقه تحصیلات آسپیرانس(MA) می باشد.   

از پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 4/67 درصد مجرد،8/30 درصد متأهل، 8/1 درصد مطلقه بودند. همچنین، بیشترین تجمع و انباشتگی پاسخگویان به لحاظ وضعیت تأهل متعلق به طبقه مجرد می باشد.

از پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 7/37 درصد شاغل، 2/11 درصد در حال تحصیل،  1/37 درصد بیکار دائم و 14 درصد بیکار فصلی بودند. همچنین، بیشترین تجمع و انباشتگی پاسخگویان به لحاظ وضعیت شغلی متعلق به طبقه شاغل می باشد.

  از پاسخگویان مورد بررسی در این تحقیق به ترتیب: 8/32 درصد متعلق پایگاه اقتصادی- اجتماعی  پایین،9/33 درصد متعلق به پایگاه اقتصادی- اجتماعی متوسط و 3/33  درصد نیز متعلق به پایگاه اقتصادی                 - اجتماعی  بالا بودند. 

جدول3 توزیع و درصد فراوانی متغیرهای تحقیق را براساس جامعه آماری کل، ایران و تاجیکستان نشان      می دهد:

جدول3: توزیع و درصد فراوانی متغیر های تحقیق

مشاهدات معتبر

 

بالا

 

متوسط

 

پایین

 

طبقات

جامعه آماری

متغیر

768

235

524

9

فراوانی

کل

بیگانگی اجتماعی – سیاسی

0/100

6/30

2/68

2/1

درصد معتبر

384

89

286

9

فراوانی

ایران

0/100

2/23

5/74

3/2

درصد معتبر

384

146

238

-

فراوانی

تاجیکستان

0/100

0/38

0/62

-

درصد معتبر

768

96

647

25

فراوانی

کل

احساس نابهنجاری اجتماعی

0/100

5/12

2/84

3/3

درصد معتبر

384

19

340

25

فراوانی

ایران

0/100

9/4

5/88

5/6

درصد معتبر

384

77

307

-

فراوانی

تاجیکستان

0/100

1/20

9/79

-

درصد معتبر

768

67

623

78

فراوانی

کل

احساس از خودبیگانگی

0/100

7/8

1/81

2/10

درصد معتبر

384

7

307

70

فراوانی

ایران

0/100

8/1

9/79

2/18

درصد معتبر

384

60

316

8

فراوانی

تاجیکستان

0/100

6/15

3/82

1/2

درصد معتبر

 

تحلیل استنباطی داده ها

تحلیل استنباطی داده ها در سه مرحله به شرح زیر انجام می گیرد:

 

1- تحلیل مقایسه ای:

در مرحله اول از تحلیل استنباطی داده ها با استفاده از تحلیل مقایسه ای به سه فرضیه اول پژوهش به شرح  جدول4 پاسخ داده می شود:

Sig

df

 

نسبت T

 

خطای معیار

تفاوت ها

تفاوت                   میانگین

میانگین

 

فراوانی

 

جامعه آماری

متغیر

000/0

766

517/7

233/0

756/1

11/27

384

ایران

بیگانگی اجتماعی – سیاسی

88/28

384

تاجیکستان

000/0

766

835/11

205/0

432/2

21/16

384

ایران

احساس نابهنجاری اجتماعی

65/18

384

تاجیکستان

000/0

754

297/13

298/0

956/3

09/25

384

ایران

احساس ازخودبیگانگی

05/29

384

تاجیکستان

جدول4: آزمون t مستقل برای مقایسه تفاوت میانگین های اختلافی متغیرهای تحقیق

 

 

همانگونه که جدول4 نشان می دهد:

1- بین احساس نابهنجاری اجتماعی در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

با توجه به اینکه مقدارT محاسبه شده(835/2 = t) با درجه آزادی (766=df) از مقدار بحرانیTجدول(326/2=t) در سطح معناداری(01/0 = a) بزرگتر است، فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه بین نابهنجاری اجتماعی جوانان در دو کشور ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد، تأیید می شود.

2- بین احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

با توجه به اینکه مقدارT محاسبه شده(517/7= t) با درجه آزادی (766=df) از مقدار بحرانیTجدول(326/2=t) در سطح معناداری(01/0 = a) بزرگتر است، فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه بین بیگانگی اجتماعی– سیاسی جوانان در دو کشور ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد، تأیید    می شود.

