Document Type : Original Article

Authors

1 Faculty member at Academic Centre for Education, Culture and Research (ACECR), Karaj, Iran

2 Faculty member at Cultural Sociology Department, Culture, Art and Architecture Institute, Institute for Humanities and Social Sciences in ACECR, Tehran, Iran.:

Abstract

Objective: Family and of course marriage are considered and studied as one of the most important characteristics of modern demographics and one of the most serious profound changes in the contemporary family. The present study was conducted with the aim of understanding the attitude of young people towards marriage. Methodology: The research is applied in terms of its purpose; in terms of data collection method, it was a survey and descriptive method. The research sample consisted of 200 young people living in Karaj city. Results: The average of the attitude towards marriage construct was obtained in the range of a minimum score of 23 and a maximum score of 45, equivalent to 33.23. This level of attitude is theoretically slightly lower. Married and employed men had a more positive attitude towards marriage. Inferential results aimed at estimating predictors of attitude from multivariate regression and by comparing the standard regression coefficients (Beta) of the variables of age (0.449), being the head of household (-0.31), monthly income (.278), residential home status (0.266) and level of education (-0.20) had the greatest impact in predicting the structure of attitude towards marriage. Discussion and conclusion: The reasons for positive attitudes towards divorce and negative attitudes towards marriage can perhaps be explained through theories of modernism (William Goode), fundamental changes (Giddens) and family value developments. However, for a more precise explanation, we need inferential studies and of course with samples of more than a thousand people in Alborz province.

Keywords

پیش­ بینی کننده ­های نگرش به ازدواج در بین جوانان ساکن در شهر کرج

علی ­اصغر اسماعیل ­زاده[1]

مهدی سلطانی گردفرامرزی[2]

10.22034/ssys.2025.3166.3545

تاریخ دریافت مقاله: 23/10/1403

                                                                                 تاریخ پذیرش مقاله: 05/03/1404

مقدمه

امروزه جامعه ما به دلیل شرایط دوران گذار، جوان بودن جمعیت، نرخ بالای بیکاری، فرایندهای جهانی‌شدن و به‌تبع آن رسوخ و نفوذ برخی محصولات، ارزش­ها و هنجارهای فرهنگی - اجتماعی جوامع توسعه‌یافته (که عمدتاً در تضاد جدی با شرایط فرهنگی جامعه ما است) و سایر شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دیگری که با آنها روبرو است دچار و در معرض بسیاری از تغییرات اجتماعی قرار گرفته است. جهانی‌شدن پیامدهای گسترده­ای دارد که تقریباً بر تمامی جنبه­های زندگی اجتماعی ما از جمله خانواده تأثیر می­گذارد. طی چند دهه گذشته شاهد چنان تحولی در الگوهای خانواده بوده­ایم که برای نسل­های پیشین تصورناپذیر بود. تنوع گسترده شکل­های خانواده و خانوار یکی از خصیه­های روزمره عصر ما تبدیل شده است. گرایش مردم به ازدواج‌کردن کم­تر شده است و اگر هم ازدواج کنند در سن بالاتری ازدواج می­کنند. نرخ طلاق افزایش چشمگیری یافته است و این یکی از عوامل خانواده­های تک والدی است. شمار کسانی که تصمیم می­گیرند پیش از ازدواج یا اصلاً به‌جای ازدواج با هم زندگی کنند هر روز بیشتر می‌شود. دنیای خانواده با آنچه پنجاه سال پیش بود تفاوت زیادی پیدا کرده است. با اینکه نهادهای خانواده و ازدواج هنوز موجودند و در زندگی ما اهمیت دارند، خصوصیات آنها به‌صورت فاحش و نمایانی تغییر کرده است (گیدنز، 1386: 250).

فقط ترکیب خانواده نیست که دچار تغییر شده است؛ چیزی که به همان اندازه اهمیت دارد، تغییر توقعات و انتظارهای مردم از روابط و مناسبات خویش با دیگران از جمله در زمینه ازدواج است.

ازدواج از مهم‌ترین رسوم معمول در تمام جوامع است که به دلیل نقش مهم آن در فراهم‌کردن ساختار و زیربنای تشکیل خانواده و گسترش نسل، مهم‌ترین و بنیادی‌ترین نوع ارتباط معرفی شده است (Higgins et al, 2002). ازدواج نه‌تنها در سلامت جسمی و روانی فرد مؤثر است؛ نقش مهمی در ورود انسان به بزرگسالی بر عهده دارد. همچنین ازدواج، پدیده‌ای مطلق و فارغ از بستر زمان و مکان نیست بلکه در هر زمان و مکان و در هر جامعه، چهره خاصی دارد و با جامعه نیز دگرگون می‌شود (شعاع کاظمی و هرندی، 1388: 112).

نهاد خانواده در جهان امروز در بحرانی عمیق غوطه می‌خورد. این بحران تا بدان‌جا فراگیر شده است که برخی نظریه‌پردازان از فروپاشی و پایان عصر خانواده سخن به میان آورده‌اند (کاستلز، 1385: 179، رایت و جاگر 1999: 17، دنیس و اردوس[3] 1993: ix). در حال حاضر در جوامع غربی، «زندگی مشترک پیش از ازدواج تبدیل به یک قاعده شده است و امری استثنایی نیست. بزرگسالان به طور فزاینده ای میل به برقراری رابطه جنسی بیرون از چارچوب ازدواج دارند. در حدود نیمی از این زندگی های مشترک بدون ازدواج، طی یک سال خاتمه می یابند، 40 درصد آنها به ازدواج ختم می‌شود. 50 درصد ازدواج ها به طلاق می انجامد و دو سوم این طلاق ها نیز به ازدواج دوباره منتهی می‌شود که در آنها احتمال طلاق دوباره، بیشتر از احتمال طلاق در کل ازدواج هاست» (کاستلز، 1385: 285). در انگلستان دهه 1990، «خانواده‌های تک والدی 20 درصد خانواده ها را تشکیل می داده اند، 31 درصد موالید به‌صورت نامشروع متولد شده اند و هر ساله 150000 کودک قربانی طلاق شده اند» (دنیس و اردوس، 1993: ix).

در حال حاضر جامعه ایران نیز در شرایط گذار از جامعه سنتی به مدرن به سر می‌برد. در این شرایط، وضعیتی از بی‌هنجاری به قول دورکیم بر جوامع حاکم می‌شود که مولد بسیاری از آسیب‌ها و مسائل اجتماعی در نهادهای مختلف جامعه هستند. بدیهی است که نهاد خانواده در این شرایط دچار انواع آسیب‌ها می‌شود که پدیده افزایش سن ازدواج یکی از پیامدهای آن است. پیچیده‌تر شدن تقسیم کار اجتماعی، گسترش تحصیلات همگانی و مشارکت بیشتر زنان در فعالیت­های اقتصادی و اجتماعی خارج از خانه از جمله عواملی هستند که در تأخیر ازدواج نقش دارند (محمودیان، 1383: 48).

با این اوصاف مسائل خانواده در جامعه ایران را شاید بتوان در چارچوب مدرنیته درک کرد. افزایش ستیزه‌های خانوادگی، افزایش طلاق و کاهش عمومیت ازدواج می‌تواند در چهارچوب نظریه مدرنیته و در پرتو مباحث تغییر شرایط اجتماعی و دوران گذار از سنت به مدرنیته درک شود.

 بدین ترتیب، وضعیت نگران‌کننده خانواده ایرانی (کاهش نرخ باروری، کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق)، بسیاری را به این فکر انداخته است که راه نجاتی برای آن بیابند. در این جا مسئله این است که آیا فروپاشی خانواده در ایران همچنان که برخی نظریه‌پردازان غربی بدان معتقدند، امری اجتناب‌ناپذیر است یا این که می‌توان خانواده را در عصر کنونی و قرن بیست و یکم حفظ کرد. برای ایرانیان در طول تاریخ، خانواده یکی از سه نهاد اصلی بوده است (آزاد ارمکی، 1386) و بنابراین حفظ آن برای بسیاری از ایرانیان جزء اولین اولویت ها است. مطابق پژوهشی که درباره اولویت بندی انواع آسیب‌های اجتماعی انجام شده (سلطانی گردفرامرزی، 1387) بررسی آسیب‌های اجتماعی خانواده در اولویت اول صاحبنظران آسیب شناسی اجتماعی بوده است.

بنابراین، برای محققان اجتماعی ایرانی پرداختن به آسیب‌های خانواده ایرانی بسیار ضروری است. اگر جامعه غربی به واسطه سیاست‌های جنسی و خانوادگی خاص خود در یک سده گذشته، فروپاشی خانواده را تجربه کرد، این دلیل نمی‌شود که ما ایرانیان نیز لزوماً همان راه را تجربه کنیم. مورخان بر این نکته تأکید دارند که هیچ تاریخ از پیش نوشته­شده­ای وجود ندارد و لذا نمی‌توان با یقین کامل پیش‌بینی کرد که خانواده ایرانی نیز همچون خانواده غربی لزوماً رو به فروپاشی است. پژوهش درباره مسائل خانواده همراه با جهت‌گیری اجتماعی برای حفظ خانواده، می‌تواند به حفظ نهاد خانواده ایرانی در عصری که برخی عصر پایان خانواده نام نهاده‌اند، کمک کند.