3- بین احساس ازخوبیگانگی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد.

با توجه به اینکه مقدارT محاسبه شده(297/13= t) با درجه آزادی (754=df) از مقدار بحرانیTجدول(326/2=t) در سطح معناداری(01/0= a) بزرگتر است، فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه بین احساس ازخودبیگانگی جوانان در دو کشور ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد، تأیید می شود.

بنابراین با توجه به مندرجات جدول 6 و مطالب فوق فرضیه اول، دوم و سوم تحقیق مبنی بر اینکه بین شرایط آنومیک اجتماعی، احساس ازخودبیگانگی جوانان و بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان در دو جامعه آماری ایران و تاجیکستان تفاوت معناداری وجود دارد، تأیید می شوند. 

تحلیل دو متغیره:

در مرحله دوم از تحلیل استنباطی داده ها با استفاده از تحلیل مقایسه ای به سه فرضیه دوم پژوهش به شرح  جدول5 پاسخ داده می شود:

جدول5: توزیع ضرایب، مقدار و سطح معناداری متغیرهای مستقل با متغیر وابسته تحقیق

مشاهدات معتبر

سطح معناداری

مقدار

ضرایب

ضرایب

جامعه آماری

متغیر

768

000/0 Sig:

000/0 Sig:

23/0 V=

21/0 V=

Kendall's tau

Somers d

کل

احساس بی هنجاری اجتماعی و بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان

 

384

005/0 Sig:

005/0 Sig:

19/0 V=

17/0 V=

Kendall's tau

Somers d

ایران

384

000/0 Sig:

000/0 Sig:

25/0 V=

22/0 V=

Kendall's tau

Somers d

تاجیکستان

768

000/0 Sig:

000/0 Sig:

54/0 V=

51/0 V=

Kendall's tau

Somers d

کل

احساس بی هنجاری اجتماعی و احساس ازخودبیگانگی جوانان

 

384

000/0 Sig:

000/0 Sig:

49/0 V=

46/0 V=

Kendall's tau

Somers d

ایران

384

000/0 Sig:

000/0 Sig:

69/0 V=

66/0 V=

Kendall's tau

Somers d

تاجیکستان

768

000/0 Sig:

000/0 Sig:

21/0 V=

19/0 V=

Kendall's tau

Somers d

کل

احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان و احساس ازخودبیگانگی آنها

 

384

014/0 Sig:

014/0 Sig:

14/0 V=

16/0 V=

Kendall's tau

Somers d

ایران

384

000/0 Sig:

000/0 Sig:

24/0 V=

21/0 V=

Kendall's tau

Somers d

تاجیکستان

با توجه به مندرجات جدول7، کلیه فرضیه های تحقیق در تحلیل دو متغیره مورد تأئید قرار گرفته اند.        

تحلیل چند متغیره:

برای تحلیل چند متغیره از شاخص های آماری ذیل استفاده می شود:

8-2- 3-1- تحلیل و برازش نیکویی[30] مدل از طریق رگرسیون چند متغیره[31]:

در مرحله سوم از تحلیل استنباطی داده ها از تحلیل رگرسیون چند متغیره استفاده   می شود. جدول(6) مدل رگرسیونی چند متغیره احساس ازخودبیگانگی جوانان را نشان می دهد. همچنین جدول(7) شاخص ها و آماره ها ی تحلیل رگرسیونی احساس ازخودبیگانگی جوانان را مشخص می کند:

 

 

 

 

جدول6: مدل رگرسیونی چند متغیره احساس ازخودبیگانگی جوانان

متغیرهایی که وارد معادله شده ا ند

معنی داری t

 

مقدار t

ضرایب استاندارد

ضرایب غیر استاندارد

متغیرها

Beta

خطای استاندارد

B

000/0

777/3

12/0

262/0

994/0

بیگانگی اجتماعی- سیاسی

000/0

858/20

51/0

320/0

180/0

احساس بی هنجاری اجتماعی

000/0

427/19

 

-

862/0

744/16

عرض از مبدأ ( Constant)

 