یکی از مهم‌ترین و پایه­ای­ترین انواع پژوهش درباره مسائل خانواده، البته مطالعه دیدگاه و نگرش جوانان یک جامعه نسبت به امور خانواده و ازدواج است. جوانان در هر جامعه­ای، به‌عنوان آینده­سازان جامعه و نهادهای آن از جمله نهاد خانواده محسوب می­شوند. شناخت دیدگاه جوانان در این موارد، کاربرد بسیاری برای سیاست‌گذاری درباره نهاد خانواده دارد. باتوجه‌به مسئله مطرح شده؛ پرسش اساسی این است که جوانان ساکن در شهر کرج چه نگرشی نسبت به ازدواج دارند؟

پیشینه مطالعاتی

مقدمه: گرچه به لحاظ زمانی شاهد مطالعات فراوانی در حوزه ازدواج و خانواده بوده‌ایم حتی از دهه 1350 و سه موج پیمایش ارزش ها و نگرش های ایرانیان در دهه 1380 و البته موج چهارم در سال 1402 اما مطالعات در حوزه خانواده فاقد یک پیمایش استاندارد بین المللی که توسط "رونالد اینگلهارت" از دهه 1970 شروع کرد نبوده ایم به عبارتی مطالعات در این حوزه به‌صورت جزیره ای و سلیقه ای بوده که امکان ترسیم یک مدل و چارچوب نظری از خانواده ایرانی را اگر نگوییم غیر ممکن ولی سخت و بعضا گمراه کننده نموده است (اسماعیل زاده، 1394). استفاده از ابزارهای متنوع، عدم شفافیت در نمونه‌گیری ها و حضور محققان تازه وارد و غیر متخصص در راس طرح های ملی خانواده، اعتبار داده های چنین مطالعاتی را مورد تردید قرار می‌دهد.   

در مطالعه غیاثوند (1401) که به سفارش وزارت ورزش و جوانان و در سطح ملی انجام شده، 22 درصد جوانان نگرش مثبت و در مقابل 26 درصد نگرش منفی نسبت به ازدواج داشتند. بر اساس تحلیل چند متغیره داده‌ها، رابطه ارزش ازدواج با نگرش به ازدواج برابر با بتای 36/0 معنای ازدواج برابر با بتای 25/0، هنجار ازدواج برابر با بتای 29/0 و فرصت ازدواج برابر با بتای 14/0 می باشد. همچنین انگاره ازدواج در بین جوانان ایرانی در مواجهه با دو الگوی "کنش انتخابی ازدواج" و "ساخت نهادی ازدواج" تعیین می‌گردد.

نیکخواه و همکاران (1396) به سنجش نگرش دانشجویان نسبت به ازدواج پرداخته اند. یافته‌های مطالعه آنها نشان داد که بین متغیرهای پایگاه اقتصادی- اجتماعی، دینداری و هزینه فرصت با نگرش به ازدواج، رابطه وجود دارد.

رضا خجسته­مهر و همکاران (1392) در پژوهشی تلاش کردند تا مسائل مربوط به نگرش به ازدواج و طلاق و دلبستگی به همسالان را در میان فرزندان پسر خانواده‌های عادی و طلاق موردمطالعه قرار دهند. جامعه آماری این مطالعه را تمام دانش‌آموزان پسر دبیرستانی خانواده‌های عادی و طلاق شهر اهواز در سال تحصیلی 90-91 تشکیل داده است. از این جامعه آماری، نمونه­ای به تعداد 240 نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای موردمطالعه از پرسش‌نامه نگرش به ازدواج براتن و روزن، پرسش‌نامه نگرش به طلاق کینایرد و جرارد، پرسش‌نامه دلبستگی به والدین و همسالان و یک پرسش‌نامه جمعیت‌شناختی محقق ساخته استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که نگرش پسران خانواده‌های عادی نسبت به ازدواج مثبت‌تر و نسبت به طلاق منفی‌تر بود. نتایج پژوهش حاضر همچنین نشان می‌دهد که بین پسران خانواده‌های عادی و طلاق از نظر دلبستگی به همسالان تفاوت معناداری وجود دارد. نتایج به‌دست‌آمده و مضامین آموزشی و درمانی حاصل از این پژوهش به‌تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.

رویکردهای نظری

به لحاظ تاریخی، رویکردهای نظری مختلفی درباره نهاد خانواده و عناصر آن همچون مسائل مربوط به ازدواج و طلاق مطرح شده است که قدمت آنها به بیش از دو هزار سال پیش از جمله نظریات فلاسفه یونان باستان در این باره می­رسد. در عرصه مطالعات مدرن جامعه­شناسی نیز که قدمت دو سده­ای دارد، نظریات متفاوتی درباره مسائل مربوط به نهاد خانواده وجود دارد که به‌صورت کلی می­توان آنها را در قالب چند رویکرد اساسی تقسیم­بندی کرد:

  • رویکرد نظری کارکردگرا: در این رویکرد، خانواده به‌عنوان یک نهاد و خرده‌نظام اجتماعی در تعامل با دیگر نهادها و خرده‌نظام‌های اجتماعی تصور می‌شود. نظریه کارکردگرا به‌عنوان یک نظریه محافظه‌کار، طلاق را یک آسیب تلقی می‌کند و یک خانواده بهنجار را خانواده‌ای می‌داند که در آن تضادی میان عناصر کارکردی نهاد خانواده وجود نداشته باشد. از این رویکرد، کارکرد خانواده، پاسخگویی به یک نیاز اساسی جامعه، یعنی پرورش فاعلان اجتماعی بهنجار است. بنا بر نظر پارسونز، کارکردهای اساسی خانواده عبارت‌اند از اجتماعی‌کردن اولیه و ایجاد ثبات شخصیتی برای بزرگسالان در مواجهه با مسائل زندگی روزمره و هرگونه اختلال در نظام خانواده، انجام چنین وظایف خطیری را با مشکل مواجه می‌کند و سلامت جامعه را به خطر می‌اندازد. نظریه کارکردگرایی با این انتقاد مواجه شده است که نهاد خانواده را ایدئالیزه می‌کند، تضاد، سوءاستفاده و نابرابری‌های جنسیتی در خانواده را نادیده می‌گیرد (حسینی، 1385).
  • رویکرد نظری تضاد: این رویکرد با الهام از مارکس و زیمل، جامعه را سرشار از تضادهایی می‌پندارد که بر سر منافع انسانی رخ می‌دهد. بر این مبنا، این رویکرد نظری خانواده را نه عرصه وفاق زوجین، بلکه عرصه‌ای برای کشمکش بر سر کسب اقتدار اقتصادی و اجتماعی بیشتر می‌داند. از این رویکرد، خانواده تاکنون عرصه‌ای برای رشد و بالندگی پدرسالاری بوده است و همواره فرادستی مردان و فرودستی زنان در جامعه و تاریخ بشری را بازتولید کرده است. این رویکرد، بر رقابت پنهان زنان و شوهران برای کسب منافع بیشتر از سامان خانواده تأکید دارد. رقابتی که گهگاه می‌تواند به جدایی بینجامد و کل موجودیت خانواده را از بین ببرد (آزاد ارمکی، 1386).
  • نظریه مبادله اجتماعی: این نظریه بر دوره پیش از طلاق تمرکز می‌کند که در آن افراد روابطشان را برحسب هزینه‌ها و فائده‌ها ارزیابی می‌کنند. پاداش‌ها شامل عشق، حمایت، رفاقت، امنیت عاطفی، پایگاه و روابط اجتماعی و جنسی، همچنین مالکیت و منابع مالی و همیاری در وظایف روزانه می‌شود. از دیگر سو، هزینه‌ها ممکن است شامل کار و مسئولیت بیشتر، عادت‌های آزاردهنده یا محدودشدن انتخاب‌ها و آزادی‌های فردی باشد. این نظریه فرض می‌گیرد که افراد به شیوه‌ای رفتار می‌کنند که بیشترین سود و کمترین هزینه‌ها را داشته باشد، اگرچه این انگیزه‌ها ممکن است آشکار و عقلانی نباشند. هنگامی که افراد احساس کنند که پاداش روابطشان منصفانه است و هزینه‌ها به صورتی برابر توزیع شده است، رابطه باثبات و نیرومند است. یک مبادله نابرابر به‌سوی فروپاشی پیش می‌رود. تصمیم به طلاق از طریق منابع همسان و پاداش‌های رابطه در مقایسه با جذابیت‌های جایگزین خارج از ازدواج شکل می‌گیرد – یک علاقه عاشقانه جدید یا یک احساس آزادی و استقلال بیشتر. اگر جذابیت‌های جایگزین بیشتر از پاداش‌های رابطه باشند، موانع پایان رابطه کاهش می‌یابد. بدین ترتیب، نظریه مبادله یک تقابل سفت‌وسخت با تصورات رمانتیک درباره عشق، ازدواج و خانواده دارد (کلارک استوارت و برنتانو، 2006).
  • رویکرد نظری مدرنیته: این رویکرد نظری، فروپاشی و طلاق در خانواده را در پرتو تحولات مدرنیته تحلیل می‌کند. مارکس و زیمل نمایندگان کلاسیک و گیدنز، کونتز و باومن نمایندگان جدیدتر این رویکرد نظری هستند. این نظریه بر سیلان و بی­ثباتی شرایط مدرن تأکید دارد و از همین منظر بی­ثباتی در نهاد خانواده مدرن و مناسبات زناشویی مردمان امروزی را تبیین می­کنند.

در پژوهش حاضر، رویکرد نظری مدرنیته به‌عنوان چهارچوب تحلیلی و نظری معرفی و مورد شرح قرار می­گیرد.

خانواده و مسئله مدرنیته

دنیای جدید به قول "وبر" دنیایی "راززدایی" شده است. در دنیای مدرن از همة پدیده‌های اجتماعی راززدایی و تقدس‌زدایی شده است. در دنیای قدیم، همه چیزها، حتی چیزهای زمینی، در هاله‌ای از راز و تقدس پوشانده شده بود. به قول بودلر حتی آدمیان در حجابی از هاله قدسی قرار داشتند. اما دنیای مدرن این هاله را از سر انسان مدرن به پایین، به میان گل‌ولای خیابان افکنده، رازها را گشوده، ابهام را زدوده و نوعی از شفافیت را بر روابط آدمیان حاکم ساخته است (برمن، 1381).

این توصیف، شاه‌بیت آن چیزی است که نظریه مدرنیته بر آن استوار شده است. افسون‌زدایی یا راززدایی در دنیای مدرن امروز همه عرصه‌های زندگی بشری، از جمله یکی از مهم‌ترین آنها، زندگی جنسی و خانوادگی را دربرگرفته است. افزایش سرسام‌آور آمار طلاق و فروپاشی خانواده، افزایش شمار فرزندان طلاق و نوزادان نامشروع و کاهش ازدواج رسمی در جهان امروز، همه نشان از تقدس‌زدایی از نهاد خانواده در دنیای کنونی است. تقدس خانواده در دنیای سنتی باعث می‌شد که آدمیان بدون حسابگری ناشی از عقلانیت مدرن، خود را فداکارانه وقف آن کنند و با مشکلات آن به هر نحو ممکن بسازند و طلاق را مبغوض‌ترین امر نزد خدا بدانند. از سوی دیگر، عقلانیت صوری حاکم بر دنیای مدرن و حسابگری‌های ناشی از سیطره روابط پولی در عصر مدرن برای کسب سود بیشتر، جایی برای تقدس قائل‌شدن برای خانواده نگذاشت و به قول مارکس (1386) در مانیفست، روابط خانوادگی را به روابط پولی صرف فروکاست.

بدین ترتیب، عصر مدرن زمینه‌های بروز و ظهور مسائل و مشکلات جدیدی را در نهاد خانواده فراهم ساخت و جامعه‌شناسان را بر آن داشت تا از رویکردهای نظری مختلف، مسائل خانوادگی را مورد بررسی و کنکاش قرار دهند. در این میان، رویکرد موسوم به نظریه مدرنیته، مورداستفاده برخی از جامعه‌شناسان بزرگ برای تحلیل زندگی خانوادگی قرار گرفته است.

جامعه‌شناسان، مدرنیته را «وجه خاصی از تجربة حیاتی، تجربة زمان و مکان، نفس و دیگران، تجربة امکانات و خطرات زندگی» (برمن،1381: 14) می‌دانند که دنیای مدرن را از دنیای سنتی جدا می‌کند. در مدرنیته، زندگی اجتماعی، به‌صورت واقعیتی به‌شدت دستخوش تغییر و سیلان تجربه می‌شود. بنا بر نظر زیمل، در شرایط جامعه مدرن و مدرنیته، مرزهای لایتغیر گروه‌های اجتماعی و خطوط میان کاست‌ها و طبقات و سنت‌ها به طور فزاینده‌ای به‌جانب محو و شکسته‌شدن پیش می‌روند و به شخص فرصت داده می‌شود در موقعیت‌های متفاوت و متغیر قرار گیرد و در رسیدن به اشیا اندیشه کند (زیمل،1373). مارکس در فرازی خیره‌کننده " آشوب بی‌وقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان‌ناپذیر" (مارکس، به نقل از برمن،1381: 118) را از ویژگی‌های اساسی جامعه مدرن برمی‌شمارد که در این شرایط " تمامی روابط تازه، پیش از آن که استوار شوند منسوخ می‌گردند و هر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود. هر آنچه مقدس است دنیوی می‌شود و دست آخر آدمیان ناچار می‌شوند با صبر و عقل با وضعیت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خویش روبرو گردند". از سوی دیگر، در جامعة مدرن، عرصة فرهنگ در تلاطم بی‌وقفة جریان زندگی، به بستری برای تجلی اشکال متعدد و متفاوت مناسبات فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شود، به‌طوری‌که اشکال سنتی و جا افتادة فرهنگی در رقابت با اشکال جدید در موضع ضعف قرار می‌گیرند (زیمل،1380). در این شرایط، جریان فرهنگ و مناسبات فرهنگی در عصر مدرن، از یکی سو به‌جانب هم‌سطح‌سازی و برقراری تساوی و آفریدن حلقه‌های اجتماعی بزرگ‌تر از رهگذر پیونددادن بعیدترین چیزها در وضعیت‌های برابر و از سوی دیگر، استقلال‌طلبی فردی و گروهی حرکت می‌کند (زیمل،1373: 329).

با این اوصاف از مدرنیته می‌توان دریافت که چگونه خانواده مقدس، در شرایط مدرن نامقدس می‌گردد و روابط خانوادگی که قرن‌ها از باثبات­ترین روابط تلقی می‌شدند، دچار تلاطم و آشوب بی‌وقفه گردیده‌اند و بسیاری خانواده‌های تازه شکل‌گرفته، پیش از آن که استوار شوند، فرومی‌پاشند.

مدرنیته و اشکال جدید روابط جنسی و زناشویی

زیمل بر آن است که عصر مدرن، عصر تضاد میان اشکال فرهنگی جدید و قدیم با یکدیگر است. او در مقاله "تضاد فرهنگ مدرن" (1380) از تسلط دو شکل روابط جنسی در طول تاریخ، ازدواج و فحشا، سخن گفته است. از نظر زیمل، این دو شکل از روابط جنسی در طول تاریخ پابه‌پای یکدیگر بر زندگی جنسی بشر سیطره داشته‌اند و تضاد چندانی را نیز در طی قرون متمادی با یکدیگر نداشته‌اند، زیرا از نظر او، این دو شکل تقریباً به صورتی مشابه از طریق سیطرة مداوم خود بر زندگی شهوانی، آن را از محتوا خالی ساخته و با تخطی از سرشت خاص نیروی شهوانی عملاً نیروی حیاتی‌ جنسی را ربوده است (زیمل،1380: 240). از نظر زیمل چالش و تضاد اصلی هنگامی رخ می‌دهد که در عصر مدرن، نوع دیگری از روابط جنسی که او از آن به‌عنوان "روابط اروتیک" نام می‌برد، ظهور و بروز پیدا می‌کند. در این شرایط، اشکال سنتی روابط جنسی با اشکال جدید آن در تضاد قرار می‌گیرند. ویژگی اصلی روابط اروتیک نیز از نظر زیمل، بی‌شکلی آن است که همین بی‌شکلی از نظر او، تضادهای فرهنگی مدرن را رقم می‌زند (زیمل، 1380). بر همین استدلال می‌توان درک کرد که چگونه اشکال جدید روابط خانوادگی و الگوهای ازدواج، با اشکال قدیمی آن در تضاد قرار می‌گیرند و منشأ فروپاشی خانواده می‌گردند.

گیدنز (1992) با الهام از زیمل، ظهور الگوی جدید "ازدواج رومانتیک" را خاص شرایط جامعه مدرن می‌داند. از نظر گیدنز، ازدواج مبتنی بر عشق که در دوران مدرن به یک قاعده تبدیل شده است، در دنیای پیشامدرن از استثنائات به شمار می رفت. انسان سنتی، نیاز به ارضای غریزه‌ی جنسی حس می‌کرد، اما برایش روابط رومانتیک و عاشقانه مهم نبود. ازدواجها در دایره‌ی روابط سنتی و با خواستگاری خانودگی صورت می‌گرفت و گاه اساساً دختر و پس تا پیش از ازدواج یکدیگر را نمی‌دیدند. در دنیای سنتی، به دلیل ساختار گسترده‌ی خانواده‌ها و وجود حامیان عاطفی برای فرد، مجالی برای پناه بردن به دامان معشوق نمی‌ماند. وجود پیوندهای عشیره‌ای بین افراد جای عشق را می‌گیرد و خلأ تنهایی را پر می‌کند. در این جامعه، «عشق در بهترین حالت یک ضعف اجتناب‌ناپذیر و در بدترین حالت نوعی بیماری تلقی می‌گردید» (مونتر،به نقل از گیدنز1374: 10). از نظر گیدنز، ویژگی شرایط مدرن به‌خصوص مدرنیته متأخر، شکلگیری "رابطه ناب " در روابط زناشویی است. منظور از رابطه ناب زناشویی، رابطه ای است که صرفاً بر اساس عشق و صمیمیت  شکل می‌گیرد و متغیرهای زمینه ای دیگر همچون قومیت، شرایط خانوادگی، طبقاتی و ... در آن دخیل نیستند.