جدول7: شاخص ها و آماره ها ی تحلیل رگرسیونی احساس ازخودبیگانگی جوانان

روش ورود متغیرها: روش گام به گام

Method : Stepwise

 ضریب همبستگی چندگانه

  60/0 M.R =

ضریب تعیین

  37/0=  2R

 ضریب تعیین واقعی

  36/0= .adj2R

انحراف یا خطای معیار

496/3= S.E

تحلیل واریانس

343/108 ANOVA=

سطح معناداری F

000/0= Sig

 

نتایج حاصل از تحلیل رگرسیونی چندگانه متغیرهای فوق را می توان به صورت استاندارد شده و به شکل ریاضی چنین نوشت:

E 37+ (بیگانگی اجتماعی- سیاسی)( 12/0  )+ (بی هنجاری اجتماعی) (51/0  )Y=

بر اساس معادله رگرسیونی فوق، می توان گفت:

- بی هنجاری اجتماعی به میزان51/ 0بر احساس ازخودبیگانگی جوانان تأثیر دارد؛ یعنی، به ازای هر واحد افزایش در میزان بی هنجاری اجتماعی جوانان،51/0 به میزان احساس ازخودبیگانگی جوانان افزوده                     می شود. 

- بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان به میزان 12/0 بر احساس ازخودبیگانگی جوانان تأثیر دارد؛ یعنی، به ازای هر واحد افزایش در میزان بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان، 12/0 به میزان احساس ازخودبیگانگی جوانان افزوده می شود. 

تحلیل و برازش نیکویی مدل از طریق تحلیل مسیر:

به منظور مشخص شدن سهم تأثیر هر یک از متغیرهای مستقل تحقیق بر متغیر وابسته با در نظر گرفتن تقدم و تأخر در میان آنها از تحلیل مسیر استفاده می شود. نمودار1 مدل علّی تحلیلی - تجربی احساس ازخودبیگانگی جوانان را نشان می دهد:

 

نمودار(1)؛ مدل علّی تحلیلی- تجربی احساس ازخودبیگانگی جوانان

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با در اختیار داشتن مدل علّی می توان تأثیر مستقیم، تأثیرغیرمستقیم و نیز تأثیر کل متغیرهای مستقل مؤثر بر احساس ازخود بیگانگی جوانان را به شرح جدول 8 مشخص کرد:

 

جدول8: تأثیر مستقیم، غیرمستقیم و نیز کل متغیرهای مستقل مؤثر بر احساس ازخود بیگانگی جوانان

متغیرهای مستقل

احساس ازخود بیگانگی جوانان

تأثیر مستقیم

تأثیر غیرمستقیم

تأثیر کل

بیگانگی اجتماعی- سیاسی

12/0

02/0

14/0

احساس نابهنجاری اجتماعی

51/0

-

51/0

 

با توجه به یافته های به دست آمده از تحلیل چند متغیره، کلیه فرضیه های تحقیق مبنی بر اینکه متغیرهای نابهنجاری اجتماعی و بیگانگی اجتماعی- سیاسی بر میزان احساس ازخود بیگانگی جوانان تأثیر دارند، تأیید می گردند.