مدرنیته و دموکراتیزه‌شدن روابط زناشویی

ویژگی اصلی "رابطه ناب" زناشویی از نظر گیدنز، برابری­طلبی موجود آن است. گیدنز با الهام از زیمل بر این عقیده است که ساختار روابط زناشویی مبتنی بر عشق، اساساً ساختاری برابری‌طلب و تساوی جو است. در این نوع رابطه، نوع اقتدار افقی است و نه عمودی، و سلطه یک‌سویه معنا ندارد و مردسالاری یا پدرسالاری مفهوم خود را از دست می‌دهد. وجه مشخصه پدرسالاری عبارت است از اقتدار نهادی شده مردان بر زنان و کودکان در واحد خانواده (کاستلز 1385: 175). با این توصیف، ساختار حاکم بر یک خانواده پدرسالار، عمودی و از بالابه‌پایین است و این نوع رابطه اساساً با ساختار رابطه ناب و زناشویی مبتنی بر عشق در تضاد است. گیدنز از مفهوم "دموکراسی عاطفی" برای توصیف نوع روابط اقتدار حاکم بر زناشویی­های مبتنی بر عشق استفاده می‌کند. از نظر او، الگوی سیاسی دموکراسی در عصر مدرن، به روابط شخصی و خانوادگی مبتنی بر عشق تسری یافته و ساختار حاکم بر روابط عاشقانه، ساختاری دموکراتیک شده است، با این تفاوت که دموکراسی­های سیاسی مبتنی بر عقل­اند و دموکراسی­های زناشویی مبتنی بر عاطفه. از نظر گیدنز جوامع امروزی، همگی کمابیش به‌سوی فروپاشی پدرسالاری و ساختار دموکراتیک در خانواده پیش می‌روند (گیدنز 1992). او اشاره می‌کند که "دموکراتیزه‌کردن زندگی خصوصی امروزه نه‌تنها جزو مقاصد علنی است، بلکه کیفیت ضمنی تمامی آن بخش‌های زندگی شخصی است که در ذیل رابطه ناب قرار می­گیرند. دموکراتیزه‌کردن زندگی شخصی فرایندی است که کمتر مشهود است، تااندازه‌ای درست به این دلیل که در حیطه عمومی رخ نمی‌دهد، اما نتایج آن همان‌قدر اساسی است" (گیدنز 1383: 427). مشخصه‌های دموکراتیزه‌شدن روابط شخصی از نظر گیدنز عبارت‌اند از: تعدیل واقع‌گرایانه انتظارات در برابر طرف شریک زندگی، عدم نقض خودمختاری طرف مقابل در جریان روابط شخصی و عاطفی، ممنوعیت هر نوع خشونت و سوءاستفاده عاطفی جهت اعمال قدرت بر طرف مقابل، احترام به دیدگاه‌های مستقل و خصایل شخصی دیگری، دخالت افراد در تعیین شرایط روابطشان، داشتن صداقت و صراحت در طرح مسائل و مشکلات رابطه با طرف مقابل، مسئولیت‌پذیری و پاسخگو بودن در قبال حقوق و تکالیف (گیدنز 1383: 435-431). از نظر گیدنز، رابطه ناب صمیمانه یک پروژه تأملی نفس را ساماندهی می‌کند. بدین صورت که در جریان این رابطه، هر دو طرف از طریق تأمل در روابط با یکدیگر به‌نوعی کشف نفس می‌رسند و زمینه‌های ارتقای خود و دیگری را فراهم می‌کنند. از نظر گیدنز، یک ازدواج مبتنی بر یک رابطه ناب صمیمانه، ازدواجی است که بر تعهد دلالت می‌کند، برعکس ازدواج سنتی که افراد را مجبور به تعهد می‌کند (گیدنز 1383: 436).

با این اوصاف، یک ازدواج مبتنی بر رابطه ناب صمیمانه، ازدواجی شکننده است. زیرا به‌مجرد نقض تعهدات و عدم استیفای حقوق از سوی یک طرف، رابطه دچار بحران می‌شود و در صورت عدم بازسازی آن، حتی ممکن است تا مرز فروپاشی برود. از نظر گیدنز، پیش‌فرض اصلی یک ازدواج صمیمانه، برابری و توازن حقوق و مسئولیت‌های شرکا است و نقض این پیش‌فرض می‌تواند به این رابطه پایان دهد.

گیدنز نقش اول در دموکراتیزه‌شدن روابط جنسی و زناشویی را به زنان می‌دهد که به‌تبع مبارزه‌شان برای کسب حقوق اجتماعی و سیاسی، روابط شخصی خود را نیز به‌سوی دموکراتیزه‌شدن بردند. جنبش طرف‌داری از حقوق زنان (فمینیسم) در این مسیر نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. کسب حق طلاق برای زنان از نظر گیدنز، گامی اساسی در دموکراتیزه‌کردن روابط زناشویی است. زیرا حق طلاق به منزله اهرم فشار زنان برای چانه‌زنی و توازن قدرت با مردان در خانواده عمل کرده است. همچنین آگاهی‌هایی که از سوی این جنبش به زنان ارائه می‌شود، نقش مهمی در تغییر نگرش‌های جنسیتی در درون خانواده داشته است. تغییر نگرش‌های جنسیتی نیز به‌تبع به تغییر مناسبات و ساختار خانواده انجامید.

در این زمینه مانوئل کاستلز (1385: 175-189) نیز بر نقش بی بدیل جنبش فمینیسم در فروپاشی مناسبات پدرسالارانه تأکید کرده است. گیدنز مکانیسم این تأثیرگذاری را ویژگی هرمنیوتیکی نظریات اجتماعی می‌داند. بدین معنا که نظریات اجتماعی از جامعه اخذ می‌شود و مجدداً با بازگشت به متن جامعه، سبب ایجاد تغییر در آن می شوند. نظریه فمینیستی در گرایشهای مختلف خود که از متن جنبش زنان سر بر آورد، با طرح مباحث خود در جامعه، مناسبات جنسیتی در جامعه و خانواده را دچار تحول کرد.

 

گیدنز و طرح مسئله راه سوم

جنبش‌های فمینیستی در رادیکال‌ترین اشکال خود، فروپاشی خانواده را هدف خود قرار می­دهند. استدلال آنها این است که خانواده پیوندی ناگسستنی با پدرسالاری و ستمگری مردان علیه زنان دارد و لذا برای محو پدرسالاری، باید خانواده را از بین برد (کاستلز، 1385). از زمان طرح این گونه مباحث فمینیستی، آمار طلاق و فروپاشی خانواده به طرز سرسام آوری در غرب افزایش یافته است. به طوری که نومحافظه کاران بنیادگرای مسیحی امروز در آمریکا آشکارا فمینیستها را برای مسئله فروپاشی خانواده و تبعات ویران کننده آن مقصر می‌دانند. در واقع بنیادگرایان مسیحی، فمینیسم را بیماری و فمینیستها را موذیترین دشمنان خود می پندارند و خواهان احیای اقتدار پدر در خانواده و پدرسالاری هستند (ترنر، 2004).

بدین ترتیب، دو گروه محافظه‌کاران و فمینیست‌های رادیکال، ادعاها و راه‌حل‌هایی به‌شدت متضاد درباره فروپاشی ازدواج ارائه می‌دهند. از یک سو، فمینیست‌های رادیکال خواهان محو خانواده برای تسریع فروپاشی پدرسالاری و سرکوب‌های جنسیتی ناشی از آن هستند. از دیگر سو، بنیادگرایان محافظه‌کار، تنها را بازگشت جامعه بشری به اصول اخلاقی و مذهبی را احیای خانواده پدرسالار می­دانند. بنیادگرایان مسیحی برای توجیه ادعای خود به اندیشه فروید (1382) استناد می‌کنند و سرکوب جنسی را جزیی از فرایند تمدن می‌داند. از نظر بنیادگرایان مسیحی، سرکوب در یک نظام خانوادگی پدرسالار برای حفظ خانواده و مذهب مسیحیت الزامی است (ترنر،2004). گیدنز اما، در این میان راه سومی را ارائه می‌دهند. گیدنز از یک سو، متوجه خطرات فروپاشی خانواده است و از دیگر سو، بازگشت نظم پدرسالار را نه ممکن و نه مطلوب می شمارد. راه سوم گیدنز، تلاش برای ساختن یک خانواده مبتنی بر دموکراسی عاطفی است. این نوع خانواده، نه تبعات منفی فروپاشی نظام خانواده را به همراه دارد و نه در پی احیای ساز و کارهای ستمکارانه پدرسالاری است.

جمع­بندی رویکردهای نظری

با این اوصاف، شرایط اجتماعی مدرن نه‌تنها به بهبود شرایط زندگی خانوادگی کمک نکرده، بلکه زمینه‌ساز سستی پیوندهای خانوادگی نیز شده  است. نهاد خانواده در شرایط پر از تغییر و تحولات دوره مدرن، در کوران روابط اقتصادی مبتنی بر سرمایه، همراه با رشد فردگرایی مفرط عاطفی میان اعضای خود، به نهادی بی بی‌دفاع شده است. غلبه روحیه فردگرایی بر زنان و مردان باعث انتظارات فزاینده آنها از زندگی زناشویی شده است. انتظاراتی که البته غالباً برآورده‌شدنی نیستند. خانواده مکان بروز فردگرایی نیست و نباید باشد. خانواده، سرکوبگر احساسات فردگرایانه است. اگر از دیدگاه فروید (1382) بنگریم خانواده پایدار، به حداقلی از سرکوب عواطف خودخواهانه و فردگرایانه انسانی نیاز دارد. فردگرایی بی‌نهایتی که عصر مدرن برمی­انگیزد ضد خانواده است. همین وضعیت باعث شده است که عصر ما از سوی برخی متفکران همچون کاستلز "عصر پایان خانواده" نام بگیرد. اگر این مسئله اتفاق بیفتد انسان‌ها آخرین حامی نهادی خود را در برابر خطرات بالقوه اجتماعی از دست خواهند داد. بنیادگرایان مسیحی در غرب این مسئله را نیک دریافته‌اند که خواهان احیای خانواده و اقتدار پدر در دنیای کنونی هستند و بنابراین برآیند که به هر شکلی باید خانواده را حفظ کرد. اما در جهانی که انسان‌هایش پیرو ارزش‌های فردگرایانه شده­اند، بازگشت به خانواده سنتی مبتنی بر اقتدار پدر، اگرنه بعید بلکه بسیار سخت به نظر می‌رسد و نظریاتی که در اینجا آورده شد همگی بر این مسئله صحه می‌گذارند. در همین اوضاع‌واحوال، گیدنز کوشیده است با طرح خانواده دموکراتیک راه سومی بیابد برای جلوگیری از فروپاشی خانواده در خانواده دموکراتیک، مکانیسم چانه‌زنی بر سر حقوق اعضا، باعث مهار احساسات فردگرایانه اعضا و نهایتاً جلوگیری از فروپاشی خانواده می‌شود.

این نظریات اما برای شرایط کنونی ایران بسیار قریب به نظر می‌رسد. طی چند دهه گذشته، خانواده ایرانی نیز دچار همان مسائل و تحولاتی شده است که جامعه غربی پیش‌تر دچار آنها شده بود؛ افزایش طلاق، کاهش نرخ ازدواج، کاهش نرخ باروری، افزایش روابط جنسی خارج ازدواج، افزایش خیانت‌های زناشویی، قتل خانوادگی، خشونت خانگی و جدیداً وقوع ازدواج‌های اصطلاحاً سفید و ده‌ها مسئله دیگر که البته رصد آنها بسیار ضروری به نظر می‌رسد. با این اوصاف، به نظر می­رسد که رویکرد نظری مدرنیته، باتوجه‌به شرایط خاص جامعه ایرانی، چهارچوب خوب و قابل‌قبولی برای تبیین تحولات و مسائل حوزه روابط خانوادگی و زناشویی فراهم کند.

 

روش:

در پژوهش حاضر، دیدگاه‌های جوانان در زمینه ازدواج مورد سنجش قرار گرفته است. برای دستیابی به این هدف از روش پیمایشی[4] و از نوع تحقیق توصیفی و از نظر معیار زمان، مطالعه مقطعی و به لحاظ معیار ژرفایی از نوع پهنانگر[5] است. تحقیق پیمایش عبارت است از اجرای پرسش‌نامه‌ها روی نمونه‌ای از پاسخگویانی که از میان جمعیتی انتخاب می‌شوند (ببی، 1381: 574 )؛ بنابراین روش گردآوری اطلاعات به دو شیوه کتابخانه‌ای و میدانی بود که برای جمع‌آوری مبانی تجربی و نظری پژوهش از شیوه اسنادی و کتابخانه‌ای و برای جمع‌آوری داده‌ها جهت توصیف و آزمون فرضیه‌ها از پرسش‌نامه و به شیوه مصاحبه حضوری با جوانان تکمیل شد.

 

جامعه آماری، جوانان شهر کرج از هر دو جنسیت زن و مرد 18 تا 35 سال (رده سنی مصوب شورای عالی جوانان در سال 1397) بودند که نمونه ای نمایا و تصادفی از آنها برای پژوهش انتخاب شده است. باتوجه‌به محدودیت­ها و اعتبار طرح، تعداد نمونه 200 نفر از جوانان تعیین شد.

جمعیت شهر کرج بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵ برابر با ۱٬۵۹۲٬۴۹۲ نفر بوده که تقریباً 450 هزار نفر در محدوده سنی جوان قرار دارند. باتوجه‌به در اختیار داشتن حجم جامعه (N) از فرمول کوکران برای برآورد حجم نمونه استفاده شد. تعداد نمونه 180 نفر و با درنظرگرفتن خطای احتمالی پرسش‌نامه به 200 نفر افزایش یافت.

 

ازآنجاکه جامعه آماری در سه پهنه جغرافیایی برخوردار (جهانشهر)، نیمه برخوردار (محدوده بهار) و کم‌برخوردار (حصارک منطقه 6) ساکن بودند بنابراین از دو شیوه نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای و سپس طبقه‌ای استفاده شد. به این طریق در گام اول با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای با درنظرگرفتن متغیر پراکندگی جغرافیایی، مجموع سه پهنه شهر کرج در سه‌طبقه قرار داده شد و سپس در هر طبقه یک منطقه شهرداری به‌عنوان نمونه به‌صورت تصادفی انتخاب شده و در مرحله بعد با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای، خیابان‌های اصلی و سپس بلوک‌ها انتخاب شدند. در مرحله پایانی بر اساس نمونه‌گیری تصادفی، فرد پاسخگو مورد مصاحبه قرار گرفت.

جهت برآورد میزان روایی ابزار اندازه­گیری، پرسش‌نامه پس از طراحی اولیه  در اختیار ناظر پروژه و همچنین با تعدادی از محققان حوزه خانواده قرار گرفت و پس از اعمال پیشنهادها آن­ها، پرسش‌نامه نهایی جهت اجرا طراحی شد (اعتبار محتوا). جهت برآورد میزان پایایی ابزار اندازه­گیری نیز از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که آلفای کل سازه با 771/0 به دست آمد.

جدول 1: ضریب آلفای کرونباخ سازه نگرش به ازدواج

مفهوم

نوع متغیر

تعداد گویه

ضریب هاتلینگ

سطح معنی‌داری

ضریب آلفا

نگرش به ازدواج

وابسته

5

276.04

000/0

767/.

7

815.74

000/0

745/0

 

پس از مصاحبه حضوری و تکمیل پرسش‌نامه‌ها، داده­های تحقیق با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS در دو سطح توصیفی و استنباطی با درنظرگرفتن سطح سنجش متغیرها مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها:

یافته­ها در دو قالب تحلیل و ارائه شده­اند: یافته­های توصیفی و یافته­های استنباطی. یافته­های توصیفی حاصل جداول توصیفی و فراوانی پاسخگویان در قالب متغیرهای زمینه­ای و دموگرافیک است. یافته­های استنباطی نیز حاصل آزمون فرضیات تحقیق هستند. در بخش اول با استفاده از جداول فراوانی، متغیرهای جمعیت‌شناختی توصیف شده و سپس به تحلیل فرضیات تحقیق پرسش‌نامه پرداخته شده است.

ویژگی­های جمعیت­شناختی پاسخگویان:

از تعداد 200 پاسخگوی جوان، 64 درصد زن و 36 درصد مرد بودند؛ سطح تحصیلات 2 درصد زیر دیپلم، 27 درصد دیپلم، 40 درصد کارشناسی، 21 درصد کارشناسی‌ارشد و 9 درصد دکترا بوده­اند؛ تقریباً نیمی از جوانان بیکار که البته برخی از شاغلین هم با عدم امنیت شغلی مواجه بودند؛ نیمی از پاسخگویان (47 درصد) نیز در محدوده سنی 26 تا 30 سال قرار داشتند. از تعداد 200 پاسخگو، سن 14 نفر بین 18 تا 20 سال، 58 نفر مابین 21 تا 25 سال، 94 نفر مابین 26 تا 30 سال و 34 نفر مابین 31 تا 35 سال بوده­اند.