بحث و نتیجه گیری

از دستاوردهای تجربی تحقیق حاضر این است که یافته های این پژوهش با تئوری های  استفاده شده همخوانی دارد و به لحاظ تجربی آنان را تقویت می کند؛ چنان که یافته های به دست آمده از این پژوهش میدانی حاکی از آن است که متغیر احساس بی هنجاری اجتماعی، احساس ازخود بیگانگی و بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان بر طبق تحلیل توصیفی داده ها در دو جامعه آماری مورد مطالعه متوسط         می باشد(جدول3). این امر وجود شرایط آنومیک دو جامعه آماری مورد بررسی را متذکر می شود. علاوه بر این، نتایج حاصل از تحلیل استنباطی داده ها در بخش تحلیل دو متغیره(جدول5) و نیز تحلیل چند متغیره(جداول6 و 8 و نیز نمودار1) گویای معناداری رابطه متغیر احساس بی هنجاری اجتماعی جوانان با متغیر بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی جوانان می باشد. بنابراین، می توان این گونه نتیجه گرفت که احساس بی هنجاری اجتماعی از عوامل مؤثر بر بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی جوانان قلمداد می گردد؛ زیرا افزایش احساس بی هنجاری اجتماعی، افزایش میزان بیگانگی اجتماعی- سیاسی و احساس ازخودبیگانگی جوانان جوانان را به دنبال دارد. نتایج پژوهش حاضر با نتایج پژوهش های لیلا یزدان پناه(1382)، میرطاهر موسوی(1391)، علیرضا محسنی تبریزی(1369و1383) و مجتبی عباسی قادی(1387). همخوانی دارد؛ زیرا آنان نیز در مطالعات خود به نقش و تأثیر احساس بی هنجاری اجتماعی بر بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان دست یافتند. بنابراین، متوسط رو به بالا بودن میزان متغیرهای احساس بی هنجاری اجتماعی جوانان، احساس بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان و احساس ازخودبیگانگی جوانان دو جامعه ایران و تاجیکستان، شرایط آنومیک را در دو سطح فردی و اجتماعی گوشزد می کند. لذا به جاست که از سوی مسئولان و دست اندرکاران دو کشور اقداماتی به شرح زیر در جهت کاهش و کنترل شرایط آنومیک(نابهنجاری) صورت گیرد:

- مقابله با فساد اداری و برخورد جدی با افرادی که قوانین و مقررات را نقض می کنند.

- برخورد جدی با افرادی که روابط را بر ضوابط در حل و فصل امور به کار می گیرند.

- مقابله با انتساب گرایی و توجه به شایسته سالاری در تفویض و یا ارتقای شغلی افراد در جامعه.

- برخورد جدی با افرادی که از راه های نامشروع کسب ثروت و یا منصب کرده اند و به اصطلاح مرتونی در زمره "نوآوران" محسوب می شوند.

- برنامه ریزی و تدوین استراتژی های لازم به منظور انجام اقدامات پیشگیرانه و مداخلاتی برای مقابله با انواع انحرافات و آسیب های اجتماعی در جامعه که به اصطلاح مرتونی "گروه واگرایان و مطرودین اجتماع" با آن مواجه هستند.

- جوان باوری و پرهیز افراطی از پیرسالاری که این امر مستلزم فراهم نمودن بستر و زمینه های لازم برای به کار گیری استعدادها و توانمندی های نسل جوان در فعالیت ها و امورات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه می باشد.

- توجه به نیازهای کلیه جوانان به ویژه نیازهای اقتصادی و اجتماعی آنان.

همچنین، از آنجا که یکی از شاخص های بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان، احساس انزوا و پرهیز از تعاملات اجتماعی و نیز بی اعتمادی اجتماعی در سطح بین شخصی و نیز نهادی می باشد- طبق جدول2-متوسط و پایین بودن این متغیر به نوعی می تواند فرسایش سرمایه اجتماعی را در جامعه متذکر می شود. سرمایه اجتماعی که به معنای مجموعه ای از وابستگی های متقابل میان افراد است، موجب می شود که افراد یک جامعه به هم اعتماد  کنند و به تشکیل گروه ها و مجامع داوطلبانه بپردازند. بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان و احساس ازخودبیگانگی دو عامل مهمی هستند که سرمایه اجتماعی را در جامعه تهدید  می کنند. لذا برای تقویت و افزایش سرمایه اجتماعی و به حداقل رساندن میزان بیگانگی اجتماعی- سیاسی جوانان و احساس ازخودبیگانگی در جامعه، لازم است که افراد جامعه تنها به فکر منافع خود نباشند و در جهت دستیابی به آن عمل نکنند، بلکه به انجام کارهای جمعی در قالب گروه ها و تشکل های داوطلبانه و غیر داوطلبانه بپردازند و این امر حاصل نمی شود مگر در سایه پذیرش صداقت، قابلیت اعتماد و اطمینان کردن و نیز معاشرت پذیری. 