جدول شماره 2: توزیع پاسخگویان بر حسب ویژگی‌های جمعیت‌شناختی

متغیر

شاخص‌ها

فراوانی

درصد

جنسیت

مرد

72

36

زن

128

64

کل

200

100

تحصیلات

زیر دیپلم

4

2

دیپلم

54

27.3

کارشناسی

82

40.4

کارشناسی‌ارشد

42

21.2

دکترا

18

9.1

کل

200

100

اشتغال

بیکار

94

47

شاغل

106

53

 

کل

200

100

سن

18 تا 20 سال

14

7

21 تتا 25 سال

58

29

26 تا 30 سال

94

47

31 تا 35 سال

34

17

 

کل

200

100

توصیف سازه نگرش به ازدواج (متغیر وابسته):

جدول 3 توزیع درصدی دیدگاه جوانان را نسبت به گویه­های نگرش به ازدواج در ابعاد سه گانه شناختی، عاطفی و رفتاری نشان می­دهد. در توصیف هر یک از گویه­ها علاوه بر ارائه درصد هر گویه به تفکیک طیف لیکرت، میانگین گویه­ها در ابعاد یاد شده در بازه نمره 1 تا 5 نیز ارائه شده است.

جدول 3: توزیع درصدی و میانگین سازه نگرش به ازدواج

ردیف

گویه‌ها

کاملاً موافقم

موافقم

بی‌نظر

مخالفم

کاملاً مخالفم

درصد کل

میانگین

1

ازدواج یک وظیفه شرعی و انسانی است

18

18

13

29

22

100

2.81

2

 هر کس به‌هرحال باید ازدواج کند.

9

14

15

33

29

100

2.41

3

بدون همسر زندگی بی‌معناست.

6

22

13

36

23

100

2.52

4

ازدواج یک پیوند و تعهد همیشگی تا آخر عمر

15

20

15

32

18

100

2.82

5

فرد ایدئال خود را پیدا کنم ازدواج می‌کنم

44

30

14

1

3

100

4.21

6

هر کی ازدواج کرده پشیمان هست

0

5

17

48

29

100

1.98

7

دختران می­توانند از پسران خواستگاری کنند

19

50

12

16

3

100

3.66

8

ازدواج مانع پیشرفت است

2

6

16

51

25

100

2.09

9

مردان می­توانند چند همسر داشته باشند

1

5

10

16

68

100

1.55

10

زندگی بدون ازدواج رسمی اشکال ندارد

10

22

13

29

25

100

2.63

11

اصلاً به ازدواج فکر نمی‌کنم (مجردها)

8

3

31

39

12

100

2.53

12

با این گرانی و تورم نمی شه ازدواج کرد

29

39

9

18

5

100

3.69

 

در بین گویه‌ها " فرد ایدئال خود را پیدا کنم ازدواج می‌کنم" با میانگین 4.21 و " ازدواج یک وظیفه شرعی و انسانی است" با میانگین 2.81 گویه­هایی بودند که بیشترین تأثیر مثبت را در ارتقای میانگین سازه نگرش به ازدواج داشته‌اند. به عبارتی، جوانان کمتر نگاهی احساسی و عاطفی نسبت به ازدواج دارند، کلیشه­های سنتی "ازدواج یک پیوند و تعهد همیشگی تا آخر عمر است" و یا اینکه " بدون همسر زندگی بی‌معناست" اگر نگوییم کم ­رنگ­تر از قبل شده (چون مطالعه به‌صورت مقطعی انجام شده است) ولی باتوجه‌به نتایج می­توان گفت که وزن کمتری در نگرش به ازدواج داشته است. با وجود چنین نگرشی یعنی نگرش متوسط و روبه پایین نسبت به ازدواج اما در حوزه رفتاری، جوانان نگرش مثبت­تری به ازدواج داشته­اند یعنی در صورت پیدا کردن فرد ایده­آل خود، ازدواج خواهند کرد (میانگین 4.21). گرچه این یافته حکایت از ضعف سرمایه اجتماعی در سطوح مختلف جامعه دارد همچنین یافته­ها نشان می­دهند که آمادگی رفتاری برای ازدواج وجود داشته ولی با موانعی از جمله پیدا نکردن فرد ایده­آل و "با این گرانی و تورم نمی شه ازدواج کرد" (میانگین 3.69) مواجه است که در صورت برطرف شدن یا کاهش موانع یاد شده احتمالاً شاهد افزایش تمایل جوانان ساکن در شهر کرج برای ازدواج باشیم.

در مجموع از 12 گویه برای سنجش نگرش به ازدواج در ابعاد شناختی (میانگین 2.34)، عاطفی (میانگین 2.62) و رفتاری (میانگین 3.25) استفاده شد. میانگین سازه نگرش به ازدواج در بازه حداقل نمره 23 و حداکثر نمره 45 معادل 33.23 به دست آمد. این میزان نگرش نسبت به نمره متوسط به لحاظ نظری اندکی پایین­تر است به عبارتی نگرش به ازدواج در بین جوانان شهر کرج اندکی پایین­تر از حد متوسط می باشد.

از پاسخگویان درباره سن مناسب ازدواج پرسیده شد که باتوجه‌به یافته­ها یک درصد پاسخگویان سنین زیر 20 سال را مناسب دانستند. 8.2 درصد سنین 20 تا 24 سال، 53.6 درصد سنین 25 تا 29 سال، 33 درصد سنین 30تا 34 سال و 4.1 درصد سنین 35 تا 39 سال را مناسب برای ازدواج دانسته­اند. 16 درصد اختلاف سنی مناسب برای زوجین یک تا دو سال، 65 درصد اختلاف سنی 3 تا 5 سال و 19 درصد اختلاف سنی 5 سال به بالا را مناسب دانستند. 16 درصد افراد، فشار خانواده را دلیل خود دانسته، 46.8 درصد افراد تصمیم عاطفی و 8 درصد احساس تنهایی را به‌عنوان دلیل ازدواج ذکر کرده اند. 29 درصد نیز سایر موارد را ذکر کرده اند.

تحلیل استنباطی:

پس از توصیف داده­ها در ادامه به تحلیل­های استنباطی پرداخته می­شود.

مقایسه نگرش به ازدواج به تفکیک جنسیت:

نگرش مردان به ازدواج با میانگین 40.65 در مقایسه با زنان 37.72 مثبت‌تر بوده است. این اختلاف میانگین­ها در سطح اطمینان 95 درصد به لحاظ آماری معنی­دار است (Sig=0/08).

جدول 4: نتایج آزمون مقایسه نگرش به ازدواج به تفکیک جنسیت

 

mean

Std.deviation

Std.error

mean

t

df

F

Sig

زن

37.72

6.67

.625

-2.66

180

2.41

0/08

مرد

40.65

7.92

.961

-2.53

122

 

رابطه نگرش به ازدواج با سن

فرض این بود که با تغییر سن، نگرش به ازدواج نیز تغییر کند. باتوجه‌به فاصله ای بودن سطح سنجش دو متغیر همچنین کشف هم­تغییری نگرش به ازدواج و سن از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج آزمون پیرسون نشان می‌دهد که مقدار ضریب همبستگی دو متغییر معادل 284/. به دست آمد که در سطح اطمینان 95 درصد این همبستگی معنی­دار است (Sig=0/000). به عبارتی با افزایش سن جوانان شاهد مثبت‌تر شدن نگرش آنها به ازدواج هستیم و یا اینکه جوانان در سنین پایین، نگرش منفی تری نسبت به ازدواج دارند.

جدول 5: نتایج آزمون رابطه سن با نگرش به ازدواج

 

نگرش به ازدواج

سن

نگرش به ازدواج

Pearson Correlation

1

.284**

Sig. (2-tailed)

 

.000

N

182

182

سن

Pearson Correlation

.284**

1

Sig. (2-tailed)

.000

 

N

182

200

رابطه نگرش به ازدواج به تفکیک میزان تحصیلات:

فرضیه این بود که نوع نگرش به ازدواج در بین جوانان در مقاطع تحصیلی متفاوت خواهد بود. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که دارندگان مقاطع تحصیلات تکمیلی، نگرش منفی­تری به ازدواج نسبت به مقاطع تحصیلی دیپلم و پایین­تر داشته­اند. مقطع دکتری با میانگین 37.67 منفی­ترین نگرش و مقطع دیپلم با میانگین 40.50 دارای مثبت ترین نگرش نسبت به ازدواج را داشته‌اند. از مقطع سیکل و پایین­تر تا دیپلم شاهد بهبود نگرش و از لیسانس به بالا شاهد منفی شدن نگرش به ازدواج هستیم. این میزان اختلاف میانگین ها در سطح اطمینان 95 درصد به لحاظ آماری معنی دار است به این معنی که با افزایش میزان تحصیلات شاهد منفی شدن نگرش به ازدواج هستیم (Sig=0/003).

جدول 6: نتایج آزمون رابطه بین نگرش به ازدواج با میزان تحصیلات

 

Sum of Squares

df

Mean Square

F

Sig.

Between Groups

804.404

4

201.101

4.118

.003

Within Groups

8546.174

175

48.835

 

 

Total

9350.578

179

 

 

 

 

رابطه نگرش به ازدواج با میزان درآمد ماهانه:

با افزایش میزان درآمد جوانان شاهد بهبود نگرش آنها به ازدواج هستیم. گرچه میانگین درآمد جوانان حدود 11 میلیون تومان بوده ولی با همین درآمد اندک نیز نگاه آنها به ازدواج مثبت می‌شود که این یافته را آزمون همبستگی پیرسون تایید می‌کند. میزان همبستگی نگرش به ازدواج با میزان درآمد معادل 20 درصد که این میزان در سطح اطمینان 95 درصد -تقریباً-معنی­دار است (Sig=0/041). به عبارتی با تغییر درآمد یعنی افزایش آن، نگرش جوانان به ازدواج نیز مثبت‌تر می‌شود.

جدول 7: نتایج آزمون رابطه بین نگرش به ازدواج با درآمد ماهیانه

 

نگرش به ازدواج

درآمد ماهانه

نگرش به ازدواج

Pearson Correlation

1

.206*

Sig. (2-tailed)

 

.041

N

182

98

درآمد ماهانه

Pearson Correlation

.206*

1

Sig. (2-tailed)

.041

 

N

98

110

 

تحلیل رگرسیونی متغیرهای پیش‌بینی‌کننده نگرش به ازدواج:

جهت برآورد واریانس تغییرات نگرش به ازدواج از رگرسیون چندمتغیره به روش گام‌به‌گام استفاده شد.

جدول 8: ضرایب رگرسیونی مدل تبیین کننده نگرش به ازدواج

متغیرهای مستقل

ضریب رگرسیون

غیراستاندارد (B)

ضریب رگرسیون

استاندارد (Beta)

مقدار T

سطح معنی‌داری

مقدار ثابت

26.30

-

2.68

000/0

سن

912/0

449/0

4.02

000/0

میزان تحصیلات

1.77

201/0-

2.30

024/0

درآمد ماهیانه

2.77

278/.

2.32

022/0

سرپرست خانوار بودن

5.36

314/0-

2.78

007/0

وضعیت منزل مسکونی

2.49

266/0

1.718

05/0

نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان می‌دهد میزان F این مدل 7.70 با سطح معنی‌داری 000/0 حاکی از معنی دار بودن کل مدل رگرسیون چند متغیره دارد. همچنین ضریب همبستگی چندگانه متغیرهای مستقل با متغیر نگرش به ازدواج معادل 625/0 با ضریب تعیین (r2) 391/0 به دست آمد.

با مقایسه ضرایب رگرسیونی استاندارد (Beta) مشخص می‌شود که "سن" با مقدار بتا 449/0 موثرترین متغیر در پیش‌بینی متغیر نگرش به ازدواج را داشته است. ولی با افزایش تحصیلات شاهد نگرش منفی تر جوانان به ازدواج بوده‌ایم. به عبارتی مقاطع تحصیلی پایین تر، تمایل بیشری به ازدواج نشان داده اند. این رابطه منفی بین تحصیلات و نگاه به ازدواج شاید به دلیل مشغله های فکری و البته کاری مربوط تحصیل و درس باشد و ازدواج را بعد از اتمام تحصیلات موکول نمایند. درآمد ماهیانه، همبستگی نسبتا خوبی با نگرش به ازدواج دارد که با بهبود میزان درآمد شاهد نگاه مثبت تر جوانان به ازدواج بوده‌ایم. جوانانی که سرپرستی خانوار و یا مسئولیت نان آوری در خانه داشته، تمایل کمتری برای ازدواج داشت اند و برعکس جوانانی که دارای منزل مسکونی و یا امید به داشتن خانه داشته‌اند به ازدواج نگرش مثبت تری داشته‌اند. در مجموع میزان تأثیر متغیرهای مستقل در متغیر وابسته از بیشترین مقدار بتا به کمترین مقدار به این صورت است که سن (449/0)، سرپرست خانوار بودن (314/0-)، درآمد ماهیانه (278/.)، وضعیت منزل مسکونی (266/0) و میزان تحصیلات (201/0-) بیشترین مقدار تأثیر را در پیش‌بینی سازه نگرش به ازدواج داشته‌اند.

بحث و نتیجه­گیری:

مطالعه دیدگاه­ها و نگرش‌های شهروندان در همه جوامع مدرن و امروزی از اهمیت بالایی برخوردار است. این نوع از مطالعات آنچه را زیر پوست جوامع در حال تغییر و سیلان مدرن می­گذرد برای محققان و سیاست‌گذاران نمایان می­سازد. اهمیت این مطالعات و شناخت از جامعه این است که به سیاست‌گذاران کمک می­کند تا در قبال مسئله تغییرات اجتماعی و فرهنگی غافلگیر نشوند و به اصلاح سیاست­ها و بهینه­سازی آنها بپردازند.

شناخت نگرش شهروندان به‌خصوص قشر جوان به مقولات ازدواج از این نظر مهم است که می­تواند قدرت پیش­بینی روندهای اجتماعی و فرهنگی در حوزه خانواده را عیان سازد که نهاد خانواده در یک جامعه رو به اعتلا است یا فروپاشی و کاربرد این شناخت نیز در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی بسیار عیان است. جوانان آینده‌سازان یک کشور هستند و آینده روابط خانوادگی و جنسی یک جامعه در دستان آنها قرار دارد. مطالعه حاضر باهدف سنجش نگرش جوانان به ازدواج در شهر کرج در سال 1402 و به سفارش اداره کل ورزش و جوانان استان البرز انجام شد. روش تحقیق حاضر از نوع ترکیبی است. میانگین سازه نگرش به ازدواج در بازه حداقل نمره 23 و حداکثر نمره 45 معادل 33.23 به دست آمد. این میزان نگرش نسبت به نمره متوسط به لحاظ نظری اندکی پایین­تر است؛ به عبارتی اگر نگوییم جوانان نگرش منفی نسبت به ازدواج ندارند ولی نگرش مثبتی هم نداشته­اند. در بین گویه‌ها "فرد ایدئال خود را پیدا کنم ازدواج می‌کنم" با میانگین 4.21 و "ازدواج یک وظیفه شرعی و انسانی است" با میانگین 2.81 گویه­هایی بودند که بیشترین تأثیر مثبت را در ارتقای میانگین سازه نگرش به ازدواج داشته‌اند. این یافته نشان دهنده آن است که در صورت فراهم بودن شرایط ازدواج برای جوانان، آنها تمایل به ازدواج احتمالاً خواهند داشت. پس از توصیف وضعیت نگرشی جوانان شهر کرج، در بخش نتایج استنباطی باهدف برآورد پیش­بینی کننده­های آن متغیر از رگرسیون چند متغیره و با مقایسه ضرایب رگرسیونی استاندارد (Beta) متغیرهای سن (449/0)، سرپرست خانوار بودن (314/0-)، درآمد ماهیانه (278/.)، وضعیت منزل مسکونی (266/0) و میزان تحصیلات (201/0-) بیشترین مقدار تأثیر را در پیش­بینی سازه نگرش به ازدواج داشته‌اند که باتوجه‌به نسبی بودن، چند بُعدی و پیچیده بودن مفاهیم حوزه اجتماعی این میزان ضریب تعیین می­تواند قابل قبول و البته منطقی باشد.

ازآنجاکه متغیر سن بر نگرش به ازدواج تأثیر معناداری داشت با یافته­های نیکخواه و همکاران (1396) و حبیب­پور گتابی و همکاران (1390) همخوانی دارد؛  البته با این تفاوت که در مطالعه حاضر بیشترین تأثیر (بتا) را داشته که احتمالاً به این دلیل باشد که جامعه آماری مطالعه حاضر صرفاً جوانان بوده­اند در حالیکه در مطالعات دیگر، جوانان بخشی از گروه سنی نمونه را تشکیل داده اند. به عبارتی یافته­های ما در مورد تعیین­کنندگی سن در امر ازدواج می‌تواند دقیق تر باشد.

یافته‌های مطالعه حاضر مبنی بر تعیین‌کنندگی تحصیلات بر نگرش به ازدواج با یافته‌های نیکخواه و همکاران (1396) که در آن افراد دارای تحصیلات بالاتر نکرش مدرن­تری به ازدواج داشتند؛ آزاد ارمکی (1379) که در آن هر چه پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالاتر می‌رود، میزان رفت و آمدهای آزاد و بدون قید و شرط اغلب دخترها و پسرها قبل از عقد بیشتر می‌شود و استون (1979) که ازدواج های رابطه ای -معاشرتی بیشتر در طبقات بالا و متوسط جامعه دیده می‌شود، همخوانی دارد.