  • منابع

    • آراسته خو، محمد(1369) نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی اجتماعی. تهران: نشر گستره
    • آرون، ریمون(1377) مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی. باقرپرهام. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
    • توسلی، غلامعباس(1374) نظریه های جامعه شناسی. تهران: انتشارات سمت
    • جهانگیری،جهانگیر(1391) "بررسیرابطۀبینرضایتاززندگیخوابگاهیوازخودبیگانگیدانشجویاندختر". زن در فرهنگ و هنر. دوره 4،  شماره 4، صص 106-89 .
    • دانش، پروانه و علی پور، پروین(1392) "مطالعةعواملمرتبطبااحساسآنومیفردیدرمیاندانشجویان(مطالعةموردیدانشجویاندانشگاهتهران)". مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران. دوره دوم، شماره 2، صص 244-203 .
    • ربانی خوراسگانی، علی(1372) "بیگانگی اجتماعی به همراه بررسی موردی بیگانگی اجتماعی پذیرفته شدگان مرکز آموزشی علامه حلّی تهران". پایان نامه کارشناسی ارشد،  تهران، دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی.
    • ریتزر، جورج(1384) نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر. محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی
    • زکی، محمدعلی( 1388) "بیگانگیاجتماعیجوانان(مطالعۀموردی: دانشجویاندختروپسردانشگاهاصفهان)". پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه. شماره سوم، صص51-25.
    • ساروخانی، باقر (1370) دایرۀ المعارف علوم اجتماعی. تهران: انتشارات کیهان
    • ستوده، هدایت الله(1380) روانشناسی اجتماعی. تهران: انتشارات آوای نور
    • کرایب، یان(1382) نظریه اجتماعی کلاسیک. شهناز مسمّی پرست. تهران: انتشارات آگه
    • کوزر، لیوئیس و روزنبرگ، برنارد (1378) نظریه‏های بنیادی جامعه شناختی. دکتر فرهنگ ارشاد. تهران: نشر نی
    • کوزر، لوئیس(1382) بررسی زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی. محسن ثلاثی.  تهران: انتشارات علمی  
    • گولد،جولیوس و کولب.ل. ویلیام (1376) فرهنگ علوم اجتماعی. محمد جواد زاهدی مازندرانی. تهران: انتشارات مازیار
    • کیویتسو، پیتر( 1383 ) نظریه های جامعه شناسی. تهران: انتشارات آگاه
    • طالبی، ابوتراب(1372) "بیگانگی اجتماعی به همراه بررسی تعلقات ارزشی دانش آموزان سال سوم و چهارم".پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده ادبیات و علوم انسانی.
    • طالبان، محمدرضا( 1376) "اثر تحصیلات بر بیگانگی از کار". نامه پژوهش. شماره 5، صص 286- 271.
    • محسنی تبریزی، علیرضا(1370) "بیگانگی". نامه علوم اجتماعی. دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی، شماره دوم. صص 73- 25. 
    • محسنی تبریزی، علیرضا(1373) "بیگانگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی". کلمه. شماره 12 صص 29- 27.
    • محسنی تبریزی، علیرضا(1383) وندالیسم. تهران: انتشارات آن
    • محمدی، مجید( 1375) "بیگانگی سیاسی". فرهنگ توسعه. شماره 22، صص 30- 26.
    • میلز، سی رایت(1360) بینش جامعه شناختی. عبدالمعبود انصاری. تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار
    • هدایت، صادق(1379) سگ ولگرد. تهران: نشر قطره
    • هدایت، صادق(1383) بوف کور. اصفهان: انتشارات صادق هدایت
      • Johnson, Frank (1975) Psychological Alienation: Isolation and Self-Estrangement. Psychoanalytic Review. 62:3 Pg 369.
        • Ludz, Peter Christian (1975) Alienation as a Concept in the Social sciences. Puriss: Mouton, The Hague.
        •   Mendenhall, L. A. and J. E. Reinmuth and R. Beaver (1989) Statistics for Management and economic. Boston, PWS-KENT publishing company.                            
          • Schacht, Richard (1970) "Alienation", with an interoductory essays. New York, Anghor Brooks.
          • Schwartz, David (2007) Political Alienation and Political Behavior. Transaction Publishers.
          • Schwartz, David(1973) Political alienation and political behavior. Chicago; Aldine
    • Jonson.Frank (1973) Alienation: Concept, Term and Meanings. New York: Seminar Pres. 

    Seemon, M. (1959) On the meaning of alienation. A.S.R.