از دیگر یافته‌های مطالعه حاضر، اثر تعیین‌کننده متغیرهای درآمد ماهیانه (278/.)، وضعیت منزل مسکونی (266/0) و سرپرست خانوار بودن (314/0-) است که آگر آنها را ذیل مهفوم کلی تری به نام "فرصت زندگی" خلاصه کنیم به خوبی نقش متغیرهایی از جنس اقتصادی را در روند تصمیم گیری جوانان در امر ازدواج به تصویر می کشد. این یافته شاید نوعی نگاه مبادله ای به ازدواج باشد که از آن مانند تحصیلات و شغل به‌عنوان یک فرصت برای زندگی تلقی می‌کنند که در صورتی که انتظار فایده از آن نداشته باشند دست به اقدام نخواهند زد زیرا رفتار فرد به وسیله تمایل وی به انجام آن تعیین می‌شود که آن نیز به نوبه خود به وسیله نگرش های فرد و هنجارهای ذهنی اش نسبت به رفتار تعیین می‌شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود باهدف بهبود نگاه جوانان به ازدواج نسبت به ارتقای سطح درآمدی، ارائه تسهیلات ارزان قیمت جهت خانه دار شدن جوانان و بهبود کیفیت زندگی جوانان، اقدامات موثرتری انجام شود. با این یافته‌ها و نوع تحلیل، یافته‌های ما با نتایج مطالعات غیاثوند (1401) که در آن درآمد کافی، استقلال مالی و نداشتن مسکن، مستقیما بر نگرش به ازدواج اثرگذار بوده است همچنین با یافته‌های نیکخواه و همکاران، (1396) نزدیکی دارد. بر اساس نظریه هزینه فرصت مانند دیدگاه مبادله، فرد تصمیم گیرنده پیش از آنکه تصمیم بگیرد در ذهن خود فرصت هایی را ارزیابی می‌کنند که با این تصمیم از دست می‌دهند که بر این اساس ارزیابی ذهنی و محاسبه هزینه فرصت بر تصمیم گیری فرد، مقدم و به‌نوعی تعیین‌کننده نوع نگاه و نگرش فرد به امور مختلف از جمله ازدواج است.

به لحاظ نظری، چنین نتایجی نشان از تغییرات بزرگ فرهنگی در جامعه امروز ایران دارد. جامعه ایران در چند دهه گذشته تغییرات زیادی در زمینه ارزش­ها و نگرش‌های فرهنگی و اجتماعی از جمله در نهاد خانواده را تجربه کرده است که جامعه‌شناسان درباره علل آنها بحث­های زیادی کرده­اند. شرایط اقتصادی احتمالاً یکی از عوامل عمده تغییر نگرش­ها به ازدواج است. اقتصاد ایران دیگر مبتنی بر اقتصاد کشاورزی نیمه قرن بیستم نیست که مقوم ارزش­های سنتی در حوزه خانواده و مشوق ازدواج زودرس و تابو بودن طلاق بود. ورود اقتصاد ایران به فاز صنعتی‌شدن و سرمایه‌داری در دهه 1340 شمسی، نقطه شروع تغییر نگرش­ها و ارزش­های خانوادگی بود. وقوع انقلاب و جنگ از دیگر فاکتورهای تغییرات نگرشی و ارزشی هستند و رویدادهای اجتماعی و فرهنگی در سال­های پس از انقلاب نیز مؤثر بر این روند تغییرات نگرش بودند که البته موضوع بحث ما نیستند و مجال دیگری می­طلبند.

درهرصورت، نتایج نگرش‌سنجی ازدواج در این پژوهش، نشان از غلبه نگرش­ها و ارزش­های فردگرایانه در میان جوانان از هر دو جنس دارند. ارزش­هایی که بنیان خانواده را بر محور ارضای نیازهای فردی و جنسی زوجین سامان می­دهد و نه هدف و ارزش تداوم نسل و فرزندآوری. پیامد چنین رویکرد و نگرشی را در آمار مربوط به کاهش باروری زنان در سطح کشور و استان البرز می­توانیم به‌وضوح ببینیم. فردگرایی عاطفی از جمله پیامدهای مدرنیته و شرایط مدرن در جوامع کنونی است که جامعه ایران نیز خواهی - نخواهی در معرض این ارزش­ها قرار دارد. لیکن هدف ضروری بقای نسل و تداوم یک جامعه به پذیرش کلی ارزش­های سنتی خانواده - که شامل هدف فرزندآوری است - توسط آحاد افراد آن جامعه بستگی دارد و این مسئله یک چالش جدی برای جامعه ایران و دیگر جوامع در عصر کنونی است. تجربه نرخ باروری منفی در کشورهای اروپایی و ضرورت پذیرش بی‌رویه مهاجرین از کشورهای شرقی باعث به‌وجودآمدن چالش­های امنیتی، فرهنگی و اجتماعی در این جوامع شده است.

در همین زمینه به نظر می­رسد که نگرش‌های فردگرایانه جوانان در ایران نیز ما را در مسیر چالش­های کشورهای غربی قرار داده است و کاهش باروری و نیاز به نیروی کار جایگزین در سال­های آینده و هم‌زمان پذیرش پناهندگی اتباع کشورهای همسایه در یکی دو دهه آینده می­تواند چالش­های فراوانی برای جامعه ایران به همراه داشته باشد و نیاز به اراده سیاسی و اجتماعی جهت حل این مسائل به‌شدت احساس می­شود. امید است که با برنامه­ریزی اصولی در زمینه­های اقتصادی و اجتماعی کلان، نگرا­نی­ها در این زمینه کاهش و امید به حل چالش­های مربوط به آینده افزایش یابد.

Carroll, J. S., Badger, S., & Yang, C. (2006). Delaying marriage: The trends and the consequences.
Dennis, N., & Erdos, G. (1992). Families without fatherhood (Choice in Welfare Series No. 12). London, UK: IEA Health and Welfare Unit. ISBN 0-255-36273-0.

Higgins, L. T., Zheng, M., Liu, Y., & Sun, C. H. (2002). Attitudes to marriage and sexual behavior: A survey of gender and cultural differences in China and the United Kingdom. Sex Roles, 46(3–4), 75–89.
Adler, F. (1915). Marriage and divorce. New York, NY: D. Appleton and Company.
Ambert, A. M. (1982). Drug use in separated/divorced persons: Gender, parental status, and socio-economic status. Social Science & Medicine, 16(9), 971–976.
Andersen, P. A. (1993). Cognitive schemata in personal relationships. In S. Duck (Ed.), Individuals in relationships (pp. 1–29). Newbury Park, CA: Sage.
Arditti, J., & Lopez, N. (2005). Puerto Rican and Dominican women’s perceptions of divorced women. Journal of Feminist Family Therapy, 17(3–4), 143–173.
Bachman, R., & Saltzman, L. E. (1996). Violence against women: Estimates from the redesigned survey (Bureau of Justice Statistics Special Report). Rockville, MD: U.S. Department of Justice.
Booth, A., & Amato, P. (1991). Divorce and psychological stress. Journal of Health & Social Behavior, 32(4), 396–407.
Braver, S. L. (with O’Connell, D.). (1998). Divorced dads: Shattering the myths. New York, NY: Putnam.
Braver, S. L., & Griffin, W. A. (2000). Engaging fathers in the post-divorce family. Marriage & Family Review, 29(4), 247–267.
Brockington, L. (2001). Suicide in women. International Clinical Psychopharmacology, 16(Suppl. 2), 7–19.
Cole, C. L., & Powers, E. A. (1973). Industrialization and divorce: A cross-cultural analysis. International Journal of Sociology of the Family, 3(1), 42–47.
Hilton, J. M., & Desrochers, S. (2000). The influence of economic strain, coping with roles, and parental control on the parenting of custodial single mothers and custodial single fathers. Journal of Divorce & Remarriage, 33(3–4), 55–76.
Kavas, S. (2010). Post-divorce experience of highly educated and professional women (Doctoral dissertation). Middle East Technical University, Department of Sociology, Ankara, Turkey.
Kitson, G. C. (1992). Portrait of divorce: Adjustment to marital breakdown. New York, NY: Guilford Press.
Kung, W., Hung, S., & Chan, C. (2004). How the socio-cultural context shapes women’s divorce experience in Hong Kong. Journal of Comparative Family Studies, 35(1), 33–50.
Lawson, E. J., & Thompson, A. (1999). Black men and divorce (Understanding Families No. 15). Thousand Oaks, CA: Sage.
Stone, G. (2001). Father post-divorce well-being: An exploratory model. Journal of Genetic Psychology, 162(4), 460–477.
Tschann, J. M., Johnston, J. R., & Wallerstein, J. S. (1989). Resources, stressors, and attachment as predictors of adult adjustment after divorce: A longitudinal study. Journal of Marriage and the Family, 51, 1033–1046.
Umberson, D., & Williams, C. L. (1993). Divorced fathers: Parental role strain and psychological distress. Journal of Family Issues, 14(3), 378–400.
Wallerstein, J. S., & Blakeslee, S. (1989). Second chances: Men, women, and children a decade after divorce. New York, NY: Ticknor & Fields.
Wang, H., & Amato, P. R. (2000). Predictors of divorce adjustment: Stressors, resources, and definitions. Journal of Marriage and the Family, 62(3), 655–668.
Poortman, A.-R. (2005). How work affects divorce. Journal of Family Issues, 26(2), 168–195.
De Graaf, P. M., & Kalmijn, M. (2006). Divorce motives in a period of rising divorce. Journal of Family Issues, 27(4), 483–505.
Counts, S. (2006). Origins of modern divorce. Family Process, 46(1), 7–16.
Turner, B. S. (2004). Religion, romantic love, and the family. In J. Scott, J. Treas, & M. Richards (Eds.), The Blackwell companion to the sociology of families (pp. xx–xx). Oxford: Blackwell Publishing